دلنوشته های...

برشی از یک اتفاق
نویسنده : مهین داوری - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

یادداشتی بر حاشیه افتتاح پروژه مسکن مهر کارکنان دولت در استان ایلام

برشی از یک اتفاق

 پنج شنبه، اول اردیبهشت ماه سال90

ساعت 8 و هجده دقیقه صبح،  بر روی صفحه اول خبرگزاری ایرنا استان ایلام، خبری با تیتر «با حضور رییس جمهوری، بهره‌برداری از پروژه مسکن مهر کارمندان امروز در ایلام آغاز می شود» بالا آمد و البته، خبرهایی با این محتوا برای چندمین بار بود که بر این صفحه نمایان می‌شد، علی‌رغم دفعات قبل با وجود مهیاسازی جوانب انجام سفر، این اتفاق محقق نشده بود اما تیتر این خبر، تحقق نزدیک و حتمی  آن را به ذهن خواننده متبادر می‌ساخت.

اما هنوز پس ذهن، این سؤال باقی است: این‌بار خواهد آمد؟

نباید دست روی دست گذاشت! شتاب زده دوربین عکاسی، کاغذ و قلم را بر می‌دارم و بی‌هیچ تعللی خودم را به محل افتتاح پرو‍ژه مسکن مهر می‌رسانم البته خبرم می‌دهند که استانداری به موازات ایجاد بستر مناسب انجام این سفر، برای بار دوم دچار زحمت صدور کارت ویژه خبرنگاری در دقیقه 90  شده است.

از ترس آن که نکند فرا رسد و من دیر کرده باشم و آن جا نباشم ناگزیر به کارت قبلی دل خوش می کنم!

به محض رسیدن به محل و گرفتن دوربین عکاسی در دستانم، مأمورین نیروی انتظامی به سویم می‌آیند و سؤال و جوابی چند که لازمه‌ی فعالیت خبری در اینجا داشتن کارت ویژه‌ است و من مستأصل اما امیدوار و برای از دست ندادن فرصت، به مقصد استانداری سوار تاکسی می‌شوم شاید کارتم را دریافت کنم.

مراجعه‌ام به استانداری بی نتیجه ماند و گفتند استانداری تنها مجوز صدور بیست کارت ویژه خبرنگاری داشته است و آنها نیز همه صادر شده‌اند از سهیمه خبرگزاری ایرنا نیز به سبب صدور آن به نام دیگر همکاران بی‌نصیب ماندم.

بر می‌گردم و با خودم می‌گویم: اشکالی ندارد چشمانم را باید به عکاسی وقایع دعوت کنم.

از شهرک چالیمار می‌گذریم و بلوار ابوالفضل را به سمت شمال در پیش می‌گیریم.  نرسیده به انتهای بلوار، مأمورین نیروی انتظامی پیشروی بیشتر تاکسی را مانع می‌شوند و من  ناگزیر پیاده می‌شوم  و باقی مانده را مسیر پیاده می‌پیمایم.

بادی نه زیاد آرام در حال وزیدن است. به محل پروژه می‌رسم.  بر کناره‌ی مقابل پروژه، گروهی از زنان و دختران ایستاده‌اند اغلب میانسال و مسن‌اند و اندکی دیگر نیز جوانان‌اند!

قریب ساعت یازده صبح است برخی از حاضرین می‌گویند: حدود سه ساعت است که منتظر و سرپا ایستاده‌اند و  اغلب آنان در حال نگارش چیزی شبیه دردنامه هستند. یکی برگ‌برگ سررسیدی که در دست دارد را به درخواست کنندگان می‌دهد که بنویسند و کمی آنطرف‌تر ماشین زردرنگی که آرم اداره پست بر آن خودنمایی می‌کند پارک است و گویا مشغول جمع آوری نامه‌های مردمی است.

با خودم می‌اندیشم که معنای نوشتن هر باره‌ی این نامه‌ها چیست؟ یا مردم دچار تمارض شده‌اند و یا مسوولین کارشان را متعهدانه و به درستی انجام نمی‌دهند که مردم این چنین  دردمندانه دست طلب به سوی مقامات ارشد اجرایی دراز کرده‌اند  که در هر صورت، حاصل نامه‌نگاری، به نظر اتفاق قشنگ و خوش یمنی نخواهد بود.

گوشه‌ای ایستاده‌ام و وقایع را رصد می‌کنم . پرچم‌های سه رنگ سبز، سفید و قرمز ایران که بر برخی پنجره‌ی واحدهای مسکونی که در حال اهتزازاند حس قشنگی در درونم بیدار می‌کند.

از دور تعداد قلیلی از اعضای نشریات محلی را می‌بینم. اما متعجبم چرا تعداد نمایندگان نشریات محلی اندک‌اند و یا اینکه آمده‌اند و به سبب بهره‌مندی از نعمت کارت ویژه خبرنگاری در  سالن اصلی به انتظار نشسته‌اند.

تعداد مردان حاضر در محل اغلب اداری و مسوول به نظر می‌رسند!

از دور، بنر حاوی نوشته خیرمقدم ریاست جمهوری، منصوب  بر دیواره‌ی بلوک ششم به چشم می‌خورد. آنقدر منتظر می‌مانم که عقربه‌ی ساعت، 12 و ربع ظهر را نشان می‌دهد و هنوز ریاست جمهوری حضور نیافته‌اند. به ناگاه برخی از همکارانی که دارای کارت ویژه‌اند و در حال عبور شتابزده از محل هستند از دور می‌بینم، خودم را به آن‌ها می‌رسانم فرصت را غنیمت می‌شمارم و با مجوز آن‌ها، عکس‌هایی در دوربینم به ثبت می‌رسانم و بعد محل را جهت تولید و ارسال گزارش تصویری ترک می‌کنم.

ظهر همان روز از برخی دوستان اخبار افتتاح پروژه و برنامه‌های سالن را جویا می‌شوم: شنیدم که همان خبرنگارانی که با کارت ویژه باید اجازه ورود بدون محدودیت به سالن سخنرانی را می‌داشتند، ابزار خبری‌شان را گرفته‌اند و پس از انجام  بازرسی، به سالن وارد شده‌اند.

اگر خبر ضبط ابزار خبری در جلسه موردنظر صحت داشته باشد، این سوال در ذهن ایجاد می‌شود که معنا و فلسفه صدور کارت ویژه خبرنگاری چه معنایی دارد؟ آیا خبرنگار در جلسه‌ای مهم که به یقین استرس روانی بسیاری  بر او متحمل است می‌تواند  به حافظه‌اش اعتماد کند؟

در کنار سخنان ریاست جمهوری، خوش صحبتی و مغتنم شمردن زمان، توسط استاندار ایلام، جالب توجه بود. مجتبی اعلایی فرصتی را که در اختیار می‌گذارند زمان محدود را مغتنم می‌شمرد و ضرورت تخصیص اعتبار جهت مهار گرد و غبار ایلام را با عنوان یکی از خواسته‌های کنونی مردم مطرح می‌کند و از رئیس جمهوری درخواست می‌کند که به این مهم توجه ویژه‌ای نمایند.

استاندار ایلام هر چند کوتاه، اما مؤثر درد کنونی مردم، که آسمان شهرشان نفس‌گیر شده است را شفاف بیان کرد، اما جا داشت به پاس آن همه انتظار و چشم به راهی اهالی خبر جهت ورود ریاست جمهوری و تیم همراه به محل افتتاح پروژه، لااقل شرایطی برای برگزاری نشست مطبوعاتی هر چند کوتاه فراهم می‌آمد؟

و این جا یک نقطه کور در ذهن روشن می‌شود: نقش و جایگاه اصلی مطبوعات چیست؟