دلنوشته های...

 
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
 

 

              درد دلی با استاندار

    شامگاه دوم آذرماه: «فردا صبح، استاندار به دفتر هفته نامه پیک ایلام خواهد آمد.» و این جمله تاکیدی سردبیر هفته نامه، مرا به حضور در دفتر راس ساعت 8 صبح فردا، دعوت کرد.

پس از این یادآوری تلفنی سردبیر ، با اینکه شنیده ام که قرار است همزمان از چندین هفته نامه بازدید کند و بالطبع، زمان زیادی برای گفتگو نیست ،اما تمام شب ذهنم را با رژه بی امان سوالات خواسته و ناخواسته درگیر می سازم . گاه می گویم حیف زمان است که با بالاترین مقام استان رودرو باشی و لب از گفتن دردهایی که اغلب با اشاره و امر وی به درمان می رسد فروبندی، مگر می شود ایلامی باشی و دردجانکاه خودسوزی هایی که هر روز شعله های سوزانش بر در و دیوار این شهر، زبانه می کشد را ببینی و خود را به بیراهه بزنی؟ خاصه هم، اگر خبرنگار باشی و زبان در کام گیری؟ مگر می شود از استاندار فرهنگی استان نپرسید که چرا برای درمان این درد جانسوز، چاره ای نمی اندیشد ؟ چرا از راهکارهایی که تیم‌های پژوهشی و تحقیقاتی‌ای که ارائه کرده‌اند بهره نمی‌جویید؟ و چرا از ثمره کار پژوهشی‌ای که حوالی سال‌های 71 و 72 انجام شده است نه تنها بهره نمی‌گیرید بلکه با سپردن آن اسناد به کتابخانه محسور و خاک خورده، مانعی در به درمان رسیدن این درد پیش رونده می‌گیرید.

ای وای و ای وای که دیگر حتی توان تجسم خون‌جگر خوردن مادرانی که جگرگوشه‌یشان، گرفتار دام اعتیاد است را ندارم و هر روز در این دام در حال ریشه دواندن در این استان است و بیکاری رو به افزایش جوانان نیز که خود گاه سرچشمه این آسیب‌هاست را نمی‌توانم نادیده بگیرم؛ دوست دارم به استاندار بگویم که برای کاهش نرخ بیکاری و اعتیاد استان چه برنامه‌های کاربردی تاکنون انجام داده‌اید و با این معضلات خانمانسوز چه می‌خواهید بکنید.

ای استاندار عزیز! شما که داعیه‌دار توسعه فرهنگی در استان هستید برای انجام فعالیت‌های زیرساختی فرهنگی در استان چه گامهایی برداشته‌اید؟ برگزاری یک طرح فرهنگی چند ماهه و اجرای یک اثر هنری غیربومی چه کمکی به تقویت بنیان فرهنگی بومی استان خواهد کرد؟ آیا جا ندارد که برای معرفی نقش فرهنگی و اجتماعی این استان مرزنشین که هشت سال مرزداری کشور را عهده‌دار بود هر ساله کنگره‌ای ملی برگزار کرد؟

آیا مهران را با چهارصد و سی‌ کیلومتر مرز مشترک با عراق و با آن سابقه ایستادگی و مقاومت، داشتن بازارچه‌ی بین‌المللی پررونق سزاوار نیست؟

آیا برخورداری مردم ایلام از استانی پرشور و نشاط با امکانات تفریحی و ورزشی گاه معمولی، توقعی بیجا و غیرمنطقی است؟ و همینطور آمد و شد آیاها و چراهای مکرر و ممتد ذهمنم را پرتلاطم و پرآشوب می‌سازد با گذر چندین ساعت، شب به نیمه رسیده است و ثانیه‌ها به شمارش معکوس. پلک‌هایم سنگین خواب می‌شود. می‌خوابم و ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح با صدای زنگ موبایل از خواب برمی‌خیزم. پس از صرف صبحانه‌ای مختصر، به سوی دفتر هفته‌نامه روانه می‌شوم. در میانه‌ راه تا رسیدن به دفتر سعی می‌‌کنم که ذهنم را از ازدحام و شلوغی سؤالات شبی پیش برهانم و مگر نه این است که میزبانی هر میهمانی، با روی گشاده زیبا و خواستنی است و باید آئین مهمان‌نوازی را به جا آورد و دکور و چینش تحریریه و تمام در و دیوار هفته نامه حکایت از فرارسیدن ورود یک میهمان فرهنگی و فرهنگ دوست داشت. به محض ورودم به دفتر ناخودآگاه باز بازی سؤال و ذهن آغاز می‌شود کاش مجالی لااقل برای پرسیدن یک سؤال و یا یک درد دل کوتاه فراهم می‌شد. ای کاش می‌توانستم کوتاه و مختصر از او بپرسم سهم ایلام، ایلام منهای محرومیت و بدبختی است برای محرومیت زدایی همه جانبه ایلام چه کرده‌اید و خواهید کرد؟ و درد دلی کوتاه که این حرکت فرهنگی شما امیدوارم آغازگر افق‌های روشن فرهنگی در عرصه‌های اطلاع‌رسانی و خبری باشد و ثمره‌ی این ملاقات‌ها ایجاد فضایی آزاد اطلاع رسانی برای اهالی مطبوعات محلی باشد که همانا فعالیت در چنین فضایی علاوه بر تنویر افکار عمومی، اهالی مطبوعات را به سبب انجام رسالت خبری خویش، شیرین می‌سازد اما خوب می‌دانم که این درد دل تنها گفتن دردهاست. ای کاش می‌شد دست در دست هم موفق به درمان دردهای ایلام  شویم...