نقدی بر مراسم یادمان روز خبرنگار
حــراج حـرمتها
خبرنگار کیست و چگونه می تواند به رهبر فکری جامعه که اخبار از فیلتر او گذر می کند و به مردم می رسد تبدیل شود؟ و آیا تمام کسانی که با هر هدفی وارد این عرصه می شوند، می توانند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند؟
حرفه خبرنگاری بدان جهت در رده مشاغل سخت تعریف می شود که خطر کردن و به پیشواز هر آنچه که نیازمند جسارت و بی باکی است را می طلبد.
خبرنگار آن آزاد مرد و شیرزنی است که نترس و دلیر درمیان حوادث اجتماعی و سیاسی حضور می یابد و با دیدی موشکافانه اتفاقات را رصد می کند و بی توجه به خوشایند این و آن ، عوامل درگیر در بروز و وقوع آن رویدادها نقش داشته اند را معرفی می کند و هیچ فشار بیرونی ومحیطی مانع او در بیان حقیقت نمی شود.
خبرنگار متعهد آن کسی است که به ارزش های خبری «فراوانی» و «دربرگیری» واقف است و اگر همواره از آن ها در ابتدای خبر خود برای جذاب شدن خبر بهره می جوید، اما به فراموش سپردن این موضوع را در مواردی که گاه ممکن است علت وقوع آن رویداد مرتبط با مسائل بیرونی و یا یک جریان خاص است را در شان خود نمی داند و کاملا حرفه ای و غیر جانبدارانه عمل می کند .
او خوب می داند که چگونه خبر یک حادثه رانندگی، سقوط یک هواپیما، ترور یک شخصیت برجسته سیاسی، تصویب یک لایحه جنجال برانگیز در مجلس را براساس ارزش های فراوانی و دربرگیری و بدون توجه به مدیریت ها و نوع نگرش سیاسی یک حزب یا گروه سیاسی تنظیم کند.
خبرنگار حرفه ای به محض وقوع رویداد چابک و جسور یا در محل حاضر می شود و یا با بهره مندی از قدرت بالای ارتباط گیری خود، محل بروز اتفاق را شناسایی می کند و با ظرافت تمام ، خبرش را با عناصر مکان و زمان وقوع رویداد می آراید.
او خوب فهمیده است که خبر انفجار بمب مهیبی که دقایقی پیش رخ داده است را باید با ارزش خبری «تازگی و نو بودن» تنظیم کند.
روزنامهنگار حرفهای کسی است که برای دستیابی به چرایی و نحوه و چگونگی وقوع رویداد ها تلاش می کند که جامعترین اطلاعات را در مورد تک تک عناصر خبری از مطمئنترین راه به دست آورد و هیچ گاه خبر را با دیدگاه های شخصی ، اهداف و اغراض خاص گروه های سیاسی و یا اجتماعی در نمی آمیزد.
تمام آن خبرنگارانی که با این نوع دیدگاه و رویکرد عملی وارد عرصه پرخطر اطلاع رسانی شده اند ، خوب دریافته اند که این وادی پرخطر میدان کسب امتیاز مادی و میز و تخت نیست و باید با نیتی خالص، ریسک و خطر کنند که جهل و نادانی زدوده شود و آگاهی و روشنگری در جامعه به بار بنشیند!
به امید روزی که خبرنگار متعهد در فضای فراخ اطلاع رسانی ، آزادانه خبر تولید کند و آنقدر مناعت طبع و صبر داشته باشد که دغدغه هایی چون درآمد ، بیمه و مسکن او را مجبور به اهمال و یا شانه خالی کردن از زیر بار این مسوولیت سنگین وادار نسازد.
با آن امید...
* 17 مرداد ماه 90 – ساعت 18 مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ایلام
با دیدن بنر خوشامدگویی به استاندار محترم و هیأت همراه بر صدر در ورودی گمان میبری که به جلسهای با شکوه و پربار دعوت شدهای؛ اما به محض ورود به سالن در مییابی که تصورت اشتباه بوده است.
سالن نیمه خالی است و اغلب حاضران افرادی هستند که فقط با نام روزنامه و نشریه آشنایند و غالب آنها بازاریابهایند و گروهی که دستی بر صفحه کلید رایانه دارند و آنان را به عنوان حروفچینان و صفحه آرایان نشریات در تمام دنیا میشناسند و جمعیت کثیری نیز سرپرستان روزنامههای سراسری اند . شاید آگاه ترین آن ها با مقوله خبر و تولید رسانهای، تعداد اندک مدیران مسوول و سردبیران هستند و تعداد انگشت شماری نیز از آن ها را میتوان در جرگه خبرنگاران واقعی و حرفهای گنجاند.
ناخودآگاه با دیدن واقعیت تلخی که بر سالن حاکم بود، برای چندین و چندبار ذهنم در برابر این سؤال دردناک حیران میماند که چرا در این دیار، به این شکل شأن خبرنگار دانسته لگدمال میشود و چرا هر کسی در جای خودش و به اندازه پایگاه و جایگاه اجتماعیاش مورد تفقد قرار نمیگیرد؟ و باز این که مگر نه این است که خبرنگاری دارای صفات و تعریف مشخصی است و هر آن کس آراسته و عامل به آن صفات شد باید او را مزین به نام و عنوان خبرنگار کرد ؟
تا که بر صندلی فرود میآیم از شدت ناراحتی، ناخودآگاه مرور واقعیات تلخ روز خبرنگار سال گذشته، تلاطم دردآوری را در من ایجاد میکند.
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سال پیش در حرکتی غیرمنتظره و غیر کارشناسانه، خبرنگاران و غیر خبرنگاران را در یک سطح مورد ارزیابی قرارداد و با رویکردی ناعادلانه تمام افراد را از موزع روزنامه گرفته تا دکهدار و سرپرستان و بازایابان را خبرنگار معرفی کرد و با اهدا کارت هدیه 200 هزار تومانی و لپ تاپ مورد تقدیر قرار داد و متاسفانه آشفته بازار رسانهای آن روز ، مجالی را برای برخی از تقدیر شوندگان غیر خبرنگار و فرصت طلب و حریص به مال دنیا فراهم آورد که در صورت عهده داری چندین سرپرستی روزنامه به منظور بیشترین بهرهجویی مالی خویش، ابایی از معرفی حتی اقوام و نزدیکان خود نداشته باشند و در آن روز ، بعضا یک خانواده بیگانه با خبر و رسانه چندینبار مورد تجلیل قرار گرفت.
و حاصل آن نوع تقدیر سبب افزایش روز افزون بروز رفتارهای متوقعانه و غیرحرفهای شد و مصادیق آن نوع رفتارها در جریان دریافت کارت هدیه ریاست جمهوری همان سال نمود و بروز واقعی یافت و در آن بحبوحه برخی از افراد سرشناس، مدیران مسوول، سردبیران و سرپرستیها به طمع دریافت بیشترین سهم به معرفی زن و فرزندان و اقوام درجه یک خویش به عنوان خبرنگار پرداختند و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با آگاهی کامل از این عمل غیراخلاقی و حرفهای برخی اهالی مطبوعات، سکوت پیشه کرد و تنها با گرفتن یک امضاء، دو و حتی سه کارت هدیه به یک نفر ، دو دستی تقدیم کرد.
همان ایام چندین بار اعتراضهایی به روند این نوع تقدیرهای نابجا و حمایتهای غیرمنطقی توسط برخی اهالی مطبوعات مطرح شد و آنان آسیبهای جدی حاصل از آن نوع رفتارها را خیرخواهانه متذکر شدند ، که اگر این حرکت نادرست تداوم یابد نه تنها هر روز باید شاهد تنزل وضعیت کیفی نشریات باشیم، بلکه شأن خبرنگاران واقعی و حرفهای در میان هیاهوی افراد و فضای غیررسانهای به فراموشی سپرده می شود که این واقعیت تلخ هرگز ، شایسته ساحت پاکیزه و ریسکپذیر خبر و اطلاعرسانی نیست.
بعداز دقایقی درگیری ذهنی، ناچارم که به فضای سنگین و آزاردهنده سالن برگردم.
ساعت حوالی 30/18 است و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در حرکتی عجیب، ترجیح داده است که صندلی میزبانیاش را خالی رها کند. که این تصمیم حتی اگر به نشانه اعتراض یا هر عذر دیگری گرفته شده باشد اصلاً قابل توجیه نیست و او به عنوان میزبان مراسم روز خبرنگار حتی در صورت گلهمندی باید با حضور مشتاقانه، صندلی میزبانیاش را مزین میکرد و آنگاه با نهایت صراحت کلام ، ناگفتهها و گلههایش را با صدای بلند اعلام میکرد.
تمام مدت برگزاری مراسم ذهنم را این سؤال بیپاسخ مشغول می سازد: اگر غیبتش به نشانه اعتراض بود باید پرسید که اعتراض به چه و چرا به این شیوه؟!
که قدر یقین احساس این نگارنده بر تأیید این گزینه بود که با شنیدن سخنان طعنهآمیز معاون فرهنگیاش به یقین تبدیل شد.
او در جملهای با این مضمون گفت: در جلسه امروز از سخنران خبری نیست و به همین سبب ناگزیر به تحمل دقایق نفسگیر و سنگین سالن تا لحظه افطار هستید! که این حرف او پرمعنا بود و نهایت بیمهری را به حاضران زیرک میتوانست منتقل کند. در گیر و دار طعنه و بیحرمتی، با خود میگویم که این چه رسمی است که میهمانت میکنند اما با زخم زبان و طعنه تو را میزبانی میکنند؟ چرا مسوولان رویه شفافسازی را نمیخواهند بیازمایند؟ که با پردهپوشی هیچ دردی به درمان نمیرساند. و اگر در این مورد خاص اعتراضی نسبت به دخالت در حوزه کاری اش و یا موازی کاری یک دستگاه خاص با وظایف تعریف شده وجود داشت، باید این موضوع ریشهیابی میشد و علت را کارشناسانه به تحلیل مینشست، نه اینکه در دقیقه نود برگزاری جشنواره مبهمی که قرار بر اجرای آن در روز خبرنگار بود به زمان دیگری موکول شود و بعد دو روز مانده به روز خبرنگار باز کارشناسان مطبوعات ادارهی متولی فرهنگ و هنر استان در حرکتی شتابزده، لیست افراد معرفی شده به عنوان خبرنگار از سوی تمام نشریات را جمعآوری، تنظیم و آماده تقدیر همگانی کند.
در این جا ناگزیر به بیان این واقعیت ناخوشایند هستم که برگزاری چنین جلسه بیروح و آلوده به بغض و کینه جز بیحرمتی به شأن خبرنگاران واقعی، ثمره دیگری نداشت.
دقایق سنگین و دیر میگذرند و بغض به کمین نشسته در گلویم با ورود مهندس مجتبی اعلایی رقیق و سبک میشود و چون بر پشت تریبون حاضر میشود تازه از راه رسیدنش را پساز تأخیر دو ساعته پروازش از تهران به ایلام را اعلام میکند و همین حضور معنا دارش میتواند روایتگر ارج گذاری او به مقام رفیع خبر و خبرنگار تلقی کرد. او به بیان اصول نقد و نقادی در دنیای رسانهای پرداخت و همه را به نقد خویش، قبل از نقد دیگران دعوت کرد و اصلاح فضای سیاسی و اجتماعی را به حذف بداخلاقیهای رسانهای و رواج نقدهای دلسوزانه و غیرمغرضانه وابسته دانست و اهالی مطبوعات را به دوری جستن از رفتارهای افشاگرانه متذکر شد.
به این میاندیشم که اگر استاندار میخواست همچون مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بیاندیشد و عمل کند، نمیبایست در مراسم حضور مییافت که او نیز کم مورد بیمهری و نقدهای بعضاً مغرضانه همین اهالی قرار نگرفته بود.
سپس به دردناکترین بخش مراسم و زمان اهداء جوایز به خبرنگاران نزدیک میشویم و وقتی مجری برنامه تعداد اسامی خبرنگاران را نود و نه نفر اعلام میکند این سؤال در ذهنم شکل میگیرد که اگر به راستی تا کنون استان ایلام از نعمت یکصد خبرنگار و اهل رسانه فعال و متعهد برخوردار بوده است، نباید وضعیت بافت شهری، مدیریتی، عمرانی، آموزشی، تفریحی و ورزشیاش در چنین سطح نازلی باقی میماند و دستگاهها و نهادهای دولتی با لمس نزدیک نگاهها و قلمهای تیز و نقادانه خبرنگاران هرگز به کمکاری و هدر رفتن اعتبارات و بودجههای تخصیص یافته رضایت نمیدادند و محتاطانه و دست به عصا به ارائه گزارش عملکرد دستگاه تحت مدیریت خود میپرداختند.
و پرسشهای مهم تر و نکات سؤال برانگیز دیگر این است که تا به کی باید این گونه شاهد رفتارهای غیر کارشناسانه و باری به هر جهتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان باشیم که در نهایت عافیت طلبی، بی هیچ نظارتی در گوشهای بنشیند و هنگامه روز خبرنگار آن هم برای رفع تکلیف نشریات را به گزینشگری خبرنگاران خود جهت تجلیل از آن ها امر کند و هیچ تحقیق و زحمت اندیشهای را بر خود هموار نسازد که کدام نشریه انتشار منظم سالانه داشته است و کدام خبرنگار روز و شبهای دوازده ماه سال را صرف تولید گزارش و خلق بهترین تیتر کرده است و در این وانفسا تنها به دنبال انجام فعالیتی هرچند آبکی و بیمحتوا، تمام نشریات فعال، غیرفعال و تازه متولد شده را به یک چشم بنگرد و فعال و غیرفعال را به معرفی تنها یک خبرنگار مجبور سازد.
ایکاش این اداره کل آنچنان با نظارت دقیق وارد میدان عمل میشد که در چنین روزی از برترینهای نشریات، مدیران مسوول، سردبیران، خبرنگاران و حتی حروفچینان و صفحهآرایان تقدیر و تجلیل میکرد.
اما افسوس و صد حیف چنین نبود و رفتار غیرمسوولانه آن اداره کل با برگزاری این مراسم و این نوع تجلیل ، نهایت ظلم را در حق نشریات فعال و خبرنگاران متعهد روا داشت.
و دیگر اینکه: چرا در روز و آیین تجلیل از خبرنگاران از برخی کارمندان روابطعمومی و یا افراد پشتیبان کننده سایتهای ادارات، هیئت منصفه مطبوعات و حتی خانه مطبوعات استان که خود به نوعی میزبان این مراسم بود تجلیل شد؟ بهتر نبود که این اداره کل اگر احساس میکرد که باید دینش را به این افراد ادا کند و یا بیم آن را داشت که بعداً باید پاسخگوی این افراد باشد، تجلیل از آن ها را به شیوه متفاوت و به موقعیت زمانی و مکانی دیگری موکول میکرد؟!
مراسم در آستانه اذان مغرب به پایان می رسد . به سالن غذا خوری گرم و دمکرده وارد میشویم. سفره افطاری خالی از حبهای خرما و یا حتی جرعهای آب جوش که گلوی خشکیده و بغضآلود را نوازش کند، برای بار چندم بیحرمت شدنت را بیرحمانه به رخت میکشد .
تمام راه برگشت به منزل به این می اندیشم که مگر میشود ظلم و بی عدالتی را دید و اما سکوت کرد و دم بر نیاورد. تصمیم میگیرم که درد تنها یک روز خبرنگار را، آن هم روز خوبی که در روز شمار به نامشکردهاند را گزارش کند و عزمم براین شد که اعتراضم را با پسفرستادن کارت هدیه و تولید و انتشار این جفانامه، بلند فریاد بزنم.
باشد که زینپس بساط دروغ، ریا، حرمتشکنی، ظلم و بیعدالتی و هرآنچه بدی و ناراستی است از جامعه برچیده شود.
آیا آن روز فرا میرسد ...
نظرات ()