ایلام مسلول را دریابید
سبزی بهار بر دشت و دمن گسترده شده است و همه جا نشانههای آن هویداست. اما آیا هیچ به این اندیشیدهاید که بهار ایلام با بهار دیگر شهرها چه تفاوتی دارد؟ ایلام در روزهای بهار، اغلب یرقان زده است! هر از گاهی با وزش نسیم بهاری، غباری مرگ اندود و آدمکش، نفس شهر را به تنگ میآورد و ریههای یخزده از سرمای زمستانی را خفه میکند!
چون در شهر بگذری، سر و سیمای ایلام و ایلامی به جای تنفس عمیق باد بهاری، آکنده از ماسکها و تنگی نفسهای مداوم است! برخی ماسک میزنند که خود را مصون از آسیب ذرات مضر معلق در گردوغبار نگهدارند و برخی بیم آن دارند که بیماری ریوی و قلبیشان تشدید شود و برخی از ناگزیری به این اهرم دفاعی نامطمئن دلخوش کردهاند.
ای وای! چشمها و بینی را نیز به ناچار باید به شلاق تیز و سوزناک گرد و غبار سپرد که باید دید و نفس کشید مگر نه این است که به زندگیکردن دچاریم.
گاه به این فکر فرو میروی که چگونه است ذره ذره آب شدن و به کام مرگ فرو رفتن و سکتههای مداوم آدمیان را میبینی اما تلاش نمیکنی که غبار را در پستویی از نیستی دفن سازی؟
چگونه است که به شماره افتادن نفسهای سالمندان را نظارهگریم اما دریغ از تلاش مجدانهای که در راه درمان کاهش آلودگی هوا برداشته شود؟
چگونه است که مقابله با گرد و غبار مرگاندود مسئولین را به تسریع در چاره اندیشی و درمان برنمیانگیزاند؟ مگر ارزش نفسهای زندگی آدمیان، کم از اجرایی نمودن برخی پروژههای عمرانی و آبادانی است؟
ای وای ما! این شهر نه تنها بهرهای از آبادانی و عمرانی برده است بلکه اکنون نیز با بارشهای مداوم گرد و غبار دچار مسلولیت حاد شده است.
سوزش چشمان و تنگی نفسها هر چند راه سخن را سد کرده است اما باز با این چشمان پف کرده و زبان لکنت زده داد سخن برمیآوریم:
به خدا سوگند! سزاوار دانشآموزان این شهر تعطیلی هراز گاه درس و مدرسه و داشتن ریههایی به تنگ آمده نیست!
گناه مادران و پدران سالمند ایلامی چیست که هشت سال استشمام گرد و غبار مخروبههای شهر را به عشق مرزداری بر ریههای خود متحمل ساختند و اکنون پس از دو دهه باید تنفس غباری از نوعی دیگر که برآمده از بیابانهای کشور همسایه که دشمن سابق و دوست کنونیاست را برخود هموار سازند؟!
آیا شایستهی ایلام مهد مقاومت و پایداری همین است که هست؟!
آیا ...
نظرات ()