تن های خون آلود مسافران، آغوش برف را گلگون کرد
فرودگاه مهرآباد تهران روز یکشنبه 19 دی ماه 1389
مسافران کارت های پرواز را گرفتهاند و پس از تحمل تأخیر 2 ساعته، پر دلهره از چرایی تأخیر اما خوشحال از عدم کنسل شدن پرواز، از اعماق درون نفس راحتی میکشند. کارتهای پرواز آنان کنترل میشود و سپس به سوی در خروجی برای سوار شدن هواپیما به راه میافتند.
بویینگ 727 ، 104 مسافر خود را در آغوش میگیرد و بی خبر از دقایق مرگ آلود پیشرو، به سوی آسمان پر میکشد.سرمهماندار از تأخیر پرواز عذرخواهی میکند و مهمانداران پس از نمایاندن درهای خروجی و جلیقهی نجات با کلام و اشاره، پرواز ایمن و خوبی را برای مسافران آرزو میکند.
گویی اصلاً این زبانها و اشارهها را هیچ مسافری در هیچ پروازی، نیاز نخواهد افتاد و گاه حتی مسافری که به این فکر میافتد: به راستی! اگر هواپیما دچار نقص شود آیا هیچ مجالی برای استفاده از جلیقهی نجات باقی خواهد گذاشت را نیز با جملهی معترضهی «خدا نکند» را به فراموشی میسپارد. هواپیما که پیشتر میرود مه آلودی آسمان و بارشهای برف نیز شدت میگیرد.
تمام وجود کادر پرواز را تردید و دودلی که آیا پرواز را تا انتها به سرانجام برسانند یا که دوباره به مبدأ باز گردند را فرا میگیرد. تکانهای دلهرهزا و ممتد هواپیما لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشود و مسافران را قرار از دل میرباید امکان فرود به سبب دید کم اصلاً مقدور نیست.
کاپیتان دادرس تصمیم به فرود اضطراری میگیرد و مسافران را به بستن کمربندهای خود خبر میدهد، اما این فرود، فرودی از نوع دیگر است.
هواپیما در روستای مشکات حوالی دریاچه ارومیه، در هنگام فرود اضطراری دچار سانحه میشود و...
در بخش خبری ساعت 21 شبکه یک، پس از اعلام دو خبر، خبر این حادثه با چنین محتوایی اعلام میشود که هواپیمای تهران- ارومیه در حوالی دریاچه ارومیه دچار سانحه شد و خبر نوید بخش این بود که اغلب سرنشینان هواپیما زنده و یا مجروح هستند که تیمهای امداد در حال انتقال آنان به سوی مراکز درمانی و بیمارستانی شهر هستند.
با شنیدن این خبر، ابتدا مخاطبان از وقوع نفس حادثه، غمگین شدند، اما خبر زنده بودن مسافران، شعف و خوشحالی مخاطبان را به دنبال داشت.
در بخش های خبری همان شب و روز بعد، کمکم آمار کشته شدگان بیشتر و بیشتر اعلام شد تا سه روز پس از وقوع حادثه، تعداد کشته شدگان 78 نفر و مجروحین 26 نفر اعلام شد.
اما حال که این عزیزانمان چون دیگر هموطنانمان در 11 سانحه هواپیمایی که در بیست سال اخیر از دست رفتهاند در سینه خاک سرد آرمیده اند و از دستان کم توانمان ، جز طلب آمرزش از درگاه احدیت کاری ساخته نیست ، روحشان شاد و قرین رحمت مغفرت خداوند عزوجل باد.
اما دل هر آدم منصفی می گیرد وقتی می بیند به عنوان سومین خبر، به بیان عناصر خبری این سانحه پرداخته میشود، مگر سردبیر بخش خبری را چه شده است که ارزش فراوانی خبر را به بوتهی فراموشی سپرده است؟
انگار نه انگار که 78 نفر از هموطنانمان یکجا از دست دادهایم، آیا جا نداشت که عزای عمومی سراسری اعلام می شد؟
چرا هر بار چنین اتفاقاتی میافتد، باز رسانه ملی در نقش تریبون مسوولین امر و سازمان هواپیمایی کشور در بیان توجیه سانحه ظاهر میشود و اعتراضات خفه و در گلو خفته مردم را راجع به مشکلات مرتبط شفاف منعکس نمیکند؟
که مگر نه این است اگر مردم سفرهای هوایی را تحریم کنند خسارت زیانباری بر اقتصاد کشور وارد خواهد شد.
همواره بررسی موشکفانهی علت سوانح، موکول به کالبد شکافی جعبه سیاه هواپیما میشود که همانا جعبه سیاه تنها مکالمات لحظات پایانی و مشخصات موتور هواپیما را آشکار خواهد کرد .
آیا جعبه سیاه میتواند بگوید که دور اندیشی ایجاب می کرد که به سبب متغیر و ناپایدار بودن هوا در آن روز خاص نباید پرواز انجام میشد ؟ درست است که جعبه سیاه می تواند بسیاری از فاکتورهایی که در خصوص کهنگی و اصطحلاک هواپیما است را برملا سازد اما و صد البته مگر غیر از این بوده است که همواره بعد از چند ماه مثلا بررسی جعبه، در نهایت ممکن است با در نظر گرفتن برخی مصلحت اندیشی ها، اهمال خلبان و شرایط بد جوی را علت سقوط اعلام کرده اند؟و این همان دردجگرسوزی است که بر دل، داغ می نشاند.
خوب می دانیم بررسی این جعبه، عزیزانمان را به ما برنخواهد گرداند ؛ اما آیا می توانیم این امید را در دل بپروانیم که دیگر سهم ما از سفرهای هوایی ترس و دلهره نخواهد بود ، الله واعلم!
باز به آینده چشم دورخته ایم...
نظرات ()