دلنوشت

نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥
 

در گفت و گو با"  آوات رضانیا " ، پژوهشگر ارتباطات بررسی شد:

نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران

فساد در ایران؛ دردی کهنه که لایه‌های مختلف جامعه را از دیرباز درگیر کرده است و امروز با ریشه دواندن این غده سرطانی در پیکره کشور، به یکی از لاعلاج ترین چالش های جدی کشور تبدیل شده است، به منظور بررسی نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران  با "دکتر آوات رضانیا " ، پژوهشگر رسانه و ارتباطات گفت و گویی داشتیم که تقدیم می شود:

-  بروز و افزایش فساد در کشور از کجا ناشی می شود ؟

بخش مهمی از پدیده فساد در کشور به کاهش حساسیت های اخلاقی بر می گردد. وضعیت فعلی به گونه ای است که حساسیت های اخلاقی  نسبت به حق و حقوق فردی و جمعی مردم، به کمترین میزان خود رسیده است. به این معنا که دیگری به مثابه انسانی که از حق و حقوق خاصی برخوردار است و شایسته احترام و برخورداری از یک زندگی شایسته است، به شکلی سیستماتیک معنای خود را از دست داده است.

ورود مدرنیزاسیون و عقلانیت ابزاری، نقشی تعیین کننده در ظهور فساد در ایران دارد. اگرچه مدرنیته خود واجد حساسیت های اخلاقی خاصی است که حقوق دیگری را در مرکز باورها قرار داده است،  اما به نظر می رسد که مدرنیته ایرانی فاقد مبانی اخلاقی مدرنیته غربی است و همچنین فاقد سازوکارهای پیش بینی شده این جوامع برای مبارزه با فساد و رعایت حقوق شهروندی است.

همچنین در اخلاق اسلامی نیز مسئله بیت المال به عنوان امری که متعلق به تمامی مردم است و دست درازی به آن غیر اخلاقی و مستوجب عذاب و عقوبت دنیوی و اخروی است، به خوبی در بین مردم ترویج نشده است. سیستم آموزش و پرورش و رسانه ها در این زمینه مقصر اصلی هستند.

به این ترتیب ما شاهد نوعی فردگرایی افراطی و نارسیستی هستیم، که فرد تنها به موفقیت خود به هر وسیله ای اهمیت می دهد و جهان اطراف خود، از مردم گرفته تا طبیعت و دولت و ... را به عنوان ابزاری در خدمت خود می بیند. این امر از حدود پانزده سال گذشته نمودی آشکار در بین مسوولان و برخی از صاحبان قدرت داشته است.

در سال های گذشته بسیاری از شعارهای انقلابی مانند حمایت از مستضعفان و محرومین و و برپایی عدالت اجتماعی تضعیف شده اند و دیگر جایگاهی در گفتمان های سیاسی در ایران ندارند. تمامی دولت های پس از جنگ تحمیلی سیاست های مشابهی را در چارچوب نئولیبرالیسم دنبال کرده اند که از یک طرف اهمیت زیادی برای سرمایه داران، کارآفرینان و صاحبان قدرت و ثروت قائل است و از طرفی دیگر فقرا و مستضعفان را که زمانی در مرکز گفتمان های سیاسی انقلابی قرار داشتند، به مزاحمانی تقلیل داده اند که رعایت حق و حقوق آنها، مانند تامین اجتماعی و یارانه ها، باری گران بر دوش دولت و بازار است و از آنها به عنوان مهم ترین عامل عدم پیشرفت اقتصادی و توسعه یاد می شود. طرفداران این عقلانیت افراد را از جایگاه شهروندی به جایگاه ابزاری برای توسعه اقتصادی تقلیل می دهند. در سال های اخیر ما شاهد برخوردهای بسیار ناگواری با کارگران، دست فروش ها و افراد بی خانمان بودیم که عموما با آنها به عنوان موجوداتی فاقد حق شهروندی رفتار شده است.

طرفداران ذهنیت نئولیبرالیستی خود را از زمین و زمان طلبکار می دانند. این عقلانیت در جامعه ای که فاقد سازوکارهای مدرن و مشخص برای جلوگیری از فساد و مبارزه با فساد است، به آسانی راه را برای فسادها و اختلاس های میلیاردی و نجومی هموار می کند.

- با توجه به ماده 26 منشورحقوق شهروندی که به آزادی مطبوعات و نشریات اشاره دارد دولت برای اجرای این بند از منشور چه  تدبیر و راهکار و رویکرد عملی می تواند اتخاذ کند؟

منشور حقوق شهروندی اگرچه به نوعی از پشتوانه قانون اساسی برخوردار است، اما عملا در وضعیت فعلی که بسیاری از اصول قانون اساسی تعلیق شده است و یا رعایت نمی شوند، نمی توان امید چندانی برای تحقق آن متصور بود و رسانه های امروز نیز در صورت استمرار بر اعمال برخی سلایق غیرقانونی، ممنوعیت و سانسور پیشینی، نمی توانند نفع چندانی از منشور حقوق شهروندی ببرند.

واقعیت این است اگرچه در شرایط موجود، در حالی که دولت فعلی در ماه های آخر فعالیت خود قرار دارد، معرفی منشور حقوق شهروندی شاید بیشتر به عنوان یک ابزار تبلیغاتی مطرح می شود تا امری که ضمانت اجرایی و اراده سیاسی برای اجرای آن وجود داشته باشد، اما باز می توان امیدوار بود که با دقت نظر و پیگیری این دولت و دولت های بعدی این منشور صرفا به عنوان امری نمادین باقی نماند و در حوزه اجرایی اثری ماندگار از آن برجای بماند.

-  یکی از کارکردهای رسانه شفاف سازی است نقش رسانه ها در افشای فسادها چگونه ارزیابی می کنید ؟

رسانه ها در ایران نقش اندکی در افشای فسادها دارند. عموما رسانه های ایرانی در جریان درگیری های جناحی و پس از افشا شدن فسادها و انتشار اخبار در شبکه های اجتماعی و رسانه های بیگانه، دست به انتشار اخبار و اطلاعات دست دوم در مورد فسادها می زنند و همواره برخی محدودیت ها و ملاحظات سلیقه ای رسانه های داخلی را با مشکلات زیادی برای افشاگری مواجه ساخته و همین موضوع نیز ضریب آسیب پذیری آن ها را افزایش داده است.

-  موانع بر سر راه فعالیت افشاگرانه رسانه ها کدامند و رسانه ها  با بهره گیری از چه رویکرد و ابزاری می توانند در این عرصه بیشترین اثرگذاری و کم ترین تلفات را  داشته باشند ؟

رسانه ها در ایران از محدودیت های زیادی برخوردار هستند و به راحتی نمی توانند از امکاناتشان برای مبارزه با فساد استفاده کنند. روزنامه نگاری جستجوگر و افشاگر در ایران از یکطرف به دلیل عدم امکان دسترسی به اطلاعات دولتی ( به دلیل ضعف قوانین و اتوریسته سازمان های دولتی)  و از طرف دیگر به دلیل محدودیت های ناشی از سیستم سانسور پیشینی، توانایی چندانی برای مقابله با فساد ندارند. همچنین رویکرد روزنامه نگاری توسعه بخش که در کشورهای جهان سوم و از جمله ایران غالب است، به گونه ای تعبیر شده است که رسانه ها باید عمدتا جنبه های مثبت پیشرفت های دولتی و حکومتی را پوشش دهند و از پوشش نواقص و کاستی ها و از جمله فسادها پرهیز کنند. این رویکرد به صورت یک سازوکاری نهادینه شده درآمده است و تمامی بخش های حاکمیتی از دولت گرفته تا سیستم قضایی به شدت به رسانه ها فشار می آورند تا این موضوع را رعایت کنند و حتی از زور هم علیه آنها استفاده می کنند.

بخش دیگری از مشکلات رسانه ها برای مواجهه با فساد به ضعف روزنامه نگاری بر می گردد. عمده روزنامه نگاری در ایران به پوشش اخبار و سخنان مسوولان می پردازد. عموما اخبار بدون تحلیل و تفسیر و به صورت نقل قول مستقیم در رسانه ها انتشار پیدا می کنند و سپس از طرف دیگر رسانه ها کپی می شوند. در واقع ما با نوعی روزنامه نگاری کاهل و شاید افسرده مواجه هستیم که تمایل چندانی برای حضور فعال در جامعه و درگیر شدن در ماجراها، فسادها و رسوایی ها ندارد.

اما در مورد بخش دوم سوال و راهکارهای اثرگذاری بیشتر رسانه ها در زمینه فساد، مهم ترین راهکار تصحیح و ارتقای شیوه های روزنامه نگاری در ایران است. رسانه ها باید از یکطرف تلاش کنند تا در تمامی سطوح از افراد متخصص و دانش آموخته علوم رسانه ای استفاده کنند.

به جرات می توان گفت بیش از 80 درصد خبرنگاران و روزنامه نگاران فعلی در ایران، روزنامه نگاران تجربی هستند که فاقد دانش تخصصی روزنامه نگاری هستند. از طرف دیگر رسانه ها باید سعی کنند تا تمامی کارکردها و امکانات خود را در راستای مبارزه با فساد فعال کنند و حضور فعالتری در سطح جامعه، در بین مردم، در ادارت و ... داشته باشند و سعی کنند از روزنامه نگاری کاهل فاصله بگیرند. به لحاظ اخلاق روزنامه نگاری نیز باید از شکل فعلی روزنامه نگاری توسعه بخش فاصله بگیرند و بر چارچوب های هنجاری و اخلاقی مسئولیت اجتماعی رسانه ها بیشتر تاکید کنند.

-  ارزیابی شما از عملکرد حاکمیت و دولت در مبارزه با فساد چیست ؟

اگرچه در تمامی سطوح حاکمیت در ایران، بحث مبارزه با فساد داغ است و در مرکز توجه قرار دارد، اما به نظر می رسد که راهکارها و سازوکارهای موجود برای مبارزه با فساد، هیچ تناسبی با شعارها و اهمیت صوری این موضوع ندارد. دولت فعلی با رویکرد میانه رویی اگرچه نقش مهمی در افشای فسادهای دولت قبل داشته است، اما انگار نمی تواند و یا تمایل چندانی برای مبارزه سیستماتیک با فساد ندارد. همانطور که در مسئله حقوق های نجومی نشان داد، دولت فعلی نیز در لایه هایی درگیر فساد است. متاسفانه عموما افشای فسادها در حال حاضر در چارچوب درگیری های جناحی انجام می گیرد و خارج از این درگیریها و افشاگری های طرفین، نمی توان کارنامه قابل قبولی در جلوگیری و مبارزه با فساد برای دولت و حاکمیت متصور شد.

-  چه تحلیلی نسبت به اوضاع آینده کشور در صورت کنترل و یا عدم کنترل و مبارزه با فساد دارید؟

فساد در ایران به امری ریشه ای و ساختاری در تمامی حوزه ها و بخش های دولتی و غیر دولتی تبدیل شده است. واقعیت این است که وضعیت فعلی چندان مطلوب نیست و به دورنمای امیدوار کننده در مبارزه با این فساد ریشه ای و ساختاری نمی توان دلخوش شد؛ گمانم این است که در حال حاضر به دلیل بروز مسائل و بحران های داخل و خارج ، عملا توجه به فساد برای دولت و حاکمیت در ایران به امری حاشیه ای و دست چندم تبدیل شده است اما باز می توان "مشروط "این امید را در دل پروراند : " تنها در صورت اعتماد سازی و ایجاد عزم ملی و وفاق جدی میان قوای سه گانه با مردم، می توان آینده ای روشن و عاری از فساد با چشم اندازی توسعه محور برای کشور متصور شد و لاغیر "

 


 
 
دردل دل یک جانباز : دلگیریم از مسوولان
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٥
 

گفت و گو با جانباز 50 درصد در روز جهانی معلولان:

روز جهانی معلولان سوم دسامبر مصادف با 12 آذرماه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با هدف ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسایل مربوط به معلولیت های مختلف و افزایش آگاهی های لازم در این حوزه بوده است و با توجه اینکه هشت سال جنگ تحمیلی منجر به افزایش حدود 300 هزار نفر جانباز به جمعیت معلول کشور شد، این روز بهانه ای شد که از معلولان ناشی از جنگ غافل نشویم و گپ وگفت صمیمی پیش رو با «علی رشیدی»  جانباز 50 درصد به همین منظور تقدیم می شود:

*از خودتان بگویید

 

علی رشیدی، 56  ساله و جانباز 50 درصد .  سال 65 در یک عملیات گشتی مرزی و شناسایی روی مین رفتم یک پایم را از دست دادم و بدنم پر ترکش است . سال 60 وارد سپاه شدم و الان هم پاسدار رسمی و بازنشسته سپاه هستم و در سپاه پاسداران مسوولیت هایی مانند فرماندهی گروهان، فرماندهی گردان، فرماندهی تیپ، معاون آموزش نظامی لشگر، سرپرست اطلاعات عملیات لشگر، جانشین فرماندهی سپاه استان ایلام، جانشین فرماندهی تیپ 127 استان کرمانشاه  تا سال 74 عهده دار بودم.

از این سال به بعد ،  8 سال مدیرکل بنیاد جانبازان ایلام بودم ، سپس 4 سال مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران ایلام شدم و پس از آن 4 سال مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران  استان کردستان ، سه سال  مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان و 18 ماه در استان زنجان در این سمت خدمت کردم و 15 ماه هم فرماندار شهرستان دره شهربودم و این روزها هم در مسند مدیر کل بازرسی ، مدیریت عملکرد و امور حقوقی استانداری ایلام و با حفظ سمت سرپرست هسته گزینش استانداری ایلام مشغول هستم.

* روز جهانی معلولان بهانه ای شد که از جانباز هم به عنوان فردی که در اثر جنگ دچار معلولیت شده است یاد کنیم ، نگاه شما به معلولیتی که دارید چیست ؟

وقتی از زاویه انگیزه رفتنم به جبهه به معلولیتم نگاه می کنم ذره ای  پشیمان نیستم و خوشحالم و افتخار می کنم که توانستم در نگاهبانی از میهنم در آن دوران ایفای نقش کنم و...(مکثی می کند)

* و... می شود این گونه تصور کرد که با توجه به انتخاب هدف والا در ورود به جبهه و جانبازشدن، معلولیت نیز بر شما و خانواده تان هیچ اثری نگذاشته است ؟

[ بلافاصله و صریح ] قطعا هرکسی از لحاظ جسمی سالم نباشد از لحاظ  روحی هم تحت فشار است، مثلا من که پایم را از دست دادم  نه تنها فرماندهی سیستم مغزی و عصبی ام دچار آسیب شده است طبیعتا فشار روحی فراوانی متحمل می شوم و فعالیت بدنی ام هم به تبع کاهش یافته است. همه فشارهای روحی و جسمی وارد آمده به فرد جانباز و خانواده در قالب یک مجموعه طبیعی، قابل انتظار است ،اما یک نیروی خارق العاده تحمل این دردها را آسان می کند  و آن هم اعتقاد به خدای سبحان و کاری که انجام گرفته در راه رضای خدا بوده است و مشکلات جانبازان با این اعتقاد حل نه ، آسان می شود، دردی که جانباز اعصاب و روان می کشد دردی که جانباز شیمیایی می کشد اصلا قابل کتمان نیست، قطعا از لحاظ روحی هم دچار فشار و عذاب است، درد جانباز التیام ناپذیر و همراه اوست  تا روز مرگ،  مثلا راهی می توان یافت که جانباز شیمیایی دیگر درد نکشد؟ جانباز اعصاب و روان روی آرامش ببیند، آیا می توان عمق  درد و رنج مدام جانباز فاقد دو دست از کتف برای انجام امور بهداشتی را اندازه گرفت ؟

تاثیر معلولیت افراد بر خانواده ها متفاوت است و بررسی تاثیر معلولیت ناشی از جنگ نیز متفاوت تر است و بستگی به عوامل متعدد دارد.اگر همسر جانباز اهل مطالعه و دانایی باشد نوع نگاه و برخورد او به یقین به گرم تر شدن روابط خانواده می انجامد و فرزندان در برقراری ارتباط با پدر خود کمتر دچار فاصله می شوند و در غیر این صورت حتما مشکلات متعددی بروز می یابد.

قابل انکار نیست که داشتن عضو مصنوعی پدر برای فرزند خردسالش درگیری ذهنی و روانی شدید و مدام ایجاد می کند چرا که نه قدرت تحلیل واقعیت را دارد و نه می تواند مفاهیمی مانند جنگ و ایثارگری و جانبازی را درک کند و به همین خاطر تا حوالی 10 سالگی که تا حدودی بفهمد شک ندارم که دچار فشارهای روانی متعدد می شود و باید پذیرفت که وضعیت خانوادگی افراد مجروح و دارای نقص عضو وضعیت آرام و عادی نیست و تحمل درد این واقعیت برای آن ها جانکاه و دایمی است.

*برای آن همه جانفشانی و دفاع مخلصانه چه چشم اندازی برای کشور متصور بودید و اوضاع کنونی ممکلت را چطورارزیابی می کنید؟

[ پرحرارت و با تن صدای بالاتر]  هزینه گرانی به امید رسیدن به پیشرفت اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، تقویت احکام اسلام ، آگاهی ملت ، بالا رفتن شعور فرهنگی ملت ، نمونه و الگو بودن  پرداخت شد اما حاصلش آن چیزی نبود و نیست که مورد تصور بود. نرفتم جبهه که پایم قطع شود که صاحب منزل شوم، نرفتم جبهه که ماهی 500 هزار تومان به من حقوق پرداخت شود. شهید و جانباز این ممکلت به چه دلیل رفت و جان فدا کرد ؟ چرا مادری که چهار پسر خود را بدرقه جبهه کرد و هر چهار شهید شدند اما خم به ابرو نیاورد ؟ چرا به چه دلیل ، به این دلیل که ماهانه حقوقی دریافت کند ؟ برای اینکه منزلی برایش ساخته شود که اگر پسرانش شهید نمی شدند بهتر از دیگران برای او سرپناه می ساختند و بیشتر از هر مسوولی خریدار نازش بودند آنها  فقط و فقط برای ارتقا و اجرای احکام اسلامی از جان عزیز خود گذشتند ، اگر نارضایتی در جانباز و خانواده شهدا است فقط از عدم دریافت تسهیلات نیست بلکه از جوانب دیگر هم است.

*نارضایتی خانواده جانبازان و شهدا از چیست ؟

[ صریح و بی پرده ]آیا وضعیت دینی کنونی کشور براساس انتظاری که خانواده شهدا، جانبازان و رزمندگان و آزاده ها وحضرت امام و  رهبری داشتند رقم خورده است؟ جایگاه فرهنگی حاضر کشور ما شایسته پرداخت آن همه هزینه بود؟ الان وضعیت اجتماعی کشور ما قابل دفاع و خوب است؟ هزینه های جانی و مالی  پرداخت شده جنگ با پیشرفت اقتصادی و استقلال کنونی کشور برابری می کند؟

ناراحتی اصلی خانواده های جانبازان و شهدا این است که مملکت بعد از جنگ در حد انتظارشان ظهور نیافت،  انتظار می رفت که به قله های بالاتری صعود کنیم مخصوصا صعود کشور  به قله های فرهنگی و دینی  مورد انتظار بود . الان ندای اسلام ناب  تا به کجای دنیا رفته است؟ انقلاب اسلامی عزیز و بی نظیر ما که بحق همه برای آن جانفشانی کردند تا کجا حضور و نفوذ پیدا کرده است ؟ هنوز در کشور ما خرافات رایج است هنوز در مملکت ما چرخاندن امام زاده سیار دیده می شود و با چرخاندن گنبدی در روستاها ، پول به پای آن ریخته می شود و این مصداق آشکار خرافه پرستی ست، آیا این همان پیشرفت احکام اسلامی ست ؟ آیا آن همه هزینه ها ، برای رسیدن به این جایگاه دینی بود؟ از نظر اقتصادی و اجتماعی در کجای دنیا ایستاده ایم؟

آزادی بیان، آزادی قلم ، انتقاد پذیری  و آستانه تحمل مردم ، مسوولان در چه حدی است؟ این چه سیستمی است که رییس جمهور پیشین گذشته جمهوری اسلامی در کشور خودش ممنوع تصویر است ؟ آستانه تحمل همین قدر باید باشد؟ زمانی که ما در جبهه بودیم در حین جنگ رییس منافقین با شهید بهشتی مناظره تلویزیونی داشت و هیچ اتفاقی هم نیفتاد ، رییس بزرگ کمونیست در آن زمان با علمای بزرگوار ما مناظره تلویزیونی داشتند و هیچ اتفاقی نمی افتاد وترکیب اول و دوم و سوم مجلس هیچ اتفاقی نیفتاد.

*منظور شما این است که نوعی پسرفت فرهنگی، دینی ، اجتماعی و اقتصادی در کشور موجب دل آزردگی خانواده های جانبازان و شهدا شده است ؟

[ اندوهگین] متاسفانه از نظر اجتماعی پسرفت داشتیم و پیشرفت فرهنگی خاصی هم نداشتیم و بدتر اینکه  از لحاظ دینی هم نه تنها پسرفتی نداشتیم و درجا هم نزدیم بلکه دچار انحراف هم شدیم، متاسفانه انقلاب و نظام در حال منحرف شدن به سمت و سوی وضعیت نامناسب و اسف باری است، ما در داخل کشور دچار مشکل شده ایم، رهبری نهضت ما را روحانیت عهده دار بود الان متاسفانه به جهت عدم آگاهی، جو روحانیت ستیزی در ممکلت ما به وجود آمده است که این انحراف، خطرناک و اصلا خوشایند نیست.

*شما گله مندید از آنچه بر سر انقلاب آمده است و بعضا مردم عادی هم گاه در اوج نارضایتی از گرفتاری های اجتماعی و اقتصادی، از مسوولان نظام که چرا خانواده های جانبازان و شهدا از سهمیه های خاص استخدامی و تحصیل و... برخوردارند، شکایت می کنند  نظر شما در باره این موضوع چیست؟

[ لحنی محکم و متقن ] اولا ایثارگران انتظار و توقع دریافت تسهیلات نداشتند و خود نظام این انتظارات را با وضع قوانین در آنها ایجاد کرد و الان هم به نیمی از آن قوانین عمل نمی کند و قطعا جانبازان و خانواده های شهدا هم از این جنبه ناراضی هستند.

امام در صدور اولین حکم خود 22 اسفند 1358 به آقای کروبی در آستانه تاسیس بنیاد شهید اعطای تسهیلات را مورد تاکید قرار داده است، چرا دستگاه حاکمه به آن  عمل نمی کند ؟ درمان جانبازان مساله ای مهم است خود نظام جمهوری اسلامی وضع کرده است که درمان این خانواده ها باید رایگان باشد ، اصلا مساله درمان جانبازان برای کشور مساله ای حیثیتی است که در صورت رسانه ای شدن موضوع درماندگی جانبازان جنگ در رفع مشکلات درمانی شان،  آیا این مساله به حیثیت کشور خدشه وارد نمی کند؟   

قانون داریم که فرزندان شهدا و جانبازان از تحصیلات صددرصد رایگان برخوردار شوند که همیشه و در همه دستگاه ها اجرا نمی شود،  قانون است که حداقل 25 درصد سهمیه استخدامی به خانواده های شهدا و جانبازان  اختصاص دارد که اگر حداکثر آن نیز لحاظ شود نباید شاهد بیکاری فرزندان شهدا و جانبازان باشیم .

قانون داریم که فزرند جانباز و شهدا به محض ورود به هر دستگاه دولتی روز بعد استخدام رسمی شود که شاید 90 دستگاه های کشور به این قانون عمل نمی کنند .

اصلا خنده دار نیست که فرزند شهید پشت در گزینش شش ماه معطل می ماند ، خنده دار نیست که جانباز گزینش می شود؟ آیا آن بهترین گزینش نبود که رفت و جان خود را فدا کرد  و چه ایثاری بالاتر از این که الان هم باید گزینش شود؟

در حکم امام هم آماده است که خانواده های جانبازان و شهدا از بلیت سفر نیم بها برخوردار شوند که اخیرا این هم لغو شده است. قانون است که هر ده سال یکبار به خانواده های جانباز بالای 50 درصد خودروی ملی در قبال اخذ نیمی از بها از خود جانباز تحویل شود یک بار اجرا شد و الان دیگر اجرا نمی شود.

در قانون آمده است احتساب مزایای ایثارگری ، مربوط به روز جانباز شدن است نه روزی که فرد در صدد ثبت جانبازی خود بر می آید مثلا کسی که سال 59 مجروح شده است سال 80 درصد جانبازی بگیرد آن سازمان مربوطه من باید از سال مجروحیتش تا 80 محاسبه و پرداخت کنند یک وزارت خانه در کشور جمهوری اسلامی این موضوع را رعایت نمی کند .

*نه از اوضاع کشور پس از جنگ راضی هستید و نه از دریافت تسهیلاتی که به آن چشمداشتی نداشتید، آیا با توجه به مجموع عوامل ، اگر به 31 شهریور 59 برگردیم دوباره داوطلبانه به سوی میدان جنگ می شتابید؟

[ ساده و صمیمی ] هیچ جانبازانی در حالت آرامش  از گذشته خود اظهار پشیمانی نمی کند چون هدفش والا بوده و سرمشقش امام حسین ( ع) و ائمه است و چون اصل این حرکت بر محور سربلندی آب و خاک میهن می چرخد، نه تنها پشیمان و ناراحت نیستند، بلکه افتخار هم می کنند و اگر شرایط بدتر از الان بشود باز همان رفته را دوباره در پیش می گیرند.

*درد دل یک جانباز

[غمگین و حسرت بار] از مسوولان ممکلت دلگیریم ، چرا باید وضعیت مسوولان کشوری ما به این صورت باشد که هر وقت پیچ تلویزیون باز می شود یک اتهام مطرح می شود و یک اتهام که به مردم بشود منتسب کرد وجود ندارد و همه اتهامات به سمت مسوولان است.چرا نمی توان در بین مسوولان کشوری ، دولت و مجلس بعد از جنگ پنج فرد مطرح کشوری نام برد که مورد اتهام قرار نگرفته باشد.

اگر نوع حکومت ما سوسیالیستی است هیچ انتظاری ندارم و گله مند هم نیستم،اگر نوع حکومتم جمهوری، بدون اسلامی بود انتظار و گله ای در میان نیست، اما ما حکومت جمهوری اسلامی هستیم، رییس مجلس ما ، رییس مجلس شورای اسلامی ایران است،رییس جمهور اسلامی ایران است، و زیر اسلامی ایران است،نماینده اسلامی ایران است نه ایران دموکراسی و نه جمهوری و نه  ناسیونال و نه ایران فدرال 

نگرانی ما این است که اگر این اتهامات راست است چرا برخورد نمی شود؟ اگر دروغ هستند چرا دنیا و ملت توجیه نمی شوند و  چرا با شایعه پراکنان و دروغ پردازان برخورد نمی شود ؟اتهام سیاسی، اخلاقی ، اجتماعی مسولان به شدت دل ما را زخمی کرده است و از این جهت شدیدا نگران و گله مندیم .

 *انتظار جانباز از مسوولان ممکلت

[دردمند و ملتمسانه] باید همواره فرموده امام صادق(ع) مدنظر داشت، ایشان فرمودند: اگر فردی مسوولیتی که توانایی اداره آن را نداشت و عهده دارش شد از ما نیست و عکس آن نیز هم اگر توان اداره مسوولیتی را داشت و از پذیرش آن سر باز زد  باز او از ما نیست.

و خواسته دیگر ما از مسولان کشور این است که به انقلاب خیانت نکنند به مردم خیانت نکنند، به خون شهدا خیانت نکنند به نظام خیانت نکنند به مردم اعتماد کنند و همپا و همراز و در کنار آن ها باشند و اشرافی گری و اختلاف انگیزی را کنار بگذارند و از دشمن پراکنی و دشمن افکنی بپرهیزند که اگر این انتظارات برآورده شوند، مشکلات ملت کمتر و به مرور حل خواهند شد.

 


 
 
درد روزنامه نگار از زخم کهنه بیمه
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳٩٥
 

جمعه 21 آبان ماه. مصلی تهران. محل برگزاری بیست و دومین بین‌المللی مطبوعات، شمارش معکوس برای پایان کار نمایشگاه آغاز شده است، از میان ازدحام و شلوغی راهروهای اصلی و جمعیت معترض مسکن مهر شرکت برق تهران و مال باختگان پرونده پدیده شاندیز که با در دست داشتن  پلاکاردهایی با مضامینی اعتراضی و دادخواهانه  نمایشگاه را  تریبونی برای احقاق حق دانستند می‌گذرم، هرچه به راهروی مقصد محل استقرار نشریات محلی و پایگاه‌های خبری استان‌ها نزدیک‌تر می‌شوم احساس می‌کنم که به خلوتی و کم ترافیکی نمایشگاه نزدیک و نزدیک تر می‌شوم .
شنیدن درددل و مطالبات مطبوعات محلی و خانه مطبوعات استان‌های کشور ذهنم را درگیر کرده است که این حضور چه دستاوردی برای آن‌ها می‌تواند به همراه داشته باشد.
* مطبوعات محلی  به جهت طراحی و غرفه‌بندی نامناسب نمایشگاه، به حاشیه رفتند
با ورود به غرفه ماهنامه فرهنگی اجتماعی «آوید کرمان»، فاطمه نخعی؛ مدیر مسوول نشریه با رویی گشاده پذیرایم می‌شود، او در پاسخ به پرسشم درخصوص تعداد نشریات استان می‌گوید: استان کرمان بیش از 300 هفته نامه، دو هفته نامه، مجله و پایگاه خبری دارد که اغلب این  رسانه‌ها، ‌هر یک به نوعی متضرر شرایط بد اقتصادی کشور  و انتشارشان دچار توقف انتشار و گاهی تعطیلی دوره‌ای شده است.
وی در گفت و گو  با تامین 24،  دوری از مرکز و در حاشیه بودن، مشکلات اقتصادی، نداشتن دانشکده خبر و عدم دسترسی به استادان حوزه رسانه را از چالش‌های جدی مطبوعات محلی این استان عنوان می‌کند و می‌گوید: همه می‌دانیم این مشکلات عمده اغلب سبب بروز مشکلات جدی و گاه تعطیلی نشریات در سراسر کشور می‌شود.
نخعی با اشاره به مشکل بیمه که دغدغه همواره و دیرینه تمام روزنامه نگاران است، می‌افزاید: بیمه مشکل همیشگی روزنامه‌نگاران کل کشور بوده و هست. اما بی‌توجهی به رسانه‌های استانی و منطقه‌ای حتی در نمایشگاه‌های مطبوعات ظلم مضاعف به روزنامه‌نگاران مطبوعات محلی است.
وی تصریح می‌کند: چرا چینش و طراحی سالن‌ها به شکلی صورت گرفته است که نشریات محلی در سالن و راهروهایی دور از راهروی اصلی قرار گرفته‌اند، کم‌ترین نور را دارند و اینترنت خیلی ضعیف و بازدید کننده خیلی محدود آنها را ایزوله کرده است.
این مدیر مسوول ادامه می‌دهد: حضور در این نمایشگاه‌ها برای مطبوعات محلی به مثابه فرصت دیده شدن و معرفی است، از این رو،  امیدواریم که در نمایشگاه‌های بعدی این خواسته با طراحی درست سالن‌ها برآورده شود.
علیرضا احمدی؛ دبیر چند رسانه‌ای پایگاه خبری تحلیلی بلاغ مازندران از حضور شبکه معروف تلویویزنی که با اجرای برنامه زنده، نمایشگاه را تحت سیطره خود قرار داده است، برگزار کنندگان نمایشگاه را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌گوید: هنوز فلسفه حضور چنین شبکه تلویویزنی که با تولید سروصدا فعالیت خبری اغلب غرفه‌ها را تحت شعاع قرار داده است را نفهمیدم، پایگاه خبری بلاغ با پرداخت 960 هزار تومان اجاره غرفه  24 متری در حاشیه ای ترین قسمت نمایشگاه نمی‌تواند یک گزارش خبری ساده را با سروصدای حاضر ضبط کند.
وی تصریح کرد: اصل دیده شدن و معرفی مطبوعات و پایگاه‌های خبری محلی در برگزاری نمایشگاه مطبوعات فراموش شده است و گواه این موضوع، سالن و راهروی اختصاص یافته به آن هاست و به نظرم این چینش عامدانه است، وگرنه مگر می‌شود وزارت خانه‌ای با سابقه طولانی در برگزاری نمایشگاه  نداند که غرفه بندی به شیوه مارپیچی بهتر می‌تواند دسترسی بازدید تمام غرفه‌ها را برای بازدیدکنندگان فراهم کند که گروه‌های مرجع و  مسوولان کشوری و استانی فقط از غرفه‌های سرشناس بازدید نکنند چرا که  رسانه‌های قوی و معروف نیاز کمتری به معرفی و تلاش برای ارتباط گیری با مخاطبان دارند و از سویی تریبون آن‌ها پتانسیل لازم را دارد که بتوانند در فضاها و شرایط غیر از نمایشگاه درد مردم را به گوش مسوولان برسانند که فضای نمایشگاه به محل رقابت برای گرفتن عکس یادگاری تبدیل نشود.


* نگاه درآمدزایی وزارت ارشاد به نمایشگاه مطبوعات خوشایند نیست
غرفه روزنامه قدس اگرچه در راهروی اصلی نمایشگاه و در معرض دید بازدیدکنندگان فراوان قرار دارد، اما رضا رویانی ، مدیر روابط عمومی این روزنامه از نگاه درآمدزایی وزارت ارشاد نسبت به برگزاری نمایشگاه مطبوعات انتقاد می کند و می گوید: 7 میلیون تومان برای 48 متر غرفه پرداخت کرده ایم و این رقم بسیار بالایی برای یک موسسه مطبوعاتی است، حتی اگر از درآمد بالایی برخوردار باشد.
وی حمایت معاونت مطبوعاتی از مطبوعات محلی را ضعیف اعلام می کند و می گوید: متاسفانه تخصیص یارانه کاغذ و حمایت های وزارت ارشاد اغلب با در نظرگرفتن خط مشی سیاسی رسانه انجام می شود و این موضوع لطمه جدی به اقتصاد و تداوم انتشار رسانه ها وارد می کند چرا که اغلب منتقد دولت همواره از یارانه محدودی برخوردار می شود. 


* موقعیت جغرافیایی غرفه های خانه مطبوعات استان ها در سالن نمایشگاه خوب نبود
مرضیه عالی پور، نماینده خانه مطبوعات و خبرنگاران استان چهار محال بختیاری با اشاره به فعالیت 56 هفته نامه محلی و 18 پایگاه خبری در این استان ، مشکلات اقتصادی نشریات محلی را مساله ای جدی می خواند و می گوید: شرایط اقتصادی خیلی نامناسب از یک سو این نشریات را با توقف در انتشار و گاه تعطیلی مواجه کرده است و سوی دیگر عدم ثبات شغلی و بیمه نبودن روزنامه نگاران دردی همیشگی و مضاعف است. 
وی نمایشگاه را فرصتی برای معرفی نشریات محلی و تعامل بیشتر آن ها  با رسانه های کشوری عنوان می کند و می گوید: اگرچه این فرصت مغتنم است اما با طراحی نامناسب سالن و مسیر ورودی های نمایشگاه این فرصت نیز از مطبوعات محلی گرفته شدکه امیدواریم در سال های بعد مطبوعات محلی در جایی مناسب استقرار یابند.
کارشناس مسوول مطبوعات اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان نیز در معرفی رسانه های فعال در این استان اظهار می کند: 9 هفته نامه، 5 دو هفته نامه ، 19 ماهنامه ، 10 پایگاه خبری ، یک خبرگزاری ، سه نشریه الکترونیک، دو عنوان فصلنامه در استان کردستان فعال هستند،  با این گستردگی و اهمیت فعالیت رسانه ای در این استان، هراز گاه مشکل اقتصادی تمام رسانه های موجود را در معرض خطر توقف و یا تعطیلی قرار می دهد.
« ماجد رموزی»  محدودیت در تولید یادداشت و مطالب تحلیلی را از ضعف های مطبوعات محلی عنوان می کند و می گوید: این مشکل محتوایی ، علاوه بر مشکلات اقتصادی است که در  انتشار مستمر نشریات توقف ایجاد می کند و در نهایت مجموع مشکلات اقتصادی-اجتماعی ،به ریزش مخاطبان نشریه می انجامد.
وی با اظهار تاسف از اینکه کردستان فاقد روزنامه سراسری است، تاکید می کند: نمایشگاه محل مناسبی برای معرفی نشریات محلی  و تعامل بیشتر با فعالان رسانه ای و  کردهای مقیم مرکز است که خوشبختانه در نمایشگاه حاضر این مهم تا حدودی تحقق یافت.
این کارشناس مسوول مطبوعات محل استقرار غرفه های نشریات محلی و ادارات ارشاد استان‌ها را در نمایشگاه  نامناسب معرفی می‌کند و می گوید: امسال متاسفانه محل استقرار ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها از نظر ابعاد و قرارگیری در سالن نمایشگاه نامناسب بود که امیدواریم در نمایشگاه بعدی مطبوعات محلی و استان ها غریب و مهجور نباشند.
کارشناس مسوول ادار کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی  نیز از  به حاشیه رفتن استان ها در نمایشگاه مطبوعات انتقاد کرد و گفت: رسانه‌های مکتوب سراسری، پایگاه خبری  خبرگزاری‌های معروف نیازی به معرفی ندارد و به نظرم ضرورتی نداشت که در راهروری اصلی قرار گیرند.
الهه فضلی شرایط نامناسب اقتصادی کشور را در چاپ بی‌کیفیت و تولید محدود و انگشت شمار در نشریات محلی موثر دانست و گفت: جای بسی تاسف است که تمامی شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور ضمن  شرطی کردن خبرنگاران و روزنامه نگاران آن ها را در موقعیت ها و شرایط مختلف تنها  به پیگیری امور بیمه ای شان  و شیوه دریافت یارانه کاغذ دچار کرده است.
... در تمام لحظات تهیه گزارش تکرار تنها دغدغه روزنامه نگاران ؛ بیمه ، بی ثباتی شغلی، وضعیت نامناسب اقتصادی نشریات و بیم توقف انتشار و تعطیلی  روحم را می آزارد و ناخودآگاه یاد سخنان علی دهقان سردبیر روزنامه وقایع اتفاقیه در  «میزگرد بررسی چالش ها و راهکارهای بیمه ای روزنامه نگاران» در غرفه رسانه های تامین اجتماعی می افتم که می گفت:  با توجه تغییرات و مصایب فراوان بر عرصه روزنامه نگاری کشور پس از سال 76 ، بیراه نیست  اگر امروز از بیمه روزنامه نگاران به عنوان زخم صنفی و آزار روحی یاد کنیم...» و هم زمان نیز سخنان معینی، مدیر کل امور کارفرمایان سازمان تامین اجتماعی را در همین نشست از ذهن می گذرانم که می‌گفت: سازمان تامین اجتماعی همواره حامی روزنامه نگاران بوده و هست و امید در دل می پروانم که برسد آن روز که دیگر دغدغه روزنامه نگار این کشور  بیمه و بی ثباتی شغلی نباشد.
آیا آن روز فرا می رسد؟!


 
 
دلگویه مادرانه با صدرا
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤
 


دلگویه مادرانه با صدرا ( کودک خمینی شهری)

کودکم تو بی تقصیری زمانه بی رحم است
دردت به جان گرگرفته ام
درد سوزش چانه شکافته ات بر قلب پاره پاره از دردم!
تو بی تقصیری من شرمنده نگاه معصوم و اشکبار توام
پرِ دردم
پرِ رنج از فقری که ترا به تحمل شکافتن دوباره بخیه مجبور کرد
پرِ فریاد از جیبی که پر هیچ است
صدرا، عزیز دل مادر !
اگر آنان چانه شکافته ات را مرهم نگذاشتند و دردش را فزون تر بر جانت  وانهادند 
یقین بدان و لابد آنان تاوان سوگند شکسته شان را پس می دهند !!!
تو بسپر به مهربان ترین،
بدان که نگاه اشکبار و ضجه های جانکاهت کابوس شب های آن ها می شود.
پسرم صبوری تو بر درد رفته بر جانت در تاریخ ثبت است
باور کن درد فراموش می شود اما و زنهار که هرگز لمس بی رحمی روزگار کام شیرینت را به دشنه تلخ انتقام آلوده نکند
کینه به دل راه مده و گره ای کور و سیاه بر پهنای رنگین فرش دلت نباف
تو روزی بزرگ و رشید خواهی شد چون سرو
تلاش کن که مرهم باشی بر تمام زخم ها
تلاش کن که هیچ کودکی طعم گس فقر را نچشد
تو مهربان باش و مهربانی بیاموز
دردت به این دل بی قرار!
تو بزرگ خواهی شد بزرگ
آینده روشن است و سحر نزدیک...


 
 
سونامی ایدز با روابط جنسی پرخطر
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤
 

HIVمثبت نه این روزها که در آستانه روز جهانی ایدز هستیم و آمار ایدزی های ایران  به حدود  30 هزار نفر رسیده و درماندگی گریبان گیر کشور شده است، بلکه از همان سال های دور که حتی نام این بیماری در هزار توی پنهانکاری دفن بود و کسی از آن چیزی نمی گفت دوست داشتم که این بیماری آن گونه رسانه ای شود که کنترل و پیشگیری از آن سرلوحه امور قرار گیرد و آغوش جامعه نیز برای بیماران مثبت پناه امنی شود تا که دیگر کسی از معاشرت و یا حتی دست دادن با این بیماران هراس نداشته باشدو...

  

به دنبال ارسال نامه و پیگیری های ممتد بی ثمر،  شوق تهیه گزارش مرا به بخش بیماری عفونی و تحقیقات ایدز بیمارستان امام خمینی تهران کشاند .

قرار گرفتن این بخش در زیر زمین و پشت انتهایی ترین بخش این بیمارستان ناخودآگاه نوع نگاه ها و رویکردهای انکاری  کشور را در بررسی و پرداختن به این واقعیت به ذهنم متبادر ساخت.

به محض ورود نوای دلنشین آبنما و تمیزی سرامیک های صدفی و گلدان های گل بر دیواره سالن توجهم را جلب می کند، نگاه کنجکاوم حتی از تابلو اعلانات غافل نمی ماند : نامه اداری یکی از معاونت های پژوهشی دانشگاه ها و حمایت ستاد راهبری توسعه علوم و فناوری های شناختی و فرم چگونگی ارایه پایان نامه دانشجویی با محوریت ایدز و پوستر همایش...

بلافاصله و همزمان این پرسش در ذهنم ایجاد می شود که مگر می شود و چه تلخ است که اگر خروجی این همه صرف انرژی نیروی متخصص و یا مسوولان دولتی و بیت االمال به تولید تحقیقاتی بیانجامد که نتایجش در گوشه کتابخانه ها و یا بایگانی ادارات و نهادهای مرتبط زیر خروار ها خاک دفن شود و یا نگاه خوشبینانه تر که نتایجش چون به مذاق خوش نیا مد به شیوه متداول و رایج انکار شود.

در آمدوشد ذهنی این پرسش های مبهم به سمت دفتر باشگاه یاران مثبت حرکت می کنم، به دلیل برگزاری کارگاه، انتظار بیش از دو ساعت را بر خودم هموار می کنم که حاصل این صبوری گفت و گوی صمیمی با بیماران مثبت را نصیبم کرد.

باشگاه یاران مثبت بیمارستان امام خمینی؛ اینجا که آمده ام فقط می خواهم گوش کنم و سنگ صبور باشم و برای جلب اعتماد آن ها حتی ضبط هم نمی کنم که صمیمی و بی دلهره ای  از دنیای ایزوله شده شان بگویند.

  • ·         هرگز  و هیج جایی مثبت بودنم را فاش نمی کنم

حمید.الف 25 ساله زنجانی که بعد از جراحی دوم قرینه چشمم متوجه ابتلایش به بیماری ایدز شده است می گوید: شش است که به این بیماری مبتلا شده ام بعد از جراحی پیوند قرینه در سال 88 در بیمارستان رسول اکرم (ص ) تهران دچار پادرد عجیبی شدم و پاهایم آب جمع شد و چندین  مرتبه جراحی شدم، در یکی از جراحی ها به علت کم خونی سه واحد خون به من تزریق شد اما روز به روز ورم و التهاب و درد شدید پاهایم بیشتر شد و جراحی و دوا و درمان های متعدد نتیجه بخش نبود تا جایی که پزشکان به علت عدم تشخیص و برای جلوگیری از بدتر شدن وضعیت جسمانی ام به قطع کردن جفت پاهایم نظر دادند که من از بیمارستان فرار کردم.

چشمان سرخ و ملتهب حمید از پشت عینک و قدم های لرزان و لنگانش گواه درد و رنجی هایی ست که به او رفته است: بعد چند ماه و آزمایش های جورواجور بیماریم تشخیص داده شد، به دلیل محله زندگی مان در جنوب زنجان و تجمع معتادان، بارها شنیده بودم که معتادان تزریقی به بیماری ایدز مبتلا می شوند اما نمی دانستم که HIV همان ایدز است و بعد مبتلا شدنم فهمیدم .

آب دهانش را به سختی قورت می دهد: باورش سخت بود خیلی، اینکه چطور ممکن است من که تزریق نداشتم و معتاد هم نبودم و رفتار پرخطر هم نداشتم ایدزی شوم تا که بعد آشنایی با خانم دکتر محرز و حضور ایشان در دومین جلسه دادگاه و بعد شرکت در کارگاه های باشگاه بیماران مثبت واقعیت تلخ راه های ابتلا و نحوه پذیرش و کنار آمدن با این بیماری را یاد گرفتم.

از اینکه از بیمه سلامت خدمات درمانی برخوردار است و تمام داروها رایگان دریافت می کند راضی است اما با حسرت و مکث می گوید: تقریبا از یکسال پیش آزمایش های معمول و دوره ای را باید با هزینه ای زیاد انجام دهیم و من چون وسعم نمی رسد الان یکسال است که انجام ندادم و خیلی از بیماران و دوستان مثبتم در این باشگاه مثل من به علت تنگدستی از انجام آن ها محروم شدند.

او اظهار خرسندی از برخورد مناسب و همراهی خانواده اش در پذیرش این بیماری اش می گوید: خدا را شکر که همه اقوام بی هیچ برخورد نامناسبی من را پذیرفتند چون که همه از جراحی های مختلفم برای پیوند قرینه و بعد پاهایم باخبر بودند و من بعد این جراحی ها مبتلا شدم.

بلافاصله در جواب به پرسشم در خصوص شکایت و پیگیری قانونی این موضوع می گوید: بله، خیلی دوندگی در دادگاه ها و کمیسیون های پزشکی داشتم و در نهایت بخشی از پرونده مفقود شد و کمیسیون پزشکی شهرک غرب زیر بار نرفت و اثبات اینکه ابتلایم به بیماری ایدز به دنبال تزریق خون و جراحی ها بوده است بی نتیجه ماند و رایی مبنی بر عدم قصور کادر پزشکی بیمارستان صادر شد.

او که یکسال است در باشگاه مشغول کار است با اظهار گله از برخورد بسیار نامناسب برخی پزشکان و پرستاران می گوید: وقتی کادر پزشکی و مثلا پزشک خودم به مادرم گفت این بیماری خطرناک و غیرقابل درمان است ببرید آمپول هوا تزریق کنید که بمیرد چه توقعی از مردم عادی باید داشته باشیم، تا وقتی از بیماری ما بی اطلاعند برخوردها خوب است به محض فهمیدن، ادا و اطوارها شروع می شود و به همین خاطر من در مراجعه به هر پزشکی هرگز نمی گویم مثبتم و باید پزشکان همه را به چشم مثبت ببینند و نکات ایمنی و بهداشتی را رعایت کنند و باز تاکید می کنم که برخوردهای نامناسب کادر پزشکی و پرستاری مرا به این پنهان کاری مجبور کرده است.

در پایان با لبخند تلخی بر لب به عنوان جمله پایانی مصاحبه می گوید: مثلا همه چی آرومه، همه چی ...

 

  • ·         مردن برای من عین عروسی ست

او اگرچه متولد 1346 است و 48 سال دارد اما تمام محاسن و موی سرش سفید شده است و دهان خالی از دندانش پیری و کهولت زودرسش را نشان می دهد اسمش را که می گوید در جواب پرسشم که به نوشتن اسمش در گزارش راضی است می گوید مشکلی ندارم اما ننویسید بهتر است.

پرحرارت اما دلچرکین به می گوید: هیچ گله ای ندارم اما از دست مردم و آدم ها دلم گرفته است. از بس برخوردشان با ما بد است به مرگ راضی ترم از این زندگی در کنار این آدم های خودخواه، مرگ در همین لحظه برای من عین عروسی است.

در خصوص نحوه ابتلایش می گوید:22 سال معتاد به هرویین بودم و همان سال های زندان بودنم در قزل حصار به دلیل عدم توان پرداخت مهریه، روزی در مراجعه پزشکی! به زندان برای کنترل زندانیان، دندانم را کشیدم و همان روزها هیچ نفهمیدم .

بعد 5 سال از زندان مرخص شدم و  به دنبال پیشنهاد خواهرم که این بیمارستان کار می کرد رفتم آزمایش دادم، اول باورش سخت بود ولی بعد تکرار آزمایش و مثبت بودن جواب، دنیا روی سرم آوار شد ، من بیمار مثبت و  ششمین عضو این باشگاه شدم؛ تازه این باشگاه تاسیس شده بود.

لبان خشکیده اش را با نمی از خیسی دهانش تازه می کند و پرغصه ادامه می دهد: فهم اینکه کجا مبتلا شدم برایم سخت بود چون من با وجود اعتیاد شدیدم هرگز تزریق و یا رفتار پرخطر دیگری نداشتم. بعد مدتی یکی از آشنایانِ هم زندانی را دیدم و ایشان محتاط و سربسته انگار می خواست چیزی به من بفهماند از سر دلسوزی گفت که با توجه به زندانی بودنمان بهتراست که آزمایش ایدز بدهیم و آنجا شستم باخبر شد که ممکن است خودش هم مبتلا  باشد. تازه باخبر شدیم که اغلب کسانی که آن روز توسط آن دندانپزشک قلابی ویزیت شدند همه به این بیماری مبتلا شدند. با دوستان مبتلا برای پیگیری این موضوع بسیار تلاش کردیم ولی در نهایت با مراجعه به نظام پزشکی فهمیدیم که اصلا پزشکی با آن نام و نشان وجود ندارد ؛ واسطه و مسوول دعوت ایشان نیز به زندان فراری شده بود.

[ اگرچه تایید این روایت، دور از رسالت خبرنگاری است اما ناخودآگاه برای ثانیه ای از ذهنم می گذرد که اگر فقط یک نفر از آن زندانیان به سبب عدم رعایت بهداشت از سوی آن دندان پزشک مبتلا شده باشد باید پیگیری قانونی تا صدور رای به محکومیت صادر می شد چه رسد به اینکه پزشک قلابی و جمعیتی بیش از چند نفر را بیمار کرده باشد و آیا در صورت واقعیت داشتن این اتفاق چیزی غیر از فاجعه انسانی به دست یک پزشک قلابی و در یک فضای امنیتی رخ داده است؟ ]

نگاهش را به زمین می دوزد و دلچرکین می گوید: به دلیل برخورد بد خانواده ام، روابطم با اقوام و بستگان خیلی محدود شده است و الان نیز با درآمدی که از مسافرکشی با موتورم بدست می آورم در اتاق محقری با 200 هزار تومان اجاره در گوشه ای دور افتاده از تهران زندگی می کنم .

 با تاسف ادامه می دهد: برای خواهر و دو برادرم بسیار زحمت کشیدم ولی آن ها با من خوب تا نکردند، دوره جنگ ، پنج سال راننده آمبولانس بهداری تیپ  27 رسول الله(ص) تهران بودم ولی هیچ سابقه بیمه ای و امیدی برای برخورداری از حقوق از کار افتادگی ندارم ، هروقت به ما نیاز داشتندخالصانه پیش رفتیم و الان که ما به آن ها نیازمندیم تنها ماندیم.

با اشاره به نایلون پر از قرض و کپسول در دستش می گوید: اگرچه هدیه ابتلا به این بیماری، ترک اعتیادم بود و از این بابت از خدا خیلی ممنونم چون من کسی بودم که تا مواد زیر بالشم نبود خوابم نمی برد این بیماری مهر مواد مخدر را از دلم گرفت، ولی از شدت تحمل انگ و برچسب زنی های جامعه، دچار معده درد و بیماری اعصاب شدم و داروهای مختلف می خورم .

با حسی نفرت بار می گوید: من از آن پزشک و کسانی که در ابتلای من و امثال خودم که بی انجام رفتار پرخطری به این بیماری مبتلا شدند نمی گذرم و یقین دارم که اگر از دست قانون فرار کردند از دست طبیعت جان سالم به در نمی برند و حتما تاوان نابودکردن زندگی ما را پس می دهند.

نگاه های تیز و خراشناک جامعه او را به سه بار اقدام به خودکشی مجبور کرده است و با درد و رنج می گوید: در سومین بار خودکشی به علت شکستگی سختِ پایم در بیمارستان  20 روز بستری بودم بی آنکه پزشکی اقدامی برای معاینه و یا درمانم انجام دهد چون فهمیده بودند که مثبتم و بعد چندین روز درد کشیدن، پزشکی سالخورده  خدا خیرش دهد دلش به رحم آمد و مداوایم کرد.

پرغصه می گوید جامعه ای که پزشکان و پرستارانش با بیمار ایدزی این گونه برخورد می کنند نباید توقعی از افراد عادی جامعه داشت. 

در پایان می گوید من با این بیماری کنار آمدم و بر آن سوار شده ام و نمی گذارم سوارم شود و از بابت روحیه خوبم، شکرگزار خدا هستم....

  • ·         کارگر جنسی، واقعیتی غیر قابل انکار

رییس مرکز تحقیقات ایدز ایران با یادآوری آمار رسمی اعلام شده ایدز از سوی وزارت بهداشت در ابتدای سال جاری گفت: بر اساس این امار 30هزار بیمار دارای اچ آی وی مثبت در کشور داریم و نسبت مردان به زنان  65 به 35 درصد است و ناگفته نماند که همیشه در مقابل آمار رسمی، آمار تخمینی هم وجود دارد .

دکتر مینو محزر با اشاره به نهفته بودن ویروس این بیماری در درازمدت تصریح کرد: هنوز یک سوم بیشتر بیماران شناسایی نشدند چرا که خیلی ها از مبتلا بودن خود بی اطلاعند، خیلی ها اصلا نمی دانند ایدز چیست و نمی دانند برای کنترل و آزمایش کجا مراجعه کنند و اگر مبتلای بی اطلاع خوب و سالم زندگی کند امکان دارد که این ویروس در بدن تا 15 سال نهفته بماند.

قائم مقام انجمن حمایت از بیماری های عفونی با اشاره به شیب تند و صعودی میزان مبتلایان زن عنوان کرد: سال ها پیش نسبت ابتلای زن و مرد 3 بر 97 بود اما در عرض دو سال اخیر میزان ابتلای زنان نسبت به مردان 10 برابر افزایش یافته و به 35 درصد رسیده است و این افزایش نشان دهنده ابتلا از طریق روابط جنسی محافظت نشده است.

محرز در خصوص تاثیر مصرف مواد روانگردان و صنعتی بر پیشرفت ایدز در کشور گفـت: اگرچه ایدز چند سالی است از طریق معتادان تزریقی کم تر منتشر می شود اما در شرایط کنونی و سال های اخیر رواج مصرف محرک های صنعتی در اغلب جوانان و به موازی آن  برقراری روابط جنسی محافظت نشده به اپیدمی موج سوم ایدز در جامعه دامن زده است.

عضو کمیته ایدز کشور در پاسخ به تاثیر زنان کاتون خواب و کارگران جنسی بر روند پیشرفت ایدز گفت: ما تا چند سال پیش زن کاتون خواب معتاد خیابانی نداشتیم و طبق آمار تخمینی، شهر تهران 1700 زن کاتون خواب معتاد دارد و طبیعی است اگر آسیب های اجتماعی زنان را بیشتر در معرض خطر ابتلا قرار دهد.

دکتر محرز ضمن هشدار جدی اپیدمی موج سوم ایدز از طریق روابط جنسی تصریح کرد: خانم دکتر دستجردی در دوران وزارتش وجود کارگر جنسی در کشور را تایید کرد و معتقد بود که نمی توانیم انکارش کنیم فقط باید درصدد تامین سلامتی شان باشیم که سلامت جامعه حفظ شود.

وی در تشریح نتایج طرح تحقیقی بررسی شیوع ابتلاء به HIV و برخی از بیماریهای قابل انتقال از راه جنسی در زنان تن فروش شهر تهران در سال 90 گفت: وزارت بهداشت با هدف شناسایی و دستیابی به آمار شیوع ایدز در طبقات مختلف جامعه، طرح موردنظر را در تهران و سایر استان های کشور انجام داد و آمارها از ابتلای 4 و نیم درصد کارگرهای جنسی به ایدز در ایران خبر داد و البته در زمان حال این رقم افزایش بیشتری داشته است.

عضو شورای برنامه ریزی کرسی یونسکو در زمینه آموزش سلامت  تصریح کرد: کارگر جنسی زن و یا مرد فرقی ندارد کنترل این قشر از جامعه باید در اولویت قرار گیرد چرا که ابتلا و عدم درمان آنها منجر به انتقال ویروس و ابتلای دیگر افراد جامعه می شود.

رییس مرکز تحقیقات ایدز تاکید کرد: وزارت بهداشت و مرکز تحقیقات ایدز کار علمی انجام می دهند و صورت مساله را پاک نمی کنند و به مسایل شرعی هم کاری ندارند چرا که بی توجهی و انکار این مساله مهم، به روند پیشرفت این بیماری و تولد روز افزون کودکان مبتلا از کارگران جنسی می انجامد.

وی یادآور شد: طرح های تحقیقاتی نشان می دهند که بیشتر کارگرهای جنسی به  سبب نیاز مالی به این سمت کشیده  می شوند و به علت کسب درآمد آسان و بالا از این راه، حتی بعد از یادگیری مهارت و هنری خاص در مراکز مردم نهاد ویژه، اغلب راضی به خروج از این عرصه کاری  نیستند و اصلا هم برایش قابل تصور نیست عناوین شغلی مانند ماشین نویس و یا منشی با درآمد 100 هزار تومان را با برخی مبالغ هنگفت که از این راه به دست می آورد معاوضه کند.

رییس مرکز تحقیقات ایدز در پاسخ به میزان استقبال نهادهای دولتی از تحقیقات انجام شده اظهار کرد: نهادهای دولتی اصلا استقبال نکردند و اگر استقبالی بود اوضاع به این شکل که هست نبود. تلاش بر این است که با سازماندهی و منسجم کردن سازمان های مردم نهاد در مسیر پیشگیری و کنترل و اطلاع رسانی این بیماری گام برداریم.

وی بروز رفتارهای انکاری و منعی مسوولان را ناشی از زاویه نگاه و دید منفی آنان دانست و گفت: مسوولان امر چه کرده اند و چیکار می کنند؟ ما راجع به این موضوع منع دینی نداریم ابتدای اپیدمی شدن ایدز در مراکز ترک اعتیاد مقام رهبری به تمام قوا برای بسیج شدن در راستای پیشگیری و اطلاع رسانی در این خصوص دستور صادر کرد و وزارت بهداشت از تمام مراجع عظام قم مجوز دریافت کرد. اما هیچ کدام از سازمان ها همکاری نکردند.

محرز در خصوص عملکرد وزارت بهداشت در این حوزه گفت: وزارت بهداشت هر پنج سال استراتژی و راهکار مبارزه با ایدز تدوین می کند و هیات دولت هم تصویب می کند اما هیچ ارگانی همکاری نمی کند و متاسفانه شوخی گرفتن این مساله به پیشرفت ویروس و انتقال روزافزون بیماری منجر می شود.

وی با انتقاد تند از رویه صدا و سیما تصریح کرد: رادیو و تلویزیون سال هاست که خودمحور و مستقل و با سکوت اختیار کردن، از پتانسیل فراوان موجود در این رسانه، در راستای اطلاع رسانی آسیب های اجتماعی و این بیماری دریغ می کند، آیا جا ندارد این رسانه با توجه به ببیندگان جوانِ مثلا مسابقه فوتبال در کنار تبلیغات وسیع مواد غذایی و اش مشی و... تیزری با موضوع ایدز و اعتیاد نمایش دهد؟

محرز ابتلای افراد تحصیلکرده و مرفه را به این بیماری نشانه عدم اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به جامعه عنوان کرد و گفت: اخیرا افراد مختلف و جوانانی تحصیل کرده در مرحله پیشرفته این بیماری مراجعه می کنند اگر اطلاع رسانی درست و شفاف در این خصوص انجام می شد و استفاده از کاندوم ملکه ذهن ها می شد بسیاری ناآگاه مبتلا نمی شدند. 

محرز در پاسخ به چرایی برخوردهای نامناسب کادر پزشکی و پرستاری با این بیماران گفت: عدم آگاهی و نگرش منفی است آگاهی درست روی عملکرد فرد تاثیر می گذارد و نگرش ها را مثبت می کند، به علت عدم آگاهی، ترس غالب می شود و اگر  آگاهی بخشی مستمر شود یقیقا اثر گذار خواهد بود. اگرچه از نظر منشور حقوق بیمار و پزشک هیچ پزشکی نباید و نمی تواند از ویزیت و معاینه این گونه بیمار ان امتناع کند و البته نبود قانون عدم تبعیض در کشور به این موضوع دامن می زند.

این متخصص بیماری های عفونی، بیماری ایدز را یک بیماری عفونی قابل کنترل عنوان کرد و گفت: این بیماری مانند بیماری دیابت و یا روماتسیم با دارو قابل کنترل است و بیماری کشنده ای نیست و در صورت عدم تشخیص و پیشرفت، مرگ بار می شود.

محرز عوامل مهم پیشگیری از ایدز را در ترویج و رعایت خویشتنداری، وفاداری و استفاده از کاندوم عنوان کرد و افزود: متولی آموزش خویشتنداری و آگاهی بخشی در کشور کیست ؟ آیا آموزش و پرورش به کودکان ما مهارت های زندگی و شیوه « نه گفتن » به آسیب های اجتماعی را یاد داده است و آیا والدین در این زمینه شفاف با فرزندانشان صحبت می کنند که توقع داریم جوان امروزی به راحتی به سمت اعتیاد و بی بند و باری اجتماعی نرود؟ البته با توجه به بالا رفتن سن ازدواج به علت خیلی مسایل زیاد از جمله اقتصادی و... رعایت خویشتنداری و وفا داری سخت شده است.

وی استفاده درست از کاندوم را در کنترل انتقال این بیماری موثر دانست و گفت: استفاده از این وسیله پیشگیری نه تنها برای جلوگیری از بارداری بلکه بالای 85 درصد مصونیت در برابر بیماری های عفونی از جمله ایدز ایجاد می کند.

محرز تاکیدکرد: پذیرش اینکه بیمار ایدزی در کشور وجود دارد بسیار مهم است، سپس شناسایی و آموزش آن ها برای پای بندی به روند درمان و مصرف دارو می تواند در کنترل و ثابت ماندن جمعیت این بیماران موثر باشد.

رییس مرکز تحقیقات ایدز نقش اطلاع رسانی سازمان های مردم نهاد دنیا را در این عرصه برجسته خواند و گفت: در تمام  دنیا سازمان های مردم نهادِ خبره بیشترین فعالیت را در این عرصه انجام می دهند و  کشور ما نیز باید به این سمت حرکت کند، باید به این سازمان ها آموزش داده شود که آگاهانه و با دید مثبت و حرفه ای در این عرصه گام بردارند نه اینکه با دید منفی و امیخته با رویکرد صرف دینی، عملکردی کم اثر و گاه تدافعی داشته باشند و خوشبختانه تاسیس باشگاه یاران مثبت در این راستا و با  25 شعبه فعال در سراسر کشور یکی از گام های اثربخش وزارت بهداشت و مرکز تحقیقات ایدز است.

 

 

  • ·         آرزوی بیمار ایدزی حذف انگ و نگاه تبعیض آمیز است

مدیر باشگاه یاران مثبت بیمارستان امام خمینی تهران تعداد اعضا این باشگاه  را 720 عضو مثبت و حدود 50 عضو متاثر اعلام کرد و گفت: باشگاه های یاران مثبت در سراسر کشور اغلب توسط خود بیماران اداره می شود و این موضوع فضایی امن و صمیمی برای آموزش و مشاوره و درمان فراهم می کند.

زهرا بیات جوزانی نگاه جامعه به این بیماران را تبعیض آمیز خواند و تصریح کرد: نباید با بیمار مثبت به گونه ای تبعیض آمیز و بد برخورد شود که منزوی و از جامعه رانده شود. باید به بیمار ایدزی نیز حق نفس کشیدن آزادانه داده شود و همه آگاه باشند و یقین داشته باشند که ویروس این بیماری از طریق معاشرت های عادی و از راه تنفس منتقل نمی شود.

بیات برگزاری کارگاه های اموزشی را یکی از عمده فعالیت های مرکز خواند و گفت: کارگاه های آموزشی بهداشت جنسی ، مهارت زندگی ، جلسات گروهی ، پای بندی به درمان ، نگاه مثبت به زندگی مثبت ، کاهش استرس بخشی از کارگاه های این باشگاه است که به صوررت جداگانه برای زن و مرد برگزار می شود.

وی افزود: برگزاری کارگاه های هنری و مهارتی و اجرای مسابقات ورزشی و اردو نیز به صورت متناوب در حال برگزاری است.

***

متعجب و حیران از شنیدن و لمس برخی بی تفاوتی و سکوت های نابه جای ویرانگر، ناگزیر جمله تلخ آن بیمار ایدزی را مرور ذهنی می کنم: مثلا همه چی آرومه و به راستی با این همه رشد تکان دهنده  بی بند و باری و دمل های چرکین عفونی بر تن رنجور شهر، همه چی...؟؟؟


 
 
شایعه پراکنان عذرخواه و شرمنده خواهند شد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
 

«جهانگیر الماسی » در گفت و گوی تلفنی با پیک ایلام:

شایعه پراکنان عذرخواه و شرمنده خواهند شد

فیلم «رنج وسرمستی» به کارگردانی «جهانگیر الماسی» در حال حاضر در یکی از مناطق استان ایلام در حال ساخت است، آغاز فیلمبرداری و ساخت این فیلم با واکنش‌هایی از سوی مردم به ویژه پژوهشگران، نویسندگان و اهالی خبر و رسانه استان همراه شد، به منظور آسیب‌شناسی این رویداد با کارگردان و تنی چند از کسانی که از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان پیش از آغاز ساخت این فیلم به خوانش و نقد فیلمنامه دعوت شده بودند به گفت و گو نشستیم که در پیش تقدیم می‌شود:

×شایعه پراکنان عذرخواه، سرافکنده و شرمنده می شوند

کارگردان «رنج و سرمستی» در گفت و گوی تلفنی با خبرنگار پیک ایلام واکنش‌های تند ایلامی‌ها نسبت به فیلم در حال ساختش را برآمده از ناآگاهی و جهل عنوان کرد و گفت: برخی از افرادی که نسبت به این فیلم در حال ساخت واکنش نشان داده‌اند، هیچ نسبتی با سینما و تصویر ندارند و ذهنشان عاجز از درک و فهم آثار هنری است.

جهانگیر الماسی با یادآوری این که سهم فیلمنامه از یک فیلم سینمایی تنها 15 درصد است و ماهیت فیلم در اجرا شکل می‌گیرد، افزود: قرار نیست پیش از ساخت یک فیلم، فیلمنامه آن در اختیار همگانی که هیچ ارتباطی با مقوله سینما و فیلم ندارد، قرار گیرد. فیلمنامه این فیلم مورد خوانش و بازخوانی مسوولان امر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفته است و پس از گذر از مراحل قانونی، مجوز ساخت آن صادر شده است و به همین سبب هیچ مرجع و اهرمی نمی‌تواند مانع ساخت آن شود و نقد و واکنش‌های کنونی نیز هیچ تأثیری بر روند ساخت این فیلم نمی‌گذارند.

وی افزود: فیلم با دنیای رمان و پژوهش فرق می‌کند و شناخت و نقد آن نیازمند فهم تصویر و عکس در بستر اجراست و تنها با خوانش فیلمنامه نمی‌توان نقد درستی از فیلم ارائه کرد.

الماسی در پاسخ به این سوال که تیم کارشناسی بررسی فیلمنامه، عدم شناخت کافی کارگردان از بومیت منطقه را یکی از علل ضعف فیلمنامه عنوان می‌کنند، گفت: «رنج و سرمستی» درصدد بیان ایدئولوژیک جنگ است و تنها برای پررنگ ساختن سهم ایلام در هشت سال دفاع مقدس مکان و شخصیت اول فیلم را زنی به نمایندگی از کل ایران، ایلام و ایلامی انتخاب شده است و این زن نمادی از ملیت ماست و چه بسا دیگر شخصیت‌های داستان برگرفته از دیگر اقوام ایرانی از جمله قوم کرد سورانی، ترک و... هستند.

این بازیگر سینما در پاسخ به این سؤال مبنی بر اینکه که شنیده‌ها حاکی است که این فیلم قرار بوده پیشتر در یکی از استان‌های هم‌جوار ساخته شود اما مانع ساخت آن شده‌اند، افزود: این خبر دروغ محض است؛ چرا که فیلمنامه این فیلم از ابتدا به نام ایلام نوشته شده است. این تفسیر در کشورهای فدرالی شاید مصداق داشته باشد اما در کشور ما که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی و سیاست‌گزار امور فرهنگی و هنری کلان کشور است رأی و نظر این وزارت خانه در تمام امور مرتبط جاری و ساری است. تأکید چندباره که تمام نسخه‌های فیلمنامه و بازنویسی‌های موجود از «رنج و سرمستی» از استان ایلام حکایت می‌کند.

الماسی تصریح کرد: من می‌توانستم به دور از چشم مردمان این دیار، فیلم «رنج و سرمستی» را در شهرک سینمایی دفاع مقدس بسازم، اما آمدم که به واقع رنج‌های رفته به مردم قهرمان ایلام را از نزدیک لمس کنم و سپس به تصویر بکشم. استانی که در دوران دفاع مقدس بیش از 450 بار مورد حمله هوایی قرار گرفته است  امروزه با دارا بودن منابع غنی نفت و گاز و پتروشیمی و همچنین زمین‌های وسیع کشاورزی توانسته است رتبه نخست جذب سرمایه‌های کشوری را با رقمی بیش از چهار هزار دلار به خود اختصاص دهد و یا از نظر ساخت و مرمت مسکن روستایی نیز سرآمد کشور باشد.

این کارگردان با تأکید بر ضرورت به نمایش درآوردن دلاور مردمی‌های مردمان این دیار در هشت سال دفاع مقدس، افزود: من از سال‌های دور و در وضعیت‌های مختلف به ایلام سفر کرده‌ام و روند تغییر و توسعه هر چند لاک‌پشتی ایلام را احساس کرده‌ام.

وی ادامه داد: آمده‌ام که با ساخت این فیلم در مناطق زیبا و بکر ایلام داشته‌های خدادادی این دیار را بنمایانم و یادآور شوم که ایلام محروم نیست، بلکه کسانی هستند که نمی‌خواهند این دیار به آبادانی برسد و می‌خواهند همواره ایلام با محرومیت دست و پنجه نرم کند. همان‌هایی که با طاغوتیان و صدامیان و دشمنانی که آن سوی مرزها طرح دوستی ریخته‌اند سد راه توسعه ایلام شده‌اند تا که در پس این دوستی فریبکارانه و بدخواهی، به اهداف شوم خود دست یابند.

کارگردان «رنج و سرمستی» واکنش‌‌های اخیر درخصوص ساخت این فیلم را آلوده به اغراض سیاسی دانست و گفت: غرض ورزانی که انواع تهمت‌ها، مانع‌ها، برخوردهای ناروا و حتی تهدید به جرح و ضرب و قتل‌ها را به من روا داشتند، بدانند که رییس جمهور آینده کسی غیر از آن کسی است که آن ها به آن چشم امید دوخته‌اند و من از رییس دولت آینده می‌خواهم که با آنان و افراد امثال آنها که اسباب عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایلام و دیگر استان‌های کمتر توسعه یافته هستند، برخورد قاطع کند.

الماسی با ابراز گله و ناخرسندی از برخی برخوردهای ناروای ایلامی‌ها در مواجه با ساخت این فیلم تصریح کرد: پیام اصلی داستان چیزی جز ترویج مفاهیم ارزشی اخلاق و رفتار اسلامی _ ایرانی مانند شجاعت، وفاداری، گذشت و از خودگذشتگی نیست و من بی‌هیچ غل و غشی متن فیلمنامه و شیوه ساخت و تولید آن را با حساسیت و دقت فراوان مدون و اجرایی کردم. به عدالت خداوند ایمان و یقین دارم و مطمئنم که غوغاگران و شایعه پراکنان پس از نمایش آن عذرخواه، شرمنده و سرافکنده خواهند شد.     

*شان و حرمت ایلامیان مرزنشین نباید با ساخت یک فیلم شکسته شود

دبیر انجمن ادبی هانا در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام بیان کرد: بدون نگاه تعصب آمیز و با دقت فیلمنامه «رنج و سرمستی» را مطالعه کردم و آن را بسیار ضعیف دیدم و ساخت این فیلم، ارزش اثر هنری و فرد کارگردان را زیر سوال می‌برد.

حبیب‌ا... بخشوده با اشاره به این که هر فیلمنامه‌ای، دارای آبشخور داستانی است، گفت: داستان همراه با عناصر تصویری و کارگردانی، قوت یا ضعف یک فیلم را رقم می‌زنند و عنصر اصلی داستان در «رنج و سرمستی» ضعیف است.

وی تصریح کرد: به طور کلی اتفاقات داستانی این فیلم با روایتی خطی و بسیار ساده شکل می‌گیرند و بیان روابط علی وقوع حوادث در آن ضعیف است.

این شاعر ایلامی با تأکید بر این که حوادث در یک اثر هنری باید از علت و معلولی قوی برخوردار باشند، گفت: اگر در یک اثر هنری به این مهم توجه شود به یقین داستان فیلم پس از رسیدن به مرحله بحران، به طور طبیعی به سمت گره‌گشایی منطقی هدایت می‌شود.

بخشوده یکی دیگر از علل ضعف فیلمنامه را عدم شناخت کافی کارگردان درخصوص بومیت منطقه ایلام خواند و تصریح کرد: شخصیت اول داستان به عنوان نماینده‌ای از مردم ایلام تنها «ایلامی بودن» را به یدک می‌کشد و اعمال و رفتارش خالی از رنگ و بوی ایلام است و کارگردان به راحتی می‌تواند این شخصیت را به هر نقطه دیگری از ایران منتسب کند.

وی یادآور شد: این ضعف شناختی کارگردان از منطقه تا جایی است که دیالوگ‌های متن برگرفته از گویش‌ کردی سورانی منطقه کردستان است و از کلماتی مانند «کاک فلانی» که هرگز در کردی ایلامی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد به تکرار استفاده می‌شود.

دبیر انجمن ادبی هانا بخشی واکنش‌های موجود علیه ساخت «رنج و سرمستی» را طبیعی خواند و تصریح کرد: هر اثر هنری به خصوص فیلم سینمایی که با بهره‌گیری از عناصر متعدد فنی و هنری درصدد بیان تصویری یک پیام و مفهوم ارزش است باید طوری ساخته و پرداخته شود که به خلق یک اثر هنری ارزشی و نه ضد اخلاق و ارزش‌ها بیانجامد.

وی با تأکید بر ضرورت پرهیز از هرگونه غوغاسالاری در این زمینه گفت: پرسش اینجاست که چرا شخصیت اول داستان که مورد تجاوز قرار می‌گیرد به ایلام مقاوم و مرزنشین هشت سال دفاع مقدس نسبت داده شده است و جالب این که استان ایلام حتی یک مورد زن به اسارت رفته در دوران جنگ نداشته است و کارگردان می‌توانست این زن در بند مورد تجاوز قرار گرفته را به دیگر نقاط کشور که دارای مصداق آشکار بود نسبت بدهد.

بخشوده با اشاره به برخی شنیده‌ها درخصوص مکان ساخت این فیلم در دیگر استان‌های هم‌جوار گفت: شنیده‌ها حاکی از آن است که این فیلم ابتدا قرار بوده است که در یکی از استان‌های همسایه فیلمبرداری شود، اما واکنش‌های آن استان‌ها، مانع کارگردان شد.

دبیر انجمن ادبی هانا با انتقاد از عملکرد مسوولان استان در این زمینه تصریح کرد: چرا مسوولان فرهنگی استان نویسندگان و اهل فن و هنر استان را به نقد فیلمنامه‌ای فراخواندند که از پیش مجوز ساخت آن صادر شده بود. این شاعر و پژوهشگر با اشاره به پشتوانه حمایت دولتی از ساخت این فیلم گفت: مسوولان دولتی باید قدر نیروهای مردمی، سپاه و ارتش این دیار را که مرزداران بی‌چشمداشت هشت سال دفاع مقدس بودند بدانند و احترام بگذارند و نباید اجازه دهند که با خلق یک اثر هنری نه چندان حرفه‌ای، حرمت آنان شکسته شود.

* سوژه « رنج و سرمستی» در راستای ارتقاء بخشی به جایگاه زن ایلامی در دفاع مقدس نیست           

رئیس حوزه هنری استان ایلام در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام سوژه داستان «رنج و سرمستی» را در راستای ارتقاء بخشی به جایگاه زن ایلامی در دوران دفاع مقدس ندانست و تصریح کرد: اگر چه اصل سوژه در قالب سینمای دفاع مقدس جای می‌گیرد، اما شخصیت اول داستان که ایلامی است از بیان مفهومی و تصویری شأن و جایگاه بلند شیرزنان ایلامی که در دوران دفاع مقدس دوشادوش دلاورمردان مقاومت کردند و جنگیدند عاجز است.

محمدعلی قاسمی انتساب شخصیت اول فیلم به استانی که در دوران دفاع مقدس حتی یک مورد زن به اسارت رفته نداشته است را انتخابی نادرست خواند و گفت: چرا ساخت فیلمی سینمایی با محوریت مادران موفق شهدای ایلامی ذهن کارگردانان را درگیر نمی‌سازد؟ ساخت و نمایش حتی گوشه‌ای از زندگی همسران و مادران شهیدانی چون یادگار امیدی، چناری و منیره ولی‌زاده می‌تواند روایتگری از هر آنچه مهربانی و گذشت است باشد. چرا هنگامی که کارگردان «رنج و سرمستی» ناامید از ساخت فیلم خود در استان همسایه می‌شود باز به سراغ ایلام می‌آید؟

وی افزود: حال که هیچ سندی از زن در بند ایلامی در دوران دفاع مقدس وجود ندارد پس بهتر بود که در راستای احترام به عرف عمومی منطقه، سوژه‌ای که شایسته مردم و البته زنان این دیار بود، دست مایه‌ این فیلم قرار می‌گرفت.

قاسمی با تصریح بر این‌که امید داشته است که نظرات کمیته کارشناسی بررسی فیلمنامه «رنج و سرمستی» اثرگذار بر روند ساخت این فیلم باشد، افزود: پس از آخرین نشست شورای اداری اسفند ماه سال گذشته کمیته‌ای متشکل از پنج نفر از اهالی فرهنگ و هنر استان مسئولیت بررسی فیلمنامه‌ی «رنج و سرمستی» را عهده‌دار شدند و همه اعضا برعدم ساخت این فیلم در ایلام رأی و نظر دادند اما در عمل، عکس نقد کمیته اتفاق افتاد و دست‌اندرکاران فیلم الان مراحل پایانی فیلمبرداری را در ایلام سپری می‌کنند.

رئیس حوزه هنری استان ایلام نگاه پژوهشگران، محققان و به ویژه فیلم‌سازان را بر موضوع دفاع مقدس کاسبکارانه و ابزارگرایانه توصیف کرد و گفت: چه خوب می‌شد که کارگردان رنج و سرمستی با بهره‌مندی از امکانات و اعتبارات دولتی در دسترس، فیلمی پرمعنا و محتوا از نقش واقعی زنان شیردل و جسور ایلامی در دوران دفاع مقدس می‌ساخت.

* سلایق شخصی و تعصبات قومی  نباید مانع یک فیلمساز شود

کارگردان و مستندساز ایلامی در گفت وگو با خبرنگار پیک ایلام با اشاره به اینکه پیشنهاد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان را برای حضور در کمیته کارشناسی بررسی فیلمنامه «رنج و سرمستی» را نپذیرفته است، گفت: این اداره کل باید برای همیشه تیمی از کارشناسان و مشاوران برجسته به عنوان کمیته فرهنگی و هنری استان تشکیل دهد و اینکه موضوع و اتفاقی رخ دهد و تنها در مواقع حساس و برای واکنش نشان دادن به موضوعی خاص دست نیاز به سمت اهالی فرهنگ و هنر استان دراز شود، رفتار غیرفرهنگی و حرفه‌ای است.

جعفر نورمحمدی با اشاره به اینکه بررسی استانی فیلمنامه‌ای که از وزارت خانه ارشاد مجوز ساخت گرفته است را رویکردی غیرمعمول و بدعت گذاری خواند و تصریح کرد: حتی به دنبال تماس اداره کل در دعوتم به کمیته کارشناسی، مبنای بررسی فیلمنامه را مورد پرسش قرار دادم که آیا فیلمنامه از سوی کارگردان به طور مستقیم در اختیار ایلام قرار گرفته است و بودجه ساخت آن نیز از محل اعتبارات استانی به او داده می‌شود؟ که پاسخ آن‌ها منفی بود و گفتند که ما هیچ نقشی در تایید و یا رد این فیلمنامه نداریم و تنها برای انتقال نظرات کارشناسان فرهنگی و هنری استان در زمینه فیلمنامه به استانداری که از ابتدا وزارت خانه با آن‌ها مکاتبه کرده بود تیم کارشناسی را تشکیل داده‌ایم.

وی افزود: فیلم «رنج و سرمستی» داستانی است و در این ژانر از سینما، کارگردان می‌تواند از هرگونه ابزار و مفاهیم فنی و بصری و جرح و تعدیل‌های خاص برای غنای اثر هنری خویش کمک بگیرد و بر مستندساز است که بر اساس آمار و مستندات و وقایع به وقوع پیوسته، فیلمنامه را تدوین کند و سوژه این نوع از فیلم‌ها واقعی است.

این کارگردان با تصریح بر اینکه جنگ تمام ابعاد زندگی مردم را تحت شعاع قرار داده است،گفت: تعصبات شخصی و قومی نباید مانع یک فیلمساز شود و باید به دور از هر گونه تعصب، هنرمندان و فیلمسازان را به ساخت تاثیر جنگ بر تمام عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آزاد گذاشت.

نورمحمدی تاکید کرد: بخش بیشتری از خودسوزی‌ها و پرخاشگری‌های شدید این سرزمین از تبعات جنگ است که شناسایی، بیان و بررسی  آن‌ها نیازمند کار فرهنگی و خلق اثر هنری از جمله ساخت فیلم است.

وی ایلام را نیازمند به کار فرهنگی بیش از دیگر استان‌ها دانست و افزود: بسیاری از عوامل و مهم‌تر از همه جنگ، ایلام را با محرومیت و مشکلات متعددی مواجه ساخته است و یکی از راهکارهای بیان و بررسی آسیب شناسانه دردهای موجود، خلق اثر سینمایی است.

نورمحمدی با اشاره به ارایه طرح  ساخت مستند 30 قسمتی «شیرزنان زاگرس»  به اداره  کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، گفت: چندی پیش در راستای معرفی توانمندی‌های زنان ایلامی، طرح این مستند را به اداره کل دادم و توقع می‌رفت که با استقبال آن اداره و تلاش جدی مسوولان آن برای جذب اعتبار ساخت آن در استانداری روبرو شود که متاسفانه این چنین نشد.

این مستند ساز با انتقاد از مسوولان و مدیر ارشد فرهنگی استان تصریح کرد: به علت ناتوانی و شناخت محدود مسوولان فرهنگی استان به خصوص در حوزه سینما و ایمان نداشتن آن‌ها به نیروهای توانمند بومی استان، امروز و فرداهای دیگر بروز واکنش‌های تند و جریان سازی‌های از جنس «رنج و سرمستی» دور از ذهن نیست.

نورمحمدی اضافه کرد: آیا اگر مسوولان فرهنگی پیشتر از این، از آن طرح مستند چند قسمتی و یا بسیاری از طرح‌های هنری و حساب شده هنرمندان بومی استان دفاع می‌کردند امروز وارد چنین چالشی می‌شدیم که بازخورد ساخت یک فیلم داستانی خواسته و یا ناخواسته رگ غیرت مردمان این دیار را به جوش آورد و حتی اهالی فرهنگ و هنر استان را در مواجهه با آن، در ورطه برخوردهای سلیقه‌ای، تعصبات قومی و منطقه‌ای گرفتار سازد؟!


 
 
وزن معلمان بر ترازوی انتخابات
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

وزن معلمان بر ترازوی انتخابات

یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، شوراهای شهر و روستا و میان‌‌دورهای مجلس شورای اسلامی ایران 24 خرداد سال جاری برگزار خواهند شد و هفته معلم بهانه ای مناسب فراهم کرد که دیدگاههای دبیران و معلمان را درخصوص انتخابات پیشرو منعکس کنیم حاصل آن تلاش رسانهای، مصاحبه گروهی پیشرو است که تقدیم میشود:

 

* صداقت عملی و نظری نامزدها در میزان مشارکت معلمان در انتخابات مؤثر است

فاطمه اردانه، آموزگار ششم دبستان در گفت‌و گو با خبرنگار پیک ایلام با تأکید بر نقش آموزش و پرورش در ارتقاء میزان مشارکت‌های اجتماعی جامعه بیان کرد: این نهاد می‌تواند با اجرای برنامه‌های مطلوب و آموزش صحیح بستر حضور قشر عظیمی از جامعه را فعالیت‌های اجتماعی فراهم سازد و ضرورتی ندارد که این آموزش‌ها، مستقیم و به صورت رسمی و اداری باشد.

وی تشکیل شوراهای دانش‌آموزی را اتفاقی مهم خواند و گفت: حضور دانش‌آموزان در چنین تشکل‌هایی در حقیقت به آنان، درس مشارکت در تصمیم‌گیری و انتخاب سرنوشت خویش را می‌آموزد.

این آموزگار تصریح کرد: شوراهای دانش‌آموزی، انجمن‌های فرهنگی، هنری، مذهبی، ورزشی در سازمان دانش‌آموزی اگر به راستی و درستی – نه محدود به آمار و ارقام و نمودار- تحقق پذیرد می‌تواند رغبت نوجوانان را به مشارکت در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی مانند انتخابات افزایش دهد.

اردانه صداقت کاندیداها در شعار و عمل را در میزان مشارکت معلمان مؤثر دانست و افزود: معلم از دیگر اقشار جامعه جدا نیست و هر آنچه بتواند بر روی مشارکت اغلب جامعه مؤثر باشد بر میزان مشارکت معلمان نیز تأثیر خواهد گذاشت و دوری جستن کاندیداها از دادن وعده‌ای غیرممکن و از دیگر سو وعده کاربردی در راستای بهبودبخشی وضعیت معیشت مردم می‌تواند در ترغیب معلمان به حضور در انتخابات مؤثر باشد.

اردانه با بیان این که برگزاری انتخابات ممکن است برخی برنامه‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد، افزود: همچنان که برخی برنامه‌ها مانند مسابقات جام جهانی ورزش می‌تواند سایر برنامه‌ را در یک کشور تحت‌الشعاع قرار دهد دور از ذهن نیست اگر برگزاری انتخابات موجب برگزاری زود هنگام امتحانات پایان ترم مدارس و دانشگاه‌ها شود.

وی ادامه داد: بسیاری از معلمان در امر برگزاری انتخابات از عوامل اجرایی اند و تعطیلی مدارس فرصت خوبی برای مشارکت آن‌ها در این زمینه فراهم می‌کند.

این آموزگار با اشاره به این که تنوع دیدگاه‌ها و سلیقه‌ها با التزام به قانون اساسی کشور در حضور حداکثری مردم در سال حماسه سیاسی و اقتصادی بسیار مؤثر است، تأکید کرد: برگزاری مناظره‌ها با رعایت چارچوب‌های اخلاقی، شرعی و پرهیز از جدال‌های سیاسی بستر آشنایی مردم با برنامه‌های کاندیدها و افزایش مشارکت عمومی را هموار می‌کند.

اردانه بیان داشت: نامزد ریاست جمهوری در موقعیت کنونی باید ضمن تعهد داشتن به سوگند خویش با عدالت و انصاف، پرهیز از جنجال‌آفرینی، تلاش در جهت هماهنگی با سایر قوا و رسیدگی به مشکلات معیشتی و اقتصادی برای عزت و سربلندی کشور تلاش کند.

* اعتدالگرایی و شعار برای اصلاح روشها، در میزان مشارکت مردم در انتخابات مؤثر است

فرانک حیدری، دبیر دبیرستان‌های شهرستان چوار در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام نقش آموزش و پرورش و خاصه فرهنگیان را در انتخابات غیر قابل انکار خواند و بیان داشت: این قشر فرهیخته همواره با فراهم کردن بسترهای انتخاباتی زمینه را برای حماسه‌ای پرشور ایجاد کرده‌اند و علاوه بر همکاری در اجرای انتخابات با حضور در همایش‌های انتخاباتی نقش مهمی در تشویق اذهان عمومی و کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی دارند.

وی ادامه داد: انتخابات ابزار مشارکت همگان و زمینه ساز همکاری و تعامل و عملی‌ساختن حق مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش است و این امر مهم با دعوت از سلایق مختلف ممکن می‌شود و همچنین نقش صدا و سیما و سایر رسانه‌ها بدون جانبداری از نامزدی خاص نسبت به مشارکت حداکثری در انتخابات سالم‌تر مؤثر خواهد بود.

حیدری در پاسخ به تأثیر برگزاری امتحانات و تعطیلی زود هنگام مدارس و دانشگاه در انتخابات گفت: این موضوع از این جهت که دانش‌آموزان روزهای استرس‌زای امتحانات را پشت سر گذاشته‌اند و با فراغ بال بیشتر و بهتری در انتخابات شرکت‌ می‌کنند می‌توان مثبت ارزیابی کرد، اما تعطیلی مدارس در روزهای تبلیغات از این جهت که مانع می‌شود دانش‌آموزان بتوانند به عنوان سفیران خانواده‌ها، ضمن تبادل نظر با همکلاسی‌ها و پرنشاط ساختن  مدارس، تنور انتخابات را گرم‌تر کنند و یک ضعف به شمار می‌آید.

این دبیر داغ کردن تنور انتخابات را به دعوت از سلایق مختلف وابسته دانست و گفت: توجه نامزدها به قانون‌گرایی، سر و سامان دادن به وضعیت نامناسب اقتصادی کشور، توجه به اعتدال‌گرایی و شعار برای اصلاح روش‌ها، در خلق حماسه‌ای سیاسی مؤثر است.

وی تأکید کرد: نامزد انتخابات ریاست جمهوری باید در درجه اول شخصی قانون‌گرا و مدیری توانمند باشد، تا بتواند بحران‌های سیاسی و اقتصادی موجود را به شیوه ای  مطلوب حل کند.

* معلمان همواره با حضور حداکثری خود ناظران و مجریان خوبی در برگزاری انتخابات هستند

غلامرضا محمدمرادی، آموزگار بازنشسته در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام گفت: آموزش و پرورش در تشکیل، حفظ و تثبیت انقلاب نقش به سزایی داشته است و در انتخابات نیز همواره علاوه بر حضور حداکثری خود، مجری و ناظران خوبی در برگزاری انتخابات هستند.

وی تعطیلی زودهنگام مدارس در انتخابات پیش رو را در راستای جلوگیری از کاهش افت تحصیلی دانش‌آموزان ارزیابی کرد و افزود: با توجه به این که بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان نقش پررنگی در انتخابات و ستادهای تبلیغاتی کاندیداها ایفا می‌کنند این سیاست فرصتی فراهم می‌کند تا آنان با فراغ بال بیشتری در سرنوشت حساس خود سهیم شوند.

محمدمرادی تصریح کرد: همه باید گوش به فرمان رهبر و مرجع عالی‌قدر جهان اسلام باشند و به دور از تنش‌های کاذب و دروغین تنها به فکر نامزد مورد نظر خود باشند.

وی افزود: کاندیداها از تخریب یکدیگر به شدت خودداری کنند و امید به جامعه ارزانی کنند و با دوری از شعارهای دهن پرکن و توخالی، شعار عملیاتی سر بدهند.

محمدمرادی «ولایت‌مداری» را یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ نامزد انتخابات ریاست جمهوری پیش‌رو خواند و گفت: نامزد این دوره ریاست جمهوری باید انسانی مطیع ولایت، متعهد، متخصص، دردآشنا، با تجربه و دارای سعه‌صدر و تقوای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، مذهبی باشد و امور را به صورت شورایی و با بهر‌ه‌گیری از خبرگان کشور در زمینه‌های مختلف پیش ببرد و دیکتاتور مآبانه رفتار نکند.

* شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم برکشور، هیچ تأثیری برمیزان مشارکت معلمان در انتخابات نمیگذارد

بنفشه همتی دبیر آموزش و پرورش در گفت‌گو با خبرنگار پیک ایلام بیان کرد: آموزش و پرورش از این جهت که با جمعیت نوجوان و جوان کشور در تعامل است همواره بیشترین تأثیرگذاری را در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی کشور دارد و با بصیریت افزایی به این نسل نوپا در دوره‌های گذشته انتخابات حضور پرشور مردم را موجب شده است.

وی نقش معلمان را در آگاهی بخش و افزایش سطح شناخت مردم در انتخاب اصلح مؤثر دانست و بیان کرد: معلمان می‌توانند به دور از جانبداری از فردی خاص شناخت و آگاهی نوجوانان و جوانان را در زمینه نامزد اصلح افزایش دهند.

همتی حضور معلمان در عرصه‌های سیاسی را نیازمند گوش به فرمان ولایت بودن آنها عنوان کرد و افزود: معلمان به عنوان قشر فرهنگی جامعه همواره در عرصه‌های سیاسی کشور فعالانه حضور داشته‌اند و همانا حضور آنها در این عرصه‌ها، گوش به فرمان ولایت بودن آنهاست و باید فراجناحی عمل کنند.

این دبیر آموزش و پرورش با تأکید بر این که شرایط اقتصادی و سیاسی کشور در حضور معلمان در انتخابات تأثیری ندارد، تصریح کرد: وضعیت موجود در کشور حضور آن‌ها را کم‌رنگ نخواهد کرد، همچون گذشته در انتخابات پیش‌رو نه تنها خود حضوری گسترده خواهند داشت بلکه شرایط حضور نسل جدید را نیز فراهم می‌کنند.

وی تعطیلی زود هنگام مدارس را در آستانه انتخابات پیش‌رو مثبت ارزیابی کرد و گفت: این تصمیم زمینه کاهش اضطراب دانش‌آموزان و حضور حداکثری آنان را فراهم می‌سازد.

وی با تأکید بر ضرورت معرفی نامزد از همه گروه‌ها و احزاب در انتخابات پیش‌رو افزود: به یقین این موضوع سطح مشارکت مردم را افزایش می‌دهد و انتخابات پرشوری رقم می‌خورد.

همتی در معرفی ویژگی‌های نامزد انتخابات ریاست جمهوری گفت: ولایت‌مداری و سلامت اخلاقی و اعتقادی و داشتن کارنامه درخشان از حضور در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی لازمه نامزد انتخابات ریاست جمهوری کشور است و البته ساده‌زیستی و روحیه استکبارستیزی و عرق دینی و ملی را نیز باید به آن ویژگی‌ها اضافه کرد.

* مهمترین عامل در گرمشدن تنور انتخابات، حضور جریان اصلاحات است

«مهدی مؤمنی» مشاور دبیرستان‌های شهر ایلام در گفت و گو با پیک ایلام، آموزش و پرورش را بنیادی‌ترین نهاد در توسعه فرهنگی اجتماعی خطاب کرد و بیان داشت: این نهاد همواره در راستای نهادینه کردن مفاهیمی مانند همبستگی ملی و مشارکت اجتماعی در تمام جوامع از جمله کشور عزیزمان ایران گام‌های مؤثری برداشته است.

وی ادامه داد: جامعه فرهنگیان با جمعیت یک میلیون و دویست هزار معلم و حدود 16 میلیون دانش‌آموز، پرجمعیت‌ترین صنف کشور به شمار می‌آید که می‌تواند در ایجاد شور انتخاباتی و بالابردن میزان مشارکت عمومی بسیار مؤثر باشد.

وی نقش معلمان را در تغییر نگاه رویکرد جامعه نسبت به مقوله‌های اجتماعی و سیاسی قابل تأمل خواند و تصریح کرد: معلمان به سبب فرهیختگی و مورد اعتماد بودن تمام افراد و صد البته جامعه دانش‌آموزان می‌توانند در تغییر نگاه ها و رویکردها مؤثر باشند.

مؤمنی تصریح کرد: اگر انتخابات عرصه رقابت سالم و محل حضور تمام سلیقه‌های سیاسی باشد، جامعه فرهنگیان نیز مانند سایر اقشار می‌تواند کاندیدای مورد نظر خود را انتخاب کند و با حداکثر میزان مشارکت در عرصه حضور یابد.

وی برآورده نشدن مطالبات صنفی فرهنگیان مخصوصاً در حوزه مسایل عالی را یکی از عوامل کاهنده میزان مشارکت این صنف اثرگذار در انتخابات برشمرد و تصریح کرد: فقدان احزاب و اصناف فعال فرهنگی نیز می‌تواند عاملی در جهت متفرق شدن انرژی جامعه فرهنگیان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی باشد.

این دبیر مشاور برگزاری زود هنگام امتحانات مدارس را در انتخابات پیش‌رو بی‌تأثیر خواند و استدلال کرد: این تصمیم فشار کاری همکاران جهت تمام کردن  محتوی کتاب‌های درسی را بیشتر کرده است و استدلالم این است به چند دلیل این تصمیم گرفته شده است، یکی استفاده از مکان فیزیکی و امکانات مدارس به عنوان حوزه‌های اخذ رأی، جلوگیری از سیاسی شدن فضای مدارس و کاهش تنش‌ها و جر و بحث‌های سیاسی و دیگری امکان‌پذیر شدن رفت و آمد معلمان غیربومی جهت رفتن به حوزه‌های انتخابیه خود در اتخاذ تصمیم  برگزاری زودهنگام امتحانات مدارس موثر بوده است.

مؤمنی حضور جریان اصلاحات و نیروهای اصلاح‌طلب در عرصه انتخابات را مهم‌ترین عامل در گرم‌شدن تنور انتخابات عنوان کرد و یادآور شد: جریان اصول‌گرا در هر صورت با تمام توان و در رقابت با کاندیدای دولت حضور خواهد داشت. اما آنچه که می‌تواند نشاط و شور انتخاباتی فوق‌العاده‌ای را ایجاد کند حضور جریان اصلاحات در عرصه رقابت با محوریت یک کاندیدای مقتدر مانند محمد خاتمی است.

وی عملکرد شورای نگهبان را در ایجاد شور انتخاباتی مؤثر دانست و تصریح کرد: بدون شک براساس گفته مقام معظم رهبری اگر امکان حضور تمام سلایق سیاسی فراهم شود میزان مشارکت عوام و خواص به حداکثر خواهد رسید.

مؤمنی گفت: نامزد یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری باید درکی عمیق و درست از شرایط داخلی و خارجی داشته باشد و به دور از شعارزدگی و تنش زدایی در روابط بین‌المللی سطح تحریکات و چالش‌های خارجی را کاهش دهد.

وی اضافه کرد: نامزد ریاست جمهوری انتخابات پیش رو باید توان مدیریت اقتصادی و مهار تورم لجام گسیخته ای که حاصل بی‌تدبیری‌های دولت کنونی را  است داشته باشد و به موازی آن، بستر ایجاد فضای باز سیاسی و توسعه فعالیت احزاب سیاسی را هموار سازد.

مؤمنی قانون گرایی و  اهمیت دادن به خرد جمعی و ایجاد همبستگی ملی را از خصوصیات لازم برای نامزد یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری خواند و تصریح کرد: بدون شک پیش‌آمدن شرایط کنونی مخصوصاً در عرصه اقتصادی حاصل خود رأی و تک صدایی بودن یک تریبون است، تریبونی که صرفاً به دنبال انتقال پیام خویش است و نه دریافت پیام جامعه و پاسخگویی به آن.


 
 
دل گویه ای با خالق کتاب ایلام، سرزمین طلوع آفتاب
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

                   دل گویه ای با خالق  کتاب ایلام، سرزمین طلوع آفتاب                                                       

« ایلام، سرزمین طلوع آفتاب» نامِ "کتاب آلبوم"ی نفیس از « لیا حیدریان» هنرمند عکاس ایلامی ست که با دید فراخ و نگاه هنری ژرف، زیبایی های آشکار و پنهان همین حوالی و دوردست های این سرزمین کهن را در آن گرد آوری کرده وبه  ثبت رسانده است که سرانجام نیز با همکاری مجدانه و هنردوستانه استاندار پیشین ایلام «مهندس مجتبی اعلایی» - زمینه چاپش را فراهم ساخته بود -  حاصل زحمات چندین ساله عکاسی اش در چاپی وزین، زمستان 91  منتشر شد.

 اگرچه جرقه نوشتن این یادداشت به دنبال تماس تلفنی یکی از دوستان هنردوست در پس  ذهنم زده شد، اما دوست تر دارم از این فرصت ، برای ابراز دل گویه هایم با « لیا» ی عزیز بهره ببرم.

 لیا جان ! دست مریزادم را که از عمق وجودم  برخاسته بپذیر که حقا  در نظر من، گذران عاشقانه « روزهای ناب زندگیت در میان چین خوردگی ها و پستی و بلندی های زاگرس که به دنبال کشف شعر و شور و شعور نغمه ها بود ه است » سزاوار صادقانه ترین تحسین ها و دلی ترین خسته نباشیدهاست.

 تو که به استناد یادداشتت در دیباچه این کتاب « سکوت دشت ها، هیاهوی قلعه ها، غرور کوهساران، بهت باوط زارها ،باورمردمان، رقص باران و آواز خوش بهار ...و حتی عاشق شدن سنگ هایش را از نزدیک به نظاره نشستی» شایسته است که برگ برگ این آلبوم ماندگار  با نگاه عمیق دید و چشمان را از هرآنچه که نشانی از هنر وزیبایی دارد سیراب کرد که همانا تمام عکس ها اوج هنر و زیبایی اند.

 حال که من در خلوت زندگی خویش با عکس های کتابت که از عزیزی به عیدانه گرفته ام  به خلوتی شیرین و دلچسب نشسته ام می گویم : تو تنها دکمه ای نفشردی که چنین لحظه های نابی خلق شده باشد، تو با فشردن عاشقانه دکمه دوربین ، لحظاتی جاودانه از وقایع هستی به ثبت رسانده ای.

 آیا می شود چنین پنداشت که ثبتِ  زلال و واقعی  نگاه نافذ اما چین خورده آن زن کرد که به افق های دوردسترس خیره مانده است از پس یک فشردن اتفاقی رقم خورده است و یا شوکت و ابهت مردکرد که اخمش تداعی گر خصلت غالب دیرینه مردسالاری در این سرزمین است ساختگی و غیر واقعی ست؟

آیا می توان پنداشت که انتخاب سوژه سفره ساده و صمیمی روز عروسی که خالی از تجملات و تشریفات عروسی های امروزی است که همه دلخوش بر خوان آن ، ساده لقمه آبگوشت بر می گیرند خالی از اندیشه و تفکر بوده است و عکاسش تنها دکمه ای فشرده است؟

 نه ، لیا جان ! هرگز چنین نیست و من به یقین می گویم که هر عکس  این کتاب،  زاده فکر خلاق و اندیشه ناب هنری  توست.

 تمامی عکس ها به ویژه آن هایی که روایتگر آداب و رسوم و فرهنگ این دیارند در پس خود تاریخ بلند سرزمین کهن ایلام را روایت می کنند و با نگاه دقیق به هر یک از آن ها بخشی از فرهنگ و تاریخ این سرزمین در ذهن مجسم می شود.

 ...و لیای عزیز ! اگرچه اکنون فراموش کردن بی مهری های برخی از مسوولان فرهنگی و هنری استان که وظیفه آن ها جز حمایت و همدلی با هنرمندان استان چیز دیگری نیست و همچنین ناهمواری های بر سر راه  چاپ این کتاب ، به مرور تو را به رشد حتی لاک پشتی فرهنگی و هنری استان ناامید کرده است ، اما امیدت را از دست مده  چرا که هنوز روزنه ای بی رومق و کم نور برای بیان دردها باقی مانده است و اگرچه فرصت فریاد از دست رفته است اما من، تو را برای از دست ندادن آن روزنه کم نور فرا می خوانم ، بیا با هم و هم صدای هم در گوش مسوولان فرهنگی و هنری استان دردمندانه نجوا کنیم:

 ای که تو بر میزی تکیه داده ای و از تو توقع مهندسی فرهنگی استان می رود به این امید که  از پس آن برنامه ریزی با تدبیر، هر آنچه که نشانی از فرهنگ و هنر ندارد از استان رخت بربندد و از دیگر سو شاهد توسعه رو به رشد و فزاینده خوبی و زیبایی و هر آنچه که  فرهنگ و هنر از آن می تراود باشیم .

 پس بر توست که به شکرانه آن جایگاه حساس اجتماعی، از زشتی ها و پلیدی ها دوری بجویی و تلاش کنی که  در هیچ جای کار و زندگیت نشانی ازبی تدبیری،  دروغ، ریا، حسادت، تنگ نظری، دهن بینی و ... نباشد.

 بخواه که هنر را بشناسی و هنرمند واقعی را با احترام بر صدر نشانی وآن ها را به عنوان مشاورامین خود برگزینی !

 ای مدیر و مسول فرهنگی! حال که کتابی وزین و ماندگار از پس دل و دستان چیره دست هنرمندی از  این دیار بر سرزمین تحت مدیریتت طلوع کرده است خوشحال و مفتخر باش که او همانا از مشاوران توست و برای نگاهداشت نمادها و ویژگی های فرهنگی این "دیار محروم نگه داشته شده" رنج های بسیار بر خود هموارکرده است و از پس توفان ها و پستی و بلندی های زندگی هنری خویش، طلوعی این چنین زیبا بر آسمان فرهنگی ایلام و به دخترانش که هر از گاهی از شدت فقر فرهنگی خود را به طعمه شعله های آتش سوزان می سپارند تقدیم کرده است !

 پس راه دوری نمی رود که شما مسوولان فرهنگی و گردشگری استان به پاس آن همه تعهد هنری هنرمندان ایلامی،  زین پس  در کنار عسل و روغن حیوانی و گلیم و جاجیم به مسوولان و مهیمانان غیربومی، با اهدا این کتاب- در نوع خود در استان  ایلام و شاید کشور بی نظیر است- و دیگر تولیدات هنری هنرمندان استان، با افتخار آنان را به نظاره طلوع آفتاب این سرزمین کهن دعوت کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
یاد باد آن روزگاران، یاد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
 

مرور
خاطرات نوروزی کودکان دهه های دور تا امروز 

یاد باد آن روزگاران، یاد
باد

 

دوران کودکی سرشار از خاطره‌هاست و افرادی که خاطرات خوشی از آن دوران در ذهن دارند اغلب
افرادی سازگارتر و به لحاظ روانی سالم‌ترند. مراسم عید نوروز، عطر شکوفه‌ها و گل‌های بنفشه، جیک جیک پرندگان، سفره هفت‌سین و عطر سنبل و زیباییِ رنگارنگ تخم مرغ‌ها، رفتن به خانه مادربزرگ و پدربزرگ و عیدی گرفتن از دست آن‌ها و بسیاری از آداب دیگر رنگ تازه ای به زندگی کودکان می‌بخشد.

به بهانه مرورخاطرات نوروزی کودکان دهه‌های دور تا امروز مصاحبه گروهی پیش‌رو تولید شد که تقدیم
می‌شود:                                                                                                                                         

  * کودک دهه بیست، ارزش یک ریالی عیدی آن دوران را خوب به یاد دارد 

   حشمت‌ا... منصوری‌جمشیدی « متولد 1315 و آموزگار بازنشسته در گفت و گو با خبرنگار
پیک ایلام گفت:  مراد از  نوروز، یک‌سال انتظار در لابه‌لای صدای زنگ ساعتِ
طاقچه‌ای برای اعلام لحظه‌ی تحویل سال کهنه به سال نو و تماشای چرخش تخم‌مرغی که
مادربزرگ بر روی آیینه می‌گذاشت و همچنین شوق لحظه‌ی عرفانی زمزمه‌ی دعای یا مقلب
القلوبِ پدر یا پدربزرگ، بود.

وی در توصیف طعم نوروز کودکی‌های آن دوران ادامه داد: از اول آخرین ماه زمستان با صدای پرندگان
خوش‌الحان و عطر شکوفه‌های نوبهاران و ذوق و بی‌تابی بچه‌ها برای پوشیدن لباس‌ نو و
خوردن شیرینی و شادی روزهای تعطیل، عید بزرگ و باستانی نوروز را به استقبال
می‌رفتیم.

این شاعر هیجان ورود به سال نو را در شور و شادی کودکان مؤثر دانست و گفت: لحظه شماری برای
پوشیدن لباس‌های تازه و لحظات باشکوه تحویل سال و نشستن پای سفره‌ی هفت‌سین نیز
شادی‌آور بود وه که چقدر جنگ بازی شادی‌آوری بود لحظه تحویل سال و خیره مانده به 
تخم‌مرغ‌های رنگی!

منصوری جمشیدی عیدی گرفتن را یکی از شادی‌ها و لذات نوروز خواند و اضافه کرد: همیشه عیدانه از
اقوام و بزرگترهای فامیل می‌گرفتیم که معمولاً بین پنج تا ده ریال بود که همان هم
کلی ارزش داشت، البته پیش از آمدن عید و در ماه‌های پایانی سال پدر و مادرها خودشان
مشتاقانه لباس‌های عید را بر بچه‌هایشان در حد توانایی مالی خویش تهیه می‌کردند که
این خریدها طعم عیدانه را شیرین تر می کرد و البته از این که تفاوت پوشاک بین
ثروتمندان و سایرین زیاد نبود و حسادت بچه‌ها را برنمی‌انگیخت بسیار قابل توجه
بود.

این آموزگار بازنشسته در مقایسه نوروز کودکی خویش با کودکان امروزی گفت: از نوروز آن سال‌ها
آنچه به یاد می‌آورم همه شادی، محبت، صمیمیت و آن همه گذشت و بی‌تجملی و آن همه
پرتحملی است. امید به آینده و سال نو و اینکه بچه‌ها دغدغه‌ای برای فردا نداشتند و
بدون امکانات امروزی نظیر تلویزیون و سایر سرگرمی‌ها زندگی کودکانه مملو از صفا و
طراوت و شادابی بود. دنیائی بود زیبا در میان کوه‌های سربلند و سرسبز و نعمت‌های
خدادادی از لحاظ خوشی‌ها و شادی‌ها با دنیای کودکان امروز قابل مقایسه نیست هر چند
بچه‌های امروز دارای امکانات بیشتر، لباس و پوشاک بهتر هستند اما از آن جمع شاد
کودکانه خبری نیست.

این شاعر76ساله با بیان اینکه «هر چه از آن دوران برایتان بگویم اثر آهی سوزان است که
چون دوده‌ای ورق را دود اندود می‌کند»  از خاطره‌ی شیرین کودکیش گفت: دامادی داشتیم
که قبل از همه برای عید نزد پدرم می‌آمد و هر سال به هر کدام از بچه‌ها یک ریال
عیدی می‌داد. یک‌سال زمانی به منزل ما آمده بود که من در منزل نبودم و همه‌ی بچه‌ها
عیدیشان گرفته بودند الان غمگین شده و به مغازه و کارگاه خیاطی او رفتم وی برای
انجام سفارشات عقب افتاده روز عید هم سرکار می‌رفت. سلام کردم و گفتم عمو عیدتان
مبارک. با خونسردی گفت عید خودت هم مبارک، چند لحظه ایستادم چون خبری نشد دوباره
گفتم عید شما مبارک باشد و باز گفتند عید خودت مبارک دوباره خبری از عیدی نشد برای
بار سوم با صدای بلند گفتم: عمو جان عرض کردم عیدتان مبارک. این بار یک ریال از جیب
بیرون آورد و با عصبانیت به سویم پرت کرد و گفت برو دیگر بس کن این عید مبارک عیدت
مبارک.

* تخم مرغ عیدی، اسبابِ بازی و شادی کودک دهه 30  را فراهم می‌کرد

    شکرا... افراز متولد 1327 و کارمند بازنشسته در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام گفت: با توجه
به این که در آن دوران وسیله تفریح و شادی مثل امروز فراوان نبود بنابراین استقبال
از نوروز شور و حال بسیار زیادی داشت و بسیار شیرین بود.

وی ادامه داد: با آمدن نوروز همه چیز نو و اسباب خوشحالی فراهم می‌شد. مثل زمان حال نبود که به
محض اراده لباس و وسایل، نو شوند، بلکه تنها در سال نو بود که نه تنها بچه‌ها، بلکه
بزرگترها نونوار می‌شدند و این شیرینی و طراوت مخصوص فرارسیدن سال نو  بسیار دلچسب
بود.

افراز رسم عیدی گرفتن را یکی از رسوم خواستنی و شادی‌آور برای کودکان خواند و گفت: علاوه بر
خرید نوروزی، عیدی گرفتن نیز از رسوم باستانی بود که نه تنها بچه‌ها بلکه بزرگترها
را نیز خوشحال می‌کرد و هرکس بیشتر عیدی می‌گرفت خوشحال‌تر بود زیرا با آن
می‌توانست اسباب بازی و یا خوردنی‌های موردعلاقه‌اش را تهیه کند.

وی گفت: نوروز برای کودکان امروزی به اندازه گذشته جذاب و شادی آفرین نیست زیرا کودکان امروزی در
طول سال به مناسبت‌های متعدد و متفاوت به خواسته‌های مادی و معنوی خود دست می‌یابند
و به همین جهت عوامل شادی و تفریح و خوشحالی آن‌ها در طول سال فراهم است نه مثل
کودکی ما که به انتظار فرارسیدن سال نو لحظه‌ها را می‌شمردیم تا که لباسی نو بخریم
و بپوشیم و عیدی بگیریم.

این کارمند بازنشسته تصریح کرد: دغدغه‌های والدین امروز برای فراهم کردن شادی کودکان و نیازهای
فرزندانشان مخصوص نوروز نیست، بلکه تمام ایام سال ذهن والدین درگیر تأمین امکانات
رفاهی، تفریحی و آموزشی فرزندان شده است ناگفته نماند که بالارفتن سطح توقعات
فرزندان یکی از عوامل مهم این موضوع است.

افراز از رسم تخم‌مرغ به جای سکه عیدی گرفتن در آن دوران به نیکی یاد کرد و گفت: در آن زمان بعضی
به جای پول، تخم مرغ عیدی می‌دادند و چقدر شرط‌بندی با تخم‌مرغ و برنده شدن و جمع
کردن تخم‌مرغ دلچسب و خاطره‌انگیز بود.

وی ادامه داد: این رسم اکنون به فراموشی سپرده شده است و کودکان امروزی با این بازی ساده
بیگانه‌اند. شیوه بازی با تخم‌مرغ به این صورت بود که دو بازیکن با تخم مرغ دست
خودشان به تخم مرغ طرف مقابل ضربه‌ای وارد می‌ساختند و هر کدام که سفت‌تر بود
تخم‌مرغ دیگری را می‌برد و داشتن تخم‌مرغ سفت امتیاز بود و برای فهمیدن سفتی آن سر
تخم‌مرغ را به دندان می‌زدند و محکمی و سفتی آن را تشخیص می‌دادند.

* یک سکه عیدی، دنیایی از شادی برای کودک دهه چهل به ارمغان می‌آورد

«صیدرضا گل‌محمدی «متولد 1341 و کارمند درخصوص کودکی و استقبالش از نوروز به خبرنگار پیک
ایلام گفت: نوروز برای من و کودکان روستایی حال و هوای خاصی داشت چرا که روستا
زاده‌ها به دلیل دوری از زرق و برق شهر تمام طول سال را به عشق فرارسیدن عید و
میهمانی آمدن اقوام شهری شان به روستا سپری می‌کردند و به محض ورود آن به روستا با
تمام جان و دل و در نهایت خوشحالی میزبانی خویش را به جا می‌آوردند. 

وی ادامه داد: گرفتن یک سکه عیدی از میهمانان، دنیایی از شادی برایمان به ارمغان می‌آورد و پدر و
مادر نیز با دادن عیدی هر چند اندک، باز خوشحالی ما را دوچندان می‌کردند. وه که
چقدر مرور طعم شیرین با هم بودن آن نوروزها، هنوز برایم خاطره انگیز
است.

گل محمدی گفت: آن سال‌ها به دلیل درآمد پایین و زیادی فرزندان امکان خرید پوشاک در طول سال نبود و
ما یکسال به انتظار می‌نشستیم که عید از راه برسد تا لباس‌نویی که آن هم پدر و
مادرها به سلیقه خویش برایمان خریداری می‌کردند به تن کنیم و در آن لحظات احساس
می‌کردیم تمام جهان از آن ماست و در پوست خود نمی‌گنجیدیم.

وی در مقایسه نوروز کودکان دهه چهل با کودکان امروزی گفت: سطح زندگی و توقعات کودکان امروزی نسبت به دهه‌های دور گذشته به دلیل رشد شهرنشینی و تکنولوژی‌های نوین تغییر کرده است و
کودک امروز هر روز عیدش است چرا که دور از انتظار فرارسیدن عید و جمع کردن پول
عیدی‌هایش، هر روز به خواسته‌هایش دست می‌یابد و عیدی گرفتن تا حدودی برای آن‌ها
بی‌معنا شده است.

گل محمدی ادامه داد: کودکان هم سن و سال من در دهه چهل اغلب دلخوشی‌شان در ایام عید گرفتن
عیدی و پس‌انداز آن بود و پس از تعطیلات، تمام پس‌انداز را برای هزینه مخارج زندگی
به پدر و مادر خویش تقدیم می‌کردند.

وی با ابراز ناخرسندی از تأثیر زیان‌بار ناشی از رشد شهرنشینی و مدرنیته بر کودکان امروزی گفت:
گسترش وسایل ارتباطی نوین، به کاهش رفت و آمدها و افزایش چشم هم چشمی و بی‌مهری‌ها
و شکاف خانوادگی منجر شده است و به تبع آن آداب و رسوم نوروزی نیز از اثرات مخرب
این پدیده در امان نمانده و نمی‌ماند این است که متأسفانه سال به سال رسم‌های
نوروزی از جمله عیدی گرفتن، دید و بازدیدهای و ... در حال انحطاط و
فراموشی‌اند.

گل محمدی در توصیف بهترین خاطره نوروزی‌اش گفت: تنها چیزی که از آن دوران مرور آن برایم لذت‌بخش
است این بود که بهار بیاید و ما به بهانه پیشواز از آن، آش بخوریم و به اصطلاح
می‌گفتند عرفات یا «دالگ‌وهار» است. آن زمان ما سالی یکبار برنج می‌خوردیم و
خوشمزه‌تر از آن لعابش بود که امروزه دیگر از آن طعم و خاصیت خبری نیست.

* رخت نوروز کودک دهه پنجاه، پیرهنی از جنس چیت و کفشی لاستیکی بود

«تیمور ناصری « کارمند و  متولد 1349به خبرنگار پیک ایلام در خصوص طعم و رنگ نوروز کودکی‌اش گفت: آن زمان نوروز با وجود سادگی، شور و شوق بی‌نظیری داشت، خوب به خاطر دارم من و
کودکان آن روزها که روستا زندگی می‌کردیم روز اول نوروز دوره می‌افتادیم و بر درگاه
خانه‌های کاهگلی با خواندن سرود و آوازهای محلی فرا رسیدن عید را  تبریک می‌گفتیم و
از اهل خانه  به عنوان عیدی، نقل و گندم برشته و کلوچه‌های تنوری محلی می‌گرفتیم و
چه کلوچه‌ی محلی‌ای خوشمزه‌ای که طعمش شیرین و رنگش سبز سبز بود.

وی تعطیلی مدرسه، به دل صحرا رفتن و دید و بازدیدهای نوروزی را در شور و شادی نوروز کودکی‌اش
مؤثر دانست و بیان کرد: اگرچه کفش‌های نوروز کودکیم لاستیکی و پیرهنم چیت بود اما 
به همان‌ها دلخوش بودم و توقع چندانی نداشتم و تنها نوازش‌های پدر( که دوام چندانی
برایم نداشت) و مهر مادرم که آرزوی ماندگاری‌اش را دارم برای شادی نوروزم کافی بود.
نه تنها من، بلکه بیشتر کودکان آن دوران قانع بودند و خرج زیادی  نمی‌تراشیدند.

وی در توصیف نوروز کودکی‌هایش در مقایسه با کودکان امروزی تصریح کرد: اگر به بدبینی متهم نشوم
کودکان دهه 50 از نسل سوخته‌اند چرا که بدبیاری و بدشانسی‌های بی‌شماری را تجربه
کرده‌اند. وقتی بچه بودیم پدر سالاری حرف اول را  می‌زد و ما حتی به چشم غره‌های
پدر و مادرهامان دلخوش بودیم و به دهنمان مزه می‌کرد چه رسد به عیدی و کادو
گرفتن‌ها که واقعا مزه‌اش شیرین و گوارا بود، اما تا که بزرگ شدیم زن سالاری و بچه
سالاری مثل بقیه بلاهای امروزی از قبیل جنگ، آوارگی، تحریم، توقعات بالای خودمان و
خانواده‌هایمان و جیب‌های نیمه پر یا خالی و... گریبانگیرمان شد.

این کارمند ادامه داد: به مناسبت‌های مختلف از قبیل تولد، شروع مدرسه، روز زن، روز سپندارمذگان
و ولنتاینی که من قبولش ندارم کادو و هدیه دادن  به عنوان یک وظیفه و بردگی تلقی
می‌شود، خلاصه این که نسل ما روزی برده‌ی پدر و مادر بودند و حال برده‌ی زن و بچه
هستند.

ناصری در ادامه قیاس کودکی خویش با امروزی‌ها افزود: زمان ما تنها دلخوشی نوروزمان، به دل
کوه و صحرا رفتن بود اما الان توقعات بیشتر شده است، اگرچه بچه‌های من به نسبت
خیلی‌ها خوب و کم توقع‌اند ولی بعضی‌ها حتی مسافرت‌های کیش و شمال و اروپا و آمریکا
راضی‌شان نمی‌کند.

وی گفت: رایانه، پلی استیشن، ماهواره و تلویزیون تمام زندگی و تفریح و درس و رؤیای بچه‌ها
را احاطه کرده است و تلفن و ایمیل؛ این  وسایل ارتباطی دنیای مدرن، ارتباطات واقعی
را کم رنگ کرده است و متأسفانه به جای دید و بازدید عید به همدیگر پیامک می‌زنیم و
حتی حوصله شنیدن صدای همدیگر را  نداریم.

این مهندس کشاورزی در توصیف خاطره‌انگیزترین اتفاق نوروزی‌ای کودکیش گفت: آخرین سیزده به دری
که با پدرم و شماری از خانواده‌ها، دوستان و فامیل‌هایم که در دشت‌های پایین مهران
سپری کردیم برای خاطره‌انگیز است چرا که سال‌هایِ پس از آنم  بی، پدر نو شد. واقعاً
نوروز آن سال‌ها لبریز  طراوت و سرسبزی بود و شادی و شادابی از گونه‌های مردان و
زنان آن دوران می‌بارید نه این صورتک‌های پلاسیده و عبوس از زیر بار محنت و درد و
ریا و تزویر امروزی.

ناصری با حسرت ادامه داد: آن زمان پول زیاد نبود اما شادی زیاد بود. امکانات نبود اما آسایش بود.
اگرچه آدم‌ها به فکر تأمین پروتئین و ویتامین‌های روزانه شان نبودند اما آرامش
داشتند.

مرور خاطره آن روز که تیر اندازی کردیم و بعد شاداب از بازی‌های محلی مانند پلان و... شدیم، کباب
و دوغ محلی‌ای که از سیاه چادرهای آشنای آن حوالی گرفتیم و من با طعم پدر نوش کردم
برایم شیرین، اما دلتنگی زاست چرا که هنوز غبار جنگ نه بر شهرم افتاده بود و نه
خانواده ام را متزلزل کرده بود. شهادت پدرم عواقب ناگواری برای خانواده ام به جای
گذاشت.

* کودک دهه شصت، در آستانه عید نوروز با مبلغی کمتر  از 20 هزار تومان سراپا نونوار
می‌شد

«رضا عبدالهی» 31 ساله و مهندس عمران، در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام گفت: مفهوم نوروز و
استقبال از آن نه تنها برای من، بلکه برای اکثریت قاطع ایرانیان به دلایل روحی و
اقتصادی دچار تغییرات اساسی شده است.

وی ادامه داد: خوب به خاطر دارم سال که از نیمه می گذشت تب و تاب عید جان می گرفت و بهمن و اسفند
به لحظه شماری می گذشت و از دهه پایانی اسفند درس و مدرسه را تعطیل می کردیم و به
استقبال عید می رفتیم و شوق و لذت تعطیلی و عیدی گرفتن شادی مان را دوچندان می
کرد.

عبدالهی شور و شوق پدر و مادر در آستانه فرارسیدن عید نوروز را در نشاط و شادی کودکان آن دوران
موثر دانست و افزود: اگرچه عید با تعطیلی مدرسه برای من و خواهر و برادرم معنا می
گرفت اما وقتی نشانه هایی از احساس تغییر و نشاط را پدر و مادرمان می دیدیم خواسته
و ناخواسته تلاش می کردیم که به شیوه آن‌ها در خود تغییر و نشاط ایجاد
کنیم.

این جوان31 ساله از خریدهای نوروزی آن دوران به عنوان یکی از بهترین و جذاب ترین رسوم استقبال
از سال نو یاد کرد و گفت: با وجود اینکه تمام فصول سال لباس های نو و زیبا می
پوشیدیم اما برای خرید سال نو اشتیاق وصف ناپذیری داشتیم البته ناگفته نماند که آن
زمان هزینه زندگی بسیار پایین تر از حال بود و شاید من اگر می خواستم کفش و شلوار و
پیراهن عید را آن هم از بهترین مارک و با کیفیت ترین هایش خریداری کنم از 20 هزار
تومان تجاوز نمی کرد.

وی عیدی گرفتن را از دیگر خاطرات خوشش عنوان کردو افزود: پدرم همیشه سر سفره هفت سین و هنگام
تحویل سال پول نو از لای قرآن درمی آورد و به ما می‌داد و البته من تلاش می کردم که
از اقوامی که دست به عیدی دادنشان خوب بود عیدی بگیرم.

عبدالهی مشکلات اقتصادی را در کم رنگ شدن آداب و رسوم نوروزی موثر دانست و تصریح کرد: امسال
و سال‌های آینده برای من و امثال من که مشکل مالی داریم از استقبال و شور وشادی
نوروزی خبری نیست ، چه بسیارند جوانانی که مانند من به سبب رکود اقتصادی و تعطیلی
پروژه های عمرانی از سال آینده از کار بیکار می شوند. در آستانه فرارسیدن عید
نوروز، نامه پایان کار و شمارش معکوس از دست رفتن شغلم ، برایم عذاب آور شده است.

وی افزود: با این توصیف آیا جایی برای فکرکردن به عید و سال نو و شور و شوق آن باقی می ماند؟ آیا
فرزندم با وجود غمگینی من، عید شاد و خاطره انگیزی خواهد داشت؟

این دانش آموخته مهندسی نوروز کودکی اش را غیر قابل قیاس با نوروز کودکان امروزی خواند و
تصریح کرد: کودک امروز هرگز نمی تواند صافی و صداقتی را که در نوروزهای دوران دور
وجود داشته است را تجربه و لذت آن را بچشد و من هم الان نمی توانم آن گونه که پدر و
مادرم به من رسیدگی کردند به امور پسرم رسیدگی کنم با این تفاوت که ما چهار فرزند
بودیم و همه مثل هم مورد محبت پدر و مادر قرار می گرفتیم اما من الان تنها یک فرزند
دارم و واقعا نگران آینده اش هستم.

عبدالهی تصریح کرد: پدر و مادر کودکان دهه های پیشین اگرچه از درآمد اندکی برخوردار بودند اما
قدرت خرید بالایی داشتند و مهم تر از همه برخورداری آن ها از امنیت اقتصادی بود.
یادم هست که پدرم با وجود داشتن دو یا سه دست کت و شلوار ، باز با آمدن هر نوروز کت
و شلوار نو می خرید اما من و برخی از جوانان امثال من، تنها کت و شلوارشان، یادگار
زمان شیرین عقد و عروسی شان است .

وی اضافه کرد: من خیلی دوست دارم که پسرم بهترین لباس‌ها را بپوشد ولی واقعا با درآمد تقریبا یک و
نیم میلیونی، حتی از عهده خرید در حد معمول برای او برنمی‌آیم.

این مهندس عمران فشار اقتصادی متحمل بر نسل جوانان امروزی را کمرشکن خواند و گفت: این فشاری
که الان بر روی دوش من و امثال من سنگینی می کند در گذشته برای پدران ما هم وجود
داشته است اما آن‌ها به دلایل متعدد بسیار که مجال گفتنش نیست ، صبورتر از جوانان
امروزی بودند و از تحمل آن عاجز نبودند اما من بعضی اوقات به بن بست می
رسم.

وی ادامه داد: من الان ترجیح می دهم که پول باقی مانده از عیدی و حقوقم را برای اجاره منزل و
مخارج ماه‌های بیکاری بعد از سال نو نگه دارم تا این که به خرید سال‌ نو اختصاص
دهم. حتی تصمیم گرفتم که سفره عید را تحریم کنم چون توان خرید پسته کیلوی 60 هزار
تومان ندارم.

عبدالهی با حسرت از دید و بازدیدها و مهمانی های ساده و صمیمی دوران کودکی اش یاد کرد و گفت:
دوران گذشته در مقایسه با زمان حال مهمانی دادن و مهمانی گرفتن خیلی راحت بود و
سفره های غذا تفاوت چندانی با هم نداشتند چون شکاف طبقاتی و درآمدی، اندک بود اما
امروز زندگی ها سخت و مشقت بار و سطح توقعات بالا رفته است.

وی افزود: مشکلات عمده اقتصادی، گرانی میوه و مواد غذایی دل و دماغی برای مهمانی رفتن و
مهمانی دادن باقی نگذاشته است با این  تفاسیر آیا حبس خانه شدن برای بچه ها در ایام
عید خوشایند است؟

عبدالهی گفت: همواره عیدی گرفتن برای همه به خصوص بچه ها لذت بخش بوده است اما این رسم هم باز به
دلایل اقتصادی و تنگی معیشت ها رو به فراموشی است. کودک که بودم هرسال بین 10 تا 20
هزار تومان عیدی می گرفتم که تا مدت ها با آن دلخوش بودم، اما پسرم پارسال که یک
سال و نیم داشت حدود 50 هزار تومان عیدی گرفت که در مجموع تنها یک بسته پوشاک و چند
قوطی شیر با آن تهیه شد. وی از خاطرات نوروز کودکی‌اش به نیکی یاد کرد و گفت: مرور
مسافرت های دسته جمعی خانوادگی ایام عید ، به ویژه آن نوروزی که با جمعیتی حدود 50
نفر به قصرشیرین سفر کردیم خیلی برایم خاطره انگیز است، چقدر خوش بودیم، یادش
بخیر!

* جایگزینی پیام کوتاه و ایمیل به جای دید و بازدیدهای صمیمی نوروزی دوران گذشته،
خوشایند کودک دهه هفتاد نیست

«بهاره سورمیری دهبالایی» متولد 1371 و دانشجوی رشته حسابداری در گفت و گو با خبرنگار پیک
ایلام گفت:‌ شاید در دوران کودکی که هیچ دغدغه فکری نداشتیم زیباترین روزهای زندگی
مان ایام نوروز و روزهای عید بود.

وی ادامه داد: خانه تکانی ها ، خریدرفتن ها و رفت و آمدهای فراوان  هر روزه در میان شلوغی کوچه ها
و خیابان ها ،تعطیلی مدراس،تفریح و تفرج و مهم تر از همه عیدی گرفتن شور و شوق
فراوانی در دلمان زنده می کرد.

این دانشجوی 20 ساله در خصوص خریدهای نوروزی گفت: خرید لباس ها و وسایل جدید در نوروز خیلی شادی بخش تر از دیگر ایام سال بود بیشتر کودکان در این ایام تلاش می کردند که صاحب
بهترین و زیباترین لباس ها در بین همسالان باشند وگرچه شاید در بعضی مواقع پدر و
مادرم به میل من و خواهرها و برادرم رفتار نکردند، اما تا جایی که به خاطر دارم
تمام تلاش خود را جهت رفع نیازها و جلب رضایت ما به کار گرفتند.

سورمیری در مقایسه نوروز کودکی هایش با کودکان امروزی بیان کرد: شاید در بین کودکان امروزی
همان حال و هوای عید وجود داشته باشد اما به دلیل پیشرفت جامعه و ارتباط زیاد
کودکان امروزی با رسانه های دیجیتالی ف رایانه ،ماهواره و... شاید برخی از کودکان
متناسب با سن خود رفتار نکنند و با سن کم خود توقع زیادی از خانواده خود جهت برطرف
کردن نیازهای غیرضروری خود داشته باشند.

وی افزود: شیرین ترین خاطره نوروزی دوران کودکیم این است که هر سال روز عید با جمع شدن همه
اقوام در منزل بزرگ فامیل به هم عید را تبریک می گفتیم و در کنار هم و با هم خوش
بودیم که متاسفانه این رسم طرفداران انگشت شماری در بین کودکان امروزی دارد و بیشتر
ترجیح می دهند که با فرستادن پیام کوتاه، ایمیل و یا تماس تلفنی سال نو را به اقوام
و نزدیکان تبریک بگویند.

*کودک دهه هشتاد معتقد است که آداب و رسوم باستانی ایرانی در حال فراموشی‌اند

«دریا غلامی» دانش آموزِ متولد 1379 به خبرنگار پیک گفت: نوروز را به رنگ سبز می شناختم و دلیلش
را نمی‌دانم اما فکر می کنم عمده ترین دلیلش رنگ سبز طبیعت و سبزه عیدمان
بود.

وی ادامه داد: از این که کودکان نوروز را به عشق عیدی گرفتن لحظه شماری می کنند شکی نیست اما با
بالارفتن سن و بزرگتر شدن این حس دورنی تغییر می کند اما پدر و مادرم همیشه سنت
عیدی دادن را رعایت می کنند و نوروز امسال نمی دانم در عیدی دادن چند مرده
حلاجند.

این دانش دوم راهنمایی معتقد است که پیشرفت زندگی و گسترده شدن شهرها سبب کاهش ارتباطات بین اعضا
خانواده ها و خویشاوندان شده است و گفت: امروزه دیگر از آن ارتباط گرم و صمیمی خبری
نیست و ممکن است در آینده این بی ارتباطی و سردی روابط بیشتر شود.

وی با مرور خاطرات نوروزی خویش گفت: یادآوری اسکناس هاس تانخورده داخل کتاب قرآن پدربزرگ ها
برای همه نسل ها شیرین است اگرچه این سنت زیبا نیز در حال فراموشی است.

* بوی عیدی...

...شادی شکستن
قلک پول

وحشت کم شدن
سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا
نخورده‌ی لای کتاب...

می شه با
اینا، زمستونو سر بکنیم؟!

می شه با
اینا، خستگی رو  در بکنیم؟!


 
 
گرانی هست، دلخوشی ها کم نیست
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

گرانی هست، دلخوشی ها کم نیست

کودک بازیگوش با شیطنت تمام دانه ریز را از دهان مورچه می گیرد و مورچه حیران و سرگردان تندتر از پیش به جلو می رود و دانه ای دیگر برمی گیرد و کودک نیز به دنبال رد پای او، در حالی که با نگاهش او را تعقیب می کند چند ثانیه بعد، انگشتش را سد راهش می کند و مورچه بینوا از ترس جان دانه را رها می کند و باز مشتاق و خستگی ناپذیر کمی آن سو تر دانه ای دیگر بر می دارد و به این شیوه است که او سال هاست به این تکرار تلاش و نبرد در
زندگی خوگرفته و دلخوش است...

***

 

اگرچه تلاش و همت مورچه برای بقا زندگی در بسیاری از موقعیت ها برای افراد مثال زدنی ست اما بیشتر وقت ها، هنگامه عبور از گردنه های سخت زندگی ناامیدی بر تمام پیکر زندگی، سایه یاس آورش را می گستراند و نه تنها نشانی از امید باقی نمی گذارد بلکه روز و شب ها تمام غم می شوندو غصه و نالیدن از دست روزگار، پیشه هر روزه ...

در خود غرقه شدن مردم تا چه اندازه از مشکلات مادی و اقتصادی سرچشمه می گیرد؟همین روزها یک کیلو برنج متوسط 5500 تومان، یک کیلو گوشت نرمه گوساله متوسط 27 هزار تومان، یک کیلومرغ متوسط 6500تومان، یک عدد تخم مرغ متوسط300تومان ، اجاره آپارتمان یک خوابه 50 متری در شهرهای بزرگ متوسط 12 میلیون تومان ودیعه و 400 هزار تومان ماهانه می خواهد. البته فقط گرانی مایه عذاب نشده است بلکه رواج روز افزون بی اعتمادی و تقلب هم افزون بر علت شده است.

خدا نکند از سر مردم داری وخیرخواهی بخواهی ضامن کسی برای گرفتن وام شوی، خدا نکند به کسی پول قرض بدهی، خدا آن روز را نیاورد که درمانده باشی و به کمک دیگران نیازمند شوی، همین است که این روزها قتل، زورگیری، کلاه برداری، سرقت وکیف قاپی، جعل اسناد و چک های برگشتی شعبه های دادگاه را لبریز پرونده های متفاوت بی شماری کرده است.

 ***

در حوالی همین روزها، اتفاق شوک آمیزی از دوستی شنیدم :- مثلا رفیق جان در یک کالبد بودیم وسال های سال در صرافی و حجره های بازار تهران با هم کار می کردیم. یکی از همین روزهای ماه های اخیر که نرخ دلار سر به فلک کشید به همان دوست جان مبلغ ده میلیارد تومان دادم که برایم دلار بخرد و نزد خود نگه دارد پس از گذشت روزها و هفته ها، نه برای پیگری دلارهای خریداری شده، بلکه تنها برای احوالپرسی و گپ و گفت همیشگی به او زنگ زدم پاسخ نداد و بعد چند روز که دوباره یادش در خاطرم زنده شد گوشی را برداشتم که باز چندین تماسم بی پاسخ ماند. از پس نگرانی حاصل از بی خبری حال او، به بازار رفتم و ناگهان با حجره خالی و بسته او مواجه شدم، تا که از همسایه ها سراغش را گرفتم گفتند که چند وقتی ست از او اثری نیست انگار شبانه حجره اش را تخلیه کرده و می گویند از ایران گریخته است و تازه فهمیدم که دیگه حتی به دوست ترین دوست هم نمی شود اعتماد کرد چه رسد به ...

 ***

 علمای دین و روحانیون دوست دارند بگویند که مردم "زیاده خواه"  شده اند و دغدغه مال دنیا ، آتش حرص و طمع را در درون آن ها شعله ور کرده است و به همین سبب هرگز روی آرامش و شادی در زندگی نمی بینند ، اگرچه این فرضیه را وقتی در کنار چشم و هم چشمی ها و تجمل گرایی های مردم می نشانیم تا حدودی مهر تایید به " زیاده خواهی ها "زده می شود ، اما مردم می گویند مگر سختی معاش و خستگی و
دوندگی از کله سحر تا آخر شب امان می دهد که در خلوتی عارفانه با خدای خویش راز و نیاز کنیم و از پس آن، در آرامشی عاشقانه مجال بروز محبت و عاطفه فراهم سازیم و یا دست کم ذره ای به خود بازگردیم تا که بشود از ته دل بخندیم و زیبایی های اطراف خود را به تماشا بنشینیم.

 ***

-      دل خوش سیری چند؟!

مردم شهر نشین هر روز طول و عرضشهرها را می پیمایند و خود را سرسختانه به هر آب و آتش می زنند که مثلا اسباب اولیه زندگی را فراهم کنند اما چنان در این نبرد نان و زندگی فرسوده می شوند که مجال زندگی کردن را از کف می دهند و در اوج گرفتاری ها با هم دچار تنش می شوند، به هم پرخاشگری می کنند، با لحن و کلامی نه مودبانه همدیگر را می آزارند و اصل کلام اینکه نه تنها یکدیگر را حس نمی کنند بلکه اصلا نمی خواهند همدیگر را ببینند.

چندی ست به هر که می رسم، دوست، آشنا، غریبه می پرسم :" آخرین باری که یک شکم سیر خندیدی کی بود، آخرین باری که از نوازش قطره های باران بر روی تن برگ درختان لبریز طراوت شدی و یا آخرین باری که با خیره ماندن به رنگین کمان، دلت قنج رفته چند وقت پیش بود و یا بار آخری که دست نیازمندی را ساده و گمنام به گرمی فشردی کی بود " کم تر کسی زمانی نزدیک به همین روزها را سراغ داشت، بعضی ها به فکر فرو رفتند اما بیشتر گفتند: ای بابا! مگه گرانی های کمرشکن و گرفتاری ها می ذارن"

 ***

 ما مردم به ذوق و احساس خود توجه نمی کنیم و کم تر به بازسازی روحی و بازآفرینی خاطرات شیرین زندگی خود دل می دهیم.چرا؟!

آیا تنها گرانی و مشکلات اقتصادی این گونه ما را از خود دور کرده است ؟ اگرچنین است پس چرا کسانی که به هر دلیلی چپشان پر است و غم نان شب ندارند باز رگه های پررنگی از خوشی و سرمستی واقعی از سر و روی زندگی شان نمی بارد و به روی زندگی لبخند جانانه نمی زنند ؟

چارلی چاپلین زمانی به دخترش نوشت:"خنده، مثل هر بروز غریزی و طبیعی دیگر یک نیاز فطری انسانی ست ... آدم باید هر وقت نکته ای و حرکتی را خنده آور دید، به آزادگی بخندد، خوب خندیدن از نمادهای آزادی و ظرافت روحی ست." 

اما این هم هست که غریزه خنده از احساس امنیت سرچشمه می گیرد و دامنه ای فراگیر و گسترده دارد که از نان آغاز می شود و به مسکن می رسد. احساس امنیت یعنی دلگرمی از حمایت قانون ، یعنی داشتن شغلی با ثبات، آشیانه ای امن و خالی از استرس، یعنی امید به آینده ای روشن و نوید بخش...

***

غروب یک روز سرد زمستانی، به مغازه پوشاک یکی از جوانان اقوام می روم و با او به گپ و گفت می نشینم. او که قریب دو سال است پوشاک زنانه می فروشد تا که می خواهم از گذران کار و زندگی اش بپرسم، می گوید:" بازار با وجود نزدیکی شب عید تعطیل است، فروشم بسیار کم است نه تنها هر ماه برای پرداخت اجاره 270 هزارتومانی منزل کاسه چه کنم چه کنم دستم می گیرم، بلکه  حتی از پس اجاره سنگین و هزینه های جانبی مغازه هم برنمی آیم.

- خدا رو شکر که بچه ندارم اون وقت قوز بالا قوز می شد، قیمت یک تیکه لباس سرهمی نوزادی لااقل 60 تا 100 هزار تومانه و یا قیمت یک بسته پوشاک آماده به مرز 40 هزار تومان هم رسیده و بدا به حال پدر و مادری که دغدغه تهیه شیر خشک هم داشته باشن.

او با حسرت از دوستانش که مجبور به مهاجرت شده اند می گوید :" دیگه ادامه این شرایط سخت بخور و نمیر برایم غیرممکن شده است و به محض فراهم شدن اولین فرصت، من و خانمم  ایران را به مقصد هر آنجایی که بهتر از اینجاست ترک می کنیم!

 ***

 درست است که قیمت تمام سکه بهار آزادی به مرز یک میلیون و 500 هزار تومان رسیده است و  قیمت هرگرم طلای 18 عیار 150 هزارتومان و گاه افزون تر است و این روزها دلار در بازار آزاد به مرز سه هزار و 500 تومان و بیشتر نیز رسیده است.

درست است که قیمت روزافزون خودرو بی وقفه و غیر قابل هضم شده است و پراید هفت میلیونی چند ماه پیش، امروز  18 میلیون تومان خرید و فروش می شود، اما این
دلیل نمی شود ما مردم نیز در این آشفته بازار، هیزم بیار این معرکه پرآشوب شویم و
چون بی خبران از نظام بازار و داد و ستد به دلالی گری روی آوریم و با اندوختن دلار
و سکه به التهاب و تورم بازار دامن بزنیم.

دوستی می گفت یکصد سکه در ارزانی بازار خریداری کرده است و در گرانی آن ها را یکجا به فروش رسانده است و با امتیاز وام مسکن ویژه کارمندان بانک خصوصی، موفق به خرید یک واحد آپارتمان 60 متری در تهران شده است و آیا از این دسته افرادِ مثلا
آینده نگر و مقتصد که هر روز و هر لحظه با انجام رفتارهای غیراصولی و فردگرایانه
خویش ، ضربه هایی کاری و جانکاه به اقتصاد و بازار کشور  وارد می کنند. انگشت شمارند؟

 ***

اگر پیش ترها از سر سیری و خوشی برنج پاکستانی و هندی را تحریم کرده بودیم و اکنون در وانفسای احتکار و تورم 29 درصدی برای دستیابی به کیسه ای از آن، رنج بی حرمتی ها و تحمل صف های طولانی توزیع آن را در سرمای استخوان سوز بر خود هموار می سازیم و اگر قیمت هر کیلو چایی به 27 هزار تومان رسیده است و خیار؛ این بی خاصیت ترین میوه گاه کمیاب و گاهی دیگر هر کیلوی آن با قیمت دو هزار تومان فروخته می شود.

یا اگر قیمت روغن مایع بین دو هزار و 800 و سه هزار و 300 تومان در نوسان است و قوطی روغن چهار کیلویی به 15 هزار تومان رسیده است و قندِ کیلوی دو هزار تومان، کام همه را تلخ کرده است و لوبیای قرمزِ پنج هزار تومانی، سفیدِ پنج هزار و 500 تومانی، عدس چهار هزار و 800 تومانی، نخود چهار هزاری و چیتی شش هزار و 500 تومانی عطش پخت آش ، آبگوشت و قوره سبزی را در بین خانواده های ایرانی بی رمق کرده است و سیب زمینی پشندی هر روز ضربانش بالا و پایین می شود و نایابی و گرانی گاه به گاه پیاز اشکمان را درآورده است .

اگر از پس خرید گردوی کیلوی 40 هزار تومان، پسته 48 هزار تومان ، تخمه سفید 18 هزار تومان و ژاپنی 14 هزار تومان، فندق 34 هزارتومان، بادام هندی 50هزارتومان و حتی آفتاب گردان 11 هزار تومان برنمی آییم، اگر عیدی و حقوق  و یارانه توان خرید حتی یک دست لباس آبرومند و دلخواه برای خود و اعضا خانواده مان در آستانه عید نوروز فراهم نسازد و قبوض برق،آب،گاز  و تلفن سوهان روح شوند و یا اگر به رسم دیرینه ایران باستان، اما به جهت گرانی ماهی معاصر ، مجبور شویم که سبزی پلوی نهار روز عیدمان را با کنسرو چهار هزار تومانی نوش جان کنیم غمی به دل راه نمی دهیم  _ اگرچه به گفته مسوولان امر امنیت هم داریم!_چرا که سالم هستیم و هنوز نیازمند خرید دارو و معالجات پرهزینه نشده ایم.مگر نه اینکه در شرایط سخت تحریم های کنونی چه بسیار بیماران خاصی هستند که هر لحظه و هر روز برای گرفتن داروی خود با مرگ دست و پنجه نرم می کنند و ...

اگرچه فرو خوردن این همه درد و دم برنیاوردن بسیار سخت است اما برای بازگشت به خویشتن خویش ناگزیریم که از دردها فاصله بگیریم، فراموش کردن این گرفتاری ها، دست کم برای دقایقی لذت با هم بودن و زندگی کردن را برایمان فراهم می کند.

اگر بخواهیم می شود که با یک تکه نان و چند گرم پنیر و یک استکان چایی در کنار خانواده خوش بود، می شود دقایقی با خانواده خاطرات خوش و ساده دور را مرور کرد، می شود در تنهایی خویش با شنیدن یک قطعه موسیقی خاطره انگیز، به یاد دوستی خوب در دوران کودکی افتاد و با یک تماس تلفنی و دیداری صمیمی، آن دوستی را بازسازی کرد، می توان بی دغدغه گرانی، به دل طبیعت رفت و از دیدن یک گل سرخ و چشمه ای جوشان و یا آبشاری روان، بی هیچ هزینه ای لبریز عشق شد، می شود از سکوت دل انگیز کوهستان، درس گرفت، می توان ساعت ها بر لب تنگ ماهی سرخ سفره هفت سین نشست و از رد شنای ملایم آن لذت برد، می شود دوستی و مهربانی را از سر گرفت و مادر و پدر و رفیق و یا خویشاوندی را به دیداری، حرفی و لبخندی مهمان کرد.

***

دکتر مسعود بیات، جامعه شناس در تحقیق خود درباره" اخلاق ایرانی" سال ها پیش گفت: "مردم این روزها به شعرهای شاعرانی چون سهراب سپهری، بیشتر توجه می کنند و پیر و جوان شعرهای او را می خوانند. من فکر می کنم این شعرها توجهی نوستالژیک نسبت به خرده دلبستگی هایِ آدم به محیط انسانی و طبیعی خود دارد. مردم در این شعرها در واقع عاطفه های سرگشته و گمشده خود را می جویند. شعر سهراب مثلا از لحظه های عاطفی زیبایی می گوید که مردم کم تر آن را تجربه می کنند."

این فرض تا چه اندازه دقیق است نمی دانم، اما بیشتر مردم این شعر شاعر کاشانی را دوست دارند:

زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی ؟

دلخوشی ها کم نیست:مثلا این
خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

 


 
 
← صفحه بعد