روایتی از سفری سربسته به شهر قم
یادآوری : با عرض پوزش ! پس از جستجوهای بسیار متوجه شدم که سال گذشته عملیات ثبت این یادداشت در وبم کامل ناقص مانده بوده است.برای ماندگاری و آرشیو آن امروز به انتشار آن ناگزیر شدم ، بنابراین دیر انتشار یافتن آن را دوباره پوزش می طلبم.
با مردان و زنانی از اعضاء خانواده مطبوعات محلی استان در سفر قم همراه میشود. قبل از اعلام همسفری از هماهنگ کننده اردو، هدف از سفر را جویا میشود. هر چند که قدر مسلم و یقینا میداند که باید، تشرف به ساحت مبارک حضرت معصومه(س) در اولویت باشد؛ پاسخش این است: سفر زیارتی است و اگر هماهنگی و مجالی حاصل آید به بازدید دفتر بعضی مراجع خواهیم رفت و ممکن است برای تفرج نیز، سفری سرراهی به کاشان داشته باشیم. اما با شنیدن مبدأ سفر - بلوار سیدالشهداء. ستاد نسیم رحمت- اولین تلنگر و سؤال شبههناک در ذهنش ایجاد میشود که میزبان سفر چه کسی است؟
* روز سه شنبه، پنجم بهمن 1389، ساعت 19
با کولهبار سفرش به سوی مبدأ رهسپار میشود. در طول مسیر در دلش شوری به پا میشود که همانا شمارش معکوس لحظه زیارت آغاز شده است. ورود به اتوبوس و نگاهی گذرا به همسفران و حال و احوالی با برخی دوستان.
بسیاری از همسفران ناآشنای اویند و یا او آنها را نمیشناسد. اتوبوس با تأخیر حرکت میکند و بعد از خوشآمد گویی صمیمی که همانا از محتوای آن اوج احترام و ارجگذاری به شأن همسفران میبارید .
در طول مسیر، بذلهگویی و شوخ طبعی یکی از آقایان همسفر، خستگی ناشی از طولانی بودن راه را بر همسفران آسان و هموار میساخت.
حوالی 4 صبح، اتوبوس وارد شهر قم میشود و بعد توقف آن در مقابل هتل صفا، با همسفران در لابی هتل مینشیند. اول کسانی که میخواهند اتاق چهار نفره داشته باشند و بعد دو نفرهها را کلید اتاق تحویل میدهند.
با هم اتاقیها به سوی اتاق روان میشود. وضو و ادای نماز صبح، پس از لختی کوتاه دقالباب، در را میگشاید و بعد گفتوگویی کوتاه با این محتوا : دیدارهایی که در پیش داریم همه شرکت میکنند. برای تمام مسائل به غیر از من با کسی هماهنگی صورت نگیرد. ترک اردو و دیدار با اقوام و فامیل امکانپذیر نیست و با حجاب کامل در دیدارها حضور می یابید.
و او پس از اتمام کلام وی میپرسد: حجاب کامل یعنی چه؟ و در پاسخش این جمله کوتاه داده میشود" همینگونه که الان هستید" دوباره میپرسد: با همین چادر رنگی؟! که با لحنی دیگر گونه پاسخش میدهد:" نه، حتماً باید چادر مشکی بپوشید ." با این جمله که فردا باید برای چادر سیاهت چارهای بیندیشیم در اتاق را می بندد.
از این لحظه به بعد ، بر علامت سؤالی که در ابتدای سفر در خصوص مبدأ حرکت بود، علامتهای دیگر افزوده شد.
- چرا جدول برنامهها و دیدارها جهت اطلاعرسانی دقیق و شفاف در اختیار افراد گذاشته نمیشود؟
- قرار است با چه کسانی و با چه هدفی دیدارها انجام شود؟
- اگر دیدارها به منظور تعامل و تعاطی افکار اهل رسانه و مطبوعات استانی با مراجع طراحی شده است، همسفران از چه بگویند و چه بپرسند برای ایلام رهآورد ارزشمندی خواهد داشت؟
و...
هنوز از شلیک علامت سؤالها در ذهنش خلاصی نیافته است که پوشش اجباری چادر مشکی در دیدارها راحتش نمیگذارند، که او خوب میدانست که فلسفه حجاب به عنوان یکی از احکام مسلم و ضروریات ادیان، خاصه دین اسلام است و برای پوشش چادر احترام قائل بود. اما همواره استفاده سوء و نامناسب از این پوشش را ، غیراخلاقی و ناپسند میدانست که چه بسا در جامعه امروز، مانتوپوش هایی هستند که پوششان کاملتر و اسلامیتر از چادریهای آرایش کرده و موهای افشان در صورت است.
اینجا است که آدمی ناگزیر از انجام هر عملی، برای مظلومیت چادر، گریستنی طولانی را بر خود هموار می سازد.
*چهارشنبه ششم بهمن ماه
پس از نسیه گرفتن چادر مشکی از یکی از همسفران، وارد مرکز مدیریت حوزه علمیه قم میشود.
در اولین دیدار، پس از قرائت قرآن مجید، گزارشی از طرح نسیم رحمت داده میشود و بعد بیهیچ سؤال و پرسش و پاسخی همسفران را به تناول آبمیوه و کیک دعوت می کنند و جلسه پایان مییابد، که حتی اگر موضوع جلسه، تشریح این طرح باشد، باز اغلب نمایندگان رسانه های مکتوب و خبرگزاری های حاضر در جلسه، می توانستند با مطرح کردن سوالات اساسی به تنویر و آگاه سازی افکار عمومی کمک بسزایی نمایند.
و او متعجب از شیوه و کیفیت مدیریت دیدار، با همسفران به راه میافتد که برنامه بعدی چه خواهد بود؟
سپس زیارتی کوتاه و مختصر، که نکند قرار دیدار بعدی که از آن بیخبر بودند از دست برود. و به همین روال در اغلب دیدارهای آن روز و روز بعد، طرح نسیم رحمت تشریح شد و همسفران اغلب ، تنها در نقش شنونده ظاهر شدند .
سفر هر چه پیشتر میرفت و اتفاقات و وقایعی که رخ می داد این حقیقت تلخ را بیرحمانه بر سر میکوباند: وای بر شما! سفری زیارتی آمدهاید اما حتی ثانیهای فرصت خلوت کردن با دلخویش را نمیتوانی داشته باشی. جمکران میروی و تا که میخواهی شرمندگی و روسیاهیات را با امام زمان(عج) ابراز کنی و از او طلب مغفرت، باید هروله کنان مسجد را ترک کنی که نکند از اتوبوس همسفران جابمانی! و بسیاری درد دل که میخواهی با حضرت معصومه(س) بگویی، شاید به آرامش برسی که آن نیز، آنگونه که دل خواستهات است اجابت نمیشود.
آری! اختیار آزادی نوع پوشش از همسفران سلب شد. حتی چادرش را خریدند که در پشت در آقایان نماند، و او در پایان دیدارها، چادر را در برابر دیدگان تمام همسفران پس داد، که مدیون نماند!
و این جاست که تناقض میان آن خوشآمدگویی گرم و این گونه رفتارها، هویدار میشود!
باری، سفر با تأیید و تمجید طرح نسیم رحمت در حالی به پایان میرسد که مدام سؤالهای بیپاسخ در ذهنها، سبکبالی را از دل میستاند و خواب آرام را از چشمان.
و من، همانند دیگر همسفران، خوب می دانیم که نفس سفر، بار مالی ورنج هماهنگی آن را نباید ناسپاس باشیم، اما این موضوع نمی تواند به سؤالهایی که هنوز در ذهن ها جاری است پاسخ دهد :
چرا قبل از حرکت، هدف سفر شفاف اعلام نشد؟!
بهره برداری به این شکل از مطبوعات، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
و آیا این نوع نگاه و رفتار به خبرنگار، میتواند با اهداف و رسالت روزنامهنگاری متعهدانه در تناقض نباشد؟
و....
نظرات ()