اتفاقی در حد معجزه
سپیده صبح پنج آگوست2010، خورشید از ستیغ کوه بر صحرای آکاتاما بردمید. معدنچیان با فراغ بال و همچون روزهای گذشته به سوی معدن طلا و مس سنخوزه به راه افتادند. آنان هیچ نمیدانستند که نبرد امروزشان با سنگهای بیرحم، در اعماق زمین حکایتی غریب و دردناک دارد. به ناگاه سقف معدن بر سرشان آوار شد و دنیا بر پیش چشمانشان تیره و تار.
سی و سه کارگر معدن با فرو غلتیدن در اعماق 700 متری زمین، برای هفده روز ارتباطشان با دنیای بیرون به طور کامل قطع شد. هیجدهمین روز، مته حفاری واسطه خیر و پیامآور شادی شد و آنان کاغذ نوشتهای در اعماق زمین بر آن بستند و آن نوشته پیام زنده بودنشان را به زمینیان رساند. پس تلاش و تکاپو برای نجاتشان با تمام توان آغاز شد. تا آنجا که سباستین پینرا، رئیس جمهور شیلی کنار معدن با چند تکه سنگ معدن و عکسی از معدنچیان در دست، جلوی دوربینهای رسانههای متعدد قول داد که همه سی و سه نفر را از عمق زمین، زنده بیرون خواهد آورد با اعلام این خبر جشن ملی باشکوهی در شیلی برپا شد. آیا این قول عملی خواهد شد یا نه؟ باید صبور بود و صبوری کرد...
**کمپ امید
کمپی در صحرای آکاتاما که شاهد و شنوای اشکها و لبخندها، عز و التماسهای خانوادههای معدنچیان در مدت 69 روز است در و دیوارش لبریز از امید و آرزوهاست. و آنگاه که ساکنانش را خبر خوش از عزیزان دربند میرسد در پوست خود نمیگنجند و با هر نوید شادیبخش، بر خود میبالد که بودن و ماندن در کنار این خانوادهها امید را معنا و ماندگار خواهد کرد. گاه که هوای آسمانش در پس گفتگوهای کوتاه و ناخوش رادیویی خانوادهها با زیرزمینیان ابری میشود صبورانه بغض فروخوردهاش را قورت میدهد که همانا وجودش باید امید را به ناامیدان لحظهای تزریق کند او زاده شده است که مأمن و پناهگاه باشد پس استواری و پابرجایی را ایمان دارد و این ایمان به او قدرت خواهد داد که امید را به امیدواران هدیه کند.
**تونلی برای کبوترهای نامهرسان
من تونلی به بلندای 702 متر و قطر 66 سانتیمتر هستم. از اینکه مهندس ناظر آندره سوگارت، مرا به عنوان واسطه و پل ارتباطی معدنچیان در عمق 700 متری با خانوادههایشان در بالای زمین قرار داده است خوشحال و سپاسگزارم و خوب میدانم که من در پسِ چهار ماه فعالیت شبانهروزی مهندسین معدن و همچنین تلاش معدنچیان گرفتار، زاده شدهام و حال به پاس آن همه تلاش انساندوستانه، همدل و همآغوش با کبوترهای نامهرسان که لولههای استوانهای شکل pvc هستند آمدهایم و آمادهایم که مواد غذایی حاوی شکر، مواد معدنی، آب و پروتئین را به معدنچیان در بند برسانیم و این حس، که وجود ما روشنیبخش فضای گرم و نمناک معدنچیان است مایه فخر و مباهات ناخودآگاهمان میشود. دوربینهای فشرده، تلفن رادیویی، آیپاد، چراغ قوه و دارو را بیهیچ تعللی به معدنچیان میرسانیم و با دیدن اولین روزنه نور و برقراری ارتباط تلفنی هشت دقیقهای معدنچیان با خانوادههایشان، در پوست خود نمیگنجیم و با پخش موسیقی آیپادها و به آرامش رسیدن معدنچیان، جشنی در دلمان برپا میشود و به همین دلخوشیم که در عمق زمین برای معدنچیان در اوج بیارتباطی، ارتباط آفرین و سرگرمیساز شدهایم و این موضوع در عین مفید بودن، حکایت شیرین و دلچسبی است.
**جامعهای زیرزمینی
جامعهای سی نفره در عمق 700 متری زمین پس از رسیدن امدادهای کبوترهای نامهرسان تشکیل میشود. سی و سه معدنچی، پس از گروهبندی داخلی و تشکیل سرگروه در بین خود، افرادی را به عنوان کشیش، شاعر، گوینده تلویزیونی و ... برمیگزینند. شاعر محبوس، تلاش میکند که ضمن ارتباط برقرار کردن با دیگر دوستان دربند، با کمک جستن از واژهها و کلمات به تخلیه روانی و القاء عشقورزی بین گروهی یاری برساند. رهبر روحانی 62 ساله نیز به تقویت ایمان و اعتقاد معدنچیان کمک میکند. گوینده تلویزیون نیز نقش گزارشگر این جامعه را بازی میکند. آن وقت که در عمق 700 متری زمین، جلوی دوربین قرار میگیرد و با آرامش و اطمینان شروع به اخبارگویی میکند: اینجا همه چیز خوب و روبراست. هر کسی به آنچه که باید انجام دهد فکر میکند و آرزوی همه ما دیدن دوباره آسمان آبیست و به تلاشهای شبانهروزی امدادگران چشم امید دوختهایم. به امید گشایش همه درهای بسته، تا خبر دیگر، خدانگهدار.
**آسانسور کپسولی
با ابتکار عملی مهندسی شده و سازمان یافته، تعداد 72 کپسول فلزی مقاوم از آرژانتین به محل حادثه انتقال مییابد و در اقدامی برنامهریزی شده و با کمک تیمهای امداد و نجات بینالمللی، تکتک کپسولها به منظور ایجاد معبر مطمئن و مقاوم جهت خروج معدنچیان، به هم وصل میشوند و با اتصال و استقرار کامل کپسولها، چیزی شبیه آسانسور بنا میشود و به یقین زبدهترین مهندسان نیروی دریایی شیلی از همین معبر کپسولی ، محبوسین را از اعماق زمین زنده بیرون خواهند کشید؟!
**ققنوس نجات
صبح روز 10 اکتبر، صحرای آکاتاما و کمپ امید در زیر فلاشهای ممتد و مداوم دوربینهای مجهز، غرق نور و روشنایی است. کپسول، کابین مانندی بر معبر آسانسور جاسازی شده است. این کپسول قرار است عملیات نجات و خارج سازی هریک از گرفتاران را در مدت یک ساعت به انجام میرساند و چه نامی زیبندهتر از ققنوس نجات میتوان بر آن نهاد. ققنوسی که دست از جان خویش میشوید و خاکسترش مایه حیات و زندگی است. شمارش معکوس آغاز میشود. همه پر دلهره و بیتابند. اما امید در دلشان نهادینه شده است. رؤسای جمهور شیلی و بولیوی و وزرای معادن و بهداشت همه آمدهاند. آنان همدل با خانوادههای معدنچیان، در حالی که زیر لب نجوا و دعایی زمزمه میکنند چشم امید به ققنوس دوختهاند. پس از اطمینان یافتن از سلامت کامل معبر و ققنوس، عملیات نجات آغاز میشود. ققنوس اندکاندک به داخل معبر هدایت میشود و با رفتن ققنوس به داخل زمین، نفسها در سینه حبس میشود و دلها بیتاب و ناآرام. برخی که عاطفی و احساسیترند گاه با بارش نم اشکی آرام میشوند و گروهی دیگر محکم و استوار، آنچنان بر اتفاقات در حال جریان، خیره ماندهاند که حتی نمیتوان فهمید که بر آنها چه میگذرد. کنترل و نظارت بر عملیات، تمام رشته افکار مهندسین و ناظرین را به خود مشغول کرده است. چهارده دوربین از سراسر جهان در حال مخابره این رویداد بزرگ هستند و برخی از آنان نیز حتی به پخش مستقیم و زنده تلویزیونی این عملیات نجات همت گماردهاند. در دقایق پایانی انتظار یک ساعته، همه مشتاق و پرشور بر درگاه معبر میایستند. ققنوس نجات، بالا و بالاتر میآید و به محض خروج کامل از زمین، از حرکت باز میایستد. دریچهاش گشوده میشود. کارگر معدنچی را از آن به بیرون هدایت میکنند. چه لحظه دیدنی و چه سوژه خبری پر مخاطبیست. چشمهای شیشهای، این لحظه باشکوه را برای همیشه تاریخ به ثبت میرساند. چشمهایِ معدنچیِ ملبس به لباس از قبل طراحی شده را، عینک آفتابی میزنند. پس از مصاحفه با خانواده و رئیس جمهور، بر برانکاردی خوابانده و به سوی مرکز بهداشتی- صحرایی منتقل میشود. از همان لحظهی آغازین پس از نجات، اقدامات بهداشتی- درمانی و روانی آن آغاز میشود.
** ما و حادثه سنخوزه
از نقاط عطف این حادثه، رسانهای شدن آن است. جهان لبریز حادثه است و هر لحظهاش، آبستن رویدادهای متعدد با ارزش خبری بالاست. اما چرا چون خبر سقوط سی و سه معدنچی شیلیایی، انعکاس نمییابند. شاید یکی از دلایل اصلی آن، به عدم مانور خبری و بیاهمیت جلوه دادن توسط مسئولان و گاه خود اصحاب رسانههای دیداری و شنیداری برگردد. این موضوع نه تنها منصفانه نیست بلکه به نوعی اهمال عامدانه در انجام رسالت رسانهای محسوب میشود. از دیگر موضوعات جالب و قابل تحسین در جریان این حادثه، همان است که آنقدر بُرد خبری این حادثه جهانی و بینالمللی میشود که تمام جهان را به ابراز همدردی وامیدارد و این ابراز همدلانه تا بدانجا پیش میرود که کارشناسان سازمانهای هوا فضای کشورهای جهان با برگزاری نشستهای متعدد به بررسی و ارائه بهترین راهکارهای عملی برای نجات معدنچیان میپردازند و این همدردی و کمک، با اعزام تیمهای امدادی و نجاتی آنان به منطقه، معنای کامل مییابد. به نظرم، تلاش برای نجات معدنچیان، به نوعی به یک همبستگی ملی و حتی جهانی تبدیل شده بود.
حال مائیم و زندگیهایی که لبریز کاشکیهای هر ثانیهایست. مائیم و داغ دل بر سینهداران هموطنان بمی. زلزله هولناک پنجم دی ماه هشتاد و دو شهر بم میتوانست آنقدر خسارتبار نباشد، میشد با آواربرداری سریع، کارشناسانه و متعهدانه خسارت جانی آن بسیار کمتر از آنچه بود اتفاق میافتاد. متأسفانه بسیاری از افراد، زیر آوار سقفهای خانهها و مغازههای گلی و نه در اعماق هفتصد متری، جان عزیزشان را از دست دادند و یا در سقوط اتوبوس زائران کربلا از پلی کم ارتفاع میشد که بسیاری از مسافرانش را از مرگ حتمی نجات داد که باز با ابراز تأسف و به گفته برخی از شاهدان این حادثه، اعزام نیروهای امدادی به محل حادثه بعد از یک ساعت صورت میگیرد و یا هزاران واقعه تلخ دیگر که میشد با اقدام مناسب به جشنی ملی تبدیلش کرد و ...
اما و اما خوب میدانیم در همه این حوادث و رخدادها حتی گاه با وجود به کارگیری تمامی تجهیزات و امکانات اگر رضای خداوند نباشد هیچ چیز به سلامت باقی نخواهد ماند و او توانا و دانا بر همه امور است. اما آیا حادثههای جانکاه اتفاقی و گاه طراحی شده در سطح جهان با پشتوانه رضای پروردگار در حال وقوعاند و آیا خدا میخواهد برخی از آنان در سطح جهان منعکس شوند و برخی دیگر در بیخبری کامل نیست و نابود...
و تکلیف اختیار آدمی چه میشود...
من که نمیدانم!
الله اعلم.
نظرات ()