خشایارعلیرضایی، شاعر ایلامی، لیسانس ادبیات فارسی است. وی دارای مقام کشوری کاریکلماتوراست. 2600دوبیتی و دهها غزل و مثنوی، حاصل قریب بیست سال سرایش شعر اوست. با وجود این که زخم نیش ویروس فلج اطفال و بیماری آب مروارید دوران کودکی، تا کنون این شاعر را ناهمواروغبارآلود ساخته است اما این بلایا، به نظر آزمونی است که وی را دمادم، بر بهرهمندی هرچه بیشتراز قریحه و استعدادهای ذاتی درونش فرا میخواند؛ با وی به گفت وگو نشستیم که در پیش میخوانید:
لحظه های شعر زای زندگی را مقدس می دانم
ß از خودتان بگویید؟ چند سال دارید و زادهی کجایید؟
- خشاریارعلیرضاییام. نفس سال 50، به شماره افتاده بود (مرا در نیمه اسفند زادند) که متولد شدم. بالطبع باید ایلامی باشم، چرا که شناسنامهام، همین را میگوید. پس با این اوصاف 38 سالهام. و یا به زبان شعرم:
تو خوابم، برقِ ده شاهی گرفتن/ جلو روم، گاهی آگاهی گرفتن
یه پیش از صب، کمی تا بره مونده/ منو از سینه ماهی گرفتن
* چه زمان و چگونه فهمیدید که قریحه شعر در شما نهفته است؟
-پدرم شعر میگفت، البته به زبان قدیم و بیشتر غزلهای بزرگان را تضمین میکرد. حتی چند بیت نه چندان قوی از پدر بزرگم شنیدهام، البته از همان آغاز با برنامههای ادبی رادیو، سر و سری داشتم و از موسیقی اصیل هم لذتی میبردم. تا دوم دبیرستان که پای دیوانهای شعر قدیم به زندگیام باز شد، به جای درس خواندن که آن هم رشته فرهنگ و ادب بود، روزم را با خواندن شعر میگذراندم . تا سال 70 ،که کنگره شعر بهاران در ایلام برگزار شد و مرا به این وادی انداخت.
* شعر به یقین، تنها وزن و قافیه نیست، به نظر شما شعر چیست و چه کسی را میتوان، شاعر نامید؟
-اگر چه بیشتر غم مینوازد/کمی انگار، مبهم مینوازد
برایم شعر، ساز راست کوکیست/ هرآهنگی بخواهم مینوازد
به نظرم به اندازه تعداد شاعران، برای شعر تعریف هست .من هم، شعر را حاصل بحرانی میان احساس و اندیشه میدانم که طبق خواست و توان شاعر، در قالبی خاص ریخته میشود. در این میان جوشش، جایگاه ویژهای دارد و نه تنها شعر، بلکه هنرهای دیگر هم، بدون جوشش، در اصالتشان باید تردید کرد و طبیعیست هرکس شعر بگوید شاعر است به شرطی که در ارائه اثرش، صادق و بی شیله پیله باشد. اول برای خودش شعر بگوید، تا اثرش بر دیگر دلها هم بنشیند.
* چه رسالتی برای شعر قائلید و نقش این رسالت، در چه موقعیت و زمانی برجستهتر و پررنگتر میشود؟
- نمیخواهم شعارهای باید و نباید زده بدهم. یادمان باشد امروز دهه چهل و پنجاه نیست که شاعر برای مردم نقش لیدر بازی کند و به افکارشان جهت بدهد. شاعر امروز بسته به وجدان و روحیات خودش، شعر میگوید، نه برای کسی تکلیف تعیین میکند و نه میگذارد کسی برایش تعیین تکلیف کند .هرشعری میتواند، پیامی داشته باشد که الزاماً سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک نیست و البته نقش "زمان" را هم نباید نادیده گرفت چرا که غربال به دستی بیرحم است و خوب میداند چطور سره را از ناسره جدا کند. تا یادم نرفته، اضافه کنم نباید انتظار صددرصدی درباره آموزش و آگاهی بخشی شعر داشت چرا که در رسانهها و نهادهای دیگر، این چیزها را شاید بهتر انجام میدهند.
نجام می دهند.و آگاهی بخشی شعر داشت چرا که در رسانه ها و نهادهای دیگر ،این چیزها را شاید بهتر ر و سری داشتم و از موسیقی
* از لحظه زایش شعر در درونتان بگویید؛ آن لحظه چه حالی بر شما حکمفرما میشود؟
- دروغ چرا، نه حالی به حالی میشوم نه آسمان به زمین میآید و نه من به آسمان میروم. فقط جرقهای در ذهن زده میشود که سالهاست اسمش را گذاشتهاند الهام شعر. با این حال کشته و مرده آن لحظهام ،عزیزش میدارم و تا حدودی برایم مقدس است. این سلیقه شخصیست، چرا که برخی دوستان نه برای جوشش ارزش قائلاند نه برای تقدس لحظههای شعر زای زندگی.
خدای عاشقا میگن کریمه/بیا گیرم که ساعت چند و نیمه
تو تنها رنگ و بوی شعر من باش /منی که شعر روح زندگیمه
* همزمان با زایش شعر، قلم یادادشت را برمیدارید یا پس از زایش کامل و به ذهن سپاری، بعد آن را یادداشت میکنید؟
- چون حافظه خارق العادهای ندارم باید همان وقت یادداشتش کنم و گرنه معلوم نیست کجا میرود یادم است چند سال پیش، یک شب، چند دوبیتی به ذهنم رسید یادداشتش را گذاشتم برای فردا، صبح روز بعد، هرچه به ذهنم فشار آوردم به خاطرم نیامد که نیامد .همین تجربهای شد که مداد و کاغذ از آن پس هم بالینم باشد.
* عواطف و احساسات، چه کمکی به سرایش شعر در شما میکنند؟ چه مواقعی انگیزه و حس سرایش، در شما قویتر میشود، زمان دلتنگی یا زمان شادی و خوشحالی؟
- هنر، خاصه شعر، بدون احساسات، راه به جایی نمیبرد به ویژه برای ما شرقیها، که تاحدودی حساس بار میآییم. متأسفانه من هم، مثل باقی ایرانیها، اکثر شعرهایم، رنگ و بوی دلتنگی و حسرت و این چیزها را دارد. چه میشود کرد این تازه در حالیست که سعی میکنم نسبت به دیگر دوستان شاعر، امیدوارتر و مثبتتر بسرایم.
* بیشترین واقعیات و پدیدههای هستیای که به شعر درآوردهای کدامند؟
- راستش آمار نگرفتهام. فکر میکنم مثل اکثر شاعرها، بیشترین کارهایم، عاشقانه باشد بعد اجتماعی و وطنی و در نهایت، دغدغههای فردی.
بپیچانی، شکستت میدهد عشق/ بخواهد، کار دستت میدهد عشق
ولی با اینهمه، عاشق نواز است / بمانی، ناز شستت میدهد عشق
* چگونه از قالبهای شعری در سرایش اشعار خود بهره میگیرید؟
- من گویندهای کلاسیک سرا هستم. این اواخر، بیشتر شعرهایم، در قالب دوبیتی بوده است . البته غزل و مثنوی هم دارم. اما اگر بگویم ذهنم را شاید 2600 دوبیتی، به کلی معطوف خود کرده است، بیربط نگفتهام .فکر میکنم امروز دوبیتی – با تنها 44 هجا- قالب ذهنهای عجول و زودگذر است. درست مثل رباعی و طرح. آدمها اگر بخواهند سراغ قالبهای بلند بروند چه چیزی، بهتر از رمان و فیلم، کما این که این اتفاق، امروز افتاده است. شعر به نفع رمان و فیلم، خیلی جاها، کنار کشیده است.ست ،درست مثل رباعی و طرح. آدم و این دوبیتی، میتواند راوی همین حکایت باشد:
دوبیتی خون، غزل بنویس میشم /بخوای، از اشک خیس خیس میشم
عزیزم ! توکلاس شعر هر روز/ اگه فکرت بذاره، بیس میشم
* لمس از نزدیک بمبارانها و حملات هوایی شهر ایلام و خانه بدوشیهای کوه و بیابان هشت سال دوران جنگ، آیا تأثیری بر اشعارتان گذاشته است از رنگ و بوی اشعار آن دوران بگویید.
- شب باران، شب طغیان و جدول/ لجن افشانی عریان و جدول
کنار خاطرات کودکی ماند/ همیشه ترس بمباران و جدول
نه ساله بودم که جنگ شروع شد و هفده ساله بودم که تمام شد. راستش سختیها و دلشورههای آن سالها، چنان خاطره بدی برایمان به جا گذاشته است که از یادآوریشان بیزارم. در این مورد تعدادی کار سفارشی و شعاری داشتم که دور ریخته شدند.
* از خاطرات کودکیتان در آن دوران، چیزی به یاد دارید؟
تنها:
سری جامانده از سال لواشک /نخ بیانتهای بادبادک
کنار بچهها و توپ بازی /کمی دلشورهی شبهای موشکبه یاد دارید؟
ن و ج و جدول
طره بدی برایمان گذاشته که از یادآوریشان بیزارم.در
* موفقیتهای شعری که به دست آوردهاید کدامند؟
- زیاد اهل شب شعر بازی نیستم. آخرین حضورم به کنگرهای خارج از استان، در سال 74 برمیگردد. همچنین درچهارمین کنگره شعر جوان نیز شرکت کردم.
* مقام دوم کاریکلماتور کشور را چه سالی و چگونه بدست آوردید؟
- به دنبال فراخوان سراسری در سال 84 و ارسال چند کاریکلماتور به دبیرخانه، پس از داوری، آثارم برگزیده شدند و در نهایت، به عنوان کاریکلماتوریست دوم کشور، در دانشگاهالزهرا مورد تقدیر قرار گرفتم. این مسابقه قرار بود هر دو سال یکبار برگزار گردد که متاسفانه دنباله نداشت.
* آدمی آن هنگام که میخواهد از عمق احساس و عواطف خود بگوید ناخودآگاه زبان مادری، به زبان درونش تبدیل میشود همانا، زبان مادری میتواند صادقانه و بیریا از واقعیات درون با دنیای بیرون حرف بزند. سرودن شعر به زبان مادری آیا همین وضعیت را دارد؟
- این سؤال را باید از آنهایی پرسید که به زبانهای دیگر هم مسلطند و شاید شعر هم میگویند. من همین یک زبان را میدانم و هرچه دارم با همین یکی، روی دایره میریزم.
* اشعار با محوریت ایلامتان، دارای چه ویژگیهایی هستند و بیشترین موضوعاتی که در این اشعار به آنها پرداختهاید کداماند؟
- شعر زیادی درباره ایلام ندارم. کارهای اینجاییام یا بر میگردد به خودسوزی دخترهای ایلام یا عقب نگه داشته شدگی استان. گاهی هم، گریزی زدهام به دوره خانهای پشت کوهی و ستمهای ابوقدارگی. مثلاً این دوبیتی همان حکایت جانکاه خودسوزی دختران ایلام است:
زنی اینجاست کز قعر خیالش/ نمیتابد مگر اوج زوالش
به سوی کهکشان، از این همه راه / به نام شعله افتادهست فالش
و یا در مورد شهر ایلام:
نه با آیینه و ترفند و اوهام/ نه با عصیان، به برمیآیدت کام
سمیرامیس هم باشی از این پس/ معلق ماندهای در قعر ایلامشت کوهی و ستم های ابوقدارگی .مثلا این دوبیتی ام یا بر می گردد به خودسوزی دخترهای الام یا عقب نگه داشته شدگی استان .گاهی ن ،یکی
* انگیزهی شما از مطالعه رمان و یا هر عنوان کتاب دیگر چیست؟ انس با کتاب و کتابخوانی، تا چه اندازه در سرایش و وسعت دید شما موثر بوده است؟
- چون شاغل نیستم بیشترین وقت را برای مطالعه میگذارم. البته اگر کتابی باب طبعم باشد، سعی میکنم جدا از مقتضیات زمان، آن را مطالعه کنم. البته دوری از مرکز، خودش مسأله مهمیست. باری، به هر ترتیب که بشود سعی میکنم دست کم در مورد رمان مطالعهام به روز باشد و حالا، این کتابها چه اثری بر شعرم داشتهاند، غیر از وسعت خیال و اندیشه که خودم اقرار میکنم، باقیاش را دیگران باید قضاوت کنند.
* شعر چون دیگر مقولههای فرهنگی از عوامل اجتماعی و محیطی تاثیر میپذیرد. شما تأثیر این عوامل را چگونه بررسی میکنید و شعر اجتماعی را دارای چه خصایصی میدانید؟
- بالاخره، شاعر هر چه قدر هم بخواهد خود را از اتفاقهای دور و برش برکنار نگه دارد، باز هم غبار این رویدادها بر او و شعرش مینشیند. برای من یکی، دستکم این طور بوده است. میتوانم بسیاری از شعرهایم را که در اتفاقهای این چند ساله زاده شدهاند مثال بزنم. اینجاست که شاعر باید بر موضوع سوار باشد نه برعکس، تا اتفاقی که در شعر مشروطه افتاد برای شعر نیفتد. منظورم شعارزدگی و تهی شدن کلام از جوهره شعری ست.
* شعر سیاسی چه زمان میتواند روشنگری سیاسی کند و تا چه اندازه این نوع شعر در آگاهی بخشی سیاسی مؤثر است؟
- من میان شعر اجتماعی و شعر سیاسی تفاوت قائلم. سیاست دامیست که نباید هیچ هنرمندی در آن بیفتد. چرا که گفتن از سیاست یعنی له و علیه آن بودن و هنرمند به ویژه شاعر باید برای خودش مقامی فراتر از جناح و باند و دار ودسته قائل باشد. شعر سیاسی اگر شعار نباشد که هست، خود اکثر اوقات از بیانیه فراتر نمیرود.
*تفاوت کاربرد شعر طنز با کاریکلماتور در چیست؟
- کمی سخت شد. شعر حتی، طنزش هم جدیست و کاریکلماتور، جدی ترینش، طنز است. شاعر گاه به کمک طنز، نه لودگی و هجو، حرفها و انتقادهای خیلی جدی را تلطیف میکند. این ویژگی را در کاریکلماتور نمیبینیم. چرا که تنها نیت سرایش کاریکلماتور، بیان یک لحظه نه چندان جدیست و بیشتر برای انبساط خاطر سروده میشود.
* از تاثیر دین و آیینهای مذهبی بر شعر بگویید. شعر ناب مذهبی دارای چه ویژگیهایی است و بستر سرایش این گونه اشعار، چه نوع بستری است؟
- من در این یکی هم، ادعایی ندارم. هرکس دارای عقیدهایست که وقتی آگاهانه در وجودش ته نشین شد، بی آنکه رنگ و لعاب باید و نباید و خودبرتربینی و تخطئه دیگران را بگیرد، در کلامش جاری میشود. رکس دارای عقیده ای ست که وقتی آگاهانه در وجودش ته نشین شد بی آنکه رنگ و لعاب باید ونباید و خودبرتربینی ف ها و انتقادهای خیلی ج
* چه زمان انحطاط شعری رخ می دهد ؟
- وقتی شاعر نه برای دل خودش، که برای دل دیگران شعر بگوید خواه به دست آوردن، خواه شکستن دلها باشد. وقتی که شعر بلندگو و وسیله تبلیغ مرامهای سیاسی قرار گیرد. آن هنگام، که شاعر به خودش و بالطبع به دیگران دروغ بگوید زمانی که هدف شعر، به دست آوردن مادیات و موفقیت سیاسی و مقام جشنوارهای باشد. و یا به زبان شعرم:
تمام عمر اینسان، شعر گفتند/ به درگاه خدایان شعر گفتند
"نباید" سهم انسان ماند و ایشان/ برای سکه و نان شعر گفتند
* شبهای شعر و نشستهای شعر خوانی، با چه هدفی برگزارگردند، میتوانند یاریرسان شعر و شاعر، در ایفای رسالت خود باشند؟
- به شرطی که کیفیت فدای کمیت نشود و مایه تبلیغ این ارگان و آن مرام و مقام نباشد؛ در این صورت، شبهای شعر میتواند بزرگداشت پیش کسوتها و شناساندن تازه آمدهها و ارتباط نسلها و شاعرهای دور و نزدیک و تبادل و چالش اندیشهها باشد.
* اشعار بداهی، به نظر به دلیل "جرقهای وناگهانی بودن زایش" ، اغلب از اثرگذاری سریعی برخوردارند. به نظر شما، بستر زایش این اشعار، چه بستری است؟ بداهه سرایی چه تأثیری بر محیط اجتماعی میگذارد؟
- هر شعری را میتوان بداهی دانست. بعضی وقتها، شاعر حسبحال و موقعیت، دست به سرودن چیزهایی میزند که تأثیر آنی دارد. اگر منظور شما این نوع بداههگویی باشد، کاریست که بیشتر به نظم پهلو میزند تا شعر و کمتر هم، به مقام مانایی میرسد.
* فکر میکنید بعدها که اشعارتان به دست آیندگان برسد، با خوانش آن اشعار، چه حسی به آنها منتقل میشود و آیا در اشعارتان، آن لحظه را به شعر درآوردهاید؟
- من اهل امروز و اینجایم و هیچ، به آن زمان مورد نظر شما فکر نمیکنم، نه در گذشته زندگی میکنم، نه در آینده.هم اکنون، کارم را انجام میدهم، اگر آیندگان خوششان آمد چه بهتر، و گرنه آن موقع دست ما کوتاه است که بخواهیم کاری بکنیم.
* در مجموع چند دفتر شعر سرودید، و چرا تا کنون مجموعههایی از اشعارتان به چاپ نرسیده است؟
- چند دفترش را نمیدانم، چون پشت سرهم، نوشته شدهاند.حدود 2600 دوبیتی، دهها غزل و مثنوی، به نظرتان چند دفتر میشود؟ در مورد چاپشان هنوز مرددم، چرا که شعر را، امروز در چنان آشفته بازاری میبینم که نمیشود روی آن حساب کرد. وقتی خودم، کتاب شعر دیگران را نمیخوانم، چه کسی حاضر است بابت خرید کتاب من ناشناخته، پولی پرداخت کند و در این صورت، کدام ناشر حاضر به سرمایهگذاری میشود ؟
* اولین و آخرین شعری که سرودید؟
- اولینش را به خاطر ندارم، چرا که صدها بیت از کارهای اولیهام را چند سال پیش دور ریختم، آخرینش تا امروز این دو بیتیست:
تو این بلوا و محشر چی بسازم/ به جز شعر مکرر چی بسازم
قرارو تو سرم میکوبه اخمت / خرابش میکنی هرچی بسازم
* فصول شعرهایتان، دارای چه حال و هوایی ست ؟
- دوباره داره شب سرریز میشه/ دم سرما برامون تیز میشه
همین چن شاخه تابستونو داریم/ اگه دس دس کنی پاییز میشه
- پرای بسته وا میشه، مگه نه؟!/ رها، سهم پرا میشه ،مگه نه؟!
بهار از دور، تا برگرده آزاد/ زمستون روسیا میشه مگه نه؟!
* مرگ و زندگی را در اشعارتان چگونه توصیف میکنید؟
- زندگی را دوست دارم ، مرگ را دشمن
و یا به زبان شعر:
- چه میشد، قاب آدم را نمیزد/خیالش، خواب آدم را نمیزد
خلاصه مرگ، چیز جالبی بود / اگر زیر آب آدم را نمیزد
- بگو با هرچه وسواسش بیاید / نهیب وقت نشناسش بیاید
به "گم تاریک – راهش" می فرستم/ دمی که مرگ با داسش بیاید
* خدای اشعارتان، چگونه خدایی است و با او چگونه و با چه زبانی به گفت وگو مینشینید؟
- بستگی به موقعیتم دارد و آن لحظهای که بر من، شعری الهام میشود اما: خدای عاشقا میگن کریمه و یا این دو بیتی که خود حکایتی ست:
- بگو چرخ خدا میچرخه بی ما ؟/ستاره تو هوا میچرخه بی ما؟
هنوزم بچهها تو حلقه موندن / هنوزم آسیا میچرخه بی ما؟
* پیام شاعر زاگرس نشین برای جهانیان؟
- آن پیام، پیام صلح جهانیست که این گونه در من زاده شد
چه میبینیم در عالم، مگر جنگ؟/ چه میجوییم جز افسوس، در جنگ
بیا یکبار با هم، دم بگیریم / سلام ای صلح آبی ، مرگ بر جنگ
نظرات ()