بی پروا

وداع باشکوه با شهیدان شهر
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٥
 
گزارش از تشییع ۱۶ آتشنشان شهید فاجعه پلاسکو

وداع با شکوه با شهیدان شهر

    
حوالی ساعت ٨ صبح ، خیابان شهید بهشتی، مردم با گلایل و بنرهای عزا دسته دسته پیاده به سمت مصلی ساکت و بعضا مویه کنان می روند، خودروها بر خلاف همیشه که صبوری ندارند به احترام شهدای أتش نشان دیگر روا نمی دانند که تاب ترافیک را نیاورند چرا که آنها رفتند که ما بمانیم ...

قدم به قدم بنر عکس شهدای اتش نشانی از سوی شهرداری تهران بر کناره خیابان ها و چهار راه نصب شده است و ماموران یگان ویژه و نیروی انتظامی هم دوش به دوش هم بر دو طرف خیابان ایستاده اند و حافظ نظم مراسم تشییع شهدا هستند.

بر در ایستگاه مترو پایانه شهید بهشتی دیگر دلها تاب ندارد اینجا مویه است و هق هق گریه؛ مویه ها اما در میان صدای بلند نوار مداحی  گم می شوند...

کمی آن سو تر از ورودی مصلی، زیر چادر مشکی شانه هایش می لرزد و گریان می گوید:  بمیرم بمیرم چه غمی که جگرها رو می سوزونه، بمیرم برای مادرتون ...

محوطه مصلی از ورودی دیگر فضایی اندوهبار است می گویند به سمت شبستان باید رفت، هر چه به شبستان نزدیک و نزدیک تر می شوم، بی تابی و سنگینی بغض دل و چشم مردم بیشتر می شود.

انگار از این پس دلها، سوز آوار و هرم آتشی که بر جانشان نشست و آن ها را گداخت و خاکستر کرد بیشتر احساس می کند، انگار هنوز دلشان به زیر آوار روزهای انتظار و دعا که شاید زنده باشند مانده است که این چنین باور مرگشان سخت و بهت آور است .

انبوه ای از جمعیت بر پشت جایگاهی که برای بازدید بدنی گذاشته اند خلاف همیشه ساکت و منتظر  ایستاده اند. باور عمق فاجعه اگرچه سخت اما دیگر انگار باید پذیرفت تبعات فاجعه ای که نباید اتفاق می افتاد و دیگر افتاده است. کمی انتظار و بعد سیل جمعیت زنان و مردان از این موقعیت کنترلی عبور می کنند.

دوربین ها مسوولیت شان امروز سنگین است چرا که بغض، زبان را خانه نشین کرده است.

آنها خوب  تصاویر  را ثبت می کنند:

پوسترمردان بی ادعا

قهرمانان بی ادعا

پوستر گلی آتش گرفته با نوشته "قهرمان شهید "

پوستر خداحافظ رفیقی که عکس تمام آتش نشان های شهدا بر آن در تلالو است.

بنری بزرگ که اظهار شرمندگی همه روایت را می کند.

بنری که به همراه تصویری از یک شهید آتش نشان، آیه ٣٢ مائده زینت آن شده است :هرکس نفسی را زنده کند گویا همه مردم را زنده کرده است . 

بنری از آوار پلاسکو که بر آن شهرداری نوشته است اگر شور غواص ها را ندیدید، شهیدان آتش نشان را ببیندید.

بنری که آتش نشانان بهت زده به فروریختن یلاسکو خیره مانده اند و امروز آن لحظه و سکوت، آذین بخش بنری است که بر آن نوشته اند :در سوگ جانفشانان باران گرفته باران   

دست های یخ زده ای که گل هایی با روبان مشکی  را به سوی آسمان به پرواز درآورده اند.

زانوهای به عزا نشسته آتش نشان هایی که عمق دردشان در نبود همرزمانش بر گرده زمین سنگینی می کند.

یگان های ویژه و مامورانی که لابه لای جمعیت به سوی شبستان هدایت می شوند.

دود اسپند بدرقه در آسمان نیلگون و یخ زده .

صف های طولانی و متراکم نمازگزاران

واقعیت است که این سوگواری عمیق خودجوش را فقط دوربین ها می توانند روایت کنند:

طنین آهنگ خداحافظ ای ...

همین حوالی ناله جانسوز یکی از مادران شهدا: رضا جانم تو رفتی دلم برات تنگ شده ، خدایا من چیکار کنم با این درد ، این غم ...

مویه مردم در پس مداحی : خداحافظ ای شهیدان خدایی

لا الله الا الله ،

لبیک یا حسین

یا زهرا ، یا زهرا ، یا زهرا

صدای ناله ها و هق هق نمازگزاران

 ناله جانسوز مردم که از لابه لای صدای بلندگوها شنیده می شود: "همکار آتش نشان ، تسلیت تسلیت "

"شهید آتش نشان روحت روحت شاد"

"مادر آتش نشان تسلیت تسلیت"

"یتیم آتش نشان تسلیت تسلیت"

"شهید آتش نشان ، شهید کرب  و بلا دیدارتان مبارک"

گروه مارش نظامی، نوای عزا می نوازند و صدای مردم گم می شود در ناله حزین سازها.

و هلیکوپترهایی اگرچه صدایشان بلند و آزاردهنده است اما  بارش گلشان بر سرعزاداران دیدنی است و شاید هم در حال ثبت تصویرهایی از  این سوگواری جمعی و خودجوش هستند که مدام می گردند و می چرخند.

سکانس آخر این تراژدی تصویری تکان دهنده  اما جاودانه است برای ثبت در تاریخ:

پیکر ۱۶ آتش نشان شهید آرمیده بر خودروهای آتش نشانی از میان سیل جمعیت مردم با اشک و خون از خیابان مفتح به سمت میدان هفت تیر در حرکتند، دل و اشک مردم بدرقه راهشان و  می روند که در قطعه ۵٠ بهشت زهرا آرام گیرند و ما می مانیم و امیدی که در دل می پروانیم که خدا کند پلاسکویی دیگر اتفاق نیفتد ...


 
 
هنوز امیدوارم، برادرم زنده است
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٥
 

گریه امانش نمی دهد و با ناله ای جگر سوز می گوید: شش روز است که بچه برادرم به ویرانی و شعله وری پلاسکو خیره مانده است که شاید پدرش را از زیر آوار زنده بیرون آورند.

زیور شجاعی خواهر کارگر 35 ساله پلاسکو که هنوز سرنوشتش نامعلوم است،‌پر غصه و اشک بار ناله می کند، قسم می خورد و می گوید: برادرم ساعت 12 روز آتش سوزی زنگ زد و گفت، پنج نفر در موتور خانه هستیم و زنده ایم .

وی حسرت بار و شاکی می گوید: من و دیگر نزدیکانم که کارگر پلاسکو هستند اصرار کردیم که خودمان موتورخانه را نشان دهیم و حتی به آن ها در امدادرسانی کمک می کنیم که نجات شان دهیم، اما نه تنها دیر وارد عملیات شدند و حفر تونل و آوار برداری شروع شد، بلکه ما را از محل دور کردند.

شجاعی پس از لحظه ای سکوت صدایش را صاف می کند و با لهجه آذری ادامه می دهد: چیزی برای از دست دادن ندارم، همسرم که از شهدای جنگ تحمیلی است و دو دخترم را به تنهایی بزرگ کردم و به خانه بخت فرستادم و باکم نیست که بگویم همه دارند دروغ می گویند که کارگری در این حادثه جانش را از دست نداده است یا جان باختگان این حادثه فقط آتش نشانان بوده اند، حداقل قریب 60 نفر در این حادثه زیر آوار رفتند.

او می افزاید: می توانستند زودتر برای نجات آنها وارد موتور خانه شوند اما کوتاهی و تعلل کردند. وی بغضش می شکند و دوباره گریان ادامه می دهد: داداشم ؛ قاسم شجاعی تمام امیدم بود و حیرانی و سرگردانی و چشم انتظاری همسر و دو فرزندش شش روز است که جگرم را کباب کرده است .

این خواهر چشم انتظار برادر زیرآوار مانده پلاسکو دعا می کند که برادرش زنده باشد و می گوید: هنوز امید دارم که برگردد و گرم در آغوشش بگیرم،‌اما اگر نیاید جای دفن مهم نیست در محضر الهی شهید به حساب می آید ، اما به خدا سوگند هرگز مقصران این حادثه را نمی بخشم و به خدا واگذارشان می کنم.


 
 
خاکسترنشینان پلاسکو
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٥
 
گزارش میدانی از فاجعه پلاسکو

شب غنی و آرام خوابیدیم و صبح مفلس و درمانده از خواب بیدارشدیم ، آتش پلاسکو تمام دارایی و سرمایه چندین ساله ما را در خود به خاکستر نشاند.

غروب دلگیر روز سوم آوار برداری ساختمان پلاسکو، هنوز شعله های آتش از میان کوه عظیمی از آهن پاره و خاک و سیمان زبانه می کشد و با هر سرکشی چموش وار و بی رحمانه اش ، دل آتش نشانان و امدادگران را به لزره در می آورد که نکند ...اما آنها قسم خورده این راه پرخطرند از دو روز گذشته امیدوار و مصمم به تلاش های خود ادامه می دهند...

از تقاطع حافظ و جمهوری ، احساس می کنی که به منطقه عملیاتی وارد می شوی ،  اغلب مغازه ها تعطیلند و بر درگاهشان بنرهای تسلیت نصب شده است، عابران حیران و نگران در پیاده روها مدام در حال حرکتند  و سربازان وظیفه و ماموران نظامی مستقر در محل نیز به تکرار و پی در پی همه را به دور شدن از محل اجبار می کنند، کمی مانده به چهار راه استانبول و محل حادثه ، داربست های فلزی و گونی هایی کشیده اند که از این نقطه به بعد گویی به منطقه ممنوعه وارد می شوی وسط خیابان جمهوری تا چهار راه و مقابل پلاسکو تحت کنترل شدید است ؛دیگر آن سوی دیوار داربستی فقط و فقط خودروهای نظامی و اورژانس و امدادگران و مسوولان و افراد خاص رفت و آمد  دارند.

می گویند کار رسانه ای و خبری و ورود به محل حادثه نیازمند دریافت کارت و مجوز رسمی  از ستاد ویژه مدیریت بحران است و...

 گزارش میدانی که مجوز نمی خواهد، دیدن زبانه گرفتن آتش و برخاستن دود سفید از دور و پشت این  داربست هایی که ماموران یک به یک ایستاده اند و محل را کنترل می کنند خود گزارشی عینی از واقعه ای ست که دل را به درد می آورد که چرا از پس سه روز طاقت فرسای بحرانی ، هنوز قهر این آتش سوزان از این تن فرتوت و فرسودهبه سردی ننشسته است ! چرا تا به امروز  داغ این غضب با وجود آماده باش و ورود تمام دستگاه های مرتبط به منطقه عملیاتی هنوز هر از گاه زبانه می کشد !

مامور آتش نشانی هم خوب گفت که این حادثه چراهای بسیاری به همراه دارد. این مامور آتش نشانی ایستگاه شماره یک در پاسخ به شرح روز حادثه می گوید اگرچه به دلیل شیفت نبودن در ساعت بروز حادثه ، نتواستم در محل حاضر شوم اما از همکاران مان هستند که هنوز سرنوشت شان نامعلوم است.

وی در پاسخ به علل بروز حادثه می گوید که اگرچه سخنگوی ما در محل حادثه مدام گزارش می دهد و ما همه را برای کسب خبر به ایشان ارجاع می دهیم، اما به یک جمله کفایت می کنم : چراهای بروز این حادثه و تلفات ناشی از آن بی شمار، زیاد و ناگفتنی است . 

پسر جوان ساکن این منطقه نیز با نشان دادن دود برخاسته از محل با اظهار نگرانی از شعله ورشدن  هراز گاه محل حادثه می گوید: حوالی هشت صبح با صدای بوق و آژیر آتش نشانی از خواب پریدیم و بلافاصله خبرها رسید و خودم هم با فاصله ای کوتاه نزدیک پلاسکو رسیدم ، اول ۴ تیم امدادگر رسیدند و موفق به کنترل آتش شدند اما حوالی ساعت ١٠ سه انفجار مهیب شنیده شد و به دنبال آن ساختمان فروریخت.

وی ادامه داد:  تعداد امدادگران در ساعت اولیه  کم بود اما به مرور از چند ایستگاه دیگر به محل اعزام شدند و یکی از ماموران آتش نشانی هم اذعان کرد که قریب ٢٠٠ امدادگر به محل اعزام شدند .

این جوان دانشجو ادامه می دهد: با توجه به همسایگی ما با کلانتری بهارستان ، از مراجعه قریب ٢۵ خانواده که مفقودی عزیزانشان را گزارش کردند می توان حدس زد که  مردم عادی هم داغدار این حادثه شدند و اگر زیر نویس اخبار ساعات اولیه وقوع حادثه قابل استناد باشد باز اگر تعداد شهدا همین آمار رسمی باشد فاجعه است و نباید به سادگی از کنار این حادثه و مقصران آن گذشت .

این شهروند تهرانی ادامه می دهد که پلاسکو اگرچه فرسوده بود اما قدمت آن مانع این نشده بود که از گاز شهری برخوردار نباشد اما گویا چند طبقه بالای به جهت فنی اماکن بهره مندی از گاز شهری را نداشتند و شنیده می شود که از کپسول گاز استفاده می کردند و شاید انفجارها هم به ترکیدن این کپسول ها ربط داشته باشد و یا به گفته یکی از ماموران آتش نشانی ناشی از فشار هوا و هرم آتش و فرو ریختن دیوارها و سقف ها بر روی هم بوده است.

خانم دانشجویی که در یکی از خوابگاه های دانشگاه خوارزمی واقع در خیابان بهارستان مقیم است، می گوید: فرسودگی ساختمان های این منطقه فقط به پلاسکو ختم نمی شود ، این منطقه کهنه و فرسوده است و حتی چند شب پیش از این حادثه موتورخانه خوابگاه ما منفجر شد و سال پیش هم دچار حادثه شده است و این جای بسی تاسف است که در اخبار این روزها به تکرار از مسوولان راجع به فرسودگی چندین ساختمان تهران شنیده می شود؛ گویی منتظر مانده اند که یک به یک بر سر مردم آوار شوند که آنها کمیته بحران پس از وقوع واقعه تشکیل دهند.

این فاجعه سرمایه چندین ساله مان را به خاکستر نشاند

اینجا همه ماتم زده اند و آستانه تحمل ها همه لبریز، گروهی غم  پودر شدن کارگر و همکار داغی گران تر از دیگرانی که فقط سرمایه شان دود و خاکستر شده است، دارند.

اینجا حسینیه فاطمه زهرا (س) پادگان ولی عصر (عج) است کسبه و اصناف  پلاسکو به دعوت اتاق اصناف در چهارمین روز از وقوع حادثه پلاسکو گردهم آمده اند که گزارش های پیگیری مسوولان را بشنوند اما عمق درد و وسعت فاجعه تاب و توانی برای شنیدن گزارش های رسمی باقی نگذاشته است.

از هر گوشه جلسه ناله ای برمی خیزد و گاهی فریادی که من تولیدکننده و توزیع کننده تمام سرمایه ام رفته است و با معدوم شدن تمام اسناد و مدارکم حتی نمی توانم طلب ها و بدهی ها و دیونم را سامان دهم شنیده می شود.

او که در طبقه ششم پلاسکو  صاحب پخش «آقا هادی» ست ادامه می دهد: اعطای تسهیلات و بیمه تنها بخش کوچکی از مشکلات این کسبه را حل می کند، پلاسکو در آتش سوخت و صنعت نساجی ایران صاحب عزای اصلی این حادثه است و اگر به این مهم توجه جدی نشود تبعات جبران ناپذیری به این صنعت و اقتصاد کشور وارد خواهد شد.

سالن پرهمهمه و سرو صداست و  مسوولان برگزارکننده پشت میکروفون حضار را به آرامش دعوت می کنند. از جوانی که مشغول پرکردن فرم زیان دیدگان پلاسکوست می پرسم که  چه توقعی از مسولان دارند ، او معترض می گوید: من داغدار همکارم هستم که در آتش سوخت و الان از این سخنرانی ها و گزارش های اداری خسته ام و گمان می کنم که بی نتیجه است .

وی ادامه می دهد: شب غنی و آرام خوابیدیم و صبح مفلس و درمانده از خواب بیدارشدیم ، آتش پلاسکو تمام دارایی و سرمایه چندین ساله ما را در خود به خاکستر نشاند.

کارفرمای "پخش آتا "طبقه نهم پلاسکو می گوید: به شرط تملیک 99 سال و با اجاره 800 هزار تومان در این کارگاه مشغول تولید و توزیع بودیم و حال مانده ایم که تکلیف مالکیت ما چه خواهد شد و نگرانی ها از این پس بیشتر می شود چرا که با از بین رفتن تمام سرمایه عمرمان، از یک سو بیکاری گریبان گیر ما شده است و از سوی دیگر عدم توان پاسخ دهی به طلبکاران و بانک ها برای ما مشکلات متعدد به دنبال خواهد داشت، با پرداخت حقوق بیکاری ، اعطای وام و تسهیلات مشکلات به تمامی حل نمی شوند و درد از دست رفتن جان همکاران ما در پلاسکو و آتش نشانان فداکار را نمی توان با پرداخت مستمری و ... تسکین بخشید.

وی می گوید : ما نباید تاوان  بی مسوولیتی بنیاد مستضعفان را پس بدهیم و بنیاد باید پاسخگوی چراهای بروز این حادثه و جبران تبعات آن باشد و تقاضای ما این است که مجموعه پلاسکو به شیوه سابق از نو ساخته شود و حقوق مال باختگان و ملکیت آن ها به رسمیت شناخته شود.

 اینجا بغض امانت نمی دهد

میدان حسن آباد، ایستگاه شماره یک سازمان آتش نشانی، اینجا رنگ عزا به خود گرفته است ، تاج گل و دسته گل هایی برای عرض تسلیت و شمع هایی روشن بر سکوی در ورودی ایستگاه ، اینجا همه اشک است و آه ، یکی شیرینی و دیگری خرما پخش می کند .  دیگر کسی دل به سلفی و دوربین نمی دهد ، همه نگران و عزادار آتش نشانان قهرمانی اند که هنوز برنگشته اند و تعدادی که شهید شده اند.

دسته ای بهت آلود و نگران فقط به جایی خیره مانده اند و اشک می ریزند و تعدادی مویه کنان با خود زیر لب ذکری و صلواتی زمزمه می کند، گروهی در حال روشن کردن شمع اند  و من حیران و سرگردان و اشکبار برای دقایقی فقط نگاه می کنم، همه که می بارند انگار بغض آسمان می ترکد و نم نمک باران شروع به باریدن می کند.

دو طرف محوطه داخل ایستگاه تا چشم کار می کند بر زمینش گل های گلایل و رز نشانده اند ، ماموران آتش نشانی داخل اتاقک ایستگاه را سکوتی سهمگین حاکم است،

مامور "بی سیم به دست " را از داخل ایستگاه به مصاحبه دعوت می کنم ، این همانی است که گفته چراهای این حادثه ناتمام است ، از او می پرسم که مگر آمار دقیقی از ماموران اعزامی به محل حادثه وجود ندارد که هنوز تعداد دقیق از مفقود شدگان اعلام نمی شود ، او می گوید : اعلام نمی کنند! گرچه اعزام نیرو به محل حادثه از ایستگاه های مختلف صورت گرفته است اما ممکن است که ماموری در ساعت غیر شیفت داوطلبانه وارد حادثه شده باشد و کما اینکه یکی از شهدای ما دانشجویی است که بعد از شهادتش ، موتور شخصی اش که حوالی یکی از خیابان های محل پارک بود پیدا شد او به محض شنیدن حادثه خودش را به محل رسانده بود.

او می گوید ماموران آتش نشانی کارشان را با دل و جان انجام می دهند اما عمق فاجعه زیاد است و نگرانی ها هنوز ادامه دارد.

آژیر و اعلام آتش سوزی در منزلی  در گوشه ای از این شهر بحران زده ، آتش نشان را به عملیات فرامی خواند و او سراسیمه و شتابان سوار خودرو آتش نشانی می شود و از ایستگاه خارج می شود.

از انتهای ایستگاه دو مامور به سمت ورودی ایستگاه می آیند به همراه تعدادی از مردم به استقبالشان می رویم ، همه تبریک برای شغلی که دارند که نشان از بالا بودن حس مسولیت اجتماعی آنهاست و تسلیت برای دوستان و هم رزمانی که به شهادت رسیده اند.

پسر بچه ای  دسته گلی به آنها تقدیم می کند و آنها با تواضع و زلالی می گویند : ما خود خواسته ایم و با عشق این شغل را انتخاب کردیم اما در این چند روز مردم خیلی به ما لطف داشتند و ما را شرمنده کردند.

مادری اشک بار می گوید که این چند روز اگرچه مدام دعا و اشک مان بدرقه راهتان بوده اما چه کاری از دست ما برمی آید  که انجام دهیم ؟

دل همه آتش می گیرد وقتی آتش نشان  اشکبار جواب می دهد که  مادرم امروز برای اولین بار با اشک بدرقه ام کرد چون می بیند که چه حادثه بزرگی اتفاق اتفاده است و کاری از دست ما هم انگار ساخته نیست اگرچه تمام  با وجود همه مشغولند مکثی می کند و می گوید: انگار فقط آهیم  و نگاه .  

یکی از آنها که در ساعات اولیه وارد عملیات شده است می گوید: دقایق اولیه آتش نمای جلوی پلاسکو مهار شد غافل از اینکه آتش به پشت ساختمان کشیده بود و دیده نمی شد . طبقه ششم ساختمان بودم که ناگهان آوار سنگ و آجر و فروریختن پی درپی دیوارها غافلگیرم کرد، چیزی نگذشت که دیدم راه پله ها همه تخریب و نه راه پس هست و نه پیش و تنها گودالی پیش پایم بود به عمق چندین طبقه که انتهای آن فقط میلگرد بود و آهن و ... صداهایی مرا به پریدن می خواند و دیدم چاره ای  نیست ، اشهدم را خواندم و خود را به دل گودال رها کردم، امیدی نداشتم که زنده بمانم.

بغضش می ترکد: لیاقت نداشتم در این راه جانم را از دست بدهم خوبان ما رفتند و من بی مصرف و ضعیف ماندم ،  این دوست و هم اتاقیم ( در حالی که عکس دوستش را در گوشی موبایلش نشان می دهد)  شهید این حادثه شد و هنوز باور این که دیگر او نیست دلم ریش می شود، می سوزد.

لابه لای حرفها یکی از آن ها می گوید که ما هیچ تجهیزات مجهزی نداریم و جانمان را بر طبق اخلاص به میدان عملیات می کشانیم  و توقع می رود که حداقل این شغل جز مشاغل سخت و زیان آور به شمار آید .

وی می گوید: ما شهید زیاد دادیم ،ولی این حادثه مثل خواب بود  و چنان  پی درپی آوارها مثل قطرات باران به  زمین فرو افتادند که هنوز صدای آن فرو افتادن ها تو گوشم شنیده می شود.

لرزان و بغض آلود می گوید آتش نشان به هر عملیاتی که فرا خوانده می شود تا آخرین لحظه می ماند که خاموش شود و اجازه رجز خوانی به آتش نمی دهد  اما در این حادثه شعله برای ما رجز خواند، تا این لحظه به عملیاتی به این مهیبی و با تلفات زیاد وارد نشده بودم .

همه "دست های دعا " را برای سالم درآوردن زیرآوار ماندگان به آسمان بلند می کنند و من لبریز بهت و سوگ و چراهای مکرر از علل بروز حادثه و....  ایستگاه آتش نشانی را ترک می کنم .

مترو حسن آباد ،  قطار وارد ایستگاه می شود و مردم فوج فوج  و شتابان  وارد واگن ها می شوند و زندگی همچنان بی توقف به سوی ایستگاه آخر در حرکت است....   


 
 
نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥
 

در گفت و گو با"  آوات رضانیا " ، پژوهشگر ارتباطات بررسی شد:

نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران

فساد در ایران؛ دردی کهنه که لایه‌های مختلف جامعه را از دیرباز درگیر کرده است و امروز با ریشه دواندن این غده سرطانی در پیکره کشور، به یکی از لاعلاج ترین چالش های جدی کشور تبدیل شده است، به منظور بررسی نقش رسانه ها در افشای فساد در ایران  با "دکتر آوات رضانیا " ، پژوهشگر رسانه و ارتباطات گفت و گویی داشتیم که تقدیم می شود:

-  بروز و افزایش فساد در کشور از کجا ناشی می شود ؟

بخش مهمی از پدیده فساد در کشور به کاهش حساسیت های اخلاقی بر می گردد. وضعیت فعلی به گونه ای است که حساسیت های اخلاقی  نسبت به حق و حقوق فردی و جمعی مردم، به کمترین میزان خود رسیده است. به این معنا که دیگری به مثابه انسانی که از حق و حقوق خاصی برخوردار است و شایسته احترام و برخورداری از یک زندگی شایسته است، به شکلی سیستماتیک معنای خود را از دست داده است.

ورود مدرنیزاسیون و عقلانیت ابزاری، نقشی تعیین کننده در ظهور فساد در ایران دارد. اگرچه مدرنیته خود واجد حساسیت های اخلاقی خاصی است که حقوق دیگری را در مرکز باورها قرار داده است،  اما به نظر می رسد که مدرنیته ایرانی فاقد مبانی اخلاقی مدرنیته غربی است و همچنین فاقد سازوکارهای پیش بینی شده این جوامع برای مبارزه با فساد و رعایت حقوق شهروندی است.

همچنین در اخلاق اسلامی نیز مسئله بیت المال به عنوان امری که متعلق به تمامی مردم است و دست درازی به آن غیر اخلاقی و مستوجب عذاب و عقوبت دنیوی و اخروی است، به خوبی در بین مردم ترویج نشده است. سیستم آموزش و پرورش و رسانه ها در این زمینه مقصر اصلی هستند.

به این ترتیب ما شاهد نوعی فردگرایی افراطی و نارسیستی هستیم، که فرد تنها به موفقیت خود به هر وسیله ای اهمیت می دهد و جهان اطراف خود، از مردم گرفته تا طبیعت و دولت و ... را به عنوان ابزاری در خدمت خود می بیند. این امر از حدود پانزده سال گذشته نمودی آشکار در بین مسوولان و برخی از صاحبان قدرت داشته است.

در سال های گذشته بسیاری از شعارهای انقلابی مانند حمایت از مستضعفان و محرومین و و برپایی عدالت اجتماعی تضعیف شده اند و دیگر جایگاهی در گفتمان های سیاسی در ایران ندارند. تمامی دولت های پس از جنگ تحمیلی سیاست های مشابهی را در چارچوب نئولیبرالیسم دنبال کرده اند که از یک طرف اهمیت زیادی برای سرمایه داران، کارآفرینان و صاحبان قدرت و ثروت قائل است و از طرفی دیگر فقرا و مستضعفان را که زمانی در مرکز گفتمان های سیاسی انقلابی قرار داشتند، به مزاحمانی تقلیل داده اند که رعایت حق و حقوق آنها، مانند تامین اجتماعی و یارانه ها، باری گران بر دوش دولت و بازار است و از آنها به عنوان مهم ترین عامل عدم پیشرفت اقتصادی و توسعه یاد می شود. طرفداران این عقلانیت افراد را از جایگاه شهروندی به جایگاه ابزاری برای توسعه اقتصادی تقلیل می دهند. در سال های اخیر ما شاهد برخوردهای بسیار ناگواری با کارگران، دست فروش ها و افراد بی خانمان بودیم که عموما با آنها به عنوان موجوداتی فاقد حق شهروندی رفتار شده است.

طرفداران ذهنیت نئولیبرالیستی خود را از زمین و زمان طلبکار می دانند. این عقلانیت در جامعه ای که فاقد سازوکارهای مدرن و مشخص برای جلوگیری از فساد و مبارزه با فساد است، به آسانی راه را برای فسادها و اختلاس های میلیاردی و نجومی هموار می کند.

- با توجه به ماده 26 منشورحقوق شهروندی که به آزادی مطبوعات و نشریات اشاره دارد دولت برای اجرای این بند از منشور چه  تدبیر و راهکار و رویکرد عملی می تواند اتخاذ کند؟

منشور حقوق شهروندی اگرچه به نوعی از پشتوانه قانون اساسی برخوردار است، اما عملا در وضعیت فعلی که بسیاری از اصول قانون اساسی تعلیق شده است و یا رعایت نمی شوند، نمی توان امید چندانی برای تحقق آن متصور بود و رسانه های امروز نیز در صورت استمرار بر اعمال برخی سلایق غیرقانونی، ممنوعیت و سانسور پیشینی، نمی توانند نفع چندانی از منشور حقوق شهروندی ببرند.

واقعیت این است اگرچه در شرایط موجود، در حالی که دولت فعلی در ماه های آخر فعالیت خود قرار دارد، معرفی منشور حقوق شهروندی شاید بیشتر به عنوان یک ابزار تبلیغاتی مطرح می شود تا امری که ضمانت اجرایی و اراده سیاسی برای اجرای آن وجود داشته باشد، اما باز می توان امیدوار بود که با دقت نظر و پیگیری این دولت و دولت های بعدی این منشور صرفا به عنوان امری نمادین باقی نماند و در حوزه اجرایی اثری ماندگار از آن برجای بماند.

-  یکی از کارکردهای رسانه شفاف سازی است نقش رسانه ها در افشای فسادها چگونه ارزیابی می کنید ؟

رسانه ها در ایران نقش اندکی در افشای فسادها دارند. عموما رسانه های ایرانی در جریان درگیری های جناحی و پس از افشا شدن فسادها و انتشار اخبار در شبکه های اجتماعی و رسانه های بیگانه، دست به انتشار اخبار و اطلاعات دست دوم در مورد فسادها می زنند و همواره برخی محدودیت ها و ملاحظات سلیقه ای رسانه های داخلی را با مشکلات زیادی برای افشاگری مواجه ساخته و همین موضوع نیز ضریب آسیب پذیری آن ها را افزایش داده است.

-  موانع بر سر راه فعالیت افشاگرانه رسانه ها کدامند و رسانه ها  با بهره گیری از چه رویکرد و ابزاری می توانند در این عرصه بیشترین اثرگذاری و کم ترین تلفات را  داشته باشند ؟

رسانه ها در ایران از محدودیت های زیادی برخوردار هستند و به راحتی نمی توانند از امکاناتشان برای مبارزه با فساد استفاده کنند. روزنامه نگاری جستجوگر و افشاگر در ایران از یکطرف به دلیل عدم امکان دسترسی به اطلاعات دولتی ( به دلیل ضعف قوانین و اتوریسته سازمان های دولتی)  و از طرف دیگر به دلیل محدودیت های ناشی از سیستم سانسور پیشینی، توانایی چندانی برای مقابله با فساد ندارند. همچنین رویکرد روزنامه نگاری توسعه بخش که در کشورهای جهان سوم و از جمله ایران غالب است، به گونه ای تعبیر شده است که رسانه ها باید عمدتا جنبه های مثبت پیشرفت های دولتی و حکومتی را پوشش دهند و از پوشش نواقص و کاستی ها و از جمله فسادها پرهیز کنند. این رویکرد به صورت یک سازوکاری نهادینه شده درآمده است و تمامی بخش های حاکمیتی از دولت گرفته تا سیستم قضایی به شدت به رسانه ها فشار می آورند تا این موضوع را رعایت کنند و حتی از زور هم علیه آنها استفاده می کنند.

بخش دیگری از مشکلات رسانه ها برای مواجهه با فساد به ضعف روزنامه نگاری بر می گردد. عمده روزنامه نگاری در ایران به پوشش اخبار و سخنان مسوولان می پردازد. عموما اخبار بدون تحلیل و تفسیر و به صورت نقل قول مستقیم در رسانه ها انتشار پیدا می کنند و سپس از طرف دیگر رسانه ها کپی می شوند. در واقع ما با نوعی روزنامه نگاری کاهل و شاید افسرده مواجه هستیم که تمایل چندانی برای حضور فعال در جامعه و درگیر شدن در ماجراها، فسادها و رسوایی ها ندارد.

اما در مورد بخش دوم سوال و راهکارهای اثرگذاری بیشتر رسانه ها در زمینه فساد، مهم ترین راهکار تصحیح و ارتقای شیوه های روزنامه نگاری در ایران است. رسانه ها باید از یکطرف تلاش کنند تا در تمامی سطوح از افراد متخصص و دانش آموخته علوم رسانه ای استفاده کنند.

به جرات می توان گفت بیش از 80 درصد خبرنگاران و روزنامه نگاران فعلی در ایران، روزنامه نگاران تجربی هستند که فاقد دانش تخصصی روزنامه نگاری هستند. از طرف دیگر رسانه ها باید سعی کنند تا تمامی کارکردها و امکانات خود را در راستای مبارزه با فساد فعال کنند و حضور فعالتری در سطح جامعه، در بین مردم، در ادارت و ... داشته باشند و سعی کنند از روزنامه نگاری کاهل فاصله بگیرند. به لحاظ اخلاق روزنامه نگاری نیز باید از شکل فعلی روزنامه نگاری توسعه بخش فاصله بگیرند و بر چارچوب های هنجاری و اخلاقی مسئولیت اجتماعی رسانه ها بیشتر تاکید کنند.

-  ارزیابی شما از عملکرد حاکمیت و دولت در مبارزه با فساد چیست ؟

اگرچه در تمامی سطوح حاکمیت در ایران، بحث مبارزه با فساد داغ است و در مرکز توجه قرار دارد، اما به نظر می رسد که راهکارها و سازوکارهای موجود برای مبارزه با فساد، هیچ تناسبی با شعارها و اهمیت صوری این موضوع ندارد. دولت فعلی با رویکرد میانه رویی اگرچه نقش مهمی در افشای فسادهای دولت قبل داشته است، اما انگار نمی تواند و یا تمایل چندانی برای مبارزه سیستماتیک با فساد ندارد. همانطور که در مسئله حقوق های نجومی نشان داد، دولت فعلی نیز در لایه هایی درگیر فساد است. متاسفانه عموما افشای فسادها در حال حاضر در چارچوب درگیری های جناحی انجام می گیرد و خارج از این درگیریها و افشاگری های طرفین، نمی توان کارنامه قابل قبولی در جلوگیری و مبارزه با فساد برای دولت و حاکمیت متصور شد.

-  چه تحلیلی نسبت به اوضاع آینده کشور در صورت کنترل و یا عدم کنترل و مبارزه با فساد دارید؟

فساد در ایران به امری ریشه ای و ساختاری در تمامی حوزه ها و بخش های دولتی و غیر دولتی تبدیل شده است. واقعیت این است که وضعیت فعلی چندان مطلوب نیست و به دورنمای امیدوار کننده در مبارزه با این فساد ریشه ای و ساختاری نمی توان دلخوش شد؛ گمانم این است که در حال حاضر به دلیل بروز مسائل و بحران های داخل و خارج ، عملا توجه به فساد برای دولت و حاکمیت در ایران به امری حاشیه ای و دست چندم تبدیل شده است اما باز می توان "مشروط "این امید را در دل پروراند : " تنها در صورت اعتماد سازی و ایجاد عزم ملی و وفاق جدی میان قوای سه گانه با مردم، می توان آینده ای روشن و عاری از فساد با چشم اندازی توسعه محور برای کشور متصور شد و لاغیر "

 


 
 
دردل دل یک جانباز : دلگیریم از مسوولان
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٥
 

گفت و گو با جانباز 50 درصد در روز جهانی معلولان:

روز جهانی معلولان سوم دسامبر مصادف با 12 آذرماه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با هدف ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسایل مربوط به معلولیت های مختلف و افزایش آگاهی های لازم در این حوزه بوده است و با توجه اینکه هشت سال جنگ تحمیلی منجر به افزایش حدود 300 هزار نفر جانباز به جمعیت معلول کشور شد، این روز بهانه ای شد که از معلولان ناشی از جنگ غافل نشویم و گپ وگفت صمیمی پیش رو با «علی رشیدی»  جانباز 50 درصد به همین منظور تقدیم می شود:

*از خودتان بگویید

 

علی رشیدی، 56  ساله و جانباز 50 درصد .  سال 65 در یک عملیات گشتی مرزی و شناسایی روی مین رفتم یک پایم را از دست دادم و بدنم پر ترکش است . سال 60 وارد سپاه شدم و الان هم پاسدار رسمی و بازنشسته سپاه هستم و در سپاه پاسداران مسوولیت هایی مانند فرماندهی گروهان، فرماندهی گردان، فرماندهی تیپ، معاون آموزش نظامی لشگر، سرپرست اطلاعات عملیات لشگر، جانشین فرماندهی سپاه استان ایلام، جانشین فرماندهی تیپ 127 استان کرمانشاه  تا سال 74 عهده دار بودم.

از این سال به بعد ،  8 سال مدیرکل بنیاد جانبازان ایلام بودم ، سپس 4 سال مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران ایلام شدم و پس از آن 4 سال مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران  استان کردستان ، سه سال  مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان و 18 ماه در استان زنجان در این سمت خدمت کردم و 15 ماه هم فرماندار شهرستان دره شهربودم و این روزها هم در مسند مدیر کل بازرسی ، مدیریت عملکرد و امور حقوقی استانداری ایلام و با حفظ سمت سرپرست هسته گزینش استانداری ایلام مشغول هستم.

* روز جهانی معلولان بهانه ای شد که از جانباز هم به عنوان فردی که در اثر جنگ دچار معلولیت شده است یاد کنیم ، نگاه شما به معلولیتی که دارید چیست ؟

وقتی از زاویه انگیزه رفتنم به جبهه به معلولیتم نگاه می کنم ذره ای  پشیمان نیستم و خوشحالم و افتخار می کنم که توانستم در نگاهبانی از میهنم در آن دوران ایفای نقش کنم و...(مکثی می کند)

* و... می شود این گونه تصور کرد که با توجه به انتخاب هدف والا در ورود به جبهه و جانبازشدن، معلولیت نیز بر شما و خانواده تان هیچ اثری نگذاشته است ؟

[ بلافاصله و صریح ] قطعا هرکسی از لحاظ جسمی سالم نباشد از لحاظ  روحی هم تحت فشار است، مثلا من که پایم را از دست دادم  نه تنها فرماندهی سیستم مغزی و عصبی ام دچار آسیب شده است طبیعتا فشار روحی فراوانی متحمل می شوم و فعالیت بدنی ام هم به تبع کاهش یافته است. همه فشارهای روحی و جسمی وارد آمده به فرد جانباز و خانواده در قالب یک مجموعه طبیعی، قابل انتظار است ،اما یک نیروی خارق العاده تحمل این دردها را آسان می کند  و آن هم اعتقاد به خدای سبحان و کاری که انجام گرفته در راه رضای خدا بوده است و مشکلات جانبازان با این اعتقاد حل نه ، آسان می شود، دردی که جانباز اعصاب و روان می کشد دردی که جانباز شیمیایی می کشد اصلا قابل کتمان نیست، قطعا از لحاظ روحی هم دچار فشار و عذاب است، درد جانباز التیام ناپذیر و همراه اوست  تا روز مرگ،  مثلا راهی می توان یافت که جانباز شیمیایی دیگر درد نکشد؟ جانباز اعصاب و روان روی آرامش ببیند، آیا می توان عمق  درد و رنج مدام جانباز فاقد دو دست از کتف برای انجام امور بهداشتی را اندازه گرفت ؟

تاثیر معلولیت افراد بر خانواده ها متفاوت است و بررسی تاثیر معلولیت ناشی از جنگ نیز متفاوت تر است و بستگی به عوامل متعدد دارد.اگر همسر جانباز اهل مطالعه و دانایی باشد نوع نگاه و برخورد او به یقین به گرم تر شدن روابط خانواده می انجامد و فرزندان در برقراری ارتباط با پدر خود کمتر دچار فاصله می شوند و در غیر این صورت حتما مشکلات متعددی بروز می یابد.

قابل انکار نیست که داشتن عضو مصنوعی پدر برای فرزند خردسالش درگیری ذهنی و روانی شدید و مدام ایجاد می کند چرا که نه قدرت تحلیل واقعیت را دارد و نه می تواند مفاهیمی مانند جنگ و ایثارگری و جانبازی را درک کند و به همین خاطر تا حوالی 10 سالگی که تا حدودی بفهمد شک ندارم که دچار فشارهای روانی متعدد می شود و باید پذیرفت که وضعیت خانوادگی افراد مجروح و دارای نقص عضو وضعیت آرام و عادی نیست و تحمل درد این واقعیت برای آن ها جانکاه و دایمی است.

*برای آن همه جانفشانی و دفاع مخلصانه چه چشم اندازی برای کشور متصور بودید و اوضاع کنونی ممکلت را چطورارزیابی می کنید؟

[ پرحرارت و با تن صدای بالاتر]  هزینه گرانی به امید رسیدن به پیشرفت اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، تقویت احکام اسلام ، آگاهی ملت ، بالا رفتن شعور فرهنگی ملت ، نمونه و الگو بودن  پرداخت شد اما حاصلش آن چیزی نبود و نیست که مورد تصور بود. نرفتم جبهه که پایم قطع شود که صاحب منزل شوم، نرفتم جبهه که ماهی 500 هزار تومان به من حقوق پرداخت شود. شهید و جانباز این ممکلت به چه دلیل رفت و جان فدا کرد ؟ چرا مادری که چهار پسر خود را بدرقه جبهه کرد و هر چهار شهید شدند اما خم به ابرو نیاورد ؟ چرا به چه دلیل ، به این دلیل که ماهانه حقوقی دریافت کند ؟ برای اینکه منزلی برایش ساخته شود که اگر پسرانش شهید نمی شدند بهتر از دیگران برای او سرپناه می ساختند و بیشتر از هر مسوولی خریدار نازش بودند آنها  فقط و فقط برای ارتقا و اجرای احکام اسلامی از جان عزیز خود گذشتند ، اگر نارضایتی در جانباز و خانواده شهدا است فقط از عدم دریافت تسهیلات نیست بلکه از جوانب دیگر هم است.

*نارضایتی خانواده جانبازان و شهدا از چیست ؟

[ صریح و بی پرده ]آیا وضعیت دینی کنونی کشور براساس انتظاری که خانواده شهدا، جانبازان و رزمندگان و آزاده ها وحضرت امام و  رهبری داشتند رقم خورده است؟ جایگاه فرهنگی حاضر کشور ما شایسته پرداخت آن همه هزینه بود؟ الان وضعیت اجتماعی کشور ما قابل دفاع و خوب است؟ هزینه های جانی و مالی  پرداخت شده جنگ با پیشرفت اقتصادی و استقلال کنونی کشور برابری می کند؟

ناراحتی اصلی خانواده های جانبازان و شهدا این است که مملکت بعد از جنگ در حد انتظارشان ظهور نیافت،  انتظار می رفت که به قله های بالاتری صعود کنیم مخصوصا صعود کشور  به قله های فرهنگی و دینی  مورد انتظار بود . الان ندای اسلام ناب  تا به کجای دنیا رفته است؟ انقلاب اسلامی عزیز و بی نظیر ما که بحق همه برای آن جانفشانی کردند تا کجا حضور و نفوذ پیدا کرده است ؟ هنوز در کشور ما خرافات رایج است هنوز در مملکت ما چرخاندن امام زاده سیار دیده می شود و با چرخاندن گنبدی در روستاها ، پول به پای آن ریخته می شود و این مصداق آشکار خرافه پرستی ست، آیا این همان پیشرفت احکام اسلامی ست ؟ آیا آن همه هزینه ها ، برای رسیدن به این جایگاه دینی بود؟ از نظر اقتصادی و اجتماعی در کجای دنیا ایستاده ایم؟

آزادی بیان، آزادی قلم ، انتقاد پذیری  و آستانه تحمل مردم ، مسوولان در چه حدی است؟ این چه سیستمی است که رییس جمهور پیشین گذشته جمهوری اسلامی در کشور خودش ممنوع تصویر است ؟ آستانه تحمل همین قدر باید باشد؟ زمانی که ما در جبهه بودیم در حین جنگ رییس منافقین با شهید بهشتی مناظره تلویزیونی داشت و هیچ اتفاقی هم نیفتاد ، رییس بزرگ کمونیست در آن زمان با علمای بزرگوار ما مناظره تلویزیونی داشتند و هیچ اتفاقی نمی افتاد وترکیب اول و دوم و سوم مجلس هیچ اتفاقی نیفتاد.

*منظور شما این است که نوعی پسرفت فرهنگی، دینی ، اجتماعی و اقتصادی در کشور موجب دل آزردگی خانواده های جانبازان و شهدا شده است ؟

[ اندوهگین] متاسفانه از نظر اجتماعی پسرفت داشتیم و پیشرفت فرهنگی خاصی هم نداشتیم و بدتر اینکه  از لحاظ دینی هم نه تنها پسرفتی نداشتیم و درجا هم نزدیم بلکه دچار انحراف هم شدیم، متاسفانه انقلاب و نظام در حال منحرف شدن به سمت و سوی وضعیت نامناسب و اسف باری است، ما در داخل کشور دچار مشکل شده ایم، رهبری نهضت ما را روحانیت عهده دار بود الان متاسفانه به جهت عدم آگاهی، جو روحانیت ستیزی در ممکلت ما به وجود آمده است که این انحراف، خطرناک و اصلا خوشایند نیست.

*شما گله مندید از آنچه بر سر انقلاب آمده است و بعضا مردم عادی هم گاه در اوج نارضایتی از گرفتاری های اجتماعی و اقتصادی، از مسوولان نظام که چرا خانواده های جانبازان و شهدا از سهمیه های خاص استخدامی و تحصیل و... برخوردارند، شکایت می کنند  نظر شما در باره این موضوع چیست؟

[ لحنی محکم و متقن ] اولا ایثارگران انتظار و توقع دریافت تسهیلات نداشتند و خود نظام این انتظارات را با وضع قوانین در آنها ایجاد کرد و الان هم به نیمی از آن قوانین عمل نمی کند و قطعا جانبازان و خانواده های شهدا هم از این جنبه ناراضی هستند.

امام در صدور اولین حکم خود 22 اسفند 1358 به آقای کروبی در آستانه تاسیس بنیاد شهید اعطای تسهیلات را مورد تاکید قرار داده است، چرا دستگاه حاکمه به آن  عمل نمی کند ؟ درمان جانبازان مساله ای مهم است خود نظام جمهوری اسلامی وضع کرده است که درمان این خانواده ها باید رایگان باشد ، اصلا مساله درمان جانبازان برای کشور مساله ای حیثیتی است که در صورت رسانه ای شدن موضوع درماندگی جانبازان جنگ در رفع مشکلات درمانی شان،  آیا این مساله به حیثیت کشور خدشه وارد نمی کند؟   

قانون داریم که فرزندان شهدا و جانبازان از تحصیلات صددرصد رایگان برخوردار شوند که همیشه و در همه دستگاه ها اجرا نمی شود،  قانون است که حداقل 25 درصد سهمیه استخدامی به خانواده های شهدا و جانبازان  اختصاص دارد که اگر حداکثر آن نیز لحاظ شود نباید شاهد بیکاری فرزندان شهدا و جانبازان باشیم .

قانون داریم که فزرند جانباز و شهدا به محض ورود به هر دستگاه دولتی روز بعد استخدام رسمی شود که شاید 90 دستگاه های کشور به این قانون عمل نمی کنند .

اصلا خنده دار نیست که فرزند شهید پشت در گزینش شش ماه معطل می ماند ، خنده دار نیست که جانباز گزینش می شود؟ آیا آن بهترین گزینش نبود که رفت و جان خود را فدا کرد  و چه ایثاری بالاتر از این که الان هم باید گزینش شود؟

در حکم امام هم آماده است که خانواده های جانبازان و شهدا از بلیت سفر نیم بها برخوردار شوند که اخیرا این هم لغو شده است. قانون است که هر ده سال یکبار به خانواده های جانباز بالای 50 درصد خودروی ملی در قبال اخذ نیمی از بها از خود جانباز تحویل شود یک بار اجرا شد و الان دیگر اجرا نمی شود.

در قانون آمده است احتساب مزایای ایثارگری ، مربوط به روز جانباز شدن است نه روزی که فرد در صدد ثبت جانبازی خود بر می آید مثلا کسی که سال 59 مجروح شده است سال 80 درصد جانبازی بگیرد آن سازمان مربوطه من باید از سال مجروحیتش تا 80 محاسبه و پرداخت کنند یک وزارت خانه در کشور جمهوری اسلامی این موضوع را رعایت نمی کند .

*نه از اوضاع کشور پس از جنگ راضی هستید و نه از دریافت تسهیلاتی که به آن چشمداشتی نداشتید، آیا با توجه به مجموع عوامل ، اگر به 31 شهریور 59 برگردیم دوباره داوطلبانه به سوی میدان جنگ می شتابید؟

[ ساده و صمیمی ] هیچ جانبازانی در حالت آرامش  از گذشته خود اظهار پشیمانی نمی کند چون هدفش والا بوده و سرمشقش امام حسین ( ع) و ائمه است و چون اصل این حرکت بر محور سربلندی آب و خاک میهن می چرخد، نه تنها پشیمان و ناراحت نیستند، بلکه افتخار هم می کنند و اگر شرایط بدتر از الان بشود باز همان رفته را دوباره در پیش می گیرند.

*درد دل یک جانباز

[غمگین و حسرت بار] از مسوولان ممکلت دلگیریم ، چرا باید وضعیت مسوولان کشوری ما به این صورت باشد که هر وقت پیچ تلویزیون باز می شود یک اتهام مطرح می شود و یک اتهام که به مردم بشود منتسب کرد وجود ندارد و همه اتهامات به سمت مسوولان است.چرا نمی توان در بین مسوولان کشوری ، دولت و مجلس بعد از جنگ پنج فرد مطرح کشوری نام برد که مورد اتهام قرار نگرفته باشد.

اگر نوع حکومت ما سوسیالیستی است هیچ انتظاری ندارم و گله مند هم نیستم،اگر نوع حکومتم جمهوری، بدون اسلامی بود انتظار و گله ای در میان نیست، اما ما حکومت جمهوری اسلامی هستیم، رییس مجلس ما ، رییس مجلس شورای اسلامی ایران است،رییس جمهور اسلامی ایران است، و زیر اسلامی ایران است،نماینده اسلامی ایران است نه ایران دموکراسی و نه جمهوری و نه  ناسیونال و نه ایران فدرال 

نگرانی ما این است که اگر این اتهامات راست است چرا برخورد نمی شود؟ اگر دروغ هستند چرا دنیا و ملت توجیه نمی شوند و  چرا با شایعه پراکنان و دروغ پردازان برخورد نمی شود ؟اتهام سیاسی، اخلاقی ، اجتماعی مسولان به شدت دل ما را زخمی کرده است و از این جهت شدیدا نگران و گله مندیم .

 *انتظار جانباز از مسوولان ممکلت

[دردمند و ملتمسانه] باید همواره فرموده امام صادق(ع) مدنظر داشت، ایشان فرمودند: اگر فردی مسوولیتی که توانایی اداره آن را نداشت و عهده دارش شد از ما نیست و عکس آن نیز هم اگر توان اداره مسوولیتی را داشت و از پذیرش آن سر باز زد  باز او از ما نیست.

و خواسته دیگر ما از مسولان کشور این است که به انقلاب خیانت نکنند به مردم خیانت نکنند، به خون شهدا خیانت نکنند به نظام خیانت نکنند به مردم اعتماد کنند و همپا و همراز و در کنار آن ها باشند و اشرافی گری و اختلاف انگیزی را کنار بگذارند و از دشمن پراکنی و دشمن افکنی بپرهیزند که اگر این انتظارات برآورده شوند، مشکلات ملت کمتر و به مرور حل خواهند شد.

 


 
 
← صفحه بعد