آوازه خوشنامی سید موسوی در ایلام طنین انداز است
تاسوعای حسین که می شود ، بغض غریبی برگلوی شهر می نشیند . واعطشای نوحه خوانان بر کوچه و برزن ها طنین انداز است. عمق حادثه نینوا، نه بر زاگرس پنهان است و نه بر زاگرس نشینان . وزش هر از گاه نسیمی از سوی کربلا که همسایه دیوار به دیوار این شهر است را برای لمس نزدیک واقعه و اختیار از کف رفتن هر آزاده ای را ،کفایت می کند .
خورشید روز تاسوعا چون از ستیغ کوه، رخ بر مردمان ایلام می نمایاند، آنان حزن آلود و سوگوار به سوی مساجد و تکایا روان می شوند و هنگامه ای عظیم در شهر بر پا می شود .
گروهی به سوی مسجد ابوالفضل (ع)، دسته ای به سوی مسجد صاحب زمان و تمام شهر ملتمسانه و دست به دعا، روان به سوی تکیه سید موسوی می شوند.
کوچه پس کوچه های منتهی به حسینیه سید محمد موسوی مالامال جمعیت زنان ، مردان و کودکان عزادار است. کمی مانده به در ورودی تکیه ، دیواره ای گلی برای روشن نمودن شمع های تبرکی بنا شده و برخی از عزاداران با کاشت هر شمع روشن، شمعی سوخته به نیت نیز با خود می برند.
زنی که زیر لب انگار دعایی زمزمه می کند می گوید:" سید موسوی بسیار آدم بزرگی بود و به خاطر زندگی سالم و پاکش ، مورد لطف خداوند هم بود." وی در خصوص به نیت بردن تکه شمع های سوخته می گوید:" به نیت می برم که اگر سید حاجتم را داد سال بعد شمع نذری برای تکیه هدیه آورم."
زیارت مردم از تکیه سید موسوی در روز تاسوعا اعتقاد محلی است که سالهاست در این شهر سینه به سینه منتقل می شود.
عزاداران شانه به شانه هم ، به جلو پیش می روند و گاه به سبب ازدحام و شلوغی، کودکان بر دوش پدران سوار می شوند . سالمندان و معلولین نیز بر ویلچرهای خویش بی تابانه تلاش می کنند که خود را به تکیه برسانند .
مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته و در حالی که با موج جمعیت به پیش می رود می گوید:" من به آقا خیلی اعتقاد دارم و هر سال تا سوعا به پابوسی اش می آیم. "
به محض ورود به تکیه، بوی عود و صدای نوحه در دلت غوغایی به پا می کند. بر کناره ی ستون میانی تکیه، زنی چادری بر صندلی چوبی نشسته است. سراغ می گیرم که کیست. می گویند نوه سید محمد موسوی است . به پیش می روم و از او در مورد سید می پرسم.
*سیده بتول موسوی : سید، از بیست روز مانده به محرم ، تکیه را آماده عزاداران حسینی می کرد.
بتول السادات موسوی،62 ساله، دو ماهه بود که پدرش فوت می کند و پدربزرگ، سرپرستی و مراقبت او را عهده دار می شود. نوه پسری سیدمحمد موسوی در معرفی پدربزرگ خویش می گوید: آقا، تقریباً در سال 1272 به دنیا آمد. وی از کودکی به مسائل دینی و مذهبی علاقمند و معتقد بود و در انجام عبادات بسیار دقیق و محتاط بود و جرقه ی بنای این تکیه نیز به دنبال خوابی که دید اتفاق افتاد.
وی در خصوص چگونگی ساخت تکیه در شرایط کمبود امکانات در آن دوران تصریح کرد:" آقا سوار بر چارپا، به حومه های دور دست شهر برای آوردن آجر می رفت. آجر را بر چارپا حمل می کرد و خود، مسافتی طولانی پیاده بر می گشت . بعد به کمک کودکان، آجرها را جابه جا و تکیه را اندک اندک بناکرد. سقفش را نیز از سفید چوبهایی که از مردم روستای بانقلان، به صورت هدیه دریافت می کرد ، می پوشاند . گاه با بارش نم بارانی، آقا دل نگران چکه نمودن آب از سقف به درون تکیه می شد. وی زمان ساخت این تکیه را حدود یک قرن پیش اعلام می کند.
سیده بتول، آقا را مشتاق واقعی حسین (ع) و یارانش معرفی می کند و ادامه می دهد : "از بیست روز مانده به محرم از شهرداری درخواست می کرد که کوچه های گلی آن دوران را برای عزاداران حسینی پاکیزه کنند. خود نیز خانه به خانه می گشت و برای روشنایی و گرم نمودن تکیه، چراغ توری و قالی، قرض می کرد. وی در و دیوار تکیه را سیاهپوش می ساخت و پس از محرم، چراغ ها و قالی ها را به صاحبانشان برمی گرداند."
سیده بتول موسوی در ادامه می گوید:" آقا به امام حسین (ع) عشق می ورزید، بسیار کربلا می رفت که هم زیارت امام حسین (ع) را به جا آورد و هم پرچم و علم تبرکی برای تکیه به ارمغان آورد. همیشه کوله بار سفرش را در راه برگشت با پرچم های کربلایی پر می ساخت و دیگر هیچ."
وی سابقه زنجیرزنی در شهر ایلام را مقارن با ساخت تکیه ، پشتیبانی آقا و خرید زنجیر از دزفول توسط دوستانش می داند و در ادامه می گوید:" آقا به عشق امام حسین (ع) در برابر طاغوتیان زمان شاه می ایستاد، هر چند که مامورین شاه نیز به سبب آوازه ای که در شهر از او پیچیده بود او را زیاد اذیت نمی کردند. علی الخصوص، برنامه های محرمش را بی هیچ دخالتی، به برگزاریش رضایت می دادند."
از او در مورد کراماتش که گاه از مردم شنیده می شود، می پرسم : می گوید:" شایسته نیست که من از این موضوعات سخن بگویم. مرا از این موضوع معاف کنید و مردم را به روایتگری این مسائل بخوانید."
نوه سیدمحمد موسوی در ادامه در خصوص نذورات و هزینه های تکیه گفت: "مردم به سبب عشق فراوان ،از زمان های دور شمع ، قند، عود و گاه بطری نفت و هیزم نذری به تکیه هدیه می کردند.
جمع نذورات مالی آن زمان، حدود 800 تک تومانی می شد . اما حالا هر چند با وجود مجهز بودن تکیه به سیستم گرمایشی شوفاژ ، هنوز برخی از مردم به سبب اعتقاد، نفت به تکیه هدیه می کنند. نذورات مالی نیز صرف تجهیز و عمران تکیه می شود.
وی در پایان زمان فوت پدر بزرگ خویش را حوالی پیروزی انقلاب و در سن 85 سالگی عنوان
می کند.
عضو هیئت امنای تکیه سید محمد موسوی: 60 سال خدمتگزار تکیه سید محمد هستم
آقای علی محمدی، یکی از اعضاء هیئت امنای حسینیه موسوی، خدمت رسانی اش را در تکیه سید ، 60 سال مطرح می کند. وی در معرفی خانواده سید می گوید: "سید صالح ، پدر سید احمد و سید محمد است . وی فردی متدین و صاحب نام در ایلام بود.
در میان اقوال و اعتقادات مردم، احمد ، برادر سیدمحمد از شان والایی برخوردار است . به گونه ای که او را سیداحمدی می خوانند و در رفع گرفتاری ها به او متوسل می شوند. وی در ادامه در تبیین بیشتر شخصت سیداحمدی می گوید:" همین جمله در بیان شخصیت والای سیداحمدی بس، که مردم ایلام در تمامی پستی و ناهمواری های زندگی و حتی زمان حملات هوایی صدام جنایتکار با گفتن جمله " یا جد سیداحمدی" دلهایشان آرام می گرفت."
وی در خصوص کمک ارگان های دولتی به تکیه گفت:" تکیه با کمک های مردمی و نذورات به اینجا رسیده است. و علی الرغم قول مساعدت مالی امسال سازمان حج و اوقاف ، تا کنون تکیه کمکی دریافت ننموده است."
نظرات ()