دلنوشته های...

رای می دهم که حق شهروندی ام را بستانم
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

رای می دهم که حق شهروندی ام را بستانم

 شرکت در انتخابات نه به عنوان تکلیف٬ که به عنوان حداقلی ترین حق در نظام های مردم سالار و ابزاری مهم برای پیگیری مداوم خواسته های خود است.

 در همه انتخابات هایی که در نظام جمهوری اسلامی تاکنون برگزار شده است همواره بر این اصل تاکید شده که این انتخابات مهم ترین انتخابات است و نکته دیگری که تقریبا در همه انتخابات ها بر آن تکیه شده است تاکید بر لزوم ناامید کردن دشمن است.
انتخاباتی را سراغ ندارم که رسانه های ملی و گروهی بر این امر تاکید و اصرار نکرده باشند که دشمن را ناامید کنید یا اینکه دشمنان منتظر شرکت نکردن مردم در انتخابات هستند تا چنین کنند و چنان کنند.
همه مردم هم در پاسخ به گزارش های تلویزیونی دلیل شرکت در انتخابات را ادای دین و وظیفه و مشتی محکم بر دهان استکبار جهانی و دشمنان انقلاب بیان می کنند و کسی در این میان سخنی نمی گوید که مثلا برای افزایش سطح مردم سالاری یا ارتقای دموکراسی در کشور یا حتی مثلا دستیابی به خواسته های معیشتی رای داده ام.
نمی دانم چند در صد مردم برای ابراز دشمنی خود با دشمنان انقلاب و ناامید کردن آنان رای می دهند اما این سوال برایم همچنان باقی است که آیا اگر روزی ما دشمنی نداشته باشیم که کینه ورزی او را مایه دعوت مردم به پای صندوق های رای قرار دهیم آن وقت چه بهانه ای برای این کار لازم است؟
کشورهای دیگر به چه صورت مردم را برای رای دادن تشویق می کنند؟ آنانی که دشمن بالقوه هم ندارند به مردم شان چه می گویند ؟ مطالبات معیشتی خواسته چندم مردم است و آیا در انتخابشان تاثیر گذار بوده است؟
* حضور هر شهروند در انتخابات بستر استیفای سطوح بالاتر حقوق اجتماعی و سیاسی را هموارتر می کند
فاطمه السادات موسوی پژوهشگر دایره المعارف بزرگ اسلامی تهران می گوید: حضور در انتخابات حق هر شهروند است و هرگونه انصراف از این حق به معنای سپردن عرصه به حریف است و هم اعتراض به نتیجه انتخابات را دفاع از حق شهروندی و نه ساختارشکنی می داند.
وی ادامه داد: برای کسانی که به دنبال اصلاح در چارچوب قانون اساسی هستند شرکت در انتخابات نه به عنوان تکلیف٬ که به عنوان حقی شهروندی٬ ابزاری مهم برای پیگیری مداوم خواسته های خود است. در حقیقت حق رای٬ حداقلی ترین حق در نظام های مردم سالار است و با واگذاری این حق استیفای سطوح بالاتر این حقوق ممکن نیست.
این پژوهشگر گفت: فرض کنید که پدری شاغل در یک شرکت تولیدی هستید و تمام هم و غم شما بزرگ کردن فرزند در حال تحصیل تان در مدرسه است و برای شما مهم نیست که ترکیب سیاسی نهادهای کشور چیست؟ اما آیا واقعا شما از این امور متاثر نمی شوید؟ فرض کنید که تصمیم بگیرند که ادامه تحصیل تنها برای کسانی مقدور است که پدران آن ها بیش از دو برابر کل هزینه تحصیل آنها به عنوان سپرده سرمایه گذاری در حسابی دولتی بگذارند.
وی خاطر نشان کرد: شما چه بخواهید و چه نخواهید درگیر این مساله هستید چون در کنار مردم در جامعه زندگی می کنید که نمی توانید خود را از تعاملات میان آن ها و از نحوه عمل کردن دولت مستقل کنید. همه افراد جامعه در هر سطحی از زندگی متاثر از تصمیمات جمعی که گاهی به صورت تصمیمات دولتی لازم الاجرا می شود هستند و استقلال از آن ممکن نیست.
موسوی با اشاره به نقش انتخابات در سیستم نظام های حکومتی مختلف گفت:نظام حکومت مبتنی بر دموکراسی مدعی حاکمیت مردم بر مردم است و معتقد است در این گزینه نتیجه حاصله موفق تر بوده و همچنین برابری سیاسی همه مردم برای حاکمیت و تعیین سرنوشت تامین می شود .
این محقق در گفت وگو به این سوال" آیا انصراف از حضور و انفعال سیاسی در این شرایط به معنای سپردن بدون زحمت میدان به رقیب نیست؟" گفت: باید دید که رای دادن از منظر حق شهروندی مورد قبول است یا تکلیف حاکمیت بر مردم و با همین منظر باید دید که رای ندادن٬ صرف نظر کردن از این حق به معنای ترجیح سود بیشتر بر سود کمتر است یا صرف نظر کردن از تکلیف برای مقابله با حاکمیت!
او اضافه کرد: حضور در انتخابات و پیگیری خواسته های خود می تواند مجموعه را به پاسخ گویی وادار کند تا در چارچوب های قانون اساسی خواسته هایش را مصرانه تقاضا کنند. با این همه شرکت در انتخابات و حضور و مشارکت فعال سیاسی یک مساله فردی با اثری اجتماعی ست و نمی توان آن را تحمیل کرد.
موسوی یادآور شد : اگر رای دادن را تکلیفی از سوی حاکمیت بپنداریم آنگاه صرف نظر کردن و یا نکردن آن سودی برای استقرار دموکراسی نخواهد داشت و این به خودی خود در تضاد و تناقض با مفهوم شهروندی و در حقیقت جامعه حق محور است که پیش نیازهای اصلی جوامع دموکرات هستند.
*میزان مشارکت انتخاباتی رابطه مستقیمی با سطح اعتماد جامعه از نظام دارد
یک کارشناس ارشد علوم اجتماعی با تأکید بر تئوری سرمایه‌های اجتماعی در تبیین ضرورت اعتمادسازی در فضای انتخاباتی بیان کرد: مشارکت و اعتماد ارکان سرمایه‌اجتماعی هستند، به این معنا که هر چه سطح اعتماد بین مردم و نظام بالاتر رود میزان مشارکت مردم نیز رو به افزایش می‌گذاردو در نطقه مقابل با کاهش اعتماد، میزان مشارکت نیز مردم سیر نزولی می یابد.
فهد کمالوندی سطح آگاهی مردم به شأن و جایگاه انتخابات مجلس و فضای حاکم بر جامعه را از دیگر متغیرهای مؤثر در میزان مشارکت مردم عنوان کرد.
وی توسعه سیاسی جامعه را به رشد مطبوعات آزاد و مستقل و تشکیل و گسترش احزاب وابسته می‌داند و می‌گوید: گردش نخبگان سیاسی به موازات ایجاد فضای باز و آزاد اطلاع‌رسانی زمینه‌های دستیابی به توسعه سیاسی را سرعت می‌بخشد.
اینکه انگیزه اصلی مردم در انتخابات چه می تواند باشد، به انتخاب نمایندگی برمی گردد. انتخاب نماینده اصلی مهم و اساسی است. مردم هم برای محقق کردن این واقعیت به مشارکت در انتخابات اقدام کرده و در نهایت ضمن انتخاب کاندیدای مرتبط با نیازها به او رای داده و به انتخاب نمایندگانی برای صیانت از رای شان اقدام می کنند.
* کلام آخر
اصل کلام این است که تحریم انتخابات بی معنی است و بر دوش نخبگان سیاسی و وفاداران به نظام جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی است که با احساس مسوولیت و رویکردی سیاسی حضور مردم در انتخابات را تببین کرد و اگرچه تا کنون ثمره اتخاذ سیاست های تبلیغاتی کلان کشور مشتی محکم به دهان یاوه گویان حواله ساخته و نومیدی دشمنان را به دنبال داشته است (!) اما به موازات تمسک به اصول قانون اساسی، مرور جملات ماندگار بنیانگزار انقلاب اسلامی ایران امام خمینی (ره) که هنوز در گوش گیتی طنین انداز است می تواند مردم و دولتمردان را برای همیشه تاریخ به داشتن نقشه راه مطمئن و راهگشایی دلگرم سازد.

آن بت شکن می گوید: انتخابات در انحصار هیچکس نیست. نه در انحصار روحانیون است نه در انحصار احزاب، نه در انحصار گروه هاست. بحمدالله مردم ما دارای رشد دینی و سیاسی مطلوب می باشند و خود افراد متدین و درد مستضعفان چشیده و آگاه به مسایل دینی ـ سیاسی و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد.
... و مجلس است که اساس یک کشور را به صلاح می کشد یا اساس یک کشور را به فساد می برد.


 
 
منزلت معلمان در بوته فراموشی
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

  شور شادمانه کودکان در میان کلاس و نیمکت هایش حضور پرمهرش را لحظه شماری می کرد. تا صدای پایش از آن دورها می آمد همه مشتاقانه به هم نوید رسیدنش را شادباش می گفتند.

تا که مبصر کلاس برپا می گفت همه یکجا بر روی پا می ایستادند. او هر با آمدنش دریچه ای نو به سمت باغ دانش به روی دانش آموزان می گشود و در پایان هر روز با کوله باری از چیزهایی که یاد گرفته بودند، آنها را به خدا می سپرد و روانه خانه هایشان می کرد.

معلم نیز خوشحال از یک روز پربار دیگر که دانش آموزان را از صحرای خشک و بی آب و علف نادانی دور ساخته بود به افق فرداهای روشن دیگر برای تک تک آنها می اندیشید.

'معلم' محور نظام آموزشی، رکن اساسی و موتور محرکه آموزش و پرورش است و رعایت شان و منزلت او به افزایش علم اندوزی در کشور می انجامد.

دبیر ریاضی یکی از دبیرستان های ایلام یکی از اساسی‌ترین مشکلات معلمان امروزرعایت نشدن منزلت آن ها و بالطبع جایگاه علم است.

وی می گوید: بی‌انگیزه شدن برخی از دانش‌آموزان در فراگیری دروس و بی‌احترامی به معلم و کلاس درس از مسائلی است که معلمان را به‌شدت رنج می‌دهد.

وی تصریح کرد: درد معلم تنها درد معیشتی نیست باید قدر و منزلت او را فهمید و به جامعه معرفی کرد که با تحقق این رویکرد نسبت به معلم و جایگاهش بایسته های مورد نیاز و پرداخت حقوق معوقه و به زمین وانهاده اش در اولویت امور قرار می گیرد.

این دبیر ریاضی افزود: معلم خوب باید جامعه شناس، روانشناس و یک ارتباط گر باشد تا بتواند با توجه به مقتضیات زمان کودکان را برای ورود به جامعه آماده سازد و با تسلط بر روحیات و خلقیات آنها و برقراری ارتباط اثربخش شوق یادگیری در دانش آموزان را دوچندان سازد.

فرشاد.ع معلم دبستان پسرانه گفت: بی توجهی به حقوق معلمان ظلم به علم و علم آموزان است. در جامعه سالم و رو به توسعه معلمان باید از صدرنشینان باشند چرا که ثمره فعالیت متعهدانه و ارزشمند آن ها آموزش و تربیت متعهدانه نسل آینده را تضمین می کند.

** ارزیابی معلم براساس میزان قبولی دانش آموزان عادلانه و منصفانه نیست

دبیر یکی ازروستاهای شهر ایلام حاکمیت نمره مداری بر نظام آموزشی را یکی از مشکلات عمده معلمان خواند و گفت: در نظامی که معلم بر اساس میزان قبولی بالای کلاس درسش ارزیابی می شود و ملاک دادن پاداش به او نمره میانگین تعیین شده باشد به یقین آن معلمی که درس او آسان نیست و زحمت تدریس و آموزش آن بیشتر است در این نوع ارزیابی متاسفانه معلم موفقی شناخته نمی شود و گاه ممکن است او را نیز مجبور به دادن نمره مفت به دانش آموزان تنبل کنند.

وی یکی دیگر از مشکلات معلمان را نداشتن اضافه کاری و پاداش ودستمزد دانست وافزود: معلم تنها حقوقش را بی هیچ اضافه کاری دریافت می کندو برخلاف کارمندان که به مناسبت های مختلف پاداش وتشویقی دریافت می کند آن ها از هیچ مزایایی برخوردارنیستند.

وی با اشاره به پرداخت 20 درصد حق بدی آب و هوا به معلمان تصریح کرد: چرا معلم روستا باید کمتر از این میزان دریافت کند مگر روستاهای استان از آسیب های پدیده گرد وغبار در امان هستند ؟

این دبیر یک شیفته شدن مدارس و اجرای نظام 6،3،3 را در افزایش تعداد دانش آموزان هر کلاس درسی موثر دانست وافزود: این طرح بر میزان یادگیری و پیشرفت تحصیلی و صرف بیشتر انرژی در معلم و دانش آموزان تاثیر می گذارد.

**هیچ امکاناتی از لحاظ مسکن و اضافه حقوق نداریم

معلم یکی از دبستان های چوار ایلام بیان کرد: وقتی یک فرد می‌تواند با مدرک لیسانس در شرکت و یا دستگاه دولتی با میزان حقوق 850 هزار تومانی استخدام شود چرا وضعیت حقوق یک معلم باید چنین باشد؟

وی افزود: این در حالی است که تدریس در مقطع ابتدایی آن هم برای 35 دانش‌آموز کار بسیار سختی است، چرا که هر دانش آموزی توقع ویژه خود را دارد و معلم باید بتواند پاسخگوی خواسته‌های دانش‌آموزان باشد و هر وقت هم که اعتراض می‌کنیم عنوان می‌شود که معلمان تنها ساعت 12 کار می‌کنند و هیچ کس به فکر اعصاب و آرامش معلم نیست.

وی با بیان اینکه هیچ امکاناتی از لحاظ مسکن و اضافه حقوق نداریم، گفت: هر سال در مجموع 100 الی 150 هزار ریال به حقوق معلمان اضافه می‌شود و با این رشد سریع افزایش قیمت‌ها و تورم آیا این حقوق می‌تواند جوابگوی نیازهای یک معلم باشد؟


 
 
شغلی به وسعت قفس
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

شغلی به وسعت قفس

کسانی که در محیط‌های باز کار می‌کنند و امکان حرکت و جابه‌جایی آن ها فراهم است تصور کار در قفس دشوار است.

قفس تنها یک جعبه با میله‌های فلزی راه راه نیست. قفس تنها منزلگاه قناری و طوطی و پرندگان خانگی نیست. کافی است کمی نگاهت را به چپ و راست بگردانی. قفس اینجاست. در چند قدمی من و شما و چه بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذریم، نگاه می‌کنیم و ایراد هم می‌گیریم. کیوسک‌های مطبوعات، گیشه بلیت سینما، تاکسی، اتاقک نگهبانی و ... اینها همه قفس‌اند و کار کردن در این مکان‌ها مثل کار در قفس است.                            

 

* اتاقکی با دریچه‌ای کوچک

اگر چه برخی از این اتاقک‌ها بر دیوارها یا چهار تیرچه‌آهن استوار شده‌اند و دیگر زمینی به نظر نمی‌رسد اما برای کسی که ساعت‌ها از پشت دریچه کوچکش به زمین و اطراف نگاه خیره‌اش را می‌دوزد و پاییدن افراد و کنترل  آمد و شد آن ها فعالیت هر روزه‌اش است زمین و آسمان تفاوتی ندارد. سرباز وظیفه جوان با سلاح در دست بر درگاه اتاقک ایستاده است و به گاه نزدیک شدنم به او، پیش می‌آید. او گفت که شش ماه است پست‌های نگهبانی ایستاده ی بی لحظه‌ای نشستن بر درگاه این مرکز امنیتی را تجربه می‌کند و تکرار حداقل 12 ساعت پست بدون استراحت در شبانه‌روز بسیار سخت و رنج‌آور است.

 سر و صورت سرباز آفتاب سوخته است و نگاه بی‌تفاوتش این تردید را در دلم ایجاد می‌کند که سؤالم را با او مطرح کنم یا نه؟

- از کارت راضی هستی؟

نه، هرگز! این کار نیست، انجام وظیفه است.

با دیدن مأموری که به سمت ما بی‌سیم به دست می‌آید. برای لحظه‌ای سکوتی چند ثانیه‌ای می‌کنیم و پس از پرسش و پاسخ چند، همان نیروی رسمی مرا به داخل ساختمان دعوت می‌کند و او که موضوع گزارشم را متوجه می‌شود شروع به درد دل می‌کند.

چشمان سرخ و پف کرده اش حکایت از کم‌خوابی او می‌کند .

او گفت: شغل ما اگرچه در ارتباط مستمر با مردم است و به تزیین و دکوراسیون اتاق کارم نیز توجه زیادی می‌شود اما حاکمیت برخی ضوابط فضای آن را به قفس تبدیل کرده است.

-12 ساعت شیفت کاری در فضایی که با وجود داشتن رایانه، بهره بردن از تمامی امکانات این وسیله ممکن نیست احساس اسیری و اسارت بر تو قالب می‌شود و چقدر خسته و کوفته می‌شوم که حتی 24 ساعت شیفت استراحت اگر کامل بخوابم باز خستگی‌ام برطرف نمی‌شود.

او گفت که ده سال است که کادر رسمی این مجموعه است کم‌خوابی ،  فشار و استرس‌هایی را که در موقعیت‌های مختلف کاری تحمل کرده است او را به فردی بی‌نهایت عصبی، پرخاشگر و با آستانه تحمل پایین تبدیل کرده است.

وی امیدش این است که مردم انتظارشان را نسبت به نیروی امنیتی و پلیس معقول سازند و دیگر این که شایسته‌سالاری در این دستگاه‌ها حرف اول را بزند.

* جعبه آهنی متحرک

گاه روزی ساعت‌ها در این اتاق کوچک با آدم‌های خوش و ناخوش سپری می‌کنیم. اغلب اوقات کوتاهی سقف آسمان و کم‌وسعتی فضای اتاقک راننده را برای عوض کردن دنده گرفتار زحمت می‌سازد و ترمز و توقف‌های مداوم و پیاده و سوار شدن‌ها مرتب مسافران گرفتگی و خستگی پاهایش را دو چندان می‌سازد.

راننده خطی 26 ساله میدان سعدی انتخاب شغلش را نه علاقه و اشتیاق بلکه اجبار زمانه عنوان می‌کند. او فوق‌دیپلم رشته حقوق و دارای سابقه کار در پالایشگاه گاز ایلام است .

 با حسرت می‌گوید: برای اینکه پیمانی نکنند بعد از چند ماه کار در پالایشگاه اخراج شدم.

اکنون از آن روز دوسال می‌گذرد و او با تاکسی» وامی» خود از هفت صبح تا هفت شب مسافرکشی می‌کند.

او که نخواست اسمش فاش شود تنها امتیاز شغلش را ارتباط مستمر با افراد مختلف مطرح کرد و البته این امتیاز را از جهاتی نیز بی‌ضرر و زیان نخواند.

- گاه مسافران تندخو و تندمزاج با کوبیدن در و داد و هوار کردن بی‌مورد اعصابم را به هم می‌ریزند.

در تابستان و زمستان کار ما تعطیل‌بردار نیست. سوز گرما توی راه‌بندان دقایق را سپری کردن و دود بقیه اتومبیل‌ها را خوردن کاسه صبرمان را لبریز می‌کند.

این راننده جوان گفت: کاری با این همه سختی نیازمند دیده شدن است. روزی یکصد هزار ریال گاز و بنزین مصرف می‌کنیم و امسال 530 هزار ریال مالیات و برای تمدید کارت شهری 230 هزار ریال  پرداخت کردیم.

آیا جا ندارد که تعرفه حق بیمه تأمین اجتماعی 570 هزار ریالی رانندگان دارای کارت شهری که درآمد روزانه آنان حداکثر 200هزار ریال است که بخشی از این درآمد نیز صرف خرید سوخت و استهلاک ماشین می‌شود کاهش یابد؟

او گفت: آرزوی پیاده‌روی در من مانده است. وقتی مسافری با عجله سوار و دو کوچه بالاتر پیاده می‌شود به او می‌گویم آخر در این هوا چرا پیاده نمی‌روی؟

* سالنی پر از همهمه

در سالن مرکز اطلاعات تلفن ایلام اینقدر همهمه و صداست که گاهی فکر می‌کنی که چطور از میان این همه صدا می‌توان اطلاعی کسب کرد.

ورود به این سالن برای غیر کارکنان ممنوع است و پس از هماهنگی نگهبان با حراست مرکز، در اتاق کوچک نگهبانی با اپراتوران مرکز گفت وگو می‌کنم.

از آنها می‌خواهم که فضای کاریشان را توصیف کنند.

- بیش از ده اپراتور دور تا دور اتاقی به مساحت 36 متر مربع نشسته‌اند و تنها به سؤال مورد نیاز مردم پاسخ می‌دهند. جلو هر نفر یک صفحه کلید و یک صفحه تصویر رایانه‌ای وجود دارد.

آنها گفتند که لحظه‌ای نیست که مکالمه قطع شود. کارکنان در مدت شیفت کاری خود حتی نمی‌توانند از حال همدیگر جویا شوند.

اپراتوری که با نگرانی بسیار حرف می‌زد و یک در میان فضای بسته و بی‌اثر بودن گفت وگو را عنوان می‌کرد گفت: تا به حال فکر نکرده‌ام که در طول یک روز چند بار گفته‌ام «وقت بخیر، آره 118 رو گرفتین» ولی مطمئن هستم که روزی حداقل 400 بار این جمله را تکرار می‌کنم.

آنها گفتند که اپراتوران مرکز 118 هر روز از 7 صبح تا 10 شب در سه شیفت پنج ساعته مشغول کار هستند و با توجه به حجم زیاد و بی‌تحرکی و فشار کاری که متحمل می‌شوند نیازمند توجه بیشتر مسوول و پیمانکار این مرکز هستند.

آنها نداشتن قرارداد مطابق قانون کار را از مشکلات اصلی اپراتوران خواندند و گفتند: نیروهای خدماتی و اپراتوران مرکز اغلب حقوقشان را سه ماه یکبار دریافت می‌کنند و برخی هنوز حقوق اسفندماه و عیدی خود را دریافت نکرده‌اند.

- از کارتان راضی هستید؟

- وقتی آدم کاری را پذیرفت باید تمام شرایط آن را نیز قبول کند. الان که وضعیت اشتغال مناسب نیست چاره‌ای جز ادامه این کار نداریم.

برای اپراتورهای مرکز تلفن 118 بیش از محدودیت جا، کار کردن با گوشی تلفن و مدام صحبت کردن و گاهی سر و کار داشتن با آدم‌های مزاحم و بیکار سخت است.

وقتی جایی نشسته‌ای که فقط با گفتن یک شماره تلفن به مردم کمک می‌کنی و از هزاران مساله و مشکل شخصی و افسردگی چشم می‌پوشی اگر کسی از آن سوی خط از سر بیکاری شماره‌ای بخواهد و بعد تو را به مسخره بگیرد و بخندد این کار برایت پوچ و بی‌اهمیت جلوه نمی‌کند؟!

* گیشه‌ای به شکل قفس

اما کار کردن در گیشه‌ی بلیت فروشی سینما نیز از همان قفس‌های شهر است. طاهر اسماعیل‌بیگی ، گیشه‌دار سینما تنها بر درگاه گیشه ایستاده است. او می‌گوید که 28 سال است اینجا کار می‌کند فضای محقر و بسته آن برایش بسیار دلگیر است و تنها دلخوشی‌اش را به اکران روزافزون فیلم‌های خوب که زندگی و نشاط به این فضای بسته وارد کنند وابسته می‌داند.

 او با ناراحتی می‌گوید: مردم ایلام به سینما علاقه مند نیستند و بی‌توجهی و بی‌تفاوتی مسوولان به تعمیر و ساخت سینمای جدید به این بی‌علاقگی دامن می‌زند.

چطور یک سوپری خاص که در ایلام دایر می‌شود بعد از مدتی چندین سوپری از همان نوع راه‌اندازی می‌شود اما سینمایی که آن هم بخش خصوصی قریب 65 سال پیش در ایلام احداث شده است هنوز تک و تنها و البته بسیار فرسوده در این شهر باقی مانده است؟!

* آسیب‌های شغلی

الیاس نیازی عضو انجمن روانشناسی ایران در گفت وگو با خبرنگار پیک ایلام تیپ‌های شخصیتی افراد را واقع‌گرا، جستجوگر، هنری، اجتماعی، متهورگرا و قراردادی معرفی کرد و گفت: افراد در شرایط عادی و مناسب متناسب با تیپ شخصیتی و علاقه، شغل انتخاب می‌کنند و گاه در یک فرد ویژگی‌هایی از چند نوع تیپ شخصیتی وجود دارد و آن ویژگی شخصیتی که پررنگ‌تر است فرد را به سمت شغل متناسب با آن تیپ هدایت می‌کند.

نیازی گفت: البته در شرایط نامناسب شغلی در جامعه گاهی این نظریه و معادله به هم می‌ریزد. فردی با تیپ شخصیتی هنری در جایگاه شغلی که متناسب با ویژگی‌ شخصیتی او نیست قرار می‌گیرد و این فرد اگرچه ممکن است هر روز صبح تا شب در محل کارش حاضر شود اما هرگز احساس رضایت شغلی در او ایجاد نمی‌شود و به مرور زمان دچار استرس، افسردگی، بی‌انگیزگی و سرخوردگی شدید می‌شود و ادامه این روند به افزایش بیکاری و آسیب‌های اجتماعی در جامعه می‌انجامد.

* قفسی پر از کتاب و روزنامه

احسان بیرامی 28 ساله فروشنده روزنامه و مجله در یکی از کیوسک‌های مطبوعاتی شهر است. دیپلم دبیرستان دارد و از 6 سال پیش به این شغل کم‌درآمد مشغول است.

او می‌گوید: درست است که این دکه‌ی کلبه شکل، خیلی کوچک است ولی چون لبریز از کلمه و واژه است به سبب کم‌درآمدی بخشی از فضای آن را به کتاب‌های اجاره‌ای اختصاص داده‌ام شاید گفتن «یک قفس پر از کتاب و روزنامه» از پرمعنایی اینجا بکاهد.

- از کارت راضی هستی؟

- از سر بیکاری و خیلی اتفاقی این شغل را برگزیدم و تا کار مطمئن دیگری فراهم نشود ناگزیر به ادامه راه هستم. اما فضای محقر آن برایم بسیار ملال‌آور و دلتنگی‌زاست.

وی با وجود نارضایی از شرایط شغلی‌اش صبح و عصر در این کیوسک روزش را به شب می‌رساند و امیدوار است که روزی شغلی مناسب تر و یا  شرایط بیمه شدن و امکان استفاده از تسهیلات و وام کم‌بهره در این شغل فراهم شود.

او دوست دارد صدایش به گوش شهرداری که آنها را مجبور به تعویض کیوسک کرده و از دیگر سو هیچ حمایت مالی از آنها به عمل نیاورده است برسد.

* تحمل قفس به چه قیمتی

مردان و زنان در قفس کار می‌کنند، قفس بوی نفس گرفته است و نفس بوی خستگی و کسالت می‌دهد. همه می‌گویند کار در قفس سخت است، ولی آوایی می‌گوید که این کارها و این شغل‌ها جزیی از زنجیره فعالیت‌ها و جزیی از چرخه تلاش در اجتماع است و شهر و روستا جدا از آنها معنایی ندارد. آنان پذیرفته‌اند که ناگزیر در قفس کار کنند ولی به چه بهایی، به بهای پیکری بی‌احساس، به قیمت فنای یک عمر و ...


 
 
شهر برفی ایلام از هرم انگشتان نیلی، بهاری شد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

عذرخواهی فراوان!

(این گزارش باید همان روزها در وبلاگم می گذاشتم اما به سبب مشغله بسیار و بعد سفر به بندرعباس به فراموشی سپرده شد )

شهر برفی ایلام از هرم انگشتان نیلی، بهاری شد

 امروز 12اسفند 90است و سپیده صبح ایلام با غوغای حضور و بارش ستاره گون دانه های برف، همزمان شد.

برف و بوران با هرم نفس های پرشور شهر در آمیخته است و رد پای منظم و هماهنگ رهگذران در میان کوچه پس کوچه ها، هارمونی منظم یکدلی و یکرنگی را در دل تپنده شهر ایلام طنین انداز کرده است.

کودکان بازیگوش که سرمست از صدای کروچ کروچ برف، قند در دلشان آب می شود همپای مادران و پدران خویش که سند سرخگون هویتی شان را برکف گرفته اند به راه می افتند.

برف، نرم و بی صدا سپیدی خود را بر روی شهر می پاشد و رد پای کوچک و بزرگ عابران بر روی تن برف یادگاری می نویسد.

شناسنامه ها در بستر گرم دستان، ثانیه ها را شماره می کند، خلوت گرم دلهاشان لبریز شور است و گاه که سخنی بر زبان رانده می شود جز کلام خوب 'انتخاب' چیزی از آن نمی بارد.

کودکی سرگرم 'ها کردن' گلوله برفی است که در دستان کوچک یخ زده اش جا خوش کرده است و مادر و پدرش نیز در حال زمزمه کردن جملاتی زیر لب با هم هستند.

ساده و صمیمی وارد خلوت آن ها می شوم و از دل و زبانشان در این روز می پرسم.

'ساسان مظفری' می گوید: در این فکر بودم که امروزمان چقدر خوب شروع شد، بارش برف شور و شعفی در فضای شهر به پا کرده است و هرم رای گیری، برودت برف را دلپذیر و خواستنی کرده است.

'مریم صالح پور' که مشغول پوشاندن دستکش به دختر چهار ساله اش است، می گوید: با همسر و فرزندم آمدیم که رای مان را به امید نگاهبانی میهن آزادمان و پیروزی نامزدهایی متعهد به صندوق های رای بسپاریم و امیدواریم که ره آورد این دوره انتخابات به پیروزی شایسته ترین و لایق ترین فرد بیانجامد.

زمزمه برف بر تن و جسم سرو و چنارهای شهر جاری ست و بلوارها صلابت آن ها را افتخار می کنند.

پیرمردی محتاطانه عصایش را بر تن برف می نهد و پس از اطمینان گام هایش را به پیش می گذارد.

شال و کلاهش را چنان محکم بر سر و رویش پیچیده که بخار نفس هایش شیشه عیکنش را مه آلود کرده است.

از او در مورد امروز می پرسم: شالش را پایین می دهد وچون لب به سخن می گشاید نفسش ابری سفید تشکیل می دهد و به سوی آسمان پرواز می کند.

او گفت: برایم مهم نیست که چه کسی پیروز شود من تنها آمده ام که وظیفه ام را ادا کنم.

دوربین و کاغذم بی تاب ثبت صحنه های ماندگار حضور و دلگویه های مردم است.

به سوی مسجدی که نامش مزین به نام امام زمان (عج) است پیش می روم. حیاط مسجد را صف هایی از کسانی که شناسنامه هایشان را محکم در دست فشرده اند پر کرده است.

از دور جوانی را برای گفت و گو انتخاب می کنم و تا به او نزدیک می شوم، می گوید: از آمدنم به این مسجد و دادن رای در این روز مفهومی جز عشق به میهن نمی توان برداشت کرد.

صورت و لبان سرخ و کبودش از شدت سرما می لرزید، او می گفت: برایم مهم است که چه کسی پیروز شود او باید مردم را احترام بگذارد و وعده هایش را فراموش نکند.

تا که پیرزنی عباپوش از سالن رای گیری به داخل حیاط وارد می شود شتابان به سویش می روم. انگشتش را نشانم می دهد و جدی می گوید: این انگشت آبی رنگ گواه همه چیز است و دیگر حرفی برای گفتن ندارم.

عبایش را زیر بغل زد و پس از نگاهی چند ثانیه ای به مهری که بر شناسنامه اش ثبت شده بود، آن را در کیسه فریزری که در دست داشت گذاشت و حیاط مسجد را ترک کرد.

او رفت و هنوز پیام تاریخی انگشت اشاره نیلی اش در گوش دلم شنیده می شود


 
 
شوق خرید بهاره، نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال ایلام را هک کرد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
 

شوق خرید بهاره، نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال ایلام را هک کرد

 نخستین نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال استان ایلام با همکاری مرکز توسعه فناوری و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره کل استان در بخش‌های جنگ نرم، بازی‌های رایانه‌ای، نشست‌ها و کارگاه‌ها، نرم‌افزارهای آموزشی، کاربردی و تلفن همراه، پایگاه‌های اینترنتی و وبلاگ‌ها از شانزدهم تا بیستم اسفند ماه در ایلام برگزار شد.

 

* نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال 16 تا 20 اسفندماه مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام

بنر بزرگ نمایشگاه که بر درگاه مجتمع نصب شده است، حس کنجکاوی و نگاه سرگردان عابران را برای دقایقی به خود مشغول می‌کند و چون نگاه‌های خیره با تفکر همراه می‌شود بلافاصله گام‌های هدفمند به سوی سالن نمایشگاه تغییر مسیر می‌دهند.

نقطه مقابل در ورودی بنر نوشته سالن نرم‌افزارهای رایانه‌ای خودنمایی می‌کند. سمت چپ در ورودی،  غرفه وسیع جنگ نرم  وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار دارد و سمت راست پس از عبور از غرفه راسخون، سالن نرم‌افزارهای رایانه‌ای در گالری قرار دارد. نوای بلند نرم‌افزارهای در حال پخش شور و شعفی خاص بر فضای سالن حاکم کرده است.

بازدید‌کنندگان پیش از ورود به نمایشگاه بعد از ایستادن در صف و ارائه کارت ملی می‌توانند بن‌های خرید هفت هزار تومانی را از غرفه بانک عامل مستقر در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتالی دریافت کنند.

بر درگاه تمامی غرفه‌ها میزهای فایبر‌گلاسی که بر تمام آن ها نرم‌افزارهای متنوعی چیده شده است قرار دارد و یک در میان غرفه‌داران در حال معـرفی نــرم‌افزارها و پخش آن‌ها در نمایشــگرهای رایــانه‌ها هستند.

*  مبلغ بن کارت نمایشگاه رسانه های دیجیتال بسیار ناچیز است

فریبرز قنبری مخترع ایلامی همزمان با بازدید از غرفه‌ها در پاسخ به خبرنگار پیک ایلام گفت: نمایشگاه خوبی است اما در صورت دعوت از شرکت‌های تولیدکننده معتبر، با کیفیت بهتری برگزار می‌شد.

وی ادامه داد: حیف  است که در این نمایشگاه برخی از غرفه‌داران از جهل برخی از مردم  سوءاستفاده می‌کنند و نرم‌افزارهایی با مدت اعتبار کم و یا تاریخ مصرف گذشته به آن‌ها عرضه می‌کنند.

قمبری با اشاره به محدود بودن مبلغ بن‌کارت‌های نمایشگاه گفت: 30 درصد یارانه دولتی و 20 درصد تخفیف غرفه‌داران برای خرید نرم‌افزارهایی که قیمت آنها زیاد است بسیار ناچیز و محدود است.

این بازدیدکننده تبلیغات نمایشگاه را بسیار ضعیف ارزیابی کرد و گفت: این نمایشگاه تخصصی می‌توانست

استقبال پرشور نخبگان، متخصصان، دانشجویان و دانش‌آموزان را به همراه داشته باشد اگر تبلیغات مناسب و تسهیلات ویژه‌ای برای این قشر در نظر گرفته می‌شد.

شکوفه دارابی در حالی که دختر بچه‌ای گوشه چادرش را چسبیده و پا به پای

هم غرفه‌ها را از نظر می‌گذرانند می‌گوید: دخترم به  بازی  و نرم افزارهای  آموزشی رایانه ای علاقه مند است اما  روز آخر از برگزاری این نمایشگاه آگاه شدم و امروز فرصت اندکی برای بازدید و خرید دارم ای کاش  تبلیغات به موقع و مناسب بیشتری انجام می شد.

وی ساعت بازدید از نمایشگاه را محدود عنوان کرد و از نبود دستگاه خودپرداز در تمامی غرفه‌ها انتقاد کرد.

* نارضایی غرفه‌داران نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال ایلام از  تبلیغات محدود و فضای نمایشگاهی نامناسب سرچشمه می گیرد

حسین خدابخشی، غرفه دار دانش بانک گفت: این نمایشگاه با توجه به همزمانی آن با نمایشگاه بهاره باید تدابیری مناسب در خصوص انتخاب مکان و اطلاع‌رسانی گسترده آن  اندیشیده می شد.

وی تصریح کرد: هر چند مسوولان استانی و وزارتی از پخش زیرنویس تلویزیونی آن می‌گویند که البته ما ندیدیم، اما تنها با یک بیلبورد زدن شتابزده و دیرهنگام  نمی‌توان مردم را به بازدید نمایشگاه ترغیب کرد.

خدابخشی گفت: بدترین و کورترین نقطه شهر را برای برپایی این نمایشگاه آن هم در پایان سال انتخاب کرده‌اند و این بازدید محدود ، فروش اندک و زیان‌بار شدن تولیدکنندگان را به دنبال داشته است.

یکی دیگر از غرفه‌داران که نمی‌خواست اسمش فاش شود گفت: فضای محدود  وغرفه‌بندی نامناسب ازیک سو و استقبال اندک و به تبع آن میزان فروش پایین غرفه‌داران را زیانبار  کرده است.

وی با لحنی گله آمیز گفت:  ورزات فرهنگ و اردشاد اسلامی که همین الان مبلغ  بن‌کارت‌ها را دریافت می‌کند چرا پایان هر روز کاری  سهم غرفه‌داران را به آنها پرداخت نمی‌کند و بعد از چهار ماه دوندگی پول پرداخت می‌شود؟

وی افزود: عدم استقبال مردم و فروش اندک غرفه‌داران را حتی برای پرداخت سهم هزینه هتل اقامت دچار زحمت کرده است

او گفت: از مسوولان این سؤال را می‌پرسم آیا به جای هزینه اتاق هتل  بن‌کارت را می‌توان پرداخت کرد که آن ها  پول بن‌ها را الان به ما پرداخت نمی‌کنند؟

وی افزود: مکان و نوع چیدمان غرفه‌ها افتضاح است و تبلیغات کم و نامناسب آن مزید بر علت است.

این غرفه‌دار با اشاره به فرم نظرسنجی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام گفت: با همه کمبودهای موجود نمایشگاه و نارضایی غرفه‌داران، پرسشنامه‌ای با گزینه‌های متوسط، خوب، عالی طراحی شد  و در اختیار

غرفه‌داران قرار گرفت و این یعنی مسوولان نمی‌خواهند مشکلات و کمبودها را قبول کنند و نه تنها ضعفی در کار خود نمی‌بینند بلکه آگاهانه و بی‌تفاوت از کنار کمبودها عبور می‌کنند.

غرفه‌دار» آرسام آرین» وضعیت اسکان را خوب عنوان کرد و گفت: هتل ما خوب است اما اطلاع‌رسانی ضعیف و غرفه‌بندی نامناسب علت نارضایی اغلب غرفه‌داران شده است.

*آموزش و پرورش استان همکاری نکرد

دبیر اجرایی نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام گفت: با وجود نامه‌نگاری و پیگیری‌های متعدد آموزش و پرورش همکاری قابل توجهی نکرد.

سعید درویشی اشاره به واگذاری بخش اجرایی نمایشگاه به موسسه فرهنگی هنری مشکلات گفت: اجرا و غرفه‌بندی نمایشگاه با توجه به امکانات موجود و شرکت‌کننده محدودتر نسبت به دیگر نمایشگاه‌های  استانی ،خوب  و مناسب بود.

وی افزود: اما عدم استقبال آموزش و پرورش برای اجرای برنامه بازدیدی دانش‌آموزان بر میزان بازدیدکنندگان از نمایشگاه تأثیر چشمگیری  گذاشت.

دبیر اجرایی نمایشگاه فضای نمایشگاه را مناسب ارزیابی کرد و گفت: اگر چه سالن نمایشگاه در مرکز شهر نیست و این موضوع ایاب و ذهاب را با مشکل مواجه ساخته است اما وجود امکانات و تجهیزات فنی، روشنایی و برق و

نمازخانه از عمده امتیازات نمایشگاه است.

* اگر فضای مناسب نمایشگاهی در استان موجود بود نمایشگاه رسانه های دیجیتال نیز با کیفیت بالاتری برگزار می‌شد

مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی نمایشگاه‌های استانی مرکز توسعه فناوری و رسانه‌های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: حواشی نباید سبب نادیده گرفته شدن نکات مثبت نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال ایلام شود.

وی ادامه داد: اگرچه طبیعی است که بخش خصوصی به کسب منفعت و سود بیشتر خود بیندیشد اما نباید فراموش کند که بسیاری تسهیلات و امتیازات از قبل این نمایشگاه به او تعلق گرفته است.

میرزایی گفت: هدف از برگزاری این نمایشگاه تبیین آسیب و مخاطرات جنگ نرم و بیان مقابله با راهکارهای آن و همچنین  حمایت از تولیدکنندگان نرم‌افزار به منظور، پیشرفت اقتصادی آنهاست .

وی گفت: تا کنون مطالبات و یارانه غرفه‌داران نمایشگاه‌های استانی به موقع پرداخت می‌شد و جابه جایی مدیریت در مرکز توسعه فناوری علت عمده تأخیر در پرداخت‌های چند ماه اخیر بوده است.

میرزایی با اشاره به انتخاب بهترین هتل برای اسکان غرفه‌داران در ایلام گفت: مسوولان اداره کل بهترین گزینه موجود را انتخاب کرده‌اند و کاستی‌هایی موجود در نوع خدمات و تسهیلات  به  محدودیت امکانات ، نبود فضای نمایشگاهی و دیگر مشکلات ساختاری  استان  برمی گردد.

* برگزاری نخستین نمایشگاه رسانه های دیجیتال در استان تجربه بسیار خوبی بود

سرپرست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام در پاسخ به علت نارضایتی غرفه داران از نمایشگاه رسانه های دیجیتال گفت: ممکن است برخی از غرفه داران از طراحی غرفه ها و یا اسکان اعلام نارضایتی کرده باشند، اما فضای نمایشگاه توسط کارشناسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با توجه امکانات و فضای موجود در مجتمع طراحی شده بود .

گهرسودی در پاسخ به سوال خبرنگار در خصوص نارضایتی برخی غرفه داران از  تاخیر در پرداخت سهم بن کارت ها و یا امکانات هتل تصریح کرد: اداره کل هیچ دخالتی در عرضه و پرداخت بن کارت ها ندارد و  این بن ها از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ و در اختیار مشتریان قرار می گیرد.

وی با اشاره به مشکلات زیرساختی تاثیرگذار استان بر نمایشگاه رسانه های دیجیتال افزود: با توجه به امکانات موجود در استان هتل، وسیله ایاب و ذهاب، غرفه رایگان در اختیار نمایندگان شرکت های تولید کننده قرار گرفت و اگر کم و کاستی در هر بخش وجود داشته از بی تدبیری مجریان و مسوولان نبوده بلکه آن کاستی ها به مشکلات زیرساختی استان بر می گردد.

گهرسودی نبود فضای نمایشگاهی مناسب در استان، کیفیت پایین غذا در رستوران ها و هتل ها را برخی از این مشکلات عنوان کرد.

وی عوامل متعددی را در میزان مخاطبان نمایشگاه موثر دانست و افزود: اگرچه همزمانی نمایشگاه بهاره بر میزان بازدیدکنندگان نمایشگاه رسانه های دیجیتال بی تاثیر نبود اما به منظور جذب مخاطبان بیشتر زیرنویس تلویزیونی، بنرهای تبلیغاتی و مکاتبات اداری با دانشگاه ها، آموزش و پرورش و شهرداری استان انجام شد.

سرپرست اداره کل فرهنگ و ارشاد استان با اشاره به تجربه نخست برگزاری این نمایشگاه  در استان افزود: در نمایشگاه رسانه های دیجیتال 48 نماینده از 85 شرکت تولیدکننده نرم افزار به نمایش و عرضه محصولات دیجیتالی خود پرداختند و تلاش این اداره کل این است که در سال آینده نمایشگاه دوم را با برنامه‌ریزی دقیق‌تر و دعوت از شرکت‌های تولیدکننده‌ی نرم‌افزاری بیشتری برگزار کند.


 
 
کارگران فصلی ایلام بیکاری درو می‌کنند
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

کارگران فصلی ایلام بیکاری درو میکنند

صبح زود چون  از میدان ها  و چهار راههای اصلی شهر می گذری افرادی  میبینی که در گوشه گوشه و کرانه های خیابان  ازدحام کرده اند و با نگاه به ماشین های عبوری به ویژه کامیونتها، وانت بارها و حتی افراد پیادهای که از کنار آنها رد می شوند، منتظر هستند تا یک نفر بایستد و بگوید»کارگر میخواهیم.»

روزمزد بودن، قراردادهای شفاهی بین کارکر و کارفرما‏، عدم امنیت شغلی ، از دلایلی است که لزوم توجه به موضوع کارگران فصلی را بیش از پیش نمایان میکند.

گزارش پیش رو نمایی از زندگی کارگران فصلی ایلام است:

 

×اینجا ایلام است ؛چهار راه سعدی سپیده صبح تا نیمروز هر روز

    کارگران فصلی بر کرانه ها و سکوی میانی چهارراه معطل ، لچک و کیسه  به دست  و با شانه هایی افتاده انتظار را به شماره نشسته اند. زندگی جاری است اما عقربه های زمان برای آنان کند و جانکاه می گذرد .

صورت های آفتاب سوخته آنان در برابر سوز استخوان سوز  سرما خشک و چروکیده شده است.

وجه شباهت تمام آن ها فقر و فلاکت است و این روزها بیش از پیش چشم انتظاری و التماس برای کسب روزی حلال به ویژگی غالب آنها تبدیل شده است.

یکی از روزهای سرد زمستانی با دوربین و کاغذ و قلم برای ثبت انتظار  و دردهای دلشان به سوی چهارراه سعدی به راه افتادم . تا که به میانه چهار راه رسیدم با رصد کردن چندتن از آن ها که بر لبه سکو نشسته بودند به سمتشان حرکت کردم از دور و نزدیک کارگران و عابران در محل با نگاه  تعقیبم می کردند.

در همسایگی آن ها بر سکوی وسط چهارراه  می نشینم و جوانی که سلمان علیزاده نام دارد شروع به صحبت می کند. او  متولد 64 و متاهل است و به سبب فوت پدرش سرپرستی مادر مریض و برادر کوچکترش  را نیز عهده دار است.

وی تمام مدت گفت و گو یک در میان نگرانیاش را نسبت به آینده فرزند توراهی اش بیان می کند و می گوید: اگرچه  بیکاری و تنگدستی ام را  ممکن است همسر و خانوادهام درک کنند اما خواسته های  اولیه او که اوایل بهار به جمع خانواده ما می پیوندد را نمی توانم بیتفاوت باشم .

تا خرخره گلو زیپ کاپشن ورزشی  نخ نما شده اش را بالا کشیده و نشانه هایی از رنگ و سفیدکاری ساختمان  بر پاچه شلوار و کفش های کهنه اش  به یادگار مانده است.

گمانش این است که مصاحبه تلویزیونی است که بلافاصله تصور اشتباهش را اصلاح می کنم.

سلمان در حالی که مچ ضرب دیده و ورم کرده  دستش را نشان می دهد می گوید: اگر الان  همان  کار سفیدکاری ساختمان برایم فراهم می شد باز راضی بودم . نزدیک ده روز است که از صبح تا ظهر  اینجا معطل  می مانم و دریغ از یک مورد درخواست کار خدماتی و یا حتی جاروکشی.

سلمان گفت که مادرش سال گذشته  به سبب نداری و تنگدستی ناگزیر به فروش منزل مسکونی شان شده است  و با مقداری از پول آن  نیز خرج  مقدمات اولیه تشکیل خانواده او را  فراهم کرده است و حال  نیز در منطقه سبزیآباد شهر ایلام مستاجر هستند.

سلمان در حالی که اشک در چشمانش موج می زند  با صدایی لرزان می گوید: از این که مادرم مجبور به فروش منزل مسکونی مان شد احساس گناه و دین می کنم و  از این که بیکاری و بی درآمدی این روزها نیز به من اجازه جبران مافات نمی دهد رنج می کشم.

علیزاده می گوید:در سفر چهارم رییس جمهور به ایلام امیدم این بود که بتوانم دردنامه زندگی ام را به دستش برسانم که به سبب ازدحام جمعیت مراجعه ام به استانداری حتی برای تحویل نامه بی نتیجه ماند.

سلمان ملتمسانه مسوولان  را به چاره اندیشی خواند و گفت: چرا مسوولان به فکر این همه جوان پرانرژی بیکار نیستند ، اگر نجنبند زندگی اغلب آن ها در صورت استمرار این وضعیت به کجراهه، انحراف و یا اقدام به خودکشی ختم می شود.

و همین طور که ما گرم گپ و گفت هستیم خودروهای در حال گذر نیز  نگاهشان متعجب به ما خیره می ماند و  اندک اندک گرداگرد ما کارگران فصلی جمع می شوند و به محض  جویا شدن  ماجرا  هر کس گوشه ای از درد خود را بازگو می کند.

جبار سادات زاده 43 ساله و صاحب 5 فرزند است . وضعیت ظاهری او  بیانگر عمق تنگدستی و فقرش  است.کیسه نارنجی رنگی که در دست دارد را صندلی می کند و در مقابلم می نشیند .

او می گوید: بیمه نیستم و مستمری کمیته امداد هم دریافت نمی کنم و تنها امیدم مستاجر نبودنم است.

دندان های جبار همه شکسته و ریخته شده اند و کم پشتی موهای ژولیده اش، چین و چروک پیشانی اش را نمایان تر کرده است.

سادات زاده ساده می گوید: به بیماری تنش گرفتارم و بی سواد هم هستم به همین دلیل به انجام هر کاری تن می دهم و توقع زیادی ندارم و در این شرایط بدِکاری  اگر غروب 10 تا 15 هزار تومان  بتوانم به خانه ببرم راضی هستم و افسوس که بعد از یک هفته انتظار ، یک مورد کاری برایم پیش نیامده است.

هنوز کلام جبار تمام نشده بود که پیرمردی از جنس  کارگران فصلی که سادات زاده را می شناخت بی مقدمه وارد گفت و گو می شود و می گوید: من جبار و خانواده اش را خوب می شناسم  و  به خدا قسم که او  به نان شب محتاج است و این جمله را می گوید و می رود.

کمی آن طرف تر جوانی که خیلی کم سن و سال به نظر می رسد توجهم  را به خود  جلب می کند .

آن جوان 16 ساله  علی  بسطامی زاد نام دارد با او که سر سخن باز می کنم  عمق دردش را احساس می کنم چرا که او به علت کار افتادگی پدرش، تنها تا سال دوم راهنمایی فرصت تحصیل برایش فراهم بوده و پس از ترک تحصیل مجبور به کار کردن شده است.

او گفت که  نان آور خانواده ای شش نفری است و بیکاری و کساد  بازارِ کار این  روزها  او را دچار درد سر کرده است خانواده علی اجاره نشین هستند و  به گفته خودش بیمه نیست و تا کنون نیز یارانه ای دریافت نکرده  است.

پشت لب علی هنوز سبز نشده است اما غمش بیشتر از مردان عیال وار کهنسال  است.

مشارکت آن ها را در گفت و گو   سپاسگزاری می کنم و بعد  تا که از آن ها و دنیایشان فاصله می گیرم پی در پی سوالات  چندی در ذهنم متولد می شوند :

آیا مسوولان می دانند چند صد نفر در این شهر صبح تا نیمروز را چشم انتظار  از راه رسیدن وانتی می مانند که اگر هم بیاید و کارگر پیر و یا جوان  شانس ،زرنگی و یا دست و پا داشتن نیز یاری شان   کند و بر وانت سوار شوند و بعد  مثلا فلان کارگاه را نظافت و یا فلان کیلو بار  را جابه جا کنند  تازه 11 هزار تومان نصیبشان می شود ؟

آیا نوع ارتباط کارگر فصلی با کارفرما آن قدر از ضمانت قانونی برخوردار است که اداره کار در صورت تضییع حق و حقوقی طبق بند الف ماده 96 قانون کار  در جهت استیفای حق آن کارگر  دست به اقدام قانونی زند؟

راستی جای سامانه ثبت اطلاعات کارگران فصلی خالی است که در صورت نیاز کارفرما به کار ، با مراجعه به این سامانه کارگر موردنیاز را انتخاب و با برقراری ارتباط با کارگران منتخبش  نیاز خو د را نیز  برآورده سازد.

ای کاش برقراری  بیمه کارگری  دوباره احیا می شد که  با نظارت دقیق اداره کار به کسانی که مستحق هستند و  مشمول قانون بیمه کاری می شوند از  این  امتیاز  بهره مند شوند.

و همین طور پرسش ها  پی در پی رژه می روند و آرام آرام که از چهار راه فاصله می گیرم بی اختیار  نگاهم را به عقب که برمی گردانم وانتی پارک شده بر ضلع جنوبی چهارراه میبینم و چه شتابان کارگران به سوی آن میدوند و جبار ،سلمان و علی نیز به همان شیوه برای بقا زندگی خود آویزان وانت سواری می شوند...

و  امروز این گونه  زندگی آنها رقم خورد، راستی فردا روز دیگری خواهد بود؟


 
 
و اکنون سفری در راه است
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

گزارش روایی پیش از حضور دولت در ایلام

'و اکنون سفـری در راه است'

در و دیوار شهر ایلام روایتگر داستان سفری است که زمزمه فرارسیدنش از چندی پیش در شهر پیچیده بود، فردا انتظار به پایان می رسد و هیات دولت برای بار چهارم به ایلام سفر می کند.

گزارش پیش رو برشی از مقدمه های سفر در یکی از دستگاه های اجرایی ایلام است:

*صبح سه شنبه 6 دی ماه 90 شهر ایلام

سواره مسیر غرب به شرق بلوار امام خمینی (ره) را به سمت مقصدی که آغاز 'راه ' است می پیمایم و در طول مسیر حرکتم، مرور ذهنی سوژه گزارش تنها گزینه ای است که آستانه تحملم را پشت چراغ قرمزها بالا می برد و یاری ام می دهد که از شنیدن بوق های بی مورد برخی از سرنشینان خودروهایِ ازدحام زده کلافه نشوم.

'میدان مادر' را به سمت ضلع شمالی آن دور می زنم و بعد وارد بلوار مصلی می شوم، کمی بالاتر به داخل کوچه ای که در توقفگاه اداره کل راه و ترابری قرار دارد ورود می کنم.

هنوز نرسیده، سوژه عکسی برایم فراهم می شود، کارگران جوان در حالی که دو سوی بنر خوشامدگویی هیات دولت را در دستان خود محکم فشرده اند بر سکوی نرده های کوتاه دیوار اداره کل می ایستند و بنر را با ریسمان های انتهای دو سر آن به نرده ها محکم گره می زنند و من شتابان قبل از جا دادن کامل آن پارچه نوشته به روی سینه نرده ها، عکسی به یادگار از آن ها می گیرم و بعد وارد اداره می شوم.

نخست پرسش و پاسخی بین من و یکی در اتاقک ورودی رد و بدل می شود وقتی خودم را معرفی می کنم با احترام اجازه ملاقاتم را با مسوولان فراهم می کند.

جلوتر که می روم همپا و دوشادوش من نیز چند نفر از کارکنان در حال حمل دستگاه و تجهیزات رایانه ای به داخل سالنی اند که با دیدن این صحنه و تعداد بی شمار رایانه های معطل مانده بر روی سکوهای داخل حیاط که اندک اندک از تعداد آن ها کاسته و به داخل ساختمان منتقل می شوند متعجب می مانم که قرار است از این همه دستگاه رایانه چه بهره ای برده شود.

و این موضوع تنها برای مدتی کوتاه در ذهنم علامت سوالی ایجاد می کند و با دیدن بنری که بر آن نوشته 'جهت ثبت درخواست شما شماره ملی اجباری است' در می یابم که این نوشته به یقین با آن همه رایانه بی ارتباط نیست.

وارد سالن که می شوم چینش منظم میز و صندلی های سفید فایبرگلاس در سراسر سالن طبقه اول یکی دیگر از قطعات پازل ذهنی ام را پر می کند.

همه شتابزده و پرسرعت در حال تکاپو و جنب جوش اند و من بی توقف طبقه های اول و دوم را به مقصد واحد روابط عمومی برای ارتباط گیری و کسب خبر مربوط به سفر هیات دولت پشت سر می گذارم و چون به طبقه مورد نظر می رسم این طبقه را نیز لبریز از ردیف های منظم میز و صندلی و رایانه می بینم و خودنمایی تابلوهای کوچک اسامی و پست های افراد بر روی تمامی میزها، مفهوم تقسیم کار را به ذهن متبادر می کند.

بر دیوارهای طبقات بنرهایی با عناوین کارشناسان راه و ترابری و مسکن و شهرسازی نصب است، پس از بالا آمدن از آخرین پله طبقه سوم و دو قدم مانده به اتاق روابط عمومی مسوولش را با نامه هایی در دست که شتابان به سوی طبقات زیرین در حرکت است می بینم و چند جمله تلگرافی رد و بدل می کنیم.

'نعمت الله آماده' مرا به اتاقش برای مرور و خوانش جزوه مصوبات سفرهای قبلی که به همت این واحد فراهم آمده دعوت می کند و بعد شتاب زده برای پیگیری امور محوله، اتاق را ترک می کند و من می مانم و انتظار و اتاق روابط عمومی لبریز از بنرهای خوشامدگویی، ریسمان های رنگارنگ و کارت های شناسایی که هنوز نامی بر آن ها منقش نشده است.

و چون انتظار به درازا کشیده شد ناگزیر برای بهره وری از زمان از روابط عمومی خارج می شوم. یک در میان در اتاق ها بسته است، انگار تمام نیروها در میان طبقات و یا بیرون از ساختمان اداره کل برای پیگیری امور مامور شده اند.

ناگهان با دیدن مدیر کل در میانه راهرو که در حال رصد کردن امور است از خوشحالی در پوستم نمی گنجم و فرصت را غنیمت شمرده به سویش می روم و بی مقدمه و ایستاده با او وارد گفت و گو می شوم.

مهندس 'رضا سلیمانی' این روزها باید از مصوبات سفرهای قبلی هفت اداره کل و سازمان و همچنین شرکت های تابعه آگاهی کامل داشته باشد و امور را مدیریت کند.

وی ابتدا سکوتی چند ثانیه ای می کند و بعد می گوید: کارکنان ادارات و سازمان های تابعه در تمام مدت سفر چهارم هیات دولت در آماده باش کامل به سر می برند و امید است با پشتوانه احساس مسوولیت و تعهد آنان خاطره ماندگار و اثربخشی از میزبانی و خدمت رسانی در کارنامه وزرات راه و شهر سازی به ثبت برسد.

وی بلافاصله و بی مقدمه با لبخندی رضایت آمیز گفت: تمام مصوبات سفرهای قبلی معلوم و مشخص است و برخی از آن ها به بهره برداری رسیده اند و امیدواریم پروژه های ناتمام در صورت رفع نواقص قانونی و یا تامین و توزیع اعتبار در آینده ای نزدیک تکمیل شوند.

سلیمانی در لابه لای هر جمله ای که می گوید با نگاه، اشاره و بیان جملاتی کوتاه کارکنان در حال رفت و آمد در میانه سالن را خطاب و آنها را به پیگیری کار تعریف شده و مشخصی حواله می دهد.

و من برای رعایت وقت او، به عنوان سوال اول و آخر در مورد توقع و انتظار این اداره کل از هیات دولت می پرسم که پاسخ داد: برای خروج استان ایلام از بن بست جغرافیایی نیازمند توسعه راه های زمینی و هوایی هستیم و اگرچه تا کنون با حمایت بی دریغ دولت نیز پروژه های مهم راه سازی استان با تزریق اعتبار از منابع ملی به بهره برداری رسیده است اما تسریع در توزیع اعتبارات پروژه های مصوب می تواند، راهگشار باشد.

سلیمانی که نفس و در حالی که حرکت دستانش نیز به یاری سخن گفتنش شتافته اند ادامه داد: بهسازی و تطویل باند فرودگاه، نوید بخش افزایش تعداد پروازها برای استان بود و توسعه و بهبود وضعیت پروازهای فرودگاه آرزوی هر ایلامی است که به یقین ثمره این موفقیت در درازمدت جذب سرمایه گذاریهای خصوصی و رونق اقتصادی استان را به دنبال خواهد داشت.

سلیمانی شتابزده اما دقیق یکی دیگر از اولویت های راه سازی را چهار بانده کردن مسیر جاده های برون شهری استان خواند و گفت: با بهره برداری و تکمیل پروژه ایلام ایوان شامل تونل 1500 متری و چهار بانده شدن این مسیر شاهد کاهش میزان مصرف سوخت، استهلاک خودرو و نیروی انسانی خواهیم بود.

وی با بیان اینکه احداث تونل های قلاجه و کبیرکوه به حذف گردنه های برفگیر و خطرناک در طول این مسیر کمک می کند، گفت: در صورت تکمیل این پروژه ها تلفات جانی ناشی از تصادفات جاده ای به میزان قابل توجهی در استان کاهش می یابد.

او سپس با عذرخواهی از نحوه گفت و گو و غیر متعارف بودن فضای مصاحبه چرک نویسی از فهرست مصوبات قبلی برای بهره برداری خبری در اختیارم می گذارد و به سوی اتاقی که شبکه های سامد در آن ها مستقر است، حرکت می کند.

و بعد از مسوول روابط عمومی که هنوز حیران با نامه های در دست به این سو آن سو در حال حرکت است از فعالیت های تعریف شده برای این واحد در سفر چهارم می پرسم و او به سبب گرفتاری و مشغله زیاد تنها مجال بیان سریع آماری از فعالیت های تبلیغاتی و خبری و هماهنگی اقامتگاه ها می دهد و با عذرخواهی از وضعیت موجود مصاحبه، پاسخ می دهد: قریب پنج بنر بزرگ خوشامدگویی جهت نصب در سطح شهر چاپ کرده ایم و بخش عمده دیگر کار ما آماده سازی کارت های شناسایی کارکنان ستاد رسیدگی به شکایات مردمی است.

از اتاق شبکه سامد، سالن و میزهای چیده شده از زوایای مختلف عکاسی می کنم و سپس برای آگاهی از نحوه فعالیت ستاد رسیدگی به شکایت های مردمی و مصاحبه سراغ مسوول ستاد می روم او در میانه راهرو با من وارد گفت و گو می شود و همزمان مسوول رایانه ادره کل را برای سروسامان بخشیدن به سامانه ها و تجهیزات رایانه ای ثبت شکایت های مردمی راهنمایی می کند.

مهندس 'سعید رشنوادی' تند و سریع می گوید و من یادداشت برداری می کنم: ' این اداره کل ستاد رسیدگی به شکایات مردمی در حوزه راه و شهرسازی را با به کارگیری کارشناسان و نیروهای اجرایی خود به منظور ارتقا و افزایش ارتباط مردمی و اکرام ارباب رجوع تشکیل داده است.

وی ادامه داد: هفت حوزه تعریف شده در این ستاد وجود دارد و 120 کارشناس و 30 نیروی خدماتی ثبت مراحل شکایات مردمی و پاسخگویی به مراجعان را در مدت حضور هیات دولت در استان بر عهده دارند.

رشنوادی گفت: 150 نیروی مستقر در ستاد از فردا در دو نوبت صبح و عصر با آمادگی کامل شکایت های مردمی را ثبت می کنند.

وی اظهار کرد: 200 صندلی تهیه و در سالن های سه طبقه اداره کل چیده شده اند و 60 دستگاه رایانه همراه با تجهیزات کامل در ستاد توسط اپراتورها و کارشناسان رایانه تنظیم و راه اندازی شده است.

رشنوادی گفت: تاکنون تمام امور منظم پیش رفته است و اقامتگاه های وابسته به اداره کل نیز آماده اقامت و پذیرایی از میهمانان وزارت راه و شهرسازی است.

از او تشکر وخداحافظی می کنم .

عقربه ها ساعت 9 و 50 دقیقه صبح را نشان می دهد و باید راه و ترابری را به مقصد استانداری جهت حضور در نشست مطبوعاتی استاندار ترک کنم و در میان ازدحام کارکنان و صندلی های چیده شده راه خروجی را انتخاب می کنم در حالی برای سوار شدن و عزیمت به سوی استانداری شتابان می روم که مدام جملات و امیدهایی شیرین و خواستنی آرام ذهنم را نوازش می کنند:

این تنها روایت کوتاهی از تکاپوی ' اداره کل راه و ترابری ایلام ' در آستانه تشریف فرمایی رییس جمهوری و هیات همراه است که حکایت دیگر ادارات استان خود بیانگر شور و نشاط و هنگامه ای بزرگ است.

و ای کاش مجالی برای روایت و نمایش کامل تصویری از این بسیج همگانی و عزم دلسوزانه مسوولان استان در آستانه سفر ریاست جمهوری فراهم می شد !

راستی! اگر مصوبات تمام سفرها در آینده ای نزدیک به بار بنشیند، چه گنجینه ارزشمندی در دفتر خاطرات مردمان زاگرس نشین ایلام متولد می شود و این چه ره آورد باشکوهی است: زدودن پسوند 'محرومیت' از روی نام ایلام و چه شیرین است طعم خوش توسعه و آبادانی!

به امید آن روز

 


 
 
روایتی از سفری سربسته به شهر قم
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
 

روایتی از سفری سربسته به شهر قم

   یادآوری : با عرض پوزش ! پس از جستجوهای بسیار متوجه شدم که سال گذشته عملیات ثبت این یادداشت در وبم کامل ناقص مانده بوده است.برای ماندگاری و آرشیو آن امروز به انتشار آن ناگزیر شدم ، بنابراین دیر انتشار یافتن آن را  دوباره پوزش می طلبم.

با مردان و زنانی از اعضاء خانواده مطبوعات محلی استان در سفر قم همراه می‌شود. قبل از اعلام همسفری از هماهنگ کننده اردو، هدف از سفر را جویا می‌شود. هر چند که قدر مسلم و یقینا می‌داند که باید، تشرف به ساحت مبارک حضرت معصومه(س) در اولویت باشد؛ پاسخش این است: سفر زیارتی است و اگر هماهنگی و مجالی حاصل آید به بازدید دفتر بعضی مراجع خواهیم رفت و ممکن است برای تفرج نیز، سفری سرراهی به کاشان داشته باشیم. اما با شنیدن مبدأ سفر - بلوار سیدالشهداء. ستاد نسیم رحمت- اولین تلنگر و سؤال شبهه‌ناک در ذهنش ایجاد می‌شود که میزبان سفر چه کسی است؟

* روز سه شنبه، پنجم بهمن 1389، ساعت 19

با کوله‌بار سفرش به سوی مبدأ رهسپار می‌شود. در طول مسیر در دلش شوری به پا می‌شود که همانا شمارش معکوس لحظه زیارت آغاز شده است. ورود به اتوبوس و نگاهی گذرا به همسفران و حال و احوالی با برخی دوستان.

بسیاری از همسفران ناآشنای اویند و یا او آنها را نمی‌شناسد. اتوبوس با تأخیر حرکت می‌کند و بعد از خوش‌آمد گویی صمیمی که همانا از محتوای آن اوج احترام و ارج‌گذاری به شأن همسفران می‌بارید .

در طول مسیر، بذله‌گویی و شوخ طبعی یکی از آقایان همسفر، خستگی ناشی از طولانی بودن راه را بر همسفران آسان و هموار می‌ساخت.

حوالی 4 صبح، اتوبوس وارد شهر قم می‌شود و بعد توقف آن در مقابل هتل صفا، با همسفران در لابی هتل می‌نشیند. اول کسانی که می‌خواهند اتاق چهار نفره داشته باشند و بعد دو نفره‌ها را کلید اتاق تحویل می‌دهند.

با هم اتاقی‌ها به سوی اتاق روان می‌شود. وضو و ادای نماز صبح، پس از لختی کوتاه دق‌الباب، در را می‌گشاید و بعد گفت‌وگویی کوتاه با این محتوا : دیدارهایی که در پیش داریم همه شرکت می‌کنند. برای تمام مسائل به غیر از من با کسی هماهنگی صورت نگیرد. ترک اردو و دیدار با اقوام و فامیل امکان‌پذیر نیست و با حجاب کامل در دیدارها حضور می یابید.

و او پس از اتمام کلام وی می‌پرسد: حجاب کامل یعنی چه؟ و در پاسخش این جمله کوتاه داده می‌شود" همین‌گونه که الان هستید" دوباره می‌پرسد: با همین چادر رنگی؟! که با لحنی دیگر گونه پاسخش می‌دهد:" نه، حتماً باید چادر مشکی بپوشید ." با این جمله که فردا باید برای چادر سیاهت چاره‌ای بیندیشیم در اتاق را می بندد.

از این لحظه به بعد ، بر علامت سؤالی که در ابتدای سفر در خصوص مبدأ حرکت بود، علامت‌های دیگر افزوده شد.

- چرا جدول برنامه‌ها و دیدارها جهت اطلاع‌رسانی دقیق و شفاف در اختیار افراد گذاشته نمی‌شود؟

- قرار است با چه کسانی و با چه هدفی دیدارها انجام شود؟

- اگر دیدارها به منظور تعامل و تعاطی افکار اهل رسانه و مطبوعات استانی با مراجع طراحی شده است، همسفران از چه بگویند و چه بپرسند برای ایلام ره‌آورد ارزشمندی خواهد داشت؟

و...

هنوز از شلیک علامت سؤال‌ها در ذهنش خلاصی نیافته است که پوشش اجباری چادر مشکی در دیدارها راحتش نمی‌گذارند، که او خوب می‌دانست که فلسفه حجاب به عنوان یکی از احکام مسلم و ضروریات ادیان، خاصه دین اسلام است و برای پوشش چادر احترام قائل بود. اما همواره استفاده سوء و نامناسب از این پوشش را ، غیراخلاقی و ناپسند می‌دانست که چه بسا در جامعه امروز، مانتوپوش هایی هستند که پوششان کامل‌تر و اسلامی‌تر از چادری‌های آرایش کرده و موهای افشان در صورت است.

اینجا است که آدمی ناگزیر از انجام هر عملی، برای مظلومیت چادر، گریستنی طولانی را بر خود هموار می سازد.   

*چهارشنبه ششم بهمن ماه

پس از نسیه گرفتن چادر مشکی از یکی از همسفران، وارد مرکز مدیریت حوزه علمیه قم می‌شود.

در اولین دیدار،  پس از قرائت قرآن مجید، گزارشی از طرح نسیم رحمت داده می‌شود و بعد بی‌هیچ سؤال و پرسش و پاسخی همسفران را به تناول آبمیوه و کیک دعوت می کنند و جلسه پایان می‌یابد، که حتی اگر موضوع جلسه،  تشریح این طرح باشد، باز اغلب نمایندگان رسانه های مکتوب و خبرگزاری های حاضر در جلسه، می توانستند با مطرح کردن سوالات اساسی به تنویر و آگاه سازی افکار عمومی کمک بسزایی نمایند.

و او متعجب از شیوه و کیفیت مدیریت دیدار، با همسفران به راه می‌افتد که برنامه بعدی چه خواهد بود؟

سپس زیارتی کوتاه و مختصر، که نکند قرار دیدار بعدی که از آن بی‌خبر بودند از دست برود. و به همین روال در اغلب دیدارهای آن روز و روز بعد، طرح نسیم رحمت تشریح شد و همسفران اغلب ، تنها در نقش شنونده ظاهر شدند .

سفر هر چه پیش‌تر می‌رفت و اتفاقات و وقایعی که رخ می داد این حقیقت تلخ را بی‌رحمانه بر سر می‌کوباند: وای بر شما! سفری زیارتی آمده‌اید اما حتی ثانیه‌ای فرصت خلوت کردن با دل‌خویش را نمی‌توانی داشته باشی. جمکران می‌روی و تا که می‌خواهی شرمندگی و روسیاهی‌ات را با امام زمان(عج) ابراز کنی و از او طلب مغفرت، باید هروله کنان مسجد را ترک کنی که نکند از اتوبوس همسفران جابمانی! و بسیاری درد دل که می‌خواهی با حضرت معصومه(س) بگویی، شاید به آرامش برسی که آن نیز، آن‌گونه که دل خواسته‌ات است اجابت نمی‌شود.

آری! اختیار آزادی نوع پوشش از همسفران سلب شد. حتی چادرش را خریدند که در پشت در آقایان نماند، و او در پایان دیدارها، چادر را در برابر دیدگان تمام همسفران پس داد، که مدیون نماند!

و این جاست که تناقض میان آن خوش‌آمدگویی گرم و این گونه رفتارها، هویدار می‌شود!

باری، سفر با تأیید و تمجید طرح نسیم رحمت در حالی به پایان می‌رسد که مدام سؤال‌های بی‌پاسخ در ذهن‌ها، سبکبالی را از دل می‌ستاند و خواب آرام را از چشمان.

و من، همانند دیگر همسفران، خوب می دانیم که نفس سفر،  بار مالی ورنج هماهنگی آن را نباید ناسپاس باشیم، اما این موضوع نمی تواند به سؤال‌هایی که هنوز در ذهن ها جاری است پاسخ دهد :

چرا قبل از حرکت، هدف سفر شفاف اعلام نشد؟!

بهره برداری به این شکل از مطبوعات، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

و آیا این نوع نگاه و رفتار به خبرنگار، می‌تواند با اهداف و رسالت روزنامه‌نگاری متعهدانه در تناقض نباشد؟

و....


 
 
یلدایی به رنگ خرمهره
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
 

 

در شهر ایلام شور و شعفی برپاست و رنگ سرخ انار و زرینی دانه های انگور بر در و دیوارها پاشیده شده است و هندوانه های به شرط چاقو بر روی دست میوه فروشان، فرا رسیدن یلدای خاطره انگیز را تداعی می کنند.

امروز، واپسین روز خزان است و ناگزیر از فراموش کردن خش خش برگ های یرقان زده ایم و از همین ثانیه رویای سرد کروچ، کروچ ستاره گون برف زیر پای رهگذران طنین انداز شده است.
در شهر شور و شعفی برپاست و رنگ سرخ انار و زرینی دانه های انگور بر در و دیوارها پاشیده شده است و هندوانه های به شرط چاقو بر روی دست میوه فروشان، فرا رسیدن یلدای خاطره انگیز را تداعی می کنند.
اما در گوشه ای از همین حوالی شهر ایلام، درست آنجایی که سقف و دیوارخانه ها کوتاه است یلدا به رنگ دیگری ست.
پاییز در حالی از میان کوچه های پس کوچه های محله بانبرز و خیابان عدالت شهر ایلام می گذرد که ساکنانش را نه تنها مرور ذهنی بلندترین شب سال پیام آور شادی نیست بلکه می خواهند که شب نرسیده، سپیده صبح سرزند و شتابزده به اولین صبح زمستانی سلام دهند.
مردمان کوچه های عدالت می دانند که شب یلدا همان طولانی ترین شب سال است و همان شبی که اهل خانه بیش از شب های دیگر به دور هم نشینی و ورق زدن خاطرات دل می دهند. آن ها خوب می دانند که این روزها در ضرب آهنگ زندگی مدرن شهری دیگر خبری از کرسی های چوبی نیست و هنوز خاطرات خوش محافل گرم یلداهای گذشته خوب به خاطر دارند که چه دلنشین پدر بزرگ و مادربزرگ متل می گفتند و چه همه سراپا گوش می شدند و چه حیف که تنها خاطره ای از آن دوران باقی نمانده است.
عالیه 67 ساله یکی از ساکنان همین حوالی است. او می گوید: یلدای ما مثل شب های دیگرمان بی رونق است و هیچ فرقی ندارد و خجالت زدگی من از فرزندانم در این شب بیشتر از شب های دیگر است.
این مادر سالمند که شوهرش را چندین سال پیش از دست داده می گوید: موقعی که شوهرم بود باز یلدای ما همین طعم را داشت چرا که او کارگر ساده کم درآمدی بود و ما نیز از او توقع فراهم ساختن بسلط شب یلدا نداشتیم.
حسین 52 ساله صاحب سه فرزند است، وی می گوید: شب یلدای روزگارهای دور شیرین تر بود زندگی ساده آن دوران لذت بردن از اتفاقات را آسان تر می کرد اما شرایط سخت زندگی شهری امروزی دیگر طعم یلدا را بی مزه کرده است.
وی گفت: هر شبی که بشود دل اهل خانه را شاد کرد، یلداست و هیچ فرقی ندارد که آخرین شب پاییز باشد و یا اولین شب پاییز.
این نگهبان ساختمان اضافه کرد: اگر مرد خانه با دستانی پر از آجیل ، تخمه و انار در شب یلدا وارد خانه شود و از خریدش، لبخند بر لبان و چهره بچه ها نقش ببندد، شب یلدای ماندگاری رقم می خورد اما افسوس که تنگدستی گاه مانع خلق این لحظات زیبا می شود.
وی می گوید: هندوانه کیلویی دو هزار تومان که من نمی توانم بخرم و قیمت تخمه هم که نجومی و کیلویی بیشتر از ده هزار تومان است آیا من با حقوق 400 هزار تومان و مستاجری و سه دانش آموز قد و نیم قد می توانم بساط یلدای حتی محقری داشته باشم.
وی بغض آلود گفت: اگر یلدا را ناگزیر در محل کارم تنها سپری سازم بهتر از این است که دست خالی وارد خانه شوم .
به ناگاه بغضش ترکید و با حال زار گفت : چه کنم تاب دیدن دخترم را ندارم، دلم از دیدن چشمان خیره مانده او به دستان خالی ام تیکه تیکه می شود.
حسین و عالیه ، تنها نمادی از هزاران آدمی هستند که در این سرزمین آریایی، شب بلند یلدا را به شرط خالی نبودن دستانشان دوست دارند.

* قیمت‌ شیرینی، خشکبار و آجیل در شب یلدا به هیچ وجه افزایش نمی یابد
به گزارش ایرنا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شورای اصناف کشور ، "محمد نصرتی" با بیان اینکه قیمت‌ شیرینی، خشکبار و آجیل در شب یلدا به هیچ وجه افزایش نمی یابد و هم اکنون قیمت انواع شیرینی مناسب است، گفت: قیمت هر کیلو شیرینی تر خامه ای درجه یک پنج هزار و600 تومان ، شیرینی گل محمدی هرکیلو 4 هزار تومان ، شیرینی زبان و پاپیونی چهار هزار و 600 تومان ، شیرینی برنجی چهار هزار و600 تومان و کیک یزدی سه هزار و 800 تومان است.
نصرتی افزود: قیمت آجیل تغییر خاصی نداشته است و قیمت‌گذاری در خصوص پسته یا تخمه بسته به نوع کیفیت و مرغوبیت آن متفاوت است.
براساس قیمت مصوبه اتحادیه آجیل‌فروشان پسته کله‌قوچی درجه یک ۱۹ هزار تومان، پسته اکبری درجه یک ۱۹ هزار تومان، پسته آحمد اقایی درجه یک ۱۷ هزار تومان، تخمه شور ۹ هزار تومان، مغز فندق ۱۴ هزار تومان، مغز بادام خارجی ۱۳ هزار و ۵۰۰ تومان و داخلی 13 هزار تومان، آجیل مخلوط شب یلدا بسته به نوع مغزهای مخلوط شده بین ۱۰ تا 16 هزار تومان عرضه می‌شود.
* یلدایی به رنگ خرمهره
یادش بخیر! یاد ننه ها و پدر بزرگ های پیر اما سرزنده بخیر! همان هایی که راه و رسم زندگی کردن را خوب آموخته بودند و تلاش می کردند که با بازگویی خاطراتی از فراز و فرودهای زندگی چگونگی تحمل درد و گرفتاری را به فرزندان آموزش دهند .
واپسین روز پاییز زرد مادر بزرگ پیر گندم ها را بو می داد و" گنمه شیره " درست می کرد و آرام و بی هیاهو در تدارک شب چله بود که بار دیگر دختر و پسر و نوه هایش را به مهمانی گل و لبخند میزبانی کند.
متانت و حوصله اش وصف ناپذیر بود و چون با اوهم کلام می شدیم به آرامش می رسیدیم.
او می گفت: پاییز یا " فصل سردوا" فصل گذرانی است و باید مراقب بود که سرمای آن در تنت جا خوش نکند و همه را به خوردن گیاهان دم کردنی و به خصوص دانه های گندم و کنجد بو داده سفارش می کرد.
مادربزرگ یک روز مانده به شب یلدا برای پخت شیرینی محلی" گرده" آرد سفید را چندین بار الک می کند و بعد خمیری نه خیلی سفت فراهم می کند و با اضافه کردن کمی شکر، زیره و رازیانه و زردچوبه آن را معطر و خوش رنگ و لعاب می کند.
او می گفت: به رسم دیرینه ایلامیان می خواهم در میانه خمیر' گرده'، خرمهره ای پنهان کنم که پس از پخت آن را در بین اعضاء و میهمانان تقسیم کنم تا که ببینیم خرمهره نصیب چه کسی می شود.
او می گفت فرد خوش شانسی که مهره از آن او می شود از آن پس زندگی اش رونق و برکت خواهد یافت.
مادربزرگ هندوانه را قاچ کرده و در سینی بزرگی می چید و کاسه های فیروزه ای لبریز از انارهای دان کرده را کمی پودر معطر گلپر می پاشید که خوش طعم شوند.
شب یلدا فرا می رسد و مادر بزرگ سر و سربند کردی اش را مرتب می بندند و رخت گل گلی اش را به تن می کند و پدر بزرگ نیز جلیقه یا همان "سخمه کردی "که ساعتی زنجیری در جیب آن نهاده است را با شلوار فاستونی خاکستری رنگش ست می کند و پس از شانه کردن موهایش به جایی خیره می ماند.
از پدر بزرگ می پرسم که امشب قرار است چه کار کنیم و او با مکثی می گفت: شاهنامه و سعدی را با خواندن اشعارشان یاد می کنیم و و مادربزرگ قصه و متل های های شیرین کردی تعریف می کند .
و این چنین بود که یلدای مان با هرم و بوی کرسی زغال سوز و صدای قل قل سماور خاطره انگیز می شد.
به راستی ! ای کاش که هنوز بزرگان اهل خانه بودند و فارغ از سوز و سرمای هوا به گرمای محفل محبت می اندیشیدیم و تمام ثانیه های یلدا را به امید خرمهره ای که مادربزرگ در دل آن نان کاشته بود می گذارنیدم و کاشکی هنوز به طعم دلچسب گندم و کنجد بوداده مادربزرگ دلخوش بودیم و غبطه نداشته ها را نمی خوردیم و ای کاش ...

 


 
 
تورم کمر زندگی را خم می کند
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
 

 

                                                                   

تورم کمر زندگی را خم می کند

 

    این روزها نه می توان بی رونقی دستگاه های پول شمار و دخل های قدیمی مغازه ها را باور نکرد و نه آمارهای متناقض منتشر شده نرخ تورم از سوی منابع رسمی آماری را دروغ و غلط پنداشت.

چرخ خریدش را میان  قفسه های فروشگاه مواد خوراکی می راند و فقط پیش می رود و بی آنکه بداند که چه می خواسته بخرد. پس از آمد و شدی چند ، بی توجه به دلخواسته کودکش که با انگشت اشاره اش آن را نشان می دهد، بسته ای سویا و ماکارونی را به خلوتی انبوه چرخ خرید می سپارد و  پرغصه  از خالی بودن کیف پولش، پس از حساب و کتابی ذهنی، با برداشتن بستنی چوبی از یخچال فروشگاه، دل کودکش را خنک می کند و بعد راهش را به سوی صندوق کج می کند و ...

                                                                                                                                                            

     ایران در آستانه فرارسیدن وعده موعود رییس بانک مرکزی ایران برای  تحقق کاهش نرخ تورم در ماه های آبان و آذر ماه ایستاده است.

      رییس بانک مرکزی  24 مرداد ماه سال جاری علی رغم کش وقوس های بسیار و خلاف بند الف ماده 54 قانون برنامه پنجم توسعه کشور که مرکز ملی آمار ایران را به صراحت مسوول تهیه ، اعلام و انتشار آمار رسمی می داند  در حاشیه جلسه شورای گفت و گو دولت و بخش خصوصی تورم تیرماه  را  3/16درصد  اعلام کرد و از سیر نزولی نرخ تورم در  ماه های آبان و آذر سال جاری  خبر داد.

پیش تر که  آمدیم محمود بهمنی در جلسه دوم آبان ماه همین شورا  نرخ تورم شهریورماه را 17.3 درصد اعلام کرد که خودش چند روز قبل‌تر از رسیدن نرخ تورم به 18 درصد خبر داده بود.

نرخ تورم که در سال گذشته سیرنزولی در پیش گرفته بود، با اعلام خبر اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و آزادسازی قیمت حامل‌‌های انرژی در مرحله نخست آن، دوباره سیر صعودی به خود گرفت به‌طوری که این افزایش هنوز هم ادامه دارد. با این حال بهمنی امیدوار است تا یک‌سال آینده نرخ تورم دوباره تک رقمی شود؛ امری که بسیاری از کارشناسان آن را بعید می‌‌دانند.

کارشناسان اقتصادی تورم ساختاری را مشکل اقتصاد ایران می دانند و هزینه‌کرد غیرمنطقی درآمدهای نفتی توسط دولت را از عمده ترین دلیل بروز  این مشکل عنوان می کنند و در این وانفسا ، حذف سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور در سال‌های اخیر که نظارت بر نحوه تخصیص منابع و درآمدهای نفتی را عهده دار بود  به این مشکل دامن زد.

 

 

 

* عدم تناسب بین نرخ تورم و درآمد منجر به کاهش قدرت خرید مردم می شود

 

       علی حیات نیا کارشناس ارشد رشته اقتصاد  میانگین نرخ تورم در ماه های سال جاری را بر اساس  آمار منتشرشده از سوی بانک مرکزی بین 15 تا 17 درصد در نوسان خواند و بروز این میزان تورم در اقتصاد ایران  را به عوامل متعددی وابسته دانست.

وی افزود: فشار هزینه ای و تقاضا، انتظارات تورمی ، حجم نقدینگی ، ضعف بخش تولید و غلبه روحیه واسطه گری بر تولید از مهم ترین عوامل بروز تورم در ایران به شمار می روند.

حیات نیا در پاسخ به سوال خبرنگار پیک ایلام مبنی بر تاثیر طرح هدف مند شدن یارانه ها در افزایش نرخ تورم تصریح کرد: با اجرای این طرح ،  بخشی از تقاضای کل اقتصاد تحت تاثیر قرار گرفت و از دیگر سو ، متناسب با بالا رفتن قیمت ها ، انتظارات تورمی نیز افزایش یافت ؛همچنین  در بخش عرضه در کوتاه مدت یک رکود نسبی ایجاد شده است.

این تحصیلکرده رشته اقتصاد عدم تناسب بین نرخ تورم و درآمدها را در کاهش قدرت خرید مردم موثر خواند و گفت: اگر متناسب با افزایش نرخ تورم دستمزدها نیز افزایش نیابد قدرت خرید مردم کاهش می یابد و درچنین شرایط اقتصادی اقشاری که دارای درآمد ثابت نسبت به سال قبل یا سال پایه محاسبه نرخ تورم باشند فشار اقتصادی بیشتری را در نتیجه تورم متحمل می شوند.

وی ادامه داد: اتخاذ سیاست مالی انقباضی همراه با ایجاد فرصت برای گسترش کسب و کار و تولید می تواند تاحدودی در مهار تورم مناسب باشد.

حیات نیا انضباط مالی دولت و تدوین برنامه مالی مناسب به ویژه  در بودجه های سنواتی را در کنترل تورم و جلوگیری از عدم تعادل ها کارساز و اثربخش عنوان کرد.

این کارشناس ارشد اقتصاد نقش دولت و بانک مرکزی را به عنوان سیاستگزار و متولی اصلی سیاست های پولی کشور در مهار تورم  بسیار چشمگیر خواند و گفت: این دو نهاد باید مکانیسم های اقتصادی را به گونه ای بچینند که متناقض نبوده و همدیگر را خنثی نکنند و از طرف دیگر ، فراوانی  متغیرهای شاخص های اقتصادی  نیازمند سیاست گزاری چند بعدی است و اتخاذ رویکرد های تک بعدی با آن همخوانی ندارد.

 

 

 * تورم بنیان خانوده و جامعه را از هم می گسلد

    

    دکتر یارمحمد قاسمی استاد رشته جامعه شناسی دانشگاه ایلام در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام  پیامدهای سیاسی و اجتماعی ناشی از تورم را وسیع و گسترده خواند و گفت: تورم در گام اول سبب کاهش قدرت خرید مردم می شود و پس از نمایان شدن این واقعیت، جامعه دچار آسیب های اجتماعی روز افزون بسیاری می شود.

وی افزود: مردم کشورهای با نرخ تورم بالا ،مجبور به کاهش اوقات فراغت و افزایش مدت زمان کاری خود می شوند.

این دکتر جامعه شناس افزایش ساعات کار و حضور کمرنگ پدر در عرصه تربیتی خانواده را عامل اصلی بروز و رشد آسیب های اجتماعی ،بیگانگی و خودمحوری عنوان کرد.

دکتر قاسمی با بیان اینکه کار زیاد و حذف برنامه های تفریحی موجب افزایش فشارهای روحی و جسمی نیز در افراد می شود، اظهار کرد: فشارهای روانی و استرس حاکم بر فرد، ناخودآگاه بر روی خانواده ها، جامعه و محیط کار اثرات زیان باری می گذارد.

وی گفت: در کشور تورم زا و با وضعیت اقتصادی نابسامان به مرور بنیان خانواده ها از هم می گسلد و به دنبال آن  بداخلاقی های شغلی ،سیاسی  و فرهنگی بروز می یابند.

این استاد دانشگاه تورم را عامل موثری در سلب اعتماد اجتماعی عنوان کرد و گفت: رشد فردگرایی و خودمحوری نه تنها نیروی انسانی را دچار افسردگی می کند، بلکه با گذر زمان پایبندی به تعهدات و وظایف شهروندی به فراموشی سپرده می شود.

دکتر قاسمی یکی دیگر از پیامدهای جدی و کلان ناشی از تورم را عدم کارایی سازمانی دانست و تصریح کرد: در صورت عدم کنترل نرخ تورم ، روند توسعه کشور تنزل می یابد و با  افزایش نارضایتی در جامعه، احتمال بروز  شورش های اجتماعی  افزایش می یابد.

 

*... و آن روز خوش فرا خواهد رسید  

    نمی توان ذهن حیران و بهت زده جامعه در برابر سوالات بی پاسخ را نادیده انگاشت که چرا وظیفه  مرکز آمار ایران را در انتشار آمار شاخص های کلان اقتصادی ستاندند و مهر سکوتش  بر دهان نهادند و از دیگر سو چگونه می توان در فضای غیر شفاف اقتصادی به آمار و گفته های متناقض منتشر شده از سوی بانک مرکزی اعتماد کرد؟

راستی ! رقم دقیق این شاخص مهم اقتصاد کلان در کشور چقدر است؟

و آیا همین مردمان نجیبی که طعم تلخ و گزنده نرخ تورم 18 درصدی و یا شاید بیشتر را نیز لمس کرده اند و به عشق سربلندی وطنشان گذر از گردنه های سخت و صعب العبور دوران های مختلف را  بر خود هموار ساخته اند سرانجام روزگار خوش تورم یک رقمی را تجربه خواهند کرد؟

 

 


 
 
تورم کمر زندگی را خم می کند
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
 

 

                                                                   

تورم کمر زندگی را خم می کند

 

    این روزها نه می توان بی رونقی دستگاه های پول شمار و دخل های قدیمی مغازه ها را باور نکرد و نه آمارهای متناقض منتشر شده نرخ تورم از سوی منابع رسمی آماری را دروغ و غلط پنداشت.

چرخ خریدش را میان  قفسه های فروشگاه مواد خوراکی می راند و فقط پیش می رود و بی آنکه بداند که چه می خواسته بخرد. پس از آمد و شدی چند ، بی توجه به دلخواسته کودکش که با انگشت اشاره اش آن را نشان می دهد، بسته ای سویا و ماکارونی را به خلوتی انبوه چرخ خرید می سپارد و  پرغصه  از خالی بودن کیف پولش، پس از حساب و کتابی ذهنی، با برداشتن بستنی چوبی از یخچال فروشگاه، دل کودکش را خنک می کند و بعد راهش را به سوی صندوق کج می کند و ...

                                                                                                                                                            

     ایران در آستانه فرارسیدن وعده موعود رییس بانک مرکزی ایران برای  تحقق کاهش نرخ تورم در ماه های آبان و آذر ماه ایستاده است.

      رییس بانک مرکزی  24 مرداد ماه سال جاری علی رغم کش وقوس های بسیار و خلاف بند الف ماده 54 قانون برنامه پنجم توسعه کشور که مرکز ملی آمار ایران را به صراحت مسوول تهیه ، اعلام و انتشار آمار رسمی می داند  در حاشیه جلسه شورای گفت و گو دولت و بخش خصوصی تورم تیرماه  را  3/16درصد  اعلام کرد و از سیر نزولی نرخ تورم در  ماه های آبان و آذر سال جاری  خبر داد.

پیش تر که  آمدیم محمود بهمنی در جلسه دوم آبان ماه همین شورا  نرخ تورم شهریورماه را 17.3 درصد اعلام کرد که خودش چند روز قبل‌تر از رسیدن نرخ تورم به 18 درصد خبر داده بود.

نرخ تورم که در سال گذشته سیرنزولی در پیش گرفته بود، با اعلام خبر اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها و آزادسازی قیمت حامل‌‌های انرژی در مرحله نخست آن، دوباره سیر صعودی به خود گرفت به‌طوری که این افزایش هنوز هم ادامه دارد. با این حال بهمنی امیدوار است تا یک‌سال آینده نرخ تورم دوباره تک رقمی شود؛ امری که بسیاری از کارشناسان آن را بعید می‌‌دانند.

کارشناسان اقتصادی تورم ساختاری را مشکل اقتصاد ایران می دانند و هزینه‌کرد غیرمنطقی درآمدهای نفتی توسط دولت را از عمده ترین دلیل بروز  این مشکل عنوان می کنند و در این وانفسا ، حذف سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور در سال‌های اخیر که نظارت بر نحوه تخصیص منابع و درآمدهای نفتی را عهده دار بود  به این مشکل دامن زد.

 

 

 

* عدم تناسب بین نرخ تورم و درآمد منجر به کاهش قدرت خرید مردم می شود

 

       علی حیات نیا کارشناس ارشد رشته اقتصاد  میانگین نرخ تورم در ماه های سال جاری را بر اساس  آمار منتشرشده از سوی بانک مرکزی بین 15 تا 17 درصد در نوسان خواند و بروز این میزان تورم در اقتصاد ایران  را به عوامل متعددی وابسته دانست.

وی افزود: فشار هزینه ای و تقاضا، انتظارات تورمی ، حجم نقدینگی ، ضعف بخش تولید و غلبه روحیه واسطه گری بر تولید از مهم ترین عوامل بروز تورم در ایران به شمار می روند.

حیات نیا در پاسخ به سوال خبرنگار پیک ایلام مبنی بر تاثیر طرح هدف مند شدن یارانه ها در افزایش نرخ تورم تصریح کرد: با اجرای این طرح ،  بخشی از تقاضای کل اقتصاد تحت تاثیر قرار گرفت و از دیگر سو ، متناسب با بالا رفتن قیمت ها ، انتظارات تورمی نیز افزایش یافت ؛همچنین  در بخش عرضه در کوتاه مدت یک رکود نسبی ایجاد شده است.

این تحصیلکرده رشته اقتصاد عدم تناسب بین نرخ تورم و درآمدها را در کاهش قدرت خرید مردم موثر خواند و گفت: اگر متناسب با افزایش نرخ تورم دستمزدها نیز افزایش نیابد قدرت خرید مردم کاهش می یابد و درچنین شرایط اقتصادی اقشاری که دارای درآمد ثابت نسبت به سال قبل یا سال پایه محاسبه نرخ تورم باشند فشار اقتصادی بیشتری را در نتیجه تورم متحمل می شوند.

وی ادامه داد: اتخاذ سیاست مالی انقباضی همراه با ایجاد فرصت برای گسترش کسب و کار و تولید می تواند تاحدودی در مهار تورم مناسب باشد.

حیات نیا انضباط مالی دولت و تدوین برنامه مالی مناسب به ویژه  در بودجه های سنواتی را در کنترل تورم و جلوگیری از عدم تعادل ها کارساز و اثربخش عنوان کرد.

این کارشناس ارشد اقتصاد نقش دولت و بانک مرکزی را به عنوان سیاستگزار و متولی اصلی سیاست های پولی کشور در مهار تورم  بسیار چشمگیر خواند و گفت: این دو نهاد باید مکانیسم های اقتصادی را به گونه ای بچینند که متناقض نبوده و همدیگر را خنثی نکنند و از طرف دیگر ، فراوانی  متغیرهای شاخص های اقتصادی  نیازمند سیاست گزاری چند بعدی است و اتخاذ رویکرد های تک بعدی با آن همخوانی ندارد.

 

 

 * تورم بنیان خانوده و جامعه را از هم می گسلد

    

    دکتر یارمحمد قاسمی استاد رشته جامعه شناسی دانشگاه ایلام در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام  پیامدهای سیاسی و اجتماعی ناشی از تورم را وسیع و گسترده خواند و گفت: تورم در گام اول سبب کاهش قدرت خرید مردم می شود و پس از نمایان شدن این واقعیت، جامعه دچار آسیب های اجتماعی روز افزون بسیاری می شود.

وی افزود: مردم کشورهای با نرخ تورم بالا ،مجبور به کاهش اوقات فراغت و افزایش مدت زمان کاری خود می شوند.

این دکتر جامعه شناس افزایش ساعات کار و حضور کمرنگ پدر در عرصه تربیتی خانواده را عامل اصلی بروز و رشد آسیب های اجتماعی ،بیگانگی و خودمحوری عنوان کرد.

دکتر قاسمی با بیان اینکه کار زیاد و حذف برنامه های تفریحی موجب افزایش فشارهای روحی و جسمی نیز در افراد می شود، اظهار کرد: فشارهای روانی و استرس حاکم بر فرد، ناخودآگاه بر روی خانواده ها، جامعه و محیط کار اثرات زیان باری می گذارد.

وی گفت: در کشور تورم زا و با وضعیت اقتصادی نابسامان به مرور بنیان خانواده ها از هم می گسلد و به دنبال آن  بداخلاقی های شغلی ،سیاسی  و فرهنگی بروز می یابند.

این استاد دانشگاه تورم را عامل موثری در سلب اعتماد اجتماعی عنوان کرد و گفت: رشد فردگرایی و خودمحوری نه تنها نیروی انسانی را دچار افسردگی می کند، بلکه با گذر زمان پایبندی به تعهدات و وظایف شهروندی به فراموشی سپرده می شود.

دکتر قاسمی یکی دیگر از پیامدهای جدی و کلان ناشی از تورم را عدم کارایی سازمانی دانست و تصریح کرد: در صورت عدم کنترل نرخ تورم ، روند توسعه کشور تنزل می یابد و با  افزایش نارضایتی در جامعه، احتمال بروز  شورش های اجتماعی  افزایش می یابد.

 

*... و آن روز خوش فرا خواهد رسید  

    نمی توان ذهن حیران و بهت زده جامعه در برابر سوالات بی پاسخ را نادیده انگاشت که چرا وظیفه  مرکز آمار ایران را در انتشار آمار شاخص های کلان اقتصادی ستاندند و مهر سکوتش  بر دهان نهادند و از دیگر سو چگونه می توان در فضای غیر شفاف اقتصادی به آمار و گفته های متناقض منتشر شده از سوی بانک مرکزی اعتماد کرد؟

راستی ! رقم دقیق این شاخص مهم اقتصاد کلان در کشور چقدر است؟

و آیا همین مردمان نجیبی که طعم تلخ و گزنده نرخ تورم 18 درصدی و یا شاید بیشتر را نیز لمس کرده اند و به عشق سربلندی وطنشان گذر از گردنه های سخت و صعب العبور دوران های مختلف را  بر خود هموار ساخته اند سرانجام روزگار خوش تورم یک رقمی را تجربه خواهند کرد؟

 

 


 
 
جاده سالمندی
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠
 

به مناسبت روز جهانی سالمندان

جاده‌ی سالمندی

«سالمندی» بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی، عبور از شصت سالگی است و برای تمام افرادی که از حوادث و اتفاقات زندگی جان سالم به در برده و جوانی و میانسالی را پشت سرگذارده‌اند، این دوران تحقق پیدا می‌کند.

«سالمندی» یک فرایند زیستی‌ست و تمام موجودات زنده از جمله انسان را در برمی‌گیرد گذشت عمر را نمی‌توان متوقف ساخت ولی می‌توان با به کارگیری روش ها و مراقبت های مناسب از اختلالات سالمندی کاست.

روز جهانی سالمند - نهم  مهرماه -  بهانه‌ای برای تولید گزارش پیش رو یافتیم که تقدیم می‌شود:

 

    کودکان بازیگوش سوار بر وسایل ورزشی مشغول شادمانی‌اند، بر یکی از تاب‌ها دختر بچه‌ای نشسته است  و با هر هول دادنی،  قند در دلش آب می‌شود و گاه از ترس لبش را می‌گزد و خودش را منقبض می‌کند. اینجا پارک کودک شهر ایلام است که تنها نام کودک را به یدک می کشد و هیچ جلوه و امکانات وی‍ژه این گروه سنی در آن  دیده نمی شود.  

به داخل پارک حرکت می کنم. و  کودکان را با شادمانی‌هایشان تنها می‌گذارم.

پارک لبریز از جوانان و سالمندان است. سوژه ای که درگیری ذهن چند روزه ای  را برایم به ارمغان آورده است  راحتم نمی‌گذارد. کاوشگرانه نگاهم را در پارک می‌چرخانم. جوانانی را می بینم که بر سبزه‌ها نشسته‌اند و تمام ذهن و دل را به صفحه تلفن همراه خویش سپرده‌اند. برخی  دیگر از آن ها  مات و مبهوت به جایی دور بی‌هیچ پلک‌زدنی خیره مانده‌اند و در این میان بر روی  بعضی از  نیمکت‌های فلزی و یا لب حوض پیرمردانی نشسته‌اند. به سوی پیرمردی که تنها بر لب حوض نشسته می‌روم تا که خود را خبرنگار معرفی می‌کنم می‌گوید من حوصله حرف زدن ندارم.

با خود می‌گویم چه شده است که حتی حوصله «حرف زدن» ندارد.

 پافشاری نمی‌کنم و راهم را کج می‌کنم. برخی از شاهدانی که شنونده این گفتگوی ناتمامم با آن مرد بودند  با نگاه مسیر حرکتم را تعقیب می‌کنند تا که به نیمکت دیگری می‌رسم نگاه شان متوقف نمی ماند و در تمام مدت گفت و گو  نگاه‌های دزدانه و گاه خیره آن ها  رهایم نمی‌کنند.

دو سالمند و یک جوان در سکوتی عمیق بر نیمکتی  فرود آمده‌اند.

پس از سلام و احوالپرسی تا که سوژه سالمند و سالمندی  را به آن ها معرفی می‌کنم یکی از سالمندان با خنده می‌گوید می‌خواهید چیزی بگوییم که ما را هم روانه خانه سالمندان کنند و دیگری بلافاصله بی‌میلی اش را نسبت به مشارکت در گفت وگو اعلام می‌کند.

و در این گیر و دار جوانی که خود را امیدیان معرفی می‌کند سفره دل می‌گستراند. او رو به دو پیرمردی که در همسایگی او بر روی نیمکت نشسته‌اند می‌گوید شما که جوانی خود را به خوبی و خوشی  پشت سر گذاشته‌اید و وضعیت کنونی شما حتی در سالمندی بهتر از جوانان امروزی است .جوان امروز در سن جوانی،  پیر شده است.

او در ادامه با لحنی منتقدانه می‌گوید که ای کاش خبرنگاران بیایند و از واقعیات جامعه گزارش بگیرند. چرا فرد بازنشسته باید پس از رسیدن به سن  بازنشستگی ، به اجبار زمانه با کوژی خمیده و لرزان دوباره برای سیر کردن شکم زن و فرزندان خود به مسافرکشی روی آورد؟ چرا باید وضعیت اشتغال و اقتصاد جامعه به گونه‌ای باشد که حتی با افزایش چند درصدی حقوق بازنشستگی، پدر سالمند باز برای تأمین زندگی فرزندان بیکار اما متأهلش خود را به آب و آتش بزند که فرزند پسرش شرمنده زنش نباشد و دخترش نیز از ازدواج با جوانی بیکار اما تحصیلکرده ، احساس بدبختی نکند.

او چشمان پرحرارت حرف می‌زند که هر از گاهی پیرمردان در حالی که دانه‌های تسبیح را با سر انگشتان دست خویش نوازش می‌کنند با حرکات سر سخنانش تایید می‌کنند.

این جوان بیکار ، دارای مدرک فوق‌ لیسانس رشته کشاورزی و چند  مقاله برتر پ‍روهشی مشکلات اقتصادی و بیکاری جوانان را عامل اصلی فشار روانی متحمل  بر  سالمندان عنوان می‌کند .

او در پاسخ به سوالم مبنی بر نقش رسانه های تصویری در ترویج فرهنگ احترام به سالمندان با صراحت می گوید: برخی سیاست های  رسانه ملی در ترویج مسائل اخلاقی غلط است مثلا در برخی فیلم‌های تلویزیونی گاهی سیلی پدر بر روی صورت فرزند جوانش که مرتکب خطایی شده است را چنان با تلفیق آهنگی حزین به تصویر می‌کشد که انگار پدر گناه کبیره مرتکب شده است. چرا این گونه است و هزار و یک ...

و حرفش را می خورد و در تأکید کلامش رو به پیرمردان می‌گوید: شما نوع رفتارتان با پدرانتان چگونه بود؟

و پیرمردی که مظفری نام دارد و همان او که بازنشسته  استانداری ایلام است می‌گوید: پدرم برایم بزرگ و عزیز بود و از او حساب می‌بردم و به همین خاطر هرگز یکبار هم سیر او را نگاه نکردم که الان قیافه‌اش را به خاطر داشته باشم اصلا خجالت می‌کشیدم او را حتی از سر عشق خیره نگاه کنم. اما بچه‌های امروز با لحنی متوقعانه پدر و مادر را مورد خطاب قرار می‌دهند که همانا وظیفه ما  پشتیبانی و حمایت همیشگی از آن هاست.

تا که می‌خواهم سؤالی را که در خصوص زندگی افراد مسن در خانه سالمندان بپرسم این جوان باز بی‌پروا شروع به سخن می‌کند خانه سالمندان همین جاست. میزان سن بازنشستگی پایین آمده است و روز به روز به سبب دغدغه‌های ذهنی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی سن رسیدن افراد به  پیری پایین آمده است.

و پس از مکثی دوباره می‌گوید: اینجا و همین پارک خود یک سرای سالمندان است. جوانان 24-25 ساله‌ای که به سبب عدم اشتغال و دغدغه ذهنی به این پارک پناه آورده‌اند و در نهایت بی‌پناه و دچار افسردگی شدید به صورت ناخودآگاه در دام جذابیت‌های کاذب نیز گرفتار شده اند.

و در این میان آن پیرمردی که خودش را اسمش را فاش نمی کند  می‌گوید: اگر دقیق شوید می‌بینید که تمام کسانی که در پارک هستند همگی یا بازنشستگان هستند و یا اغلب آن ها جوانانند. آیا جای جوان پرانرژی نشستن بر روی سبزه‌ها و پرسه زدن‌های بی‌هدف در میان این پارک است و همین رفتار جوان معطل ، خود دغدغه‌ای عذاب‌آور برای پدران و مادران سالخورده آن ها ایجاد می‌کند.

در ادامه آقای مظفری در تایید کلام دیگری می‌گوید: من بازنشسته شرکت نفت دارای سه فرزند تحصیل کرده بیکار هستم. جوانانی که می‌توانند تحول آفرین باشند. حتی یکی از آن ها نتوانست به جای خودم استخدام شرکت نفت شود، من چگونه می‌توانم با دیدن هر روزه فرزندان بیکارم بی دغدغه باشم و  پناه آوردنم به این پارک از ناگریزی ست.

کارمند بازنشسته استانداری ایلام در ادامه می‌گوید: متاسفانه در شهر ایلام وضعیت سالخوردگان و بازنشستگان بسیار بغرنج‌تر از بازنشستگان سراسر کشور است. ایلام از اغلب امکانات تفریحی و رفاهی محروم است. کانون بازنشستگان می‌تواند با فراهم آوردن مکانی خاص،  مأمنی پرنشاط برای باز نشستگان ایجاد کند که متاسفانه در ایلام این امکان فراهم نشده است.

امیدیان ادامه می‌دهد: اگر روابط جای خود را به ضوابط و قانون‌مداری دهد و  به جای اعلام آمارهای غیر واقعی در خصوص اشتغالزایی در استان ، کمر همت برای حل این مشکل از جامعه بسته شود به یقین به تبع آن،  بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی  کم‌رنگ‌تر می‌شود. در غیر این صورت باید خودمان را برای دیدن ثانیه‌ای فاجعه‌های دلخراش خشونت‌های خانوادگی، خیابانی و هزار و یک آسیب جدی اجتماعی آماده کنیم.

 مسوولان به گوش باشند که پدر بازنشسته امروز به سبب بار مشکلات اقتصادی و بیکاری تا صبح پلک بر هم نمی‌گذارد و به مرور زمان با تشدید مشکلات پیش‌رو ، دچار چربی ، فشار خون، بیماری‌های روانی و آلزایمر می‌شود و اگر به عمر طبیعی نمیرد خود را ممکن است نیز از بین ببرد. پس تا دیر نشده در رفع مشکلات جوانان و سالمندان چاره‌جویی کنند.آن سه را به خدا می سپارم و...

سرخی غروب آفتاب بر سرشاخه های درختان چنار پارک پاشیده شده و وسایل ورزشی خالی از شیطنت های کودکانه در آرامشی ملموس ساکت بر درگاه پارک  به انتظار صبح روز بعد نشسته اند، راستی مگر نه این که این کودکان به فرداهای دیر خواهند رسید راستی دنیای کهنسالی آن ها چه رنگی ست؟

* بروز آلزایمر را می‌توان به تأخیر انداخت

    دکتر محمد فخارزاده متخصص اعصاب و روان در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام با تأکید بر در حال تغییر بودن تعریف «سالمند» در جوامع کنونی اقدامات درمانی و پیشگیرانه را از عوامل مؤثر در بهبود سلامت جسمانی و روانی جامعه و روانی جامعه خواند و گفت: میانگین سن سالمندی در کشور ایران حدود 60 تا 65 سالگی است و بر همین اساس نیز  سن بازنشستگی  در کشور تعیین می‌ شود.

دکتر فخارزاده رشد روزافزون شهرنشینی و گسترش جوامع پیشرفته را عامل مؤثری در رونق رشته «پزشکی سالمندی» در کشورهای صنعتی مطرح کرد و اظهار داشت: در این کشورها که طول عمر افراد بالاست و زاد و ولد و تولد و تناسل کاهش یافته نرخ رشد جمعیشان پایین است و به همین سبب میزان جمعیت سالمندان رو به افزایش است.

وی شکل‌گیری خانه سالمندان در کشورهای صنعتی که ساختار فرهنگی تثبیت شده‌ای نسبت به جوامع در حال گذار دارند را منسجم‌تر و پایاتر معرفی کرد و گفت: در کشورهای پیشرفته سپردن افراد مسن به خانه سالمندان تا حدودی پذیرفته شده است و چون از امکانات و شرایط قوی‌تری از نظر اقتصادی برخوردار هستند کمتر دچار بحران می‌شوند، اما در کشورهای در حال توسعه که ساختار فرهنگی‌شان در حال پوست انداختن است افراد سالمند به سبب گرفتاری شغلی خاص جوامع در حال گذار و عدم مسئولیت‌پذیری نسل جوان‌تر شامل نوه‌ها ، ناگزیر  به سپردن آن ها به خانه سالمندان می‌شوند و در این صورت سالمند در جوامع در حال گذار خیلی بیشتر در معرض ابتلا  به بیماری روحی و روانی، عاطفی است.

این دکتر متخصص در پاسخ به این سؤال که آیا کهولت سن تنها علت بروز بیماری آلزایمر است گفت: هر چند  این عارضه‌ای است که به عنوان یک روند طبیعی در افراد بر اثر افزایش طول عمر اتفاق می‌افتد اما  کهولت سن یکی از مهم ترین عوامل خطر ابتلا به این بیماری است.

وی به تأخیر انداختن بروز این مشکل را با رعایت برخی مسائل امکان‌پذیر خواند و گفت: عدم مصرف دخانیات، نداشتن استرس و دغدغه فکری  و همچنین انجام فعالیت فکری ،فرهنگی و مطالعاتی مستمر و همچنین  ورزش‌های روزانه می‌تواند نوعاً سن ابتلا به دمانس یا بیماری آلزایمر را به تأخیر بیاندازد. اما به هر حال گاه حتی ممکن است فرد سالم، ورزشکار، اهل تفکر و مطالعه به علت عوامل ژنتیکی نیز به آلزایمر مبتلا شود.

فخار زاده افزود: در هر حال درصد بالایی از افراد بالای 70 تا 80 سال دیرتر یا زودتر دچار این بیماری خواهند شد.

این پزشک متخصص اعصاب و روان در معرفی افراد آلزایمری گفت: این افراد بعد از یک مدت ابتدا زمان را گم می‌کنند بعد مکان و اشخاص و در نهایت دچار فراموشی کامل می‌شوند و در سنین بالاتر حتی رفتارهای کودکانه در آن ها بروز می‌یابد. مثل مکیدن انگشت و در افراد بسیار بسیار سالمند رفتار پسرفت به دوران کودکی مشاهده می‌شود.

وی با اشاره به رفتارهای مشترک بهانه جویانه و تحریک پذیری شدید در کودکان و سالمندان اظهار کرد: از این جهت آغاز و انتهای روند زندگی افراد به هم شبیه است منتهی در کودکان مرحله در حال اوج گرفتن و رشد یادگرفتن و پرورش سیناپس‌های مغزی است اما فرد در دوره سالمندی در سرازیری جاده زندگی به سوی اضمحلال حرکت می‌کند.

دکتر فخارزاده آموزش مسائل فرهنگی و اخلاقی را در تعامل با سالمندان ضروری خواند و گفت: سالمندان باید خود  آموزش ببینند که چگونه به ارتقاء وضعیت روانی و جهانی خود توجه کنند و از سوی دیگر ارزش‌های اخلاقی به این مفهوم باید در جامعه  نهادینه شود افرادی که پیر می‌شوند جای آن ها در خانه سالمندان تا جایی که می‌شود از آن ها در کانون خانواده نگهداری کرد نیست و تا جایی که می‌شود باید از فرستادن آن ها به سرای سالمندان خودداری کرد و در صورت ناگزیری به خاطر مسائل حرفه‌ای و مثلاً شکاف نسل‌ها باید با ترتیب دادن برنامه‌های ملاقات منظم و دوره‌ای و گاه بازگرداندن موقت آن ها  به کانون خانواده به تقویت روحیه و کاهش دغدغه‌های فکری و روانی سالمندان کمک کرد.

این متخصص اعصاب و روان افزود: باید به کودکان خود صله‌ارحام و احترام به بزرگان را به صورت جدی آموزش دهیم که همانا جاده زندگی همه افراد در نهایت به دوران سالخوردگی نیز خاتمه خواهد یافت.

وی گفت: در کشورهای غیرمذهبی حتی مسائل اخلاقی جایگاه خاص خودش را دارد و افراد از رعایت آن ها عدول نمی‌کنند ، حال آیا ما که مسلمانیم و مفتخر به داشتن دین اسلام هستیم پای‌بندی به اصول اخلاقی که دینمان بر آن ها تأکید دارد ضروری به نظر نمی‌رسد؟!


 
 
این گزارش تیتر نمی خواهد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠
 

به مناسبت بازگشایی مدارس

این گزارش تیتر نمی خواهد

* گزارش : مهین داوری

تابستان که به روزهای پایانی اش نزدیک می شود ، آرام آرام بوی پاییز و شوق درس و مدرسه همه جا را فرا می گیرد، بوی نمره ، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام ...

یاد آن روزها بخیر!

یاد تق تق کردن زنگ های زنگ زده ، یاد نیمکت های چوبی ، یاد دفترهای کاهی که طعم صمیمی مشق می دادند. یاد روزی که دسته دسته کتاب های درسی را تقسیم می‌کردند و ما ذوق زده برگ برگ آن ها را می کاویدیم و لحظات را تا دوختن تن پوشی از نایلون‌های متریِ بی رنگ تا رسیدن به خانه ثانیه شماری می کردیم !

یاد سرمشق های ساده معلم با مداد قرمز ، یاد پاک کن های عطری که از زدودن اشتباهات بر روی تن تیره دفترها عاجز بودند بخیر!

یاد خط کش های شبنمایی ، یاد گچ و تخته پاک کن و آن لحظه ای که با تمام هنرمندی گچ را بر صدر تخته سیاه می چرخاندیم و «به نام او» می نوشتیم.

یاد اولین زنگ ورزش که با تمام انرژی بی هیچ وسیله مدرن ورزشی تنمان را به طناب زدن و جست و خیز کودکانه پرنشاط می ساختیم بخیر!

یاد خوراکی های سرشار از بوی سیب و عطر خوش نارنگی و لقمه های نان و پنیری که هنوز مهربانی های مادرانه را در زیر دندانمان مزمزه می کند بخیر! انشای اول در نهایت سادگی، تابستانمان را به تصویر می کشید، تابستانی بی شوق سفر اما لبریز از دلخوشی های صادقانه کودکی!

هزار ساله هم که می شویم هر سال با آمدن فصل خزان ،هفت ساله می شویم ،ناخود آگاه دستهامان را بر چشمان دیوار می سازیم و بعد از سکون و سکوتی کوتاه، دوباره می گشاییم، درست دیده ایم؛ همکلاسی هامان با نام های سنبل و نیلوفر به صف وارد کلاس درس می شوند و ما هم در پی آروزهامان دوباره به کلاس وارد می شویم .پشت نیمکت درس تاریخ می نشینیم و خاطرات شیرین اولین روز مهر را مرور می کنیم.

* طعم اول مهر کودکان امروزی مزه تکنولوژی می دهد

    صبیحه ضیایی آموزگار بازنشسته ای که خود سال ها کلاس درس و مدرسه را زندگی کرده با مروری بر خاطرات دوران بچگی و سال های اولیه تحصیل در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام می گوید: اول مهر برای کودکان نسل های پیشین نسبت به نسل کنونی شیرین تر و ماندگارتر بود. کودک دیروز تنها دلخوشی اش با توجه به امکانات محدود آن دوران ، تنها انتظار بازگشایی مدارس بود، اما امروزه بچه ها با رویاهای مدرنیته و رایانه ای سال تحصیلی را آغاز می کنند.

صدای پای قاصدک بوی پاییز را در شهر می پراکند ، او که می آید شور و شعفی خاطره انگیز در میان دل ها برپا می شود. بوی مهربان مهر و شوق کودکانه در پیاده رو ها ، مشام شهر را خوشبو می کند.

نفس های ملایم نسیم پاییزی سرشاخه های درختان را به رقص در می آورد و برگ های زرد و نارنجی را بر سر کودکان سرمست می باراند و خنکای وزش معطرش در صبحگاهان، گونه های سرخابی کودکان را نوازش می کند تا خواب را در سایه های کوتاه شب جا بگذارند و پرشور تا حیاط خاطره انگیز مدرسه شتابان بدوند.

دیوارهای آجری مدرسه در پوست خود نمی گنجند .کلاس ها با آغوشی باز، ثانیه ها را در آستانه درها می شمارند تا میهمانان پردلهره اما هیجان زده را به گرمی پذیرایی کنند.

واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه وار در تن و روح پرالتهاب کودکان به پرواز در می آیند و آرام آرم فضای لرزان کلاس، پرحرارت می شود.

* کنجکاوی دانش آموز امروزی نسبت به دانش آموز  نسل گذشته بیشتر  است

     سپیده زرگوشی دانش آموز اول دبیرستان در خصوص روز اول مهر و بازگشایی مدارس در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام می‌گوید: اول مهر نوید بخش تولد احساس خوب و شعف انگیز  بعد از سه ماه تعطیلی برای  دانش آموزان است که در محیط گرم و دوست داشتنی مدرسه، علم آموزی را از سر گیرند.

وی در خصوص نقش معلم و مدرسه در بهبود وضعیت کمی و کیفی آموزش و تربیت دانش آموزان خاطرنشان می شود : مدرسه بعد از خانواده اولین محیط اجتماعی است که هر فرد در آن حضور می یابد و از آن جایی که  تربیت و آموزش زیر نظر معلمان اتفاق می افتد، باید معلمان  با احساس مسوولیت بالایی به ادای وظایف خود بپردازند و  در صورت تحقق این مهم ، افراد توانمند و جامعه سالمی خواهیم داشت.

این دانش آموز در بیان مشکلات عمده  نظام آموزشی کنونی به بی توجهی و اهمال در آموزش درس زبان انگلیسی ، رایانه و دروس کاربردی اشاره می کند و می گوید: باید دروس آموزشی از تئوری پردازی فاصله بگیرند و معلمان مجرب با بهره گیری از متدهای آموزشی به روز ، دانش آموزان را به آموختن عملی علوم  وادار سازند.

زرگوشی تفاوت دانش آموز  کنونی را با دانش آموزان نسل گذشته را در کنجکاوی و دستیابی بیشتر آن ها به تکنولوژی های آموزشی روز دنیا می داند و می گوید: امکانات پیش رو باید بتواند دانش آموزان را با نظارت و هدایت مستقیم معلمان و اولیاء به هدف موردنظر آن ها برساند. 

* مهم ترین نقش آموزش و پرورش در دنیای مدرن «جامعه‌پذیری» است

     علیرضا خانی سردبیر روزنامه اطلاعات در خصوص نقش آموزش و پرورش در دنیای مدرن می گوید: بر خلاف دیدگاه عامیانه، نقش آموزش و پرورش تنها سواددار کردن آدم‌ها نیست. مهم ترین نقش آموزش و پرورش در دنیای مدرن «جامعه‌پذیری» است. جامعه‌پذیری یعنی همنوایی و همسازی فرد با ارزش‌ها و هنجارهای مشترک که باعث ایجاد «هویت» می‌شود. به عبارتی، چنانچه آموزش و پرورش، توان و کفایت انجام نقش جامعه‌پذیری را نداشته باشد، هویت تعریف شده‌ای در دانش‌آموزان به دست نمی‌آید و این یکی از خطرناک ترین اتفاقاتی است که می‌تواند در یک جامعه رخ دهد.

وی  فقدان هویت تعریف شده در چارچوب موازین فکری و اخلاقی جامعه  را عاملی در بروز سریع  نوعی آنارشیسم اخلاقی و بی‌هنجاری‌عمومی مطرح می کند.

خانی در تشریح این آسیب جدی اجتماعی تصریح می کند: کودکی که در خانواده‌ای رشد کرده که عجالتاً معلوم نیست تا چه حد به مبانی و الزامات فرهنگی و ریشه‌دار یک ملت وفادار و پایبند یا اساساً از آن مطلع بوده است، تنها و تنها در فرایند عبور از دالان آموزش و پرورش امکان جامعه پذیری دارد و اگر این سیستم، معیوب یا ناقص عمل کند، این امکان به قوت و به غایت هست که او جامعه ‌پذیر نشود.

وی ادامه می دهد: در صورت نقص در سیستم آموزشی  همنوایی و همسازی با ارزش‌ها و هنجارهای مشترک جامعه، چه اخلاقی و رفتاری و چه ایدئولوژیک هرگز به دست نمی آید و در این صورت فرد موجود بی‌هویتی خواهد شد که به علت شکل نگرفتن هنجارهای محکم در او، مدام و پیاپی دست به هنجار شکنی می‌زند و اساس نظم اجتماعی را به هم می‌زند. در این صورت است که جامعه دچار تضاد خواهد شد. تصور کنید به جای یک کودک، چند صدهزار کودک چنین وضعی بیابند و آنگاه حدس بزنید چه سرنوشتی در انتظار جامعه خواهد بود.

این سرددبیر در بخش دیگری از یادداشت خود می گوید: ما نمی‌دانیم که اینک در آستانه گشوده شدن دوباره این نهاد عظیمی که 14 میلیون عضو و یک میلیون پرسنل دارد، چه برنامه‌های مدون و دقیقی برای این نهاد اتخاذ شده است. فقط یک نکته را می‌دانیم که تنها تصمیمی که در آستانه بازگشایی مدارس اتخاذ و اطلاع‌رسانی شده است این است که در کنار همه تعطیلات و بین‌التعطیلات و تعطیلات حاصل از برف و یخبندان و اخیراً آلودگی و ریزگرد و غیره، از امسال پنجشنبه‌ها هم جزو تعطیلات آموزش و پرورش شده است. همین!

...نم نمک صدای پای او می آید. کسی که عطش تشنگی را فرو می نشاند .آموزگار را می گویم؛ همگی برپا!

کلاس به احترامش بر می خیزد و همه جا لبریز بارش سلام و لبخند می شود!


 
 
حجاب تعهد نامه ای نازیباست
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠
 

برشی از یک اتفاق

حجاب تعهدنامه ای نازیباست  

  قانون«گسترش فرهنگ حجاب وعفاف» در سال 84 و در سال‌های پایانی دولت محمد خاتمی به تصویب رسید و به اعتقاد آن دولت به دلیل وجود برخی اشکالات در طرح، اجرای آن متوقف ماند. بعدها در چند مورد در شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگی و اجتماعی زنان مورد بررسی و تجدید نظر قرار گرفت و سرانجام در دوره وزارت صفار هرندی نهایی شد.

در این قانون برای 26 سازمان و ارگان دولتی در این رابطه وظایفی تعیین و تعریف شده است که اگر تمام این سازمان‌ها در حیطه وظیفه‌ای که برای آنان مشخص شده است، حرکتی قانونمند و درست داشته باشند، به یقین میزان آمار مشکلات اخلاقی و هنجار شکنی‌های ناشی از عدم رعایت حجاب و پوشش اسلامی در جامعه کاهش خواهد یافت!

   * اتفاقات سخن می گویند

    به گذشته برمی‌گردم، به عصر یکی از روزهای نیمه فصل زمستان سال گذشته که در حال عبور از میدان سعدی ایلام بودم و دیدن صحنه‌ای خاص مرا وادار به ایستادن و نظاره‌گری کرد:

خودروی نیروی انتظامی بر کرانه جنوبی چهارراه سعدی پارک بود و مأموران محترم خانم و آقای نیروی انتظامی، جستجوگرانه عابران در محل را تماشا و بعد آنانی را که پوشش و حجاب مناسب نداشتند را متوقف و بازخواست می‌کردند و بعد گرفتن امضایی و...

اغلب بازخواست شدگان برای خاتمه دادن به نگاه‌های سنگین و گاه خنده‌های معنادار عابران در محل، بی‌هیچ مقاومتی، روسری و شال‌ها را بلافاصله سفت‌تر می‌کردند و پس از امضای برگه‌ای که شاید تعهدنامه بود از محل می‌گذشتند؛ امّا برخی نیز با رفتاری مجادله‌آمیز با مأموران، از امضای برگه سرباز می‌زدند. دقایقی می‌گذرد ، یکی از ماموران خانم،  به دنبال دختر خانمی که به تذکر و امر به توقف آن ها جهت امضای تعهدنامه بی توجهی می کند شتابان می دود و نگاه های تعقیبی مردم و بعد...

با دیدن این صحنه سکوت را برنتابیدم ، به‌سوی خودرو مأموران نیروی انتظامی حرکت کردم! پس‌از سلام وخسته‌ نباشی! از آن ها پرسیدم که این نوع رفتار به دنبال دستیابی به‌ چه هدفی است و آیا می‌توان با گرفتن تعهدنامه کتبی حجاب و عفاف را نهادینه ساخت؟

یکی از مأموران به جای پاسخ، از من پرسید : آیا این وضعیت پوشش و نوع آرایش شایسته یک جامعه اسلامی است؟

در پاسخ، با تکان دادن سر اظهار تأسفم را منتقل کردم و گفتم:  درست است، حجاب اسلامی این نیست که هست، اما راه درمان، نیز باز این نوع برخورد نیست که پیشه کرده‌ایم! 

از آن روز چندین ماه می گذرد ،  به روزهای همین حوالی بر می‌گردیم! در عصر روز 31 خرداد ماه سال جاری، تیمی‌ از مأموران نیروی انتظامی به مجتمع خصوصی فرهنگی و هنری آفتاب اعزام می شوند، ماموران شتابان و سراسیمه طبقات را می پایند ،گاه به مغازه هایی سرک می کشند و نه تنها  وضع ظاهر ی و نوع پوشش فروشندگان، بلکه دکوراسیون و وسایل تزیینی داخل مغازه هارا  دست آویزی برای تذکر می یابند، برای آنان  تذکر دادن به نوع پوشش و آرایش عابران نیز گزینه‌ای مناسب برای «نهی ازمنکر» احساس می‌شود! رفت و آمدهای ممتد مأموران حتی در رستوران و سینمای مجتمع، اضطرابی هولناک در دل ها می‌افکند،  آنان بی‌توجه به این که مردم و خانواده‌ها حق دارند که با فراغ بال خرید کنند، شامی تناول کنند مدام  به رفتارهای تذکرآمیز خود ادامه می‌دادند و آن زمان حس ناخوشایندی در شاهدان ایجاد می شود که تعدادی از ماموران خوشحال از احساس انجام موفقیت آمیز ماموریت خویش ، درگوشی به هم چیزی می گویند و بعد می خندند!   اگر کمی تأمل کنیم در می‌یابیم که حاصل این نوع برخوردها چیزی نیست که «قانون گسترش فرهنگ حجاب و عفاف»  به دنبال باشد. نخستین آسیب ناشی از این نوع رفتارها، ایجاد حس ناامیدی و نخوت در کار و فعالیت‌های اجتماعی جوانان آرزومندی است که به تازگی و با پشتوانه وام‌های کلان بانکی  پا به عرصه کار نهاده‌اند که با گسترش رفتار های تحقیرآمیز به جای تعامل با آن ها، سبب  تعطیلی فعالیت اجتماعی و رشد نرخ بیکاری آن ه در جامعه ا می شویم که این موضوع نیز به یقین ، به طور غیرمستقیم موجب رکورد اقتصادی و مالی در سطح کلان  می شود. البته نادیده گرفتن تخم خشونت و کینه‌ای که ممکن است در دل ها در جواب این نوع برخوردهای آمرانه در دل ها کاشته شود و آسیبش در  دراز مدت جدی‌تر و بیشتر خواهد بود، بسیار خطرناک و قابل تامل است.

*اجرای «قانون گسترش فرهنگ حجاب و عفاف» به بار می نشیند اگر...

ادارات دولتی و  مجریان  موظف به اجرای این قانون باید به این مسئله توجه داشته باشند  که حجاب مسئله‌ای فردی است و تنها باید آن زمان که به هنجار شکنی‌ اجتماعی منجر می شود و باعث ترویج و افزایش بروز رفتارهای  ضد ارزشی در جامعه می شود  باید با آن برخورد قانونمند در عرصه اجتماع صورت گیرد. در این هنگامه، امید می‌رود که با  بهره‌گیری از آیات قرآن کریم در بیان ریشه و کلیات احکام شرعی، به خلق الگویی مناسب از حجاب وعفاف اسلامی بدست بیابیم! که اگر در اجرای قانون«گسترش فرهنگ حجاب وعفاف» به دنبال برپایی فریضه امر به معروف و نهی از منکر هستیم، پس رعایت مراتب آن نیز ضروری است. از دیدگاه اسلامی، تشویق به ارزش‌ها، با برخورد انتظامی و ادبیاتی نا مأنوس، میانه‌ای ندارد و غافل ماندن از عامل‌های تشویقی اغلب به جدال لفظی و برخوردهای تهاجمی منجر می‌شود! آیا شایسته نیست که در کنار نیروی انتظامی، 25 سازمان و نهاد دولتی که برای آنان وظایفی در اجرای این قانون  تعریف شده است متعهدانه وارد عمل شوند و هر کدام سهم خود را در اجرای آن به درستی ادا کنند؟

 مثلا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای  ترویج الگوهای مناسب برای عفاف و حجاب و ممانعت از ترویج فرهنگ مدگرایی منفی در محصولات و کالاهای فرهنگی و یا  تبیین و تحلیل ریشه‌های دینی و اعتقادی فرهنگ عفاف و حجاب  چه اقداماتی انجام داده است؟

 اگر با استفاده از مکانیسم تشویق، تسهیلاتی ویژه به طراحان، تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان لباس‌های فاخر اسلامی اهدا شود، نه تنها به تقویت روحیه نوآوری در ارائه طرح‌های به روز اسلامی قائل می‌شویم بلکه میزان تقاضای خرید لباس‌های موافق اصول و ارزش‌های اسلامی افزایش می‌یابد که تحقق این مهم، خود به خود در نهادینه سازی فرهنگ حجاب و اسلامی مؤثر خواهد بود! و آیا هیچ حمایت عملی از طراحان و تولید کنندگان پوشاک‌های ساده و اسلامی در جهت ایجاد تنوع در الگوهای پوشش اسلامی توسط وزارت بازرگانی صورت گرفته است؟

 سازمان تبلیغات اسلامی چه حرکت چشمگیری برای آسیب شناسی و مطالعه توسعه فرهنگ عفاف و حجاب در نظام تبلیغی دینی و ایجاد نوآوری در این زمینه تا کنون داشته است و آیا توانسته است با تبیین و تبلیغ جاذبه‌ها و دافعه‌های برخی مسائل در مورد نحوه پوشش و حجاب به  گسترش حیا و عفت در خانواده‌ها کمک کند؟

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی از هفده  وظیفه‌ای که بر دوش او نهاده اند به کدامی ک از آن ها جامه عمل پوشانده است؟

سازمان ملی جوانان آیا توانسته است با انجام تحقیقی بنیادین به علل گرایشات جوانان به انواع مدها و گاه خلاف عرف عمومی جامعه دست یابد و راهکاری مناسب برای حل مشکل طراحی نماید؟

هر چند اما و اگر و چرا های در خصوص وظایف تعریف شده به زمین وانهاده سازمان هایی است که  قرار است ححاب و عفاف را در جامعه نهادینه سازند، بسیار است و در این نوشتار مجال بازگویی تمام آن ها مقدور نیست، اما این موضوع شاید بر همگان روشن باشد که حجاب و عفاف در جامعه نهادینه نمی شود ،  مگر اینکه در گام‌های نخستین، علل تمایل جامعه به سمت هنجار شکنی‌های اجتماعی و اخلاقی ریشه‌یابی شود!

به امید آن روز....


 
 
اعتیاد زندگی را می بلعد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
 

 

 اعتیاد زندگی را می بلعد

                                 

اعتیاد بیمارى اجتماعی با عوارض جسمانی و روانى بسیار است و تا زمانى که بـه علل گرایش بیمار توجه نشود، درمان جسمى و روانى فقط براى مدتى نتیجه‏‌بخش خواهد بود و فـرد معتاد دوباره گرفتار مواد اعتیادآور می‌شود. اعتیاد به موادمخدر یکى از مهم‌ترین مشکلات اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى است که عوارض ناشى از آن تهدیدى جدى براى جامعه بشرى محسوب می‌شود و رکود اجتماعى در زمینه‌‏هاى مختلف را به دنبال خواهد داشت و همچنین ویــرانگری‏‌هاى حاصل از آن، زمینه‌ساز سقوط بسیارى از ارزش‌ها و هنجارهاى فرهنگى و اخلاقى شده و بدین ترتیب سلامت جامعه را به‌طور جدى به مخاطره مى‌اندازد.

                                                                                                                      بخش نخست

همین حوالی که بگذری او را می‌بینی؛ انسانی با هیکلی نه در قامت ستبری و تنومندی، بلکه نحیف و بی‌رمق که راه رفتنش نیز لغزان و زیگ‌زاگی است. همسایگی پلک‌های نیمه‌باز او بر جبین عرق‌آلودش، حکایتی مه‌آلود از ناهمواری‌های زندگی را روایت می‌کند و سیگار خشکیده بر گوشه لبانش، تصویری مجسم از ناتوانی و درماندگی است و تو مدام از رهگذران می‌شنوی: معتاد است و دل به زندگی نمی‌دهد.  اما چرا هیچ‌کس نمی‌پرسد علت این دل‌دادگی که حاصلش بریدن امان از تن و جانش است، چیست؟ چرا هیچ‌کس به گذشته او که لبریز از علامت سوال‌های بی‌شمار است توجهی نمی‌کند؟ چرا باریدن حجم سنگین آوار دود و تباهی بر سر زندگی سبب‌شناسی نمی‌شود؟  و همین طور رژه چراهای ممتد، تمام ذهنم را متلاطم می‌کند، او دیگر نای راه رفتن ندارد و جز دیوار سنگی پناهی نمی‌یابد، به دیوار تکیه می‌زند و بر کرانه آن به زمین می‌خزد، سیگار نیمه‌جان از لبانش فرو می‌افتد و او خمار و خمیده به خوابی عمیق فرو می‌رود...



 اثرگذارترین نهاد در کاهش یا افزایش نرخ اعتیاد حکومت است


حیران‌ پورنجف کارشناس ارشد جامعه‌شناسی، اعتیاد را پدیده اجتماعی چندعلیتی معرفی کرد و گفت: عوامل متعدد فرهنگی، اقتصادی، شخصیتی و حتی سیاسی در بروز و نمود این آسیب اجتماعی مؤثر هستند، البته این موضوع دال بر تأثیر یکسان این عوامل روی افراد مختلف نیست بلکه مجموعه‌ای از شرایط مورد نظر، می‌توانند عوامل سوق‌دهنده فرد به مصرف موادمخدر و گسترش پدیده اعتیاد باشند.

وی با اشاره به نقش عوامل تشدید‌کننده گرایش به مصرف مواد، افزود: اما نباید از نبود فرصت‌های اجتماعی، وجود خلاهای عاطفی، هویتی و شخصیتی و نیز سرعت رشد تغییرات اجتماعی در یک جامعه به‌عنوان عوامل تشدید‌کننده چشم پوشید.
پورنجف با تاکید بر آمار پایین اعتیاد در برخی استان‌های کشور یادآور شد: اگرچه ممکن است آمار اعتیاد در برخی استان‌های کشور پایین باشد، اما این موضوع نباید به منزله پایین‌بودن نرخ رشد اعتیاد در کل کشور تلقی شود. وی مشکلات متعدد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی شخصیتی دهه اخیر را عوامل نگران‌کننده برای رشد روزافزون مساله اعتیاد مطرح کرد. این جامعه‌شناس معتقد به نقش و تأثیر انکارناپذیر خانواده بر رشد شخصیت و پذیرش معیارهای اخلاقی و سازگاری اجتماعی افراد و اعضای خود است، وی در تبیین تأثیرگذاری نقش خانواده گفت: عدم آگاهی کافی خانواده‌ها، شکاف بین نسل‌ها، سردبودن فضای عاطفی و ارتباطی اعضای خانواده به ویژه والدین و فرزندان نقش تأثیرگذار خانواده را تا حدودی کاهش می‌دهند و متأسفانه در پاره‌ای موارد خود به الگو و سرمشق نامناسب برای گرایش اعضای جوان خود به سمت مصرف مواد تبدیل می‌شوند. وی نهاد حکومت را یکی از اثرگذارترین نهادها در کاهش یا افزایش نرخ اعتیاد خواند و تصریح کرد: نهاد حکومت می‌تواند از طریق قوانین و با اتخاذ رویکرد درست و شیوه برخورد قاطعانه از یک‌سو و برنامه‌ریزی برای کاهش عرضه و در دسترس بودن مواد از دیگرسو در تغییر نرخ اعتیاد مؤثر باشد. وی با ابراز نگرانی از وجود دوگانگی و تعارض در شیوه‌های رفتاری حکومت گفت: دستگیری قاچاقچیان بزرگ و بعد از آن جریمه و آزادی مجدد فرد متخلف توسط این نهاد، متأسفانه القای حمایت ضمنی از این افراد را ناخواسته به ذهن متبادر می‌سازد. پورنجف پایین آمدن سن اعتیاد را نشانه‌ای از بحران هویت و شخصیت نسل جدید جامعه و گستردگی و عمق درگیری خانواده‌ها با مساله موادمخدر خواند و گفت: درگیری اعضای جوان‌تر خانواده، در اولین گام خواسته یا ناخواسته زنان و دختران را گرفتار می‌سازد و از طرف دیگر، معتادکردن زنان ابزاری برای مردان سرپرست معتاد می‌شود که از این موضوع به نفع اهداف نادرست خود سوءاستفاده می‌کنند و علاوه‌بر زدن مهر سکوت اجباری بر لبان زنان، آنان را نیز با برنامه‌های خود همراه می‌سازند.

وی افزود: در این میان نیز نباید از نقش تغییرات ارزشی و کمرنگ‌شدن معیارهای اخلاقی غافل ماند.
این جامعه‌شناس تصریح کرد: نهادهای سیاسی، قضایی و نیز رسانه‌های عمومی به خوبی می‌توانند به عوامل مهمی در اطلاع‌رسانی تبدیل شوند. وی در تشریح نقش این نهادها گفت: قاطعیت و شفافیت نهاد حکومت در وضع قوانین روشن، برخورد جدی با قاچاقچیان موادمخدر و پاک کردن محیط از آلودگی از وظیفه‌های اساسی حکومت و نهاد قضایی است.
پورنجف رسانه‌های گروهی را به تأمل در برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی دعوت کرد و یادآور شد و گفت: رسانه‌ها می‌توانند با برنامه‌سازی‌های کارشناسانه به تولیدات فرهنگی بپردازند که با جذب حداکثری مخاطبان، زمینه‌های یادگیری و گرایش به مصرف مواد را در جامعه به حداقل برسانند.

این جامعه‌شناس با تأکید بر نقش تربیتی خانواده اضافه کرد: تقویت این نهاد به وسیله آموزش‌های مستمر اعضای آن، زمینه‌های رشد شخصیت اجتماعی را فراهم می‌آورد یا به زبان دیگر، حاصل این آموزش‌ها ارتقای میزان اعتماد به نفس و توانمندشدن اعضا در برابر وسوسه‌های مصرف مواد خواهد بود.

هیچ گروه اجتماعی و سنی در مقابل بیماری اعتیاد مصون نیست

دکتر محمد فخارزاده متخصص اعصاب و روان درخصوص میانگین سنی بیماران معتادی که جهت مداوا به مطب مراجعه می‌کنند، گفت: از میان ۳۰ تا ۵۰ مراجعه‌کننده روزانه به مطب، یک تا پنج نفر بیماران معتاد هستند که میانگین متوسط سنی آنها ۱۵ تا ۴۰ سال است. این پزشک متخصص با اشاره به اینکه هیچ گروه اجتماعی و سنی در مقابل این بیماری مصون نیست، تصریح کرد: اغلب اوقات با ایجاد بلوغ فکری و احساس خودکفایی در افراد، تمایل به مصرف مواد نیز افزایش می‌یابد، اما گاه ممکن است کودکان خردسال دارای پیشینه نامناسب ارثی، ژنتیکی، اجتماعی، شخصیتی و عاطفی در دام موادمخدر گرفتار شوند.
دکتر فخارزاده در معرفی مواد به دو دسته مخدرها و محرک‌ها اشاره کرد و گفت: این مواد چه از دل طبیعت استخراج شوند و چه محصول چرخ‌های پرسرعت صنایع دنیای امروز باشند مخرب و زیان‌آورند و وجه اشتراک‌شان وابستگی و اعتیادآور بودن آنهاست.  وی افزود: هرچند تریاک از عصاره گیاه خشخاش به دست می‌آید و خاصیت دارویی نیز دارد، اما مصرف آن فقط با تجویز پزشک متخصص و آن هم در مواردی خاص مانند کاهش درد در بیماران سرطانی، درد‌های کلیوی یا نارسایی‌های قلبی تزریق می‌شود.  دکتر فخارزاده در توجیه تزریق مرفین به این بیماران گفت: در بیماران بدخیمی که امید به زندگی آنها کمتر از شش ماه تا یک سال است پزشکان فارغ از احتمال ایجاد وابستگی و تنها جهت کاهش درد، به این نوع درمان روی می‌آورند. وی در بیان عمق تخریب و آسیب‌های مغزی ناشی از مصرف ماده کراک گفت: این ماده، نوعی کوکائین و از خطرناک‌ترین، قوی‌ترین و اعتیادآورترین مواد به حساب می‌آید. اگر زیر چشم انسان معتاد به این ماده را زیر میکروسکوپ مشاهده کنید بلافاصله به عمق آسیب و تغییرات ایجادشده در سلول‌های مغزی او پی می‌برید. این روانپزشک در پاسخ به سوال خبرنگار فرهیختگان مبنی‌بر اینکه «امید بازگشت به دنیای سلامتی برای معتادان به چه عواملی بستگی دارد»، گفت: طول مدت و روش مصرف، ترکیب مواد و همچنین داروهایی که به همراه آن مواد مصرف می‌شود از پارامترهای قابل توجه و تاثیرگذار در بازگیری معتادان به مواد اعتیادآور است و البته به این پارامترها باید عوامل روانشناختی و شخصیتی بیمار را نیز اضافه کرد.
دکتر فخارزاده بیان کرد: در زیانبار و مخرب بودن تمام مواد تردیدی نیست، اما اگر مواد دارای ترکیبات ناخالص باشند، آسیب آنها جدی‌تر است و مصرف طولانی‌مدت، به بروز تخریب‌های شدید شخصیتی و روانی در بیمار منجر می‌شود و مثلا اگر شروع سن اسکیزوفرنی در حالت عادی ۴۰ سالگی باشد، فرد معتاد در سن ۲۵ سالگی، مبتلا به این بیماری می‌شود. این روانپزشک در بیان معرفی علائم ناشی از مصرف داروهای محرک گفت: مسمومیت‌های بسیار شدید، رفتارهای خشن، اختلال در درک، توهم، شنیدن صداهای عجیب در گوش و رفتارهای هذیانی از عمده علائم مصرف مواد محرک هستند که به سبب شدت این علائم، اغلب بازگیری این بیماران بسیار سخت است و ممکن است در مدت بازگیری، بیمار دچار افسردگی و اضطراب شدید تا جنون ‌شود.  دکتر فخارزاده در پاسخ به سوال «چه نوع برخورد درمانی با بیمارانی که مقاومت و انکار از خود نشان می‌دهند مناسب است»، گفت: مقاومت و انکار روند درمان و پیش‌آگاهی درمانی را طولانی‌تر می‌کند و در مقابل، درمان فردی که کوتاهی خود را پذیرفته و با میل خویش تصمیم به ترک می‌گیرد بسیار راحت‌تر است. وی با تأکید بر این نکته که بیماران معتاد بسیار هنرمندانه دروغ می‌گویند تصریح کرد: اگر این ویژگی‌ شخصیتی آنها با انکار همراه شود دوره درمان و بازگیری بسیار سخت خواهد بود. این متخصص با اشاره به ماهیت این نوع بیماری، شکست و لغزش‌های درمانی آن را بسیار زیاد عنوان کرد و گفت: سالمندان و افرادی که خودخواسته تصمیم به ترک گرفته‌اند، اغلب درمان را تا انتها ادامه می‌دهند، اما تعداد بسیار زیادی از بیماران به سبب شدت عوارض ناشی از عدم مصرف یا عواملی مانند عدم حمایت‌های عاطفی، خانواده و حتی اقتصادی درمان را نیمه‌تمام رها می‌کنند.


وی تاکید کرد: سلامت روانی یعنی استقلال. بیمار باید پس از اتمام روند درمان و بازگیری، بتواند خود را حفظ کند و وابسته به سایه نظارت پزشک بر سر خود نباشد. فخارزاده با بیان این نکته که مقابله با اعتیاد از توان یک نهاد یا ارگان خارج است تصریح کرد: اگر حتی، جهت حرکت همه نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی به سوی مبارزه و کنترل این بیماری باشد باز هم آمار اعتیاد به صفر نخواهد رسید. وی همسایگی کشور افغانستان را تهدید همیشگی برای ایران خواند و اظهار کرد: به موازات این تهدید جدی همیشگی، تولید مواد محرک در آزمایشگاه‌های خانگی موج جدید بسیار نگران‌کننده دیگر در کشور محسوب می‌شوند. این پزشک متخصص با تاکید بر اینکه مبارزه با این بیماری در سطح کلان وابسته به عملکرد درست برنامه‌ریزان و سیاستگذاران کلان کشور است تصریح کرد: هر چند شعار همیشگی ما پیشگیری، آموزش، آموزش، آموزش است و خوب می‌دانیم فرمول جامعه سالم، خانواده سالم، خانواده سالم، افراد سالم زنجیره به هم پیوسته‌ای هستند، اما بی‌توجهی و کوتاهی هر یک از حلقه‌های زنجیره‌ای مورد نظر، عواقب زیادی را برای کشور به دنبال خواهد آورد.

 


 
 
هوای تازه در این شهر مثل اکسیر است
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
 

هوای تازه در این شهر مثل اکسیر است

توفان‌های گرد‌وخاک که در چند سال اخیر در غرب و جنوب‌غربی کشور اتفاق می‌افتند نه تنها آسیب جدی بر سلامت جامعه وارد می‌سازند بلکه بر صنایع کلیدی،کشاورزی، گردشگری ضربه‌های جبران ناپزیری وارد می‌شود. گزارش پیش‌رو با رویکردی علمی، خسارات گرد وغبار بر بخش‌های مختلف جامعه را بررسی می‌کند.

 

خزخز نفس‌هایش حکایت درد است. نفسش بالا نمی‌آید. در میان مه‌آلودی گرد و غبار به سختی قدم‌هایش را برمی‌دارد. گاه احساس می‌کند که قلبش در درون سینه نمی‌زند و گاهی دیگر برای گرفتن اکسیژن، حتی توان کشیدن نفسی عمیق را ندارد! انگار چیزی شبیه دیوار، سد راه دم و بازدمش شده است.

وانفسا! گرد و غبار بی‌رحم بی‌هیچ پرده پوشی، به هر سینه‌ای سرک می‌کشد و ناخواسته بر آن‌ها چادر سیاهش را می‌گستراند، خدا نکند که در سینه‌ای جا خوش کند و تپش قلب را به شمارش معکوس مجبور سازد: 1،2،3  ...

* خزخز نفس‌هایم را بشنو

چراغعلی محمدی 75 ساله است، وی گرفتار تنگی نفس و بیماری آسم است. او از گلان بخش صالح‌آباد به شهر ایلام مراجعه کرده است ماسکش را به زیر چانه‌اش می‌کشد و در حالی که برای گرفتن هوای تازه، نفسی عمیق می‌کشد می‌گوید: چند روز پیش به سبب تنگی نفس شدید به دنبال بارش خاک، در بخش سی‌سی‌یو بستری شدم و با کاهش گرد و غبار و پس از بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص شدم، اما پس از غبار آلودگی مجدد هوا، وضعیت جسمی‌ام رو به وخامت گذاشت.

وی علت حضور خود در مطب دکتر متخصص ریه را انجام معاینات و تست اسپیرومتری عنوان کرد. 

علی اکبر عبدالهی، شهروند 59 ساله ایلامی است. او دارای سابقه بیماری تنفسی است، او می‌گوید: روزهای گرد و غبار، جرأت بیرون آمدن از منزل را ندارم و گاه که برای کار ضروری مجبور شوم، آن روز و روزهای بعدم با تنگی نفس شدید همراه می‌شود.

* گرد و غبار بر گونه‌های جانوری و گیاهی آسیب جدی وارد می‌سازد

غلامرضا ابدالی، معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست، با بیان این که تأثیر گردوغبار بر حیات وحش و پوشش‌های گیاهی قابل بررسی است بیان کرد: علیرغم انجام مطالعات مدون و منسجم در خصوص تأثیر گرد و غبار بر محیط زیست، اما اغلب متخصصان محیط زیست یقین دارند که این پدیده تأثیر مخربی بر محیط زیست می‌گذارد.

این کارشناس ارشد محیط زیست اظهارکرد: گرد و غبار چون بر روی برگ درختان می‌نشیند نه تنها مانع تنفس آنان می‌شود و به خشکی و مرگ تدریجی آن‌ها منجر می‌شود بلکه خود عامل انتقال انواع بیماری‌ها هستند.

ابدالی با اشاره به نوع تغذیه حیوانات منطقه زاگرس خاطرنشان کرد: حیوانات با خوردن گیاه و برگ درختان آلوده به ذرات گردو غبار، گرفتار بیماری‌های متعدد می‌شوند و انسان‌ها نیز به سبب استفاده از برخی گیاهان خودروی خوراکی و حیوانات ناقل بیماری، به بیماری مبتلا می‌شوند.

وی راهکار متداول برای مهار گردوغبار، مالچ پاشی، شن‌ریزی و قلتک کوبی معرفی کرد و گفت: مالچ از مواد نفتی است، پس در نحوه و نوع استفاده از آن باید دقت شود که بافت زنده را از بین نبرد.

ابدالی ریگ پاشی، برگرداندن آب‌ها به مسیر رودخانه و تالاب‌های منطقه وکاشت گونه‌های گیاهی مقاوم را از راه‌های مطمئن‌تر و کاربردی‌تر مهار گرد وغبار معرفی کرد.

* خسارات گرد وغبار بر اقتصاد کشور قابل تامل است

علی حیات‌نیا، کارشناس ارشد رشته اقتصاد، در پاسخ به سوال تاثیرگرد و غبار بر اقتصاد کشور گفت : این پدیده زیان‌بار زیست محیطی به تمامی بخش‌های درمانی، کشاورزی و زراعت، صنایع کلیدی، توریسم و گردشگری آسیب جدی وارد می‌سازد.

وی با اشاره به آثار نامطلوب گرد و غبار بر وضعیت بهداشت و درمان خاطر نشان کرد:  افزایش هزینه‌های درمانی به افزایش دو چندان هزینه‌های عمومی پیشگیرانه در جامعه منجر می‌شود.

این کارشناس ارشد اقتصاد تهدید جدی جنگل‌های زاگرس که به تغییر اکوسیستم غرب کشور می‌انجامد  را نگران کننده خواند و  اظهار کرد: علاوه برکاهش تولید و عملکرد در کلیه محصولات زراعی، باغی و صنایع تبدیلی، شیلات و صنایع غذایی،  کیفیت محصولات کشاورزی و دامی نیز تنزل می‌یابند و کاهش درآمد در بخش کشاورزی  قابل ملاحظه خواهد بود.

حیات‌نیا افزود: گرد وغبار به بهره‌وری عوامل تولید در بخش‌های نفت، پتروشیمی، تولید نیرو، حمل و نقل لطمه جدی وارد می‌سازد.

وی با ابراز نگرانی از تاثیر نامطلوب گرد وغبار بر منابع انسانی تصریح کرد: نیروی انسانی به عنوان مهم‌ترین عامل رشد و توسعه اقتصادی به تبع استمرار و افزایش تکرار این پدیده زیان‌بار، ناگزیر به مهاجرت از این مناطق می‌شود و همین موضوع ، باعث بیکاری و کاهش درآمد در مشاغل مختلف شهری و روستایی می‌شود.

این کارشناس ارشد اقتصاد کاهش کارایی فردی و اجتماعی، تعطیلی مراکز آموزشی و تفریحی، لغو و یا محدودیت امکانات سفرهای هوایی و زمینی را از دیگر آثار ناشی از محدودیت و شرایط حاصل از گرد و غبار برشمرد .

حیات‌نیا با تاکید بر آسیب جدی این پدیده بر سرمایه‌گذاری‌های استانی تصریح کرد: آسیب‌هایی که به کاهش بهره‌وری عوامل تولید، افزایش قیمت تمام شده کالاها و خدمات و تضعیف سرمایه‌های انسانی و فکری می‌انجامد بسیار زیان بار و قابل تامل است.

* مباد که  نفس ها به شماره افتند 

دکتر یوسف محسن‌زاده پزشک فوق تخصص قلب و عروق در پاسخ به سوال خبرنگار پیک ایلام مبنی بر عوارض کوتاه مدت و بلند مدت گرد و غبار بر سلامت افراد جامعه گفت: ذرات ریز گرد وغبار به دلیل نفوذ عمقی بر نواحی حساس مجرای تنفسی و ریه عارضه‌های متعددی را در بدن ایجاد می‌کنند. وی حساسیت چشم‌ها، بینی و حلق، عفونت‌های دستگاه تنفسی، سردرد، تهوع و واکنش آلرژیک را از آثار کوتاه مدت آلودگی هوا خواند و افزود: بیماری مزمن تنفسی، سرطان ریه، بیماری قلبی و آسیب به سایر ارگان‌های بدن از اثرات بلند مدت این پدیده هستند.

این پزشک با تأکید برعوارض متعدد تنفس در هوای غبارآلود خاطرنشان کرد: سرفه، افزایش حساسیت در برابر عفونت‌های تنفسی، تأثیرات سوء بر قفسه صدری، افت کارایی سیستم ایمنی بدن، تشدید عوارض بیمارهای قلبی، تنگی نفس و وخامت بیماری‌های مزمن مثل برونشیت از عوارض تنفس هوای غبار آلود است.

دکتر محسن‌زاده با تأکید بر این نکته که در زمان پدیده گرد و غبار میزان غلظت برخی فلزات سه برابر می‌شود بر ضرورت دفع این سموم تأکید کرد و گفت: افزایش مصرف مایعات که به دفع سموم از طریق ادرار کمک می‌کند ضروری است و فیلتراسیون و استفاده از ماسک‌های فیلتردار از راه‌های موثرکنترل ورود ذرات معلق هوا به بدن محسوب می‌شوند.

این پزشک فوق تخصص قلب در بیان ضرورت مقابله جدی با این پدیده گفت: با توجه به گستره وسیع جمعیت در معرض این پدیده و افزایش بروز بیماری‌های حاد و مزمن ناشی از آن، در سالیان پیشرو، قطعاً هزینه‌های درمانی، بیشتر از هزینه‌های لازم جهت مبارزه و کنترل این پدیده در زمان کنونی است، پس ضرورت اقدام جدی و سریع مهار این پدیده  در سطح ملی، لازم و حیاتی است.

دکتر روح‌الله همتی، متخصص داخلی و فوق تخصص قلب دیگری از ایلام است. وی در گفت و گو با خبرنگار پیک ایلام گفت: آسیب زودگذر پدیده گرد و غبار همان است که بیمار به محض تنگی نفس به اورژانس مراجعه می‌کند و زود درمان می‌شود، اما آسیب جدی این پدیده، در 10 تا 15 سال آینده پدیدار می‌شود.

وی افزود: سرطان‌های پوست، مجاری تنفسی فوقانی و تحتانی، بیماری‌های انسدادی و تحدیدی ریه از آسیب‌های جدی ناشی از این پدیده است.

دکتر همتی با تاکید بر تبدیل این تهدید به فرصت اظهار کرد: باید مرکز تحقیقات گرد و غبار در ایلام تأسیس شود که این مهم نه تنها به جذب نیروهای متخصص و تولید علم می‌انجامد بلکه باعث کاهش میزان نرخ بیکاری در استان نیز می‌شود.

*نباید مرعوب و تسلیم پدیده گرد و غبار شویم

استاندار ایلام در پاسخ به خبرنگار پیک ایلام مبنی بر نوع رویکرد عملی مقابله با گرد وغبار گفت: با یک اقدام هماهنگ باید با آثار و خسارات ناشی از پدیده گرد و غبار در این استان مرزی مقابله کنیم و نباید مرعوب و تسلیم این پدیده زیست محیطی شویم.

مجتبی اعلایی افزود: آیین ‌نامه مقابله با پدیده گرد و غبارها سال گذشته ابلاغ شده است، و بر اساس این آیین نامه برای مقابله با این پدیده که هر از گاهی مردم استان‌های مرزی از جمله استان ایلام را آزار می‌دهد، برنامه‌ریزی و اقدام خواهیم کرد.

وی اظهار کرد: البته مقابله کلی با پدیده گرد و غبار و کنترل کامل این پدیده که دامنگیر بسیاری از کشورهای منطقه شده است، نیازمند یک عزم فراملی و منطقه‌ای است، ولی ما با تخصیص اعتبارات لازم به مقابله با خسارات این پدیده در استان می‌پردازیم.

وی افزود: خشکسالی‌های متوالی، تغییرات اقلیمی ناشی از جنگ‌های منطقه‌ای، خشک شدن تالاب‌ها و در کنار آن‌ها سدسازی‌های متعدد علل اصلی زایش این ریزگردها هستند.

وی تاکید کرد: چون منشأ این ریزگردها کشورهای همسایه است، لذا کنترل و مهار این پدیده نیازمند همکاری کشورهای منطقه می‌باشد.

اعلایی با اشاره به برگزاری جلسات هم‌اندیشی مدیران استانی با محوریت «گرد و غبار و راهکارها»، خاطرنشان کرد: تخصیص اعتبار برای مقابله با عوارض و خسارات ناشی از این پدیده به این معنی نیست که همزیستی مداوم و بی هیچ اقدامی جدی برای مهار این پدیده، را بر خود بپذیریم.

وی اظهار کرد: به موازات برگزاری جلسات استانی و برآورد خسارات ناشی از بارش گرد و غبار، با ارائه تبیین و توجیه‌های منطقی و واقعی، ضرورت تخصیص اعتبار برای ساخت و تجهیز مراکز درمانی و بیمارستانی در سطح استان را از دولت خواستار هستیم.

* دل سخن می‌گوید

و این چنین آوار غبار بر سر همین حوالی، دلتنگی‌زا و غریبانه است و در این هنگامه غبارآلود دردآور، زمزمه بیتی از «ساحر لیله کوهی» که البته او سال‌ها پیش به بهانه‌ای قشنگ اما نه از این دست، آن را سروده بود خالی از لطف نیست:

غزل غزل نفسی تازه می‌کنم دیری‌ست

هوای تازه در این شهر مثل اکسیر است

 


 
 
اینجا بغض هم اشک می بارد
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠
 

         

این جا مرکز جامع توانبخشی سالمندان «سپیدار» شهر ایلام است. سرایی که تحت نظارت بهزیستی استان ایلام و توسط بخش خصوصی اداره می شود. در این جا 23 زن و دختر منتظر و امیدوار به درهای بسته خیره مانده اند که شاید روزی کسی از راه فرارسد و آن ها را با خود به جایی غیر از این جا ببرد.

هفته زن بهانه ای برای بازدید از این مرکز فراهم آورد که حاصل آن بازدید ، گزارش خبری پیش روست که می خوانید:

در ابتدای خیابانی خاکی که سراشیبی تندی آن را آغاز می کند و شاید به محله بانبرز نیز خاتمه  می یابد و در میانه همین راه ، درست در همسایگی صدای گوشخراش جوشکاری کاری هایی که روح را می خراشند ، مرکز جامع توانبخشی  نگهداری قرار دارد.  بر صدر در آهنی زنگ زده و قدیمی اش، تابلوی نام «سپیدار»  خودنمایی می کند.

به محض ورود به حیاط مرکز ، فضای سبز بی جان و نامرتب آن، دل را پژمرده می سازد! خالی بودن آن از هر گونه وسیله تفریحی ، ورزشی  و یا حتی سایه بان، یا که نیمکتی، غمی سهمگین بر روی دلت آوار می شود! پیشتر می روم ، به ناگاه چند تن از زنان و دختران آبی پوش خوشحال و شادمان از پشت پنجره ای برایت دست تکان می‌دهند! بغض در گلویت به کمین نشسته است و اشک در چشمانت موج می زند و من نیز از دور دستی برایشان به نشانه احترام تکان می دهم.

ملوک علی ویسی، مدیر فنی«سپیدار» پس از تماس های مکرر با مسوول موسسه و کسب مجوز بازدید و مصاحبه،  با من همراه می شودکه به ملاقات مددجویان در سالن ها برویم. 

  با وجود پاکیزگی و تمیزی فضای داخلی سالن ، اما از در و دیوار آن بوی کهنگی به مشام می‌رسد و برخی از چارچوب درها ناسور و زخمی اند.

در حالی که از اتاق پزشک و کار درمانی عبور می کنیم، علی ویسی می گوید : در طول هفته بر اساس برنامه زمان بندی شده در این اتاق مددجویان توسط پزشک عمومی و فیزیوتراپیست معاینه می شوند .

سربالایی اندکی را پشت سر می گذاریم، مدیر فنی سپس در آهنی بزرگی را می گشاید!

تا که وارد سالن می شویم، از هر اتاقی گروه های دو ، سه و چهار نفره از زنان آبی پوش، متعجب به سوی مان روان می شوند ! برخی از آنان زیر لب چیزی شبیه سلام و احوالپرسی زمزمه می کنند. برخی بی تفاوت ، از دور خیره مانده اند و بعضی قدم های مردد خویش را به سوی ما به پیش می گذارند. لباس های یک شکل آن ها با دمپایی هایی جورواجور پلاستیکی شان ترکیبی خاص !در ذهن هر بیننده ای به تصویر می کشد.

موهای سفید ، حنایی رنگ و گاه رنگ کرده شان اغلب از جلو روسری هایشان خودنمایی می کند. احوالپرسی خودمانی و مصاحفه با آن ها، آغازگر این ملاقات است. علی رغم دستان زبر و یخ زده شان، نگاه شان گرم و سوزان است.

*اسمت چیست و چند سال داری ؟.

- اسمش « خیریه . م» است و 54 سال دارد.

 مددکار پاسخ داد چون خودش بی خبر از سن و سالش بود .

* از خانواده ات بگو، چرا تو را اینجا آوردند ؟

-          (سریع، اما بریده بریده شروع به حرف زدن می کند.) برادرم مرا به اینجا آورد .

*ازدواج نکردی؟

-          نه!

*مادرت ، از مادرت بگو ، دلتنگش نیستی ؟

-          نه اصلاً ! مادرم نباید راضی می شد که مرا به اینجا بسپارند!

دور تا دورم همگی جمع شده اند ! بر تن همه آن ها پیراهن های آبی زرنگاری است .

همگی وارد غذاخوری می شویم ! اتاقی نه زیاد وسیع  که گرداگرد آن تخت های چوبی که بر آن ها موکت های کرم رنگ نازکی پهن شده است و درست در ضلع جنوبی آن و روبروی در ورودی ، تلویزیونی کوچک بر میزی کهنه که ضبط صوتی نیز در طبقه پایین آن قرار دارد و نه در وسط اتاق ،بلکه بر کرانه ضلع جنوبی آن  ، دو یا سه میز آبی فایبرگلاس رنگ و رو رفته بی هیچ سفره و یا حتی رومیزی صاف و ساده ای قرار دارد که صندلی هایی نیز به صورت نامرتب در گرداگرد آن چیده شده اند ،آنقدر سالن خالی از هیچ است که هر صدای کوچکی در آن، با  پژواکی چند برابر به خودت باز می گردد. صدای بلند مددجویان که همه با هم از خود و دردهایشان می گویند و دیدن چند تنی از آن ها که برکرانه پنجره، منتظر به حیاط خیره مانده اند تمام رشته افکارم را به هم می ریزد، اما مگر می شود بی تفاوت از کنار سالن خالی از هیچ عنصر اشتها آور گذشت؟ ! نه گلی، نه گلدانی و نه هیچ چیز دیگر.

«فاطمه .ف»،آشپز مرکز است. او گفت: طبق دستور پزشک برنامه غذایی مددجویان تنظیم می شود و در هفته دو روز غذاهای درخواستی مددجویان طبخ می شود.

 بر صندلی خشک و بی روح  فایبرگلاس می نشینم و همه آن ها را دعوت به نشستن بر گرداگرد میز می کنم !

«معصومه .ع »، یکی از مددجویان است که  بی مقدمه شروع به حرف زدن می کند.

- دو دختر دارم . دوست دارم به خانه برگردم . و هر روز منتظرم که به سراغم بیایند!

ناگهان ، یکی از پشت سر بر روی شانه ام محکم می کوبد، به سویش بر می گردم ، از او اسم و سن و سالش را می پرسم.

-          «جمینه . س» و فکر می کنم 53 سال دارم .

دستانش یخ زده ست. روسری اش را محکم بسته و موهای سفید مایل به حنایی اش از روسری پیداست :

-          مادر و پدرم مرده اند، اما پنج برادر دارم .

*- دوست داری سراغت بیایند ؟

-          چند بار زنگ زدند، اما نیامدند.

ناخودآگاه با دیدن نگاه زل زده یکی دیگر از آن ها که مقابلم نشسته است دلم می گیرد. او بی هیچ حرف و پلک زدنی به جایی خیره مانده است. از نام و نشانش می پرسم.

- اسمم« زیور. م» است، شوهرم تازه فوت کرده و برادرم مرا اینجا آورده است.

سپس مدیر فنی به سوی پیرزنی که آن سوی تر و به تنهایی بر تختی نشسته اشاره می کند و می گوید:

- او را در خیابان پیدا کردند ، اصلاً نام و نشان خود را به یاد نداشت و بسیاری از آداب اجتماعی را فراموش کرده بود  اسمش را انتخاب کردیم و با کار درمانی، بسیاری از آداب  به او آموزش داده شد.

بر روی یکی از دیوارها چندین صنایع دستی آویزان است. با صدای بلند از همه آن ها می پرسم که کار دست آن هاست.

«خیریه» ، زبر و زرنگ به روی تخت کنار این دیوار می رود و در حالی که می خواهد یکی از آن ها را از دیوار جدا کند، می گوید: این کار من است من آن را درست کردم .

زنی بلند قد و سیه چرده در حالی که گاهی گریه می کند و با گوشه روسری اش اشک گونه اش را پاک می کند و گاهی دیگر با احساس حرف می زند. از تختی برمی خیزد و به سوی ما می آید:

*اسمت چیه و چند سال داری؟

-«توران . ش» و 55 سال دارم. طلاق گرفتم و با وجود اینکه ارثم را به دیگر اعضاء خانواده ام بخشیدم ،اما آن ها در عوض مرا تحمل نکردند و مرا به این جا سپردند.

دلش پرغصه است و چون ابر بهاری اشک می ریزد . تکرار واژه ی کردی  «هی روله روله « او که با چاشنی بغض وگریه درمی آمیزد ، بند بند دلم را از هم پاره می کند.

بر درگاه سالن، یکی از آنان مضطرب و بی قرار در حال جویدن لبان خویش است. رنگ به رخسار ندارد او را می خوانم.

-          «هدیه.م »هستم و 63  سال دارم.

او عمر دقیق خویش را گم کرده است و مددجوها می گویند که 48 سال دارد.از او در مورد مرکز می پرسم !

- به اندازه دنیای خودمان است. اما دوست دارم به خانه برگردم و این آرزو و دعای هر روزه من است.

«مریم .ف »، جوانی کم سن و سال با روحیه ای شاداب که مسوول بهداشت و استحمام مددجویان است  در مورد شرایط حقو قی اش گفت: از ابتدای سال 90 در این مرکز به صورت شبانه روزی کار می کنم و حقوقم 200 هزار تومان است.

او می گوید:کار در این مرکز بسیار سخت است. گاه برخی از آن ها ما را به باد کتک می گیرند . سرکشی می کنند و گاه نصف شب با جیغ و دادهای وحشتناک خواب را از چشممان  می ربایند.

*نوع برخورد خانواده ها با شما چگونه است ؟

- اول به عشق کمک به خلق خدا و بعد کسب درآمد به این کار روی آورده ایم، اما گاه برخی بی مهری و تند خویی خانواده های تحت پوشش خستگی تن مان را دوچندان می سازد.

مدیر فنی مرکز  نیز حقوق خود را برای شش ساعت کاری در روز ، 250 هزار تومان مطرح می کند.

هیچ کس از کار گله نداشت. حقوق کم می گرفتند، اما دل زدگی در کار نبود. آیا می توان حضور آن ها را در فضایی که دل را مچاله می کند و پژمرده می سازد با پول جبران کرد؟

یک نفر بیمار می شود همه به رسم عیادت با سبدهای گل روانه بیمارستان می شوند. گوشه گوشه اتاق گل می شود، همه برایش طلب سلامتی می کنند، اما کو کار خیری که خدا در جواب آن ثواب، شفایش دهد.

پروژه ای قرار است افتتاح شود از ماه ها قبل برای مهیا سازی مراسم افتتاحیه ، چه اعتبارها که صرف حواشی و موارد غیرضروری می شود و چه هزینه های سفری که برای دعوت از میهمانان دور و نزدیک و به توجیه  با شکوه تر کردن این مراسم صرف نمی شود، این هزینه ها چند برابر حقوق یک مددیار است . به اندازه حقوق یک ماه ، دو ماه ؟

شان و سزاوار مقام زن این است آن گاه نیز که به سبب برخی ناملایمات به سرایی از نوع سالمندانش می سپارند آیا آن سرا نیز باید از بد شانس و اقبال،  سرایی نمور و بویناک باشد؟

این چه نظارتی است که ارگان های دولتی بر چنین مراکزی دارندکه دست و پا زدن بخش خصوصی را در اداره نامناسب مراکز تحت نظارت خود که حتی گاه در پرداخت اجاره بهای سنگین مکان مرکز و حقوق پرسنل خویش دچار مشکلات بی شماری می شوند را می بینند اما دریغ از یک حمایت و یا عکس العمل کارساز ؟

آیا تاوان این گونه نظارت دولتی و عملکرد بخش خصوصی را زنان و دخترانی که خود رنجور و دلشکسته اند و  نیازمند مهر و محبت هستند باید بر گرده زخمی خویش هموار سازند؟

و چرا نهاد دولتی هرگاه که نام گزارش و یا گفت و گو با مراکز تحت نظارتش به میان می آید محتاط، اما بی میل  و مشروط که اگر ویرایش نهایی مطلب رسانه ای به خود او واگذار شود، اجازه بازدید را صادر می کند؟

پنهان کاری و در پستو قرار دادن این مراکز ، دردی را درمان نمی کند که اگر این مراکز را  بخش های دولتی و یا خصوصی نتوانند به آبادانی و رفاه شایسته و بایسته برسانند، حداقل معرفی این مراکز به جامعه ، این حسن را دارد که می تواند خیرین را از وجود چنین مراکز نیازمندی در شهر خبر دهد که به یقین با حمایت مالی و معنوی خیرین  بخشی از دردها، به درمان می رسند.

دستانم یخ بسته است و معده ام می سوزد. دیدن زنی که بر سر هیچ پوششی ندارد و مرتب بر پیراهن خود دست می کشد و انگار چیزی را به سوی دهان خود می برد، شکنجه ام می دهد.

-به سبب تزریق آمپول اشتباهی فلج شده است. در منزل بی قرار بوده که اورا اینجا آورده اند.- مددیار گفت.

یکی آن سوی تر با واکر وارد سالن می شود بر تخت می  نشیند به سویش می روم.

* اسمت چیه؟

-طاووس

*چرا اینجایی ؟

- پسرانم مرا اینجا آورده اند، ترا به خدا ! آن ها را بگو که به من سر بزنند. دوست دارم مرا از این جا ببرند.

شروع به گریه می کند ، اشک امانش نمی دهد. فضای سالن بارانی می شود، همه می گریند و من بی تاب و بغض آلود آن ها را به آرامش دعوت می کنم.

در میان فضای اشک آلود سالن یکی برای چندمین بار دستانش را به سویم دراز می کند. بغض امانم را بریده است و اوست که  برای بار چندم، از من گوجه و خیار طلب می کند ، افسوس که من ندارم.

اینجا بغض هم اشک می‌بارد

 


 
 
پرستار خدمتگزار خداست
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

                پرستار خدمتگزار خداست

آن زمان که رنج بر تن آدمیان هجوم آورد و سلامتش را به خطر انداخت، پرستاری شکل یافت؛ یعنی از زمان پیدایش بشر،‌ این حرفه مقدس بر عرصه گیتی نمایان شده و همپای پزشکی در خدمت انسان‌ها بوده است.


چون راهروهای بیمارستان را می‌پیمایی و یکان به یکان اتاق مریض‌ها را با نیم‌نگاهی مرور کنی، احساس حضور تسکین‌بخش او که صبوری با تمام وجودش عجین است حس خوبی را در درونت زنده می‌کند!
ایستگاه پذیرش بیمارستان، سرشار از حضور متعهدانه و پرجنب و جوش آنهاست.
پرستاری که نمی‌خواست اسمش فاش شود از خاصیت شغلش می‌گوید: باید صبور بود و مهربانی و ایثار را در خود نهادینه کرد.
وی در ادامه در تشریح این خصلت افزود: پرستار باید مونس تنهایی‏ها، رنج‏ها و تحولات روحی بیمار باشد و در لحظات کم‏یاب دست بیمار را بگیرد و او را در رجعت به خویشتن یاری رساند و امیدبخش دل خسته و نومیدش باشد.
از او درمورد سختی و شیرینی‌های شغلش می‌پرسم، وی پس از مکثی کوتاه گفت: شیرینی این شغل زمانی به کام جان شیرین‌تر می‌نماید که پرستار خودخواهی‏ها و سرکشی‏های درون را به کنترل خویش درآورده باشد و با تمام وجود، تیمارداری را با حسی دیگرخواهانه به انجام برساند.
او با تاکید بر این خصلت دیگرخواهانه پرستاران خاطرنشان کرد: بیمار با اوضاع سختی دست و پنجه نرم می‏کند؛ تلخی دارو، سختی تنهایی، فشار درد و مانند آن. در این وضعیت گاهی بیمار خود را می‏بازد و تصویر سلامتی‏اش را در آینه آینده مبهم می‏بیند و از خود می‏پرسد: «آیا شفا پیدا می‏کنم؟» اینجاست که اگر امید خود را باز نیابد ممکن است اصلا به بهبود نرسد.
وی تاکید کرد: پرستار باید امید را به دل بیماران بازگرداند.
این پرستار طولانی‌بودن ساعت کاری و عدم برخورداری از حقوق و مزایای متناسب با شغل‌شان را از مشکلات صنفی پرستاران مطرح کرد و گفت: طبق استاندارد جهانی تعداد پرستاران به ازای هر تخت بیمارستانی دو نفر و برای هر ۱۰۰ نفر جمعیت در کشور برابر هشت یا ۹ پرستار است که متاسفانه در کشور ما به ازای حدود ۱۲۰ هزار تخت بیمارستانی و نیاز به ۲۴۰ هزار پرستار، تنها حدود ۱۲۰هزار پرستار دارد.
وی در ادامه ضمن اشاره به تاثیر کمبود نیروی پرستاری بر میزان سطح سلامت جامعه تاکید کرد: شیفت‌های کاری بالا، پرستاران را به استفاده از ۳۰ درصد توان خود قادر می‌سازد و درنهایت نیز، خستگی مفرط ناشی از ساعت‌ها شب‌بیداری و تیمارداری ممتد، پرستاران را از ارائه خدمات شایسته به بیماران باز می‌دارد.
از او در مورد تاثیر طرح «ارتقای توان بهره‌وری پرستاران» می‌پرسم که او در پاسخ گفت: این طرح با توجه به اینکه به منظور تقلیل شیفت بالای پرستاران به تصویب رسید، اگر به‌طور هماهنگ و کامل اجرا شود، موجب ارتقای ضریب امنیت روانی پرستاران از یک سو و سطح سلامت جامعه از سوی دیگر خواهد شد.
وی کمبود کادر و نیروی پرستاری بیمارستان‌ها را یکی از موانع اجرایی‌شدن این طرح خواند و اظهار کرد: راه درمان این مشکل، استخدام نیروهای متخصص و پرستاران است که در این راستا نیز از سال گذشته به دنبال قول مساعد دولت مبنی‌بر استخدام قریب ۲۳ هزار پرستار، تلاش‌هایی در جهت برطرف کردن این مشکل صورت گرفت که اگر این مهم تحقق یابد، بسیاری از مشکلات پرستاران حل خواهد شد.
در میانه گفت‌وگو مادری مستاصل به سوی ایستگاه پرستاری می‌آید و خبر از بالارفتن تب ناگهانی کودکش و بی‌حالی وی می‌دهد، پرستار در حالی که از من عذرخواهی می‌کند و مادر را نیز به آرامش فرامی‌خواند، شتابان به همراه مادر از من دور می‌شود و گفت‌وگو به این شکل پایان می‌یابد.
او رفت که تب سوزان را با خنکای مهربان دستانش التیام بخشد.
و بعد از دقایقی در حالی که هنوز لحن آرام کلام پرستار و صدای رنجور مادر کودک تب‌کرده، در ذهن طنین‌انداز است، کاغذهای یادداشت خبر که با نت‌نوشت‌هایی که برگرفته از محتوای گفت‌وگوست در کیفم می‌گذارم و برمی‌خیزم که بروم، در این هنگامه دختری گریان به سوی ایستگاه می‌آید،
گفت و شنودی کوتاه با پرستار و...



 
 
خشکی بلوط ایلام
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 بلوط پیر اینجا

سالهای بسیار دور در سرزمین‌های کوهپایه‌ای زاگرس زاده شدم. به لطف بارش‌های مداوم و سازگاری آب و هوا بلندای ریشه ام درعمق 4 تا 5 متری نفوذ کرد و اندک اندک وسعت خانواده ام به 640 هزار هکتار رسید و من اکنون بلوط کهنسال ایلامم !

عمرم به قدمت تاریخ سرزمین ایلام است و تنه ستبرم از ایستادگی و مقاومتم در برابر پستی و بلندی های روزگار حکایت می کند و چه سال ها که برگ های کرکی سبزم بر سرشاخه ها رقصیدند و ریه های خود را به عشق تلطیف هوا به دست ناملایمات سپردند که مبادا نفس شهر به شماره افتد.

تجربه دیدن فصول بسیاری در کارنامه ام ثبت است و دلخوشم که چهار فصل زندگی ام برای مردمان این دیار حیرت آور و سودمند بوده است !
بهار زندگی ام که با سرسبزی و شادابی مدوام همراه بود و هر روز بر سایه سارم ، مردمان کرد و لر بساط تفرج خویش را می گستراندند و با طیب خاطر، روزی خاطره انگیز را در دفترچه زندگی خود به یادگار می گذاشتند.

 و کم کمک ، با عبور از بهاران ، مردمان ساده و صمیمی به شوق آرمیدن در زیر خنکای سایه سارم، به پیشواز روزهای گرم تابستان می رفتند و من خوشحال از شادمانی مردم ، تمام هستی ام را ارزانی شان می کردم !

من هرگز از ریسمان تاب کودکان که تن سرشاخه ام را مجروح می ساخت خم به ابرو نیاوردم و گاه که تیغ تیز تبر بر من نواخته می شد که آتشی مهیا کنند و از هیزم آن غذا یا چایی بسازند، سوختم اما دم برنیاوردم !

 حتی در حافظه کوتاه مدتم ، نشانی از هشت سال مقاومت در برابر حملات هوایی بمب افکن های دشمنان ثبت است و گاه به چشمان خود سوختن و به خون غلطیدن تن و سرشاخه های بزرگان ایل، را نظاره گر بوده ام اما کاسه صبرم لبریز نمی شد.
آری من بلوط کهنسالم که اکنون با شما درد دل می کنم!
تشنه ام و لبانم خشکیده است و چندی است که ریشه ام تنها رنگ آب را می بیند!

 برگ هایم دچار تنگی نفس شده اند و چیزی شبیه بختک بر روی سینه کرکی شان جا خوش کرده است!

 وزش هر باره گرد و غبار، تن برگ هایم را می لرزاند که همانا ناقوس خفگی به صدا درآمده است!

گاه احساس می کنم که سوسکی سمج در زیر پوستم می جهد و ناجوانمردانه گوشت تنم را می خورد!

 این روزها اصلا حالم خوب نیست و تنگی نفس مداوم ، ریه ام را دچار برونشیت کرده است و می ترسم سرفه کنم که مبادا شهر را دچار مسلولیت سازم ! البته شنیده ام او نیز درغم مرگ ناگهانی بلوطستان پیر، به سوگ نشسته است!

 با اینکه غبار غلیظ ، سوی چشمانم را گرفته است و نشانه های زندگی شهری از این جا پیدا نیست اما هنوز امیدم از دست نرفته است و به مردمان شهر امیدوارم که هرگز بلوط پیر را فراموش نمی کنند و به رسم وفاداری، به یاری سایه سار دستان سخاوتمندش خواهند شتافت !
دم بر نمی آورم و تنها از اعماق درون، امیدم را مرور می کنم : "بلوط پیر را فراموش نمی کنند! "

و چه ناخودآگاه یاد این بیت عبدالجبار کاکایی حالم را دگرگون کرد:

ریشه‌ام در کنج این غربت سراست

با بلوط پیر اینجا آشناست!


 
 
ایلام مسلول را در یابید
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
 

ایلام مسلول را دریابید

سبزی بهار بر دشت و دمن گسترده شده است و همه جا نشانه‌های آن هویداست. اما آیا هیچ به این اندیشیده‌اید که بهار ایلام با بهار دیگر شهرها چه تفاوتی دارد؟ ایلام در روزهای بهار، اغلب یرقان زده است! هر از گاهی با وزش نسیم بهاری، غباری مرگ اندود و آدم‌کش، نفس شهر را به تنگ می‌آورد و ریه‌های یخ‌زده از سرمای زمستانی را خفه می‌کند!

چون در شهر بگذری، سر و سیمای ایلام و ایلامی به جای تنفس عمیق باد بهاری، آکنده از ماسک‌ها و تنگی نفس‌های مداوم است! برخی ماسک می‌زنند که خود را مصون از آسیب ذرات مضر معلق در گردوغبار نگه‌دارند و برخی بیم آن دارند که بیماری ریوی و قلبی‌شان تشدید شود و برخی از ناگزیری به این اهرم دفاعی نامطمئن دلخوش کرده‌اند.

ای وای! چشم‌ها و بینی را نیز به ناچار باید به شلاق تیز و سوزناک گرد و غبار سپرد که باید دید و نفس کشید مگر نه این است که به زندگی‌کردن دچاریم.

گاه به این فکر فرو می‌روی که چگونه است ذره ذره آب شدن و به کام مرگ فرو رفتن و سکته‌های مداوم آدمیان را می‌بینی اما تلاش نمی‌کنی که غبار را در پستویی از نیستی دفن سازی؟

چگونه است که به شماره افتادن نفس‌های سالمندان را نظاره‌گریم اما دریغ از تلاش مجدانه‌ای که در راه درمان کاهش آلودگی‌ هوا برداشته شود؟

چگونه است که مقابله با گرد و غبار مرگ‌اندود مسئولین را به تسریع در چاره اندیشی و درمان برنمی‌انگیزاند؟ مگر ارزش نفس‌های زندگی آدمیان، کم از اجرایی نمودن برخی پروژه‌های عمرانی و آبادانی است؟

ای وای ما! این شهر نه تنها بهره‌ای از آبادانی و عمرانی برده است بلکه اکنون نیز با بارش‌های مداوم گرد و غبار دچار مسلولیت حاد شده است.

سوزش چشمان و تنگی نفس‌ها هر چند راه سخن را سد کرده است اما باز با این چشمان پف کرده و زبان لکنت زده داد سخن برمی‌آوریم:

به خدا سوگند! سزاوار دانش‌آموزان این شهر تعطیلی هراز گاه درس و مدرسه و داشتن ریه‌هایی به تنگ آمده نیست!

گناه مادران و پدران سالمند ایلامی‌ چیست که هشت سال استشمام گرد و غبار مخروبه‌های شهر را به عشق مرزداری بر ریه‌های خود متحمل ‌ساختند و اکنون پس از دو دهه باید تنفس غباری از نوعی دیگر که برآمده از بیابان‌های کشور همسایه که دشمن سابق و دوست کنونی‌است را برخود هموار سازند؟!

آیا شایسته‌ی ایلام مهد مقاومت و پایداری همین است که هست؟!

آیا ...


 
 
 
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
 

راهداران، نوازشگران برف اند

                                                                       زوزه باد، آرامش برف را بر هم می زند. دانه های بلوری برف چون بر گونه های یخ زده شان می نشیند برودتی بی رحم را بر تمام تن شان می نشاند.

لباس های نارنجی رنگ شب نمایی شان در دل تاریکی شب پیداست. گروهی از آنان بی توجه به آمد و شد ماشین ها، نمک بر برف می پاشند و با پارو برف کناره جاده را می روبند و کمی آن سوتر، درست آن جایی که جاده به پرتگاه دره نزدیک می شود و انباشت برف مانعی بر نمایان شدن خطر سقوط است مردانی نارنجی پوش ، پرچم های سرخ رنگ شب نمایی شان را در حال اهتزار نگاه داشته اند و گاهی از شدت سرما" هایی" بر دستان یخ زده می کنند و بعد به ادامه ماموریت خویش می پردازند.

جاده کوهستانی، رخت سفید بر تن کرده است. ماشین های برف روبی در حال گشایش مسیر جاده اند و راهدارها پردلهره اما مسلط به کار خویش با لودرهای مخصوص برف را در آغوش می گیرند و میهمان یخی را به سویی که تن شیشه ای اش را گزندی از سختی چرخ ماشین ها و یا گام های مسافران نرسد، هدایت می کنند.
راهداری که صورتش را با شال پوشانده است خودش را علی اصغر... ... و 47ساله معرفی می کند و می گوید: 13سال است که بیشتر روزهای زمستان را دل کوه ها و درآغوش برف می گذرانم. وی به شغل خود شغلی نه فقط برای درآمد، بلکه به عنوان عملی خیرخواهانه نگاه معرفی می کند و می گوید: راهدار باید به کارش علاقه مند باشد چرا که کرختی ناشی از برودت سرما در دل جاده ها را تنها می توان با هرم گرمای حس دیگرخواهی بر خود هموار ساخت، نه هیچ چیز دیگر.

علی بیانی ، راننده ماشین برف روبی است. وی 39سال دارد و صاحب دو فرزند است .
این راننده می گوید: اغلب روزهای فصل زمستان در حال آماده باش هستیم و بارش سنگین برف، ناخودآگاه ما را به سوی جاده های برفی می کشاند.

وی در ادامه با تاکید بر شرایط سخت شغلی راهداران می گوید: اگرچه برف جاده های پرپیچ و خم کوهستانی را رویایی می کند اما در پس این زیبایی، ممکن است بارش سنگین و لغزندگی جاده در صورت عدم پاکسازی به موقع، با وقوع اتفاقات ناخوشایندی تن برف گلگون سازد.

وی با گفتن این جمله که " راهدار باید از خودگذشگی مرامش باشد" سرش را از فرط خستگی بر روی دستانش که بر روی فرمان ماشین حلقه کرده است می نهند و بعد از چند ثانیه ای با شنیدن صدای نفس های خوابش، به این فکر فرو می روم که چه حس عجیبی در درون راهداران نهادینه شده است که در اوج بی خوابی و کوفتگی ، بیداری را با چشمان خسته هم آغوش می سازند وانگاه که با گشایش راه جاده ها، مجالی بری دیدن سرور شادی مسافران فراهم می شود آن ها را دیگر سوی چشمی برای تماشاگری نمی ماند و خواب شیرین آن ها را با خود به آن دوردست ها می برد و با نهایت تاثر ، گاه برخی از آنان نیز در میان همین جاده ها و از پی شکافتن مسیر تونل ها ، جان شیرین خود را از دست می دهند.

 

* استقرار 290نفر راهدار در گردنه ها و نقاط برفگیر

 

مدیرکل راه و ترابری ایلام می گوید: این استان ایلام دارای 45 محور برفگیر به طول یک هزار و 252 کیلومتر و 15 گردنه برفگیر به طول 204 کیلومتر است.

'رضا سلیمانی' بیان کرد: اکنون 290 نفر راهدار در قالب 28 گروه و با استفاده از 157 دستگاه ماشین آلات در گردنه ها و نقاط برفگیر استان مستقر هستند.

وی ادامه داد: این گروه های راهداری به محض بارش برف، اقدام به برفروبی، نمک پاشی و شن ریزی و پاکسازی محورهای ارتباطی می کنند.

سلیمانی افزود: خوشختانه گروه های راهداری استان ایلام با تلاش شبانه روزی خود همواره محورهای ارتباطی را در طول زمستان باز نگه می دارند تا مردم با خیال راحت در این محورها تردد کنند.
استان مرزی ایلام در غربی ترین نقطه جغرافیایی کشور واقع شده است و بیشتر محورهای ارتباطی این استان همواره در فصل زمستان لباسی سپیدی از برف برتن می پوشد.


 
 
چیره دستی بافنده ایلامی ...
نویسنده : مهین داوری - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
 


   چیره دستی بافنده ایلامی، نقش های ایرانی را جهانی می کند

کوچه پس کوچه های شهر را در زیر بارش بی امان باران و تگرگ، به دنبال یافتن نشانی شان می کاوم .

نزدیکترین نشانی را برای رسیدن در ذهنم ترسیم می کنم!
نشانی اول : خیابان بعثت، خیابانی در شمال شرقی شهر ایلام است. منطقه ای در چند قدمی کوه های برف آلود با ساختمان های نسبتا قدیمی. پس از گذر از پیچا پیچ چند کوچه، به مقصد مورد نظر می رسم !
فرش باف" مهری صفری"، با گشاده رویی، مرا به داخل منزل دعوت می کند . خبرنگار بودنم را می فهمد ، سفره دل می گستراند.
می گوید: 15سال است که فرش می بافم. سه فرزند دارم. فرش بافی را از کودکی، آن زمان که مادرم در روستای   " دول گلاب" فرش می بافت آموختم. سال 68 به ایلام مهاجرت کردیم.
او می گوید: فرش بافی کار سختی است. اما از یک سو علاقه و از سوی دیگر، شرایط سخت زندگی مرا به ادامه اش ترغیب می کند.
بر پتوی چهار خانه ای را که بر پایه دار قالی پهن کرده می نشیند و بعد نگاهی به نقشه و شروع به بافتن می کند. سایه ای از رنگین کمان رنگ ها بر سر انگشتان دستش نقش بسته است.
مهری با اشاره به مزایا و معایب فرش بافی خانگی گفت: فرش باف خانگی می تواند در کنار انجام امور منزل، به فرش بافی بپردازد. اما اغلب علت این انتخاب، نداشتن بنیه و امکانات مالی فرش بافان است که اگر فرش باف از سوی شرکت سهامی فرش ایران و ارگان های مرتبط حمایت شود به یقین، دایر کردن کارگاه فرش بافی، رونق مالی بیشتری برای بافنده و شرکت به ارمغان خواهد آورد.
وی نظافت اتاقی که دار قالی در آن برپاست را بسیار سخت دانست و گفت : پراکنده شدن کرک و موی نخ های فرش، اعضای خانواده را دچار آلرژی می کند .
این فرش باف با اشاره به شرایط سخت زندگی خود افزود : اجاره نشینی ام از یک سو و بیمه نبودنم از سوی دیگر، برایم دغدغه ی ذهنی ایجاد می کند و گاه این دو موضوع، مرا از بافت سریع فرش باز می دارند.
وی زمان لازم برای بافت فرش در محیط خانه را 4 تا 5 ماه مطرح می کند و می گوید : اگر پشتکار و برنامه ریزی داشته باشم، ممکن است یک ماه زودتر بافت فرش به پایان برسد.
شهلا، خواهر مهری است. او دو فرزند دارد. وی، دار ، طرح ، نقشه و مواد اولیه را از شرکت سهامی فرش گرفته است و در منزل، مشغول بافتن فرش چله ابریشم 3 متری است . او نیز همچون خواهر خویش، فاقد بیمه است. شهلا می گوید : 20 سال است که فرش می بافم. به این کار علاقه دارم اما به دستمزدی که از قبل آن نیز می گیرم بسیار محتاجم و بخشی از هزینه های زندگی مان را پوشش می دهد .
وی در پایان آینده ی فرش و فرش باف ایرانی را در صورت حمایت های مالی شرکت سهامی فرش، آینده ای روشن و امیدبخش دانست.
نشانی دوم: بان برز، منطقه ای در شمال غربی شهر ایلام با ساختمان های آجری ،اغلب سنگ و سیمانی که کوچه و خیابان های گل آلودش، پای پیادگان را خسته و چرخ های ماشین ها را کند و فرسوده می کند. کمی مانده به کوهپایه، نشانی ام را می یابم.
اینجا محل زندگی فرش بافی است که با دستان هنرمند خویش، فرش سفارشی می بافد و همانا هنر وی که زاده ی روح خلاق و ظرافت مند اوست در مکانی بی هیچ نشانی از رفاه و مدنیت خلق می شود و تاجری در دیاری در آنسوی مرزهای ایران خاطرخواهش می شود و ارزش هنرش را به دیده ی منت، خریدار .
به داخل منزل دعوت می شوم. به محض ورود با دیدن دار قالی و چراغی والری در گوشه ی اتاق گل و گچی ، ناخواسته دلم می گیرد. اما لبخند مدام و رضایت آمیز "گل پسند پیری" امید و شادمانی را برایم معنا می کند .
او از زندگی و فرش بافی اش راضی است . صاحب 3 فرزند است و به تازگی از شهرک ولی عصر روستای بدره به ایلام مهاجرت کرده است. شوهرش نگهبان یک ساختمان مسکونی است .
خانم پیری می گوید: پس از 20 سال فرش بافی، از هشت سال پیش بیمه شده ام. اما از اینکه فرش می بافم خوشحالم و به سبب علاقه ی فراوان ، سختی هایش بر من شیرین می شود.
وی بر روی جاجیمی چند لایه که بر پای دار قالی پهن کرده می نشیند و با اشاره به آرم بافته شده پایین فرش می گوید : این جا آرم شرکت سهامی فرش ایران بافته شده است و در نقطه مقابل آن ، در بالاترین قسمت فرش ، نام تاجر سفارش دهنده که مقیم کشور آلمان است بافته می شود.
زخم و ناسور شدن پوست دستش را عاملی در کاهش سرعت بافت فرش مطرح می کند اما با این وجود، امیدوار است که فرشی 3 متری را در مدت 6 ماه ببافد .
خالی بودن اتاق از هرگونه زیرانداز ، فرش و موکت در ابتدای حضور، سرمازا به نظر می رسید ، اما همنشینی با فرش باف هنرمندی که به حقیقت کلبه اش را رونقی نبود اما صفای وجودش توانست گرمابخش گفتگوی چند دقیقه ای مان باشد، خاطره ای ماندگار، در ذهنم به ثبت رساند.

چیره دستی بافنده ایلامی، نقش های ایرانی را جهانی می کند
"اسماء دارا خانی"، مربی کارگاه فرش بافی در روستای بدره است. وی در خصوص روند فعالیت فرش بافان کارگاهی می گوید: این فرش بافان اغلب سابقه فرش بافی طولانی مدت دارند و اغلب آن ها دوره های تکمیلی و به بافی را نیز گذرانده اند. پس از انعقاد شرکت فرش قرار داد با آن ها، در کارگاه ها، به بافت فرش مشغول می شوند.
"داراخانی" میزان پرداخت دستمزد فرش بافان را بر اساس رج بافتی، متفاوت عنوان کرد و گفت: به طور مثال در بافت فرش 12 متری، به ازاء هر نقشه 50 رجی، مبلغ 80 هزار تومان به بافنده پرداخت می شود.
وی می گوید : در بافت هر فرش، معمولا دو یا سه بافنده مشارکت می کنند و در مجموع در چهار کارگاه فرش بافی شهرک ولی عصر بدره، میانگین 100 بافنده، مشغول بافت فرش هستند.
این مربی فرش بافی در پاسخ به نحوه بیمه شدن فرش بافان می گوید: فرش بافی که از قبل خود را بیمه کرده هر شش ماه یکبار، پس از پرداخت حق بیمه اش، مبلغ پراختی را از شرکت سهامی فرش دریافت می کند.
"داراخانی" نقش شرکت سهامی فرش را در ارتقاء سطح کیفی فرش های بافته شده موثر دانست و گفت : شرکت با نظارت و اعزام دوره ای بازرسان به مناطق و روستا های اطراف، نقش مهمی در اجرا ء و بافت درست و دقیق نقش ها ی فرش داشته است و این موضوع در جلب اعتماد بیشتر تجار و خریداران خارجی بسیار موثر است.
وی در پایان با لحنی رضایت آمیز از حمایت های شرکت فرش در خصوص برگزاری اردوهای سیاحتی و همچنین آزمون های اخیر " به بافی" گفت : امیدواریم که با برگزاری و اعلام نتایج این آزمون ها، وعده شرکت سهامی فرش در خصوص بیمه شدن فرش بافان به واقعیت تبدیل شود و بستر مناسب این ضرورت، برای بافندگان فرش فراهم گردد.

 

·        بیماری ها، تن و جسم  قالی بافان را می آزارند

بهنوش عبداللهی، اپتومتریست 38 ساله ایلامی می گوید: قریب 10 درصد ناراحتی های قالی بافان مربوط به ضعف  بینایی است. سوزش، خارش چشم،گوش و دست ها به علت تماس رنگ ها اتفاق می افتد. این اپتومتریست در خصوص تاثیر کم نوری فضای قالی بافان بر دید آن ها  افزود :کمبود نور ضعیف شدن چشم ها وکاهش دید  را به دنبال خواهد داشت. وی گفت: در اثر کار مداوم و خیره شدن کارگر به منطقه بافت، عارضه کاتاراکت ایجاد می شود.عارضه  نزدیک بینی نیز در اثر کار در محدوده کوتاه اتفاق می افتد. .دکتر محمد رضا عباس زاده  متخصص اورتوپد ایلامی  در خصوص عارضه های اسکلتی ناشی از قالی بافی می گوید: قالی باف در اثر خم شدن روی دارهای قالی هنگام  بافت و قیچی کردن خامه، به  بیماری هایی مانند کیفوزیس، لوردوزیس و اسکلیوزیس دیسک کمر مبتلا می شود. وی می گوید: نتیجه معاینات به عمل آمده نشان می دهد حدود 5 در صد ناراحتی های اسکلتی عضلانی بر اثر قالی بافی بروز پیدا می کند.

این متخصص کمی نور آفتاب و تاریکی محل کار  را یکی از علل  پوکی استخوان در این افراد می داند و  می گوید:  تاریکی در محل کار باعث خم شدن کارگر برای دیدن بهتر سطح کار و بروز مشکلات در ستون فقرات به صورت درآوردن قوز می گردد.

دکتر عباس زاده تغییر شکل مهره ها و ستون فقرات به صورت خمودگی آن به طرف خارج. تغییر شکل دادن استخوان های زانو به صورت کج شدن آن و ورم مفاصل پا  را از دیگر عوارض ناشی از فضای نامناسب مکان های غیر استاندارد قالی بافی دانست.

دکتر امیلیا عبدالهی متخصص زنان و زایمان بد نشستن قالی باف روی تخته و فشار به استخوان های لگن  را یکی از علل تنگ شدن کانال زایمان در لگن خاصره زنان دانست و گفت:  این نوع نشستن به مرور در زایمان طبیعی اشکال ایجاد می کند و ضریب لزوم عمل سزارین  در زنان قالی باف را بالا می برد.

وی گفت: احتمال سزارین یک زن قالی باف، ۴برابر بیشتر از زنی که قالی نمی بافد است.

متخصصان پوست معتقدند به دلیل این که اغلب  پشم جورکنی با دست صورت می گیرد و گاه  پشم ها ضد عفونی نشده و آلوده هستند، ممکن است این تماس مستقیم سبب بروز سیاه زخم و انواع بیماری های پوستی ، قارچ ها و تحریک ریه در قالی بافان  شود

·        تن قالی باف به ناز طبیب نیازمند نمی شود اگر...

دکتر محمد رضا عباس زاده متخصص اورتوپد، تابیدن نور طبیعی به اتاق قالی بافی یکی از عوامل کاهش بیماری در قالی بافان خواند گفت:  نصب پنجره با شیشه های شفاف و ساده  یا همچنین ساخت نورگیر در سقف به نسبت نیم تا ثلث مساحت کف می تواند نور کافی را به محل بتاباند.

وی گفت: در هر صورت نور کارگاه باید بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ لوکس باشد باید توجه داشت که نور همیشه از پشت سر بافنده به قالی بتابد یا از سمت چپ وی . که در این صورت از خم شدن قالی باف بر روی دار قالی تا حدودی جلوگیری می شود.  قرار دادن محل درست و استاندارد نشیمن گاه نیز مانع ورم مفاصل، زانو های فرد و بروز قوز خواهد شد.

دکتر امیلیا عبدالهی تحت نظر پزشک بودن قالی باف در شروع آبستنی را ضروری دانست و گفت:  قالی باف از نیمه دوم بارداری از انجام قالی بافی خودداری کند، زیرا در صورت ادامه این فعالیت، به  علت بروز تنگی لگن مجبور به سزارین در زمان زایمان خواهد شد .

این متخصص تزریق  واکسن کزاز را برای خود و کسانی که در امر قالی بافی فعالیت دارند را لازم و ضروری خواند و گفت:  انجام معاینات ۶ ماهه برای تشخیص زودرس و درمان به موقع بیماری ها لازم است.
بهنوش عبداللهی در بیان راهکارهای بازدانده و کاهنده  عارضه های  چشمی قالی بافان گفت: باید مکانی که دار قالی در آن قرار دارد از روشنایی کافی و مطلوب برخوردار باشد . استفاده از لامپ مهتابی، حبابی و خورشیدی در فاصله
۵۰ تا ۸۰ سانتی متری در بالای دار قالی و عمود بر سطح کار که بتواند آن را به خوبی روشن کند و چشم اذیت نشود. سفیدکاری دیوارها و سقف جهت انعکاس هرچه بیشتر نور بسیار مهم است.

وی استفاده از عینک برای افراد دچار ضعف بینایی را ضروری مطرح کرد و اظهار داشت: سطح نقشه های فرش نباید شفاف و درخشنده باشد، تا چشم خسته نشود. استفاده از شیر، زرده تخم مرغ ، گوشت ، جگر ، میوه و سبزی هایی نظیر هویج ، اسفناج به منظور بالا رفتن دید چشم نیز توصیه می شود.

یک هزار و 200 بافنده، تا پایان سال جاری بیمه خواهند شد
"مراد ناصری" مدیر شرکت سهامی فرش استان ایلام گفت: برای قالی بافانی که در دوره آموزشی دوماهه "به بافی" شرکت کنند و آزمون نهایی را با موفقیت بگذرانند، کارت گواهی مهارت فنی صادر می شود.
وی در ادامه با تاکید بر مصوبه دولت در خصوص ضرورت صدور کارت مهارت فنی برای صاحبان مشاغل آزاد، اظهار داشت: این شرکت تاکنون 850 نفر از قالی بافان استان را در دوره "به بافی" آموزش داده است و تا پایان امسال 350 قالی باف دیگر نیز آموزش خواهند دید.
مدیر شرکت سهامی فرش ایلام تصریح کرد: برای این قالی بافان به علت گذراندن دوره تکمیلی و داشتن مهارت کافی، کسب نمره قبولی آزمون ساده خواهد بود و در نهایت کارت مهارت فنی قالی بافی توسط سازمان فنی حرفه ای استان صادر می شود.
ناصری گفت: صدور کارت مهارت فنی زمینه لازم را بیمه شدن قالی بافان فراهم می کند.
****
به افق های دورست امید، خیره می مانیم و روزهایی را به نظاره می نشینیم که همانا دستان پینه بسته و ریه های حساس فرش بافان ایلامی را مرهم می نهد !
آن روز فرا می رسد؟


 
 
آوازه خوشنامی سید موسوی در ایلام طنین انداز است
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ دی ۱۳۸٩
 

 

آوازه خوشنامی سید موسوی در ایلام طنین انداز است

                                           

     تاسوعای حسین که می شود ،  بغض غریبی برگلوی شهر می نشیند . واعطشای نوحه خوانان بر کوچه و برزن ها طنین انداز است. عمق حادثه نینوا، نه بر زاگرس پنهان است و نه بر زاگرس نشینان . وزش هر از گاه نسیمی از سوی کربلا که همسایه دیوار به دیوار این شهر است را برای لمس نزدیک واقعه و اختیار از کف رفتن هر آزاده ای را ،کفایت می کند .

     خورشید روز تاسوعا چون از ستیغ کوه، رخ بر مردمان ایلام می نمایاند، آنان حزن آلود و سوگوار به سوی مساجد و تکایا روان می شوند و هنگامه ای عظیم در شهر بر پا می شود .

گروهی به سوی مسجد ابوالفضل (ع)، دسته ای به سوی مسجد صاحب زمان و تمام شهر ملتمسانه و دست به دعا، روان به سوی تکیه سید موسوی می شوند.

کوچه پس کوچه های منتهی به حسینیه سید محمد موسوی مالامال جمعیت زنان ، مردان و کودکان عزادار است. کمی مانده به در ورودی تکیه ، دیواره ای گلی برای روشن نمودن شمع های تبرکی بنا شده و برخی از عزاداران با کاشت هر شمع روشن، شمعی سوخته به نیت نیز با خود می برند.

زنی که زیر لب انگار دعایی زمزمه می کند می گوید:" سید موسوی بسیار آدم بزرگی بود و به خاطر زندگی سالم و پاکش ، مورد لطف خداوند هم بود." وی در خصوص به نیت بردن تکه شمع های سوخته می گوید:" به نیت می برم که اگر سید حاجتم را داد سال بعد شمع نذری برای تکیه هدیه آورم."

زیارت مردم از تکیه سید موسوی در روز تاسوعا اعتقاد محلی است که سالهاست در این شهر سینه به سینه منتقل می شود.

عزاداران شانه به شانه هم ، به جلو پیش می روند و گاه به سبب ازدحام و شلوغی، کودکان بر دوش پدران سوار می شوند . سالمندان و معلولین نیز بر ویلچرهای خویش بی تابانه تلاش می کنند که خود را به تکیه برسانند .

  مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته و در حالی که با موج جمعیت به پیش می رود    می گوید:" من به آقا خیلی اعتقاد دارم و هر سال تا سوعا به پابوسی اش می آیم. "

     به محض ورود به تکیه، بوی عود و صدای نوحه در دلت غوغایی به پا می کند. بر کناره ی ستون میانی تکیه،  زنی چادری بر صندلی چوبی نشسته است. سراغ می گیرم که کیست. می گویند نوه سید محمد موسوی است . به پیش می روم و از او در مورد  سید می پرسم.

 

*سیده بتول موسوی : سید، از بیست روز مانده به محرم ، تکیه را آماده عزاداران حسینی می کرد.

   بتول السادات موسوی،62 ساله، دو ماهه بود که پدرش فوت می کند  و پدربزرگ، سرپرستی و مراقبت او را عهده دار می شود. نوه پسری سیدمحمد موسوی در معرفی پدربزرگ خویش می گوید: آقا، تقریباً در سال 1272 به دنیا آمد. وی از کودکی به مسائل دینی و مذهبی علاقمند و معتقد بود و در انجام عبادات بسیار دقیق و محتاط بود و جرقه ی بنای این تکیه نیز به دنبال خوابی که دید اتفاق افتاد.

وی در خصوص چگونگی ساخت تکیه در شرایط کمبود امکانات در آن دوران تصریح کرد:" آقا سوار بر چارپا، به حومه های دور دست شهر برای آوردن آجر می رفت. آجر را بر چارپا حمل می کرد و خود، مسافتی طولانی پیاده بر می گشت . بعد به کمک کودکان، آجرها را جابه جا و تکیه را  اندک اندک بناکرد. سقفش را نیز از سفید چوبهایی که از مردم روستای  بانقلان، به صورت هدیه دریافت می کرد ، می پوشاند . گاه با بارش نم بارانی، آقا دل نگران چکه نمودن آب از سقف به درون تکیه می شد. وی زمان ساخت این تکیه را حدود یک قرن پیش اعلام می کند.

سیده بتول، آقا را مشتاق واقعی حسین (ع) و یارانش معرفی می کند و ادامه می دهد : "از بیست روز مانده به محرم از شهرداری درخواست می کرد که کوچه های گلی آن دوران را برای عزاداران حسینی پاکیزه کنند. خود  نیز خانه به خانه می گشت و برای روشنایی و گرم نمودن تکیه، چراغ توری و قالی، قرض می کرد. وی در و دیوار تکیه را سیاهپوش  می ساخت و پس از محرم، چراغ ها و قالی ها را به صاحبانشان برمی گرداند."

سیده بتول موسوی در ادامه می گوید:" آقا به امام حسین (ع) عشق می ورزید، بسیار کربلا می رفت که هم زیارت امام حسین (ع) را به جا آورد و هم پرچم و علم تبرکی برای تکیه به ارمغان آورد. همیشه کوله بار سفرش را در راه برگشت با پرچم های کربلایی پر می ساخت و دیگر هیچ."

وی سابقه زنجیرزنی در شهر ایلام را مقارن با ساخت تکیه ، پشتیبانی آقا و خرید زنجیر از دزفول توسط دوستانش می داند و در ادامه می گوید:" آقا به عشق امام حسین (ع) در برابر طاغوتیان زمان شاه می ایستاد، هر چند که مامورین شاه نیز به سبب آوازه ای که در شهر از او پیچیده بود او را زیاد اذیت نمی کردند. علی الخصوص، برنامه های محرمش را بی هیچ دخالتی، به برگزاریش رضایت    می دادند."

از او در مورد کراماتش که گاه از مردم شنیده می شود، می پرسم : می گوید:" شایسته نیست که من از این موضوعات سخن بگویم. مرا از این موضوع معاف کنید و مردم را به روایتگری این مسائل بخوانید."

  نوه سیدمحمد موسوی در ادامه در خصوص نذورات و هزینه های تکیه گفت: "مردم به سبب عشق فراوان ،از زمان های  دور شمع ، قند، عود و گاه بطری نفت و هیزم نذری به تکیه هدیه می کردند.

جمع نذورات مالی آن زمان، حدود  800 تک تومانی می شد . اما حالا هر چند با وجود مجهز بودن تکیه به سیستم گرمایشی شوفاژ ، هنوز برخی از مردم به سبب اعتقاد، نفت به تکیه هدیه می کنند. نذورات مالی نیز صرف تجهیز و عمران تکیه می شود.

وی در پایان زمان فوت پدر بزرگ خویش را حوالی پیروزی انقلاب و در سن 85 سالگی عنوان

می کند.

عضو هیئت امنای تکیه سید محمد موسوی: 60 سال  خدمتگزار تکیه سید محمد هستم 

  آقای علی محمدی، یکی از  اعضاء هیئت امنای حسینیه موسوی، خدمت رسانی اش را در تکیه سید ، 60 سال مطرح می کند. وی در معرفی خانواده سید  می گوید: "سید صالح ، پدر سید احمد و سید محمد است . وی فردی متدین و صاحب نام در ایلام بود. 

     در میان اقوال و اعتقادات مردم، احمد ، برادر  سیدمحمد از شان والایی برخوردار است . به گونه ای که او را  سیداحمدی می خوانند و در رفع گرفتاری ها به او متوسل می شوند. وی در ادامه در تبیین بیشتر شخصت سیداحمدی می گوید:" همین جمله در بیان شخصیت والای سیداحمدی بس، که مردم ایلام در تمامی پستی و ناهمواری های زندگی و حتی زمان حملات هوایی صدام جنایتکار با گفتن جمله " یا جد سیداحمدی" دلهایشان آرام می گرفت."

 وی در خصوص کمک ارگان های دولتی به تکیه گفت:" تکیه با کمک های مردمی و نذورات         به اینجا رسیده است. و علی الرغم قول مساعدت مالی امسال سازمان حج و اوقاف ، تا کنون تکیه کمکی دریافت ننموده است."