سفر به شهری دره ای
در یکی از روزهای آغازین فصل بهار بازدید از مراکز تاریخی و گردشگری درهشهر اعضای تحریریه هفته نامه را به سوی جاده باریک و سرسبز آن فراخواند.
رژه مداوم شنیدهها در مورد زیبایی بینظیر درهشهر، ذهنم را به میهمانی تماشای بهترین مناظر چشمنواز دعوت میکند!
نوای دلنشین موسیقی بنان گاه تمام سکوت فضای خودروی سواری را پر میکرد و گاهی دیگر نیز ، صدای دلنوازش با توضیحات کلیدی یکی از همراهان در مورد مناظری که در طول میسر میدیدیم آمیخته میشد!
باید 125 کیلومتر را از سمت جنوب غربی ایلام طی کنیم که به شهری که درههای سرسبز گردا گردش را پوشانده برسیم.
بهار کبیرکوه به سبب لایه نازک برف، هنوز زمستانی است و همسایگی زمستان نیمه جانش در دوشادوش دامنههای سرسبز منتهی به کرانه جاده، تابلوی نقاشی زیبایی را در برابر چشمان مسافران جاده به تصویر میکشد.
هر چه پیشتر میرویم طبیعت زیباییهایش را بیشتر به رخ میکشد ولی افسوس و صدحیف که در طول مسیر، نیافتن تابلوهای راهنمایی و یا حتی تابلوهایی که پیام زیست محیطی ضرورت حفاظت از این طبیعت بکر را یادآور شود! دلت را ریش میسازد و هر ازگاه با فراز و نشیبهای جاده که چندین لایه آن فرسوده شده غمی بزرگ بر روی دلت آوار میشود و جراحتهای تن زخمی جاده، فکرت را بارانی میکند: آیا سزاوار جادهای که تو را به طبیعت بکر و دست نخورده پیوند میزند این تن ناسور است؟! و یا کوتاهی و تعویق در مهار گرد و غبار که تا چندی دیگر بر سر و روی سبز آن میبارد و تاب نفس کشیدن را از آن میگیرد و به مرگ تدریجیاش مبتلا میسازد قابل توجیه است؟!
بگذریم ! به اکراه بر روی تن زخمی جاده به پیش میرویم دشتهای سبز مخملی هموار حوالی روستای جعفرآباد را با نگاه سیر پشت سر میگذاریم و بعد لبریز از موسیقی ملایم بوی جوی مولیان، از میانه روستاهای زیفل، پاکل گراب و چنار باشی عبور میکنیم.چون روستای چنارباشی را پس از عبور بر روی پل انتهایی آن میپیماییم تنگه سرسبز و رویایی رازیانه در برابرت آهسته آهسته دلبری میکند. تنگهای بسیار زیبا و وسیع که تخته سنگهای بزرگ کرانه آن باپوشش جلبکها و سبزینهها هم آغوش هستند و صدای آرام بخش آب روان در عمقش، موسیقی گوشنوازی را در محیط دلانگیز سرسبز اطراف آن طنین انداز کرده است و پل قدیمی و زنگزده بر روی آن میتواند جای مناسبی برای ثبت این لحظه به یادماندنی توسط نگاه شیشه ای دوربین باشد و بعد ادامه مسیر و گذر از پیچ جابر انصاری (خرجاور) و بعد جلوهگری زیبای روستای کلم، دیدگان را محسور تماشای خود میسازد!
انبوه درختان و پوششهای گیاهی متنوع، منازل مسکونی را در آغوش سبز خود میهمان کرده است! و هوای مطبوع و دلانگیز آن آدمی را به تنفس عمیق اکسیژن خالص و هوای تازه ترغیب میکند.
گاه ناخواسته غبطه خوار عدم بهرهوری مناسب از این تفرجگاههای طبیعی و دستنخورده میشوی، مگر این طبیعت زیبا چه کم از نمآبرودها و کلاردشتها دارد که باید خالی از امکانات تفریحی باشد؟ آیا برای هر رهگذر بومی و غیر بومی جای خالی چایخانههای سنتی در طول مسیر احساس نمی شود؟ چایخانه هایی که می توانند مکانی فرهنگی برای انتقال و معرفی آداب و رسوم محلی استانی باشد و...
شهرک ولیعصر و دشتهای صاف و سبز اطراف آن را که پشت سر میگذاریم وارد شهرستان بدره میشویم سپس میدان امام خمینی(ره) تا شهدای بدره را که بلوار شهید بهشتی آن دو را به هم میرساند طی میکنیم.
نگاه گذرای از پشت شیشه خودرو، تصویر شهری ساده اما صمیمی در ذهنت شکل میگیرد. روستای دول گلاب و بعد تابلو سد نیروگاه سیمره خودنمایی میکند به دلیل فاصله زیاد نیروگاه با مسیر جاده تنها نشانههایی از آن از دور پیداست.
سرپل سیکان را نگاه میکنیم و بعد با دیدن تابلوی «به شهر تاریخی درهشهر خوش آمدید» جان تازهای میگیریم که همانا برای ما جاده تمام شد و به مقصد رسیدیم ناخودآگاه تصویر بازدید از شهر تاریخی درهشهر، چهارطاقی، قلعه شیخ مکان و تنگه بهرام چوبین در ذهن همسفران ورق میخورد.
نظرات ()